X
تبلیغات
Football Games

Dkicker
Glitter Graphics
جواد نصیری
 
جواد نصیری
 
 
 

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه‌ش کرد و تمیز کردن زمین‌ رو به عنوان نمونه کار دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیل‌تون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همین‌طور تاریخی که باید کار رو شروع کنین

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم

رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمی‌تونه داشته باشه

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمی‌دونست با تنها 10 دلاری که در جیب‌ش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه‌فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگی‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه‌ش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید می‌تونه به این طریق زندگی‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پول‌ش هر روز دو یا سه برابر می‌شد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت

5 سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده‌فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آینده‌ی خانواده‌ش برنامه‌ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه‌ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت‌شون به نتیجه رسید، نماینده‌ی بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده‌ی بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. می‌تونین فکر کنین به کجاها می‌رسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟

مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً می‌شدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:30  توسط صهبا  | 

منو عشقم                       

۳ نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن ۳۰۰۰۰ تومن. یعنی نفری ۱۰۰۰۰ تومن دادن. صاحب مغازه به شاگردش میگه قیمت ساعت ۳۰۰۰۰ تومن نبوده ۲۵۰۰۰ تومن بوده. برو ۵۰۰۰ تومن بهشون برگردون.

شاگرد مغازه از این ۵۰۰۰ تومن ۲۰۰۰تومنشو واسه ی خودش برمیداره .

۳۰۰۰ تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری ۱۰۰۰ تومن). پس با برگشت ۱۰۰۰ تومن نفری، اونها هرکدوم ۹۰۰۰ تومن دادند. حالا سوال اینجاست اگه

۹×۳= ۲۷

۲ تومنم که شاگرد مغازه برداشته ، میشه ۲۹ تومن پس اون ۱۰۰۰ تومنه کجاست؟

 

 

 

جواب در ادامه


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:29  توسط صهبا 
 
 

 

 
زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی
 برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند
 برای چشمان تو؛ رحم و شفقت
 برای دستان تو؛ بخشش
 برای فکر تو؛ اعتماد
 برای قلب تو؛ عشق
 و برای زندگی تو؛ دوستی هاست

 هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
 ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
 خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که
 حتما روزهای ما بدون غم بگذره
 خنده باشه بدون هیچ غصه ای
 یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
 ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم
 در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
 و چراغ راهمون میشه
 
 
 
 
ناامیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده هستن
 ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
 ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
 بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
 و با استقامت هر چه تمامتر به راهت ادامه بده

 

 

 
 
وقتی احساس شکست میکنی
 که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
 اصلا ناراحت نشو
 حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته
 و برات آینده ی بهتری رو رقم زده

 
 
 
 
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته
 همیشه دنبال این باش که چه معنی و حکمتی در اون اتفاق نهفته هست
 برای هر اتفاق در زندگی دلیلی وجود داره
 که به تو می آموزد که چگونه
 بیشتر شاد زندگی کنی
 و کمتر غصه بخوری
 

 
 
 
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
 ولی در عوض تنها کاری که میتونی انجام بدی
 اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
 و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
 

 
 
 
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوستش داری
 از دست بدی تا این که
 کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
 ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن
 یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
 اما باید به جای این کار
 در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

 
  
 
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
 چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
 دوستی مثل شراب میمونه
 که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه
 

 
 
 
راستی هیچ فکر کردی؛
 وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
 خیلی ساده است !
 یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری
 
 
پس مشتاقانه به مسیرت در زندگی ادامه بده
 شاد باش و وجود نازنینت لبریز باشه از مهرو گرمای زندگی در این روزهای سرد زمستان ...
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:28  توسط صهبا 

مقدمه

برنامه Power Point یکی از برنامه های بسته نرم افزاری Office به شمار میرود که با آن میتوانید مجموعه اسلایدهایی که متن را با متن های رسم شده Clipart ، عکس، صدا، تصویر ، و حتی جلوه های ویژه متحرک نمایش دهید. پس میتوانید کارتان را به اسلایدهای 35mm تبدیل کنید . علاوه بر اینها چون Power Point یک Package است میتوانید سند های Word ، کاربرگهای Excel را به صورت گرافیک و متن و به Power Point اضافه نمایید.
در حقیقت Power Point قسمت سمعی – بصری برنامه Office است. برنامه Power Point با نصب برنامه Office در سیستم شما دیده میشود.
برای مطالعه ی این دوره ی آموزشی نیاز است کاربران محترم آشنایی مقدماتی با محیط Windows داشته باشند . جهت نصب و اجرای نرم افزارهای Office که Power - Point نیز شامل آن می شود ، نیاز به سیستمی با مشخصات ذیل می باشد :
- حداقل سیستم مورد نیاز پنتیوم 233
- 16 مگابایت Ram
- حدود 600 مگا بایت فضای آزاد




ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:26  توسط صهبا  | 

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups 

 

 


به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی
یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین
گروه
اینترنتی
یاهو ملحق شوید |
BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به
جذابترین
گروه
اینترنتی
یاهو
ملحق شوید | BestIRanGroups 

 


به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی
یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups



به جذابترین
گروه
اینترنتی
یاهو ملحق شوید |
BestIRanGroups



به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups


 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:25  توسط صهبا  | 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:25  توسط صهبا 

زمانی که ایرلند اعلام استقلال از انگلستان کرد و در طی آن 9 جوان شورشی ایرلندی دستگیر و محکوم به مرگ شدند.

از آن جایی که حکم مجازات آنان قبل از ملکه ویکتوریا صادر شده بود ، او که تحمل اعدام کردن آنان را نداشت و به همین خاطر دستور داد تا آنان را به زندانی در مستعمره انگلستان یعنی استرالیا منتقل کنند .

حدود 40 سال پس از آن ، ملکه ویکتوریا از استرالیا دیدن کرد و مورد استقبال نخست وزیر آنجا یعنی آقای چارلز دافی(Charles Gavan Duffy ( قرار گرفت . وقتی آقای چارلز به اطلاع ملکه رساند که او یکی از 9 نفر ایرلندی محکوم به مرگ بوده است ، ملکه به راستی شوکه شد . ملکه از او پرسید  که آیا از سرنوشت آن هشت زندانی دیگر خبری دارد یا نه ؟

او به آگاهی ملکه رساند که آنان همگی با یکدیگر در تماس هستند:

توماس فرانسیس(Tomas Francis Meagher) به ایالات متحده مها جرت کرد و خیلی زود به مقام فرمانداری مونتانا رسید.

ترنس مک مانس (Terrence McManus) و پاتریک دونا او (Patrick Don Ahue ) هر دو ژنرال ارتش ایالات متحده شدند و بسیار عالی خدمت کردند.

ریچارد اوگورمان (Richard O Garman) به کانادا مهاجرت کرد و فرماندار کل نیوفوندلند شد .

ماریس لین(Morris Lynne)و مایکل ایرلند)   (Michael Ireland هر دو از اعضای هیئت دولت استرالیا شدند و جدا از هم به عنوان دادستان کل استرالیا انجام وظیفه کردند .

دارسی مگی (Darcy McGee) نخست وزیر کانادا شد . و در آخر جان میچل (John Mitchell) نیز در مقام شهردار نیویورک خدمت کرد .

همه ما نه تنها با سر خوردگیها و نا کامی ها بلکه با موانع و سدهایی در جاده های مختلف موفقیت روبرو می شویم. این داستان مصداق این جمله است : در معامله زندگی، گذشته شما هرگز برابر با آینده تان نیست. 

 

سخن روز :  من هفتصد بار اشتباه نکردم، من یک بار اشتباه نکردم. من زمانی موفق شدم که هفتصد راهی را که موفقیت آمیز نبود اصلاح کردم. هر گاه راهی را که عمل نمی کرد حذف کردم راهی را پیدا کردم که کار می کرد.توماس ادیسون

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:23  توسط صهبا 

 

آموختن و به کار گيري رهنمودهاي تئوري و عملي فنگ شويي باعث مي شود تابا بررسي محل سکونت - قرار گرفتن وسائل - وضعيت انرژي و بسياري ديگر مشکلات ناشي از آن را به شکل قابل توجهي کاهش داده و بر عوامل مثبت محل سکونت خويش بيفزاييم تا کيفيت زندگي خود را بهبود بخشيم.... ريشه هاي فنگ شويي را بايد در مکتب تاتوئيسم جستجو کرد.حکمت فنگ شويي ،توضيحات و استنتاجات ما از زميني است که زير پاي ماست...وظيفه فنگ شويي ،مشاهده محيط اطراف يک مکان و بررسي خصوصيات اوضاع داخلي و خارج آن است فنگ شويي هنر باستاني شرق با قدمت زياد و هنر تعيين و انتخاب مکان مناسب براي سکونت يا کار و شيوه چيدن درست وسائل و اشيا جهت استفاده از حد اکثر ميزان انرژي مثبت و مساعد فضا به منظور ترويج سلامتي و سعادت است...انرژي يکي از مهمترين موضوعات مورد بحث در اين علم است ،اين انرژي ،انرژي حياتي اي است که تمام قسمتهاي يک مکان ،اشياي فيزيکي و همه هستي را در بر مي گيرد ،لذا اختلال در وضعيت انرژيکي يک فضا ،اختلالات و ناهماهنگي هاي روحي و جسمي را موجب مي شود ...هدف کلي فنگ شويي:ايجاد نظم - تعادل و هماهنگي در ميان تمام ابعاد وجودي اعم از جسمي و روحي و رواني انسان و ارتباط محيطي وي با داخل و خارج است ...فنگ شويي کامل به 4 دسته تقسيم مي شود :1- شخصي2- جسماني3- روحي و رواني 4- محيطي

منظور از دکوراسیون با استفاده از فنگ‌شویی، ایجاد حس نشاط و هماهنگی است.

یعنی محیطی ایجاد کرد تا بتوان حداکثر استفاده را از انرژی برای انجام فعالیت‌های مختص آن محیط برد.
 
فنگ‌شویی در لغت به معنی باد و آب و منظور از آن ایجاد تعادل بین پنج عنصر چوب، آتش، خاک، آهن و آب است.

دکوراسیون بر اساس فنگ‌شویی کمی با دکوراسیون سنتی فرق دارد. لازمه آن از بین بردن انرژی‌های منفی و قدیمی و ایجاد انرژی مثبت و استفاده از آن است.

یکی از موارد فنگ‌شویی، پرهیز از بی‌نظمی است. حتی اگر از گران‌ترین وسایل استفاده کنید ولی نظمی بین آن‌ها وجود نداشته باشد، مانند صورت نشسته است و جایگاهی در فنگ‌شویی ندارد. تهویه مناسب و نور کافی دو عامل اساسی دیگر در ایجاد انرژی "چی" یعنی همان انرژی مثبت است.

بعد از اطمینان از این سه مرحله، گام بعدی باگوآ یعنی داشتن نقشه‌ای از انرژی خانه است. طرح کلی یا نقشه اصلی و واضحی که در آن موارد مختلف مثلا چه رنگی برای چه اتاقی مناسب است؟ چه تصاویری برای خانه شما مناسبند؟ و طرز چیدمان مبلمان و وسایل برای کمک به بهبود جریان انرژی مطرح می‌شود.

فنگ‌شویی در اتاق‌خواب

1- اتاق‌خواب یکی از جاهای مهم و محل استراحت، آرامش و کسب انرژی است، بنابر این هرگونه وسایل اضافی مانند تلویزیون، کامپیوتر، وسایل ورزشی و لوازم کار را حتی اگر داخل کشو هستند، از آن بیرون آورید.

2- پنجره‌ها را باز کنید تا هوا و اکسیژن کافی به داخل نفوذ و جریان پیدا کند.

3- هنگام شب، استفاده از نور شمع (وارمر) مناسب است. اگر این امکان وجود ندارد، برای تنظیم نور از سوئیچ کم و زیادکننده استفاده کنید.

4- طیف رنگی از سفید تا شکلاتی برای اتاق‌خواب مناسب است.

5- اتاق‌خواب دارای بزرگ‌ترین مبلمان است پس ایجاد تعادل در آن اهمیت زیادی دارد. برای این منظور از دو پاتختی در دو طرف تخت استفاده کنید (یکی کافی نیست). روی آن‌ها وسایل تزیینی قرار دهید تا انرژی را کامل کنند.

6- بهتر است بالای تخت لبه‌دار باشد. معمولا جنس چوب که با پوشش نرم پوشیده شده باشد، مناسب است.

فنگ‌شویی در آشپزخانه

فنگ‌شویی در آشپزخانه نشانه سلامتی است. بهتر است آشپزخانه نزدیک در ورودی نباشد چون انرژی به راحتی از دست می‌‌رود.

غذا منبع انرژیست. برای این که این انرژی به حداکثر برسد و ضامن سلامتی باشد، لازم است در محیطی هماهنگ و سامان‌یافته تهیه شود تا انرژی چی یا فنگ‌شویی به تعادل برسد.

از آن‌جایی که ما دائما با محیط اطراف تبادل انرژی داریم، اگر آشپزخانه خوب فنگ‌شویی شده باشد، در کیفیت غذای پخته شده و سلامت خانواده نقش مهمی خواهد داشت.

1- میوه و سبزی را به غذای خود اضافه کنید.

2- آشپزخانه باید از نور مناسب، تهویه مطبوع، پاکیزگی برخوردار و پذیرای افراد باشد.

3- برای رسیدن به نتیجه بهتر، آشپزخانه را ساده نگه دارید و آن را با وسایل اضافه پر نکنید.

4- وسایل اضافه را دور بریزید.

5- گاز، یخچال و سینک را طوری قرار دهید تا یک مثلث تشکیل دهند. به این ترتیب بین دو عنصر آب و آتش تعادل برقرار می‌شود.

6- استفاده از گل‌های تازه را که انرژی نشاط‌بخشی به شما می‌دهند، فراموش نکنید. یک ظرف میوه، گلدان گل یا گل‌های طبیعی را روی میز آشپزخانه، لبه یا هر جای مناسب دیگر قرار دهید.

7- از رنگ‌هایی که حس خوبی در شما ایجاد می‌کنند استفاده کنید. معمولا رنگ اشتها‌آور زرد یا طیف کمرنگ آن یعنی کرم در فنگ‌شویی پیشنهاد می‌شود. رنگ‌های قرمز، قهوه‌ای و سفید هم مناسبند. از به کار بردن دو رنگ آبی و مشکی که بر عنصر آتش در آشپزخانه اثر منفی دارند، خودداری کنید.

فنگ‌شویی در حمام:

1- سعی کنید برای عدم تداخل انرژی سرویس‌‌ بهداشتی با سایر جاها، در همیشه بسته باشد.

2- پنجره سرویس بهداشتی حتی‌الامکان باز باشد. در غیر این‌صورت از تهویه مناسب استفاده کنید.

3- استفاده از آینه در کنار عنصر آب، حس خوبی در شما ایجاد می‌کند.

4- انتخاب رنگ سفید، خاکستری کمرنگ و آبی برای این مکان مناسب است.

5- از چیزهایی استفاده کنید که انرژی مثبت به شما دهد. نمک دریا را هنگام استحمام فراموش نکنید.

6- از چند منبع نورانی مانند شمع استفاده کنید.

7- انتخاب مواد معطر مانند روغن‌های مختلف با رایحه دلخواه برای ریختن داخل آب، فراموش نکنید.

8- حمام را گرم نگه دارید.

9- به یک موزیک آرام گوش دهید.

10- در صورت تمایل نوشیدنی دلخواه خود را میل کنید.

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:22  توسط صهبا  | 


محققان به تازگی اعلام کرده اند مرموز بودن لحظات قبل از مرگ می تواند در اثر جاری شدن آبشاری از امواج الکتریکی مغز لحظاتی قبل از اینکه مغز بمیرد به وجود آید. به گزارش خبرگزاری مهر، پزشکان بر این باورند قبل از مرگ انفجاری از فعالیتهای مغزی رخ می دهد و این رویداد می تواند توضیحی علمی برای لحظات روحانی قبل از مرگ در افرادی باشد که تا مرز مرگ رفته و بازگشته اند. محققان دانشگاه جورج واشنگتن معتقدند این انفجار الکتریکی می تواند توضیح دهد چرا برخی از بیمارانی که از حالت مرگ احیا شده و به زندگی بازگشته اند احساساساتی از قبیل قدم زدن به سوی راهرویی نورانی و یا شناور بودن بر بالای بدن خود را گزارش کرده اند.


 


به گفته این دانشمندان آنچه افراد پس از بازگشت به زندگی به یاد می آورند می تواند تحت تاثیر آزادسازی ناگهانی انرژی الکتریکی در سولولهای مغزی خالی از اکسیژن باشد. در این شرایط جریان خون و سطوح اکسیژن کاهش پیدا کرده و سلولهای مغز برای آخرین بار آخرین امواج الکتریکی خود را آزاد می کنند. این فرایند در یک بخش از مغز آغاز شده و مانند یک آبشار به سرعت در سرتاسر مغز جاری می شود و به همین دلیل افراد می توانند تصاویر دهنی واضحی را تجربه کنند. بسیاری از افراد پس از احیا اعلام کرده اند که در نوری درخشان غوطه ور شده اند و یا با قدم گذاشتن در راهرویی درخشان احساسی از آرامش مطلق بر آنها چیره شده است. برخی از آنها تصاویری از شخصیتهای مقدس از جمله حضرت محمد (ص)، حضرت عیسی و کریشنا را دیده اند و برخی دیگر خود را بر فراز تخت خود شناور دیده و شاهد بدن بی جان خود بوده اند. محققان دانشگاه جورج واشنگتن معتقدند این تجربیات بیشتر منشائی بیولوژیکی دارد تا متافیزیکی. در این مطالعه دانشمندان از دستگاه برق نگار مغزی که به منظور اندازه گیری فعالیتهای مغز مورد استفاده قرار می گیرد برای کنترل فعالیتهای مغزی افرادی که پزشکان برای نجات آنها قطع امید کرده بودند، استفاده کردند. هدف پزشکی استفاده از چنین دستگاهی برای بیمارانی که به سرطان یا اختلالات قلبی مبتلا هستند، اطمینان از درد نداشتن و آرامش کامل آنها است. در کنار این کاربرد محققان شاهد بودند لحظاتی قبل از مرگ بیماران انفجاری در امواج مغزی فرد صورت می گیرد که از 30 ثانیه تا سه دقیقه دوام خواهد داشت. این رویداد در بیمارانی که در خواب بوده و یا فشار خون در آنها وجود نداشت با افرادی که در هشیاری کامل به سر می برند برابری می کند و لحظاتی پس از این انفجار امواج الکتریکی بیمار از دنیا رفته است. بر اساس گزارش تلگراف، این اولین باری است که تجربیات پیش از مرگ انسانها به منشائی فیزیولوژیکی ارتباط داده می شود.

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:21  توسط صهبا  | 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:18  توسط صهبا  | 
1- تکمیل فرم برداشت از حساب توسط برداشت کننده

2- اخذ کارت ملی برداشت کننده و شناسایی او

3- اعمال در سیستم (امضای برداشت کننده مطابقت داده میشود)

4- درج مهر امضا درست است در کنار امضاهای برداشت کننده و مهر بانک در بالای صفحه

5- تحویل پول (شمارش پول و اعمال در سیتواسیون )

هنگام برداشت دو امضا علاوه بر امضای اصلی در پشت برگه برداشت باید درج شود.

* برداشت از حساب بیش از 15 میلیون مجاز نمیباشد.

* برداشت بیش از 1 میلیون تومان نیازمند تایید سیستمی است.

* در برداشت بیش از 5 میلیون تومان باید کپی کارت ملی نیز گرفته شود.

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:18  توسط صهبا  | 
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:17  توسط صهبا  | 
1- تکمیل فرم واریز (شماره تماس و نام پرداخت کننده باید در این فیش ذکر شود)

فیش 2 برگی مخصوص واریز به حسابهای گوناگون و فیش تک برگی مخصوص واریز به دفترچه حساب میباشد.(برای واریز به دفترچه از فیش تک برگی استفاده میشود.)

2 - دریافت و چک کردن و شمارش پول و اعمال در فرم سیتواسیون (چاپ فرم در صورت نیاز )

3 - بررسی فرم واریز و  واریز پول

نام  واریز کننده در شرح تکمیلی سیستم باید درج شود.

4 - درج مهر واریز و امضای کاربر و پرینت برگه واریز و عودت کپی برگه به مشتری ....

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:13  توسط صهبا  | 
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چندشیء رو روی میز گذاشت.
 
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز 
 
روبرداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.بعد از شاگردان خود پرسید 
 
که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه 
 
برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها
 
در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛و سپس دوباره از دانشجویان پرسید
 
که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه
 
را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی روپر 
 
کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: 'بله'. 
 
بعدپروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل 
 
شیشه خالی کرد.در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!' 
 
همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت:
 
' حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که :   این شیشه نمایی از 
 
زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند:
 
خدا، خانواده تان،فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی
 
که اگر همه چیزهای یگر ازبین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد
 
بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و 
 
ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.' پروفسور 
 
ادامه داد: 'اگر اول ماسه ها  رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها 
 
و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان 
 
را روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی
 
که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت 
 
داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ
 
پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
 
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس
 
باشین. اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند،
 
موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.
 
' یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: 'پس دو فنجان قهوه چه معنی 
 
داشتند؟' پروفسور لبخند زد و گفت: 'خوشحالم که پرسیدی. این فقط 
 
برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدرشلوغ و 
 
پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ، 
 
برای صرف با یک دوست هست
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:12  توسط صهبا  | 

 




TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com 

TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com 

TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:10  توسط صهبا  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:6  توسط صهبا  | 

عشق یعنی شب نشینی با خدا..گفتگو با ناله اما بی صدا....عشق یعنی پرتاب گل از سوی دوست...هرکجا باشد دلم همراه اوست.

........

برای آدم کور شیشه با الماس فرقی نمیکنه پس اگه کسی قدرتو ندونست فکر نکن تو شیشه ای مطمئن باش اون کوره

........

از یاد تو دلم یک نفس غافل نیست ..هرچند که جز حسرت و غم حاصل نیست..از شوق تو میسازم و میسوزم چون آن دل که به یاد تو نسوزد دل نیست

......

انکه ویران شده از یار مرا میفهمد..آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد..چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام..که فقط اوست که ریزش آوار مرا میفهمد

........

زنده باد آنکس که گاهی یادی از ما میکند..از خجالت ما غریبان را غرق دریا میکند...حال ما میپرسد و از مهربانی های خود..این دل رنجور ما را عطر گلها میکند

........

دله تنگم هنوز آزرده حال است...سکوت قلب من چه بیقرار است..طنین عشق آوای زمین است...عزیزم غم مخور دنیا همین است

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم ..ما خاک قدم هرچه زیبا صفتیم ..از زشتی کردار دگر خسته شدیم..محتاج دو پیمانه معرفتیم.

.........

مثل بارون با صفایی...مثل خون تو قلب مایی...چه بخوایی چه نخوایی تو عزیز دل مایی.

.........

من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم...چون ندارم همدلی بازیچه ی دلها شدم

.........

تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است..یاد یارانی چون شما بر قلب ما آرامش است.

.........

کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا ..تا ببیند من نمردم..خوبی تو کشته مرا.

.........

به درد هم اگر خوردیم قشنگ است ..به شانه بار هم بردیم قشنگ است..در این دنیا که پایانش به مرگ است..برای هم اگر مردیم قشنگ است.

........

این گونه زندگی کنیم: شاد اما دلسوز..ساده اما زیبا..مهربان اما جدی..اهل دل اما بی ریا..عاشق اما عاقل.
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 20:0  توسط صهبا 


 

تعريف و شناسايي شغل

تحويلدار شخصي است كه كار دريافت و پرداخت پول را به عهده دارد. دريافت و پرداخت پول شامل دريافت و پرداخت چك، پس انداز، حقوق، آب و برق و تلفن و حواله هاي شهرستان ها، سفته و چيزهاي ديگر مي شود.

نمونه وظايف و مسئوليتهاي شغلي:

تحويلدار وظيفه دارد كه تمام پولهاي مشتري را دريافت و باند همان بانك را به دور پول بپيچد. و مهر بانك و مهر خود را نيز روي آن بزند.

 

خصوصيات جسماني و توانايي ذهني

لازم براي احراز شغل

تحويلدار بايد شخصي باهوش كنجكاو و درستكار باشد. همچنين دقت و سرعت عمل و حضور ذهن نيز داشته باشد. از نظر رواني بايد حتماً آرامش خاطر داشته باشد.

 

مدارك تحصيلي و دوره هاي آموزشي

 لازم براي احراز شغل

 

مدارك تحصيلي براي احراز اين شغل داشتن ديپلم متوسطه و گذراندن دوره هاي ضروري آموزش 3 ماهه است.

 

مدت دوره آموزش، محل آن و هزينه هاي احتمالي

 

دوره آموزش حداقل 3 ماه و حداكثر 4 ماه مي باشد. محل آموزش در شعبه استخدام كننده و زير نظر تحويلداران با سابقه و با تجربه است. فرد بعد از طي دوره كارآموزي مشغول به كار مي شود. دوره آموزش هزينه اي در بر ندارد.

 

 

 

شرايط محيط كار، محل استخدام و وسايل كار

 

محيط كار يك محيط اقتصادي و تجاري است كه در آن بيشتر با كسبه و تجار برخورد مي شود. وسايل كار عبارت از يك ماشين تحويلداري كه در آن مبلغ و شماره حساب ماشين مي شود ، و مهر دريافت و پرداخت تحويلدار كه نام تحويلدار روي آن نوشته شده است. در بعضي اوقات ماشين پول شماري وجود دارد كه بسته هاي پول را در كمترين مدت شمرده و حاصل را گزارش مي دهد.

 

حقوق و مزايا و شرايط ارتقاي شغل

 

حقوق كاركناني كه به طور رسمي استخدام  مي شوند تابع قوانين اداره امور استخدامي كشور است كه شامل حقوق ثابت، فوق العاده شغل و مبلغي به عنوان كسري صندوق مي باشد.

 

روابط انساني حاكم بر محيط كار

 

تحويلدار زماني كه در پشت گيشه قرار مي گيرد حتي الامكان بايد با مشتري روابط دوستانه برقرار سازد. تا بتواند بهتر كار كند. زيرا در غير اينصورت كارآيي وجود نخواهد داشت. در ضمن محيط كار بايد از امنيت برخوردار باشد، تا تحويلدار با خاطري آسوده بكار بپردازد.

 

آينده نگري درباره شغل با توجه شرايط اجتماعي

 

تحويلداري در بانكها متفاوت است. در بعضي از بانكها تحويلدار بعد از چند سال به قسمت هاي ديگر منتقل مي شود. در برخي از بانكها تحويلدار كار پرداخت و دريافت را انجام مي دهد، و در بعضي از بانكها شخص تا آخر خدمت تحويلدار باقي مي ماند. اين شغل در آينده هم وجود خواهد داشت.

 

محل كسب اطلاعات بيشتر درباره شغل

 

براي به دست آوردن اطلاعات بيشتر مي توان به كار گزيني بانكها تماس گرفت.

 

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:55  توسط صهبا  | 

فاشيسم و نازيسم از شناخته ترين مواليد ناهنجار ليبرال- دموکراسي غرب به شمار مي‏آيد. امروز بايد گفت کساني که انديشه‏هاي اين دو مکتب فکري را مانع رشد ليبراليسم و دموکراسي مي دانند، غافل از آنند که اولين بار خود ليبراليسم بسترساز چنين انديشه‏هايي بوده است...

شايد زماني که اولين بار افلاطون و ارسطو در تقسيم بندي حکومتها از دموکراسي به عنوان حکومت مطلوب نام مي‏بردند، ترديد داشتند که اين ايده بتواند در راستاي منافع مردم باشد. چنين ترديدي را مي‏توان از تعريفي که ارسطو از حکومتهاي دموکراسي (پليتي) کرده بود، بدرستي درک کرد. آنجا که ايشان مي گويد: پليتي (دموکراسي) حکومت جمهور مردم است، حکومتي که تعداد زيادي از افراد يا اکثريت مردم در آن نقش دارند. ولي در صورتي كه اين حکومت بر مبناي خواسته عموم باشد، حکومتي مطلوب خواهد بود و اگر در آن، جامعه تبديل به محل نزاع منافع مختلف و رقابتهاي گروهها و تقدم منافع شخصي بر منافع عمومي باشد، هرچند حكومت پليتي اطلاق مي شود ولي از نوع پليتي نامطلوب خواهد بود. در اينجا مشخص مي‏شود ارسطو در عين اعتقاد به حکومت هاي دموکراسي و ارجحيت آنها به حکومتهاي پادشاهي و آريستوکراسي (اشرافي سالاري) يک نوع نگراني از آينده چنين حکومتهايي داشت. يعني همان نگراني که امروز گريبان بشر قرن 21 را گرفته و با توجه به تقدم منافع اقليتي از جهان بر اکثريت، انواع جنگ ها، تجاوزها و ترورها برضد بشريت روا داشته مي‏شود

فاشيسم و نازيسم از شناخته ترين مواليد ناهنجار ليبرال- دموکراسي غرب به شمار مي‏آيد. امروز بايد گفت کساني که انديشه‏هاي اين دو مکتب فکري را مانع رشد ليبراليسم و دموکراسي مي دانند، غافل از آنند که اولين بار خود ليبراليسم بسترساز چنين انديشه‏هايي بوده است..

 

موسوليني بدون اينکه از واژه دموکراسي استفاده کند، وقتي نجات «ملت پرولتر» که به نظر او ايتاليا چنين بود را در سر مي‏پرورانيد، ادعاي انديشه دموکراتيک داشت و در آن سو نيز نازيها که از بکار بردن کلمه دموکراسي اکراه داشتند، بجاي اين کلمه از واژه «VOLK» استفاده کردند و آن را دستاويز ديدگاه ويرانگر خود در مورد پيروزي آلمانها بر ساير اقوام و ملل قرار دادند. افزون بر اين، پس از سال 1945 تمام انواع حکومتهايي که آشکارا استبدادي بودند و ترور و خونريزي را ابزار بقاي قدرت خويش مي دانستند، اصطلاح دموکراتيک را برحسب نسخه تباه شده خود معني مي کردند و دوباره آن را مورد سوء استفاده قرار مي دادند. در جناح چپ غرب، کم و بيش شاهد زاد و ولد دموکراسيهاي مردمي، سوسياليستي، ملي، آفريقايي و نظاير اينها بوديم و در جناح راست غرب نيز دموکراسيهاي سازمان يافته اي به سبک ژنرال « فرانکو» يا دموکراسيهاي نظامي به سبک ژنرال «پينوشه» يا ساير نظاميان آمريکايي را داشتيم. در تمام اين موارد سخن گفتن از دموکراسي در حدود سالهاي 1970 اغلب درست معناي عکس آن را مي داد و ملت هاي مظلوم ناباورانه همچون امروز که غرب در مبارزه با تروريسم از اين ابزار بهره مي گيرد، رفتار دولتها و مبلغان اين تفکر را به نظاره نشستند. ليبراليسم پديده اي ناشناخته براي انسان قرن 21 نيست و فراگيري آن با نظم نوين جهاني آمريکا و سلطه آمريکايي (paxAmirecan) پس از جنگ سرد همراه شده است.

اين پديده حتي گاهي با نقض اصول آن توسط دولتمردان غربي، به حيات خود ادامه داده است. ليبراليسم به مفهوم رايج و غربي از آغاز پيدايش تا مرحله ي حاضر پديده هاي مختلفي را در دل خود پرورانده است که هر يک از آنها توانسته چالش‏هاي جدي براي بشريت و حتي خود اين انديشه و نظامهاي حامي آن بوجود آورد. از مهمترين پديده هايي که در قرن 20 با پشتوانه فکري ليبرال دموکراسي غرب ظهور کرد، فاشيسم بود. جالب اينکه قبل از روي کار آمدن موسوليني در ايتاليا و پايه‏گذاري مکتب فاشيسم، خود او نيز توسط ليبرال هاي پارلمان اين كشور مورد حمايت قرار گرفت و از اين حمايت نهايتاً براي تغيير قوانين استفاده کرد. موسوليني بودجه زيادي صرف تبليغات به نفع حزب فاشيست و قدرت ديکتاتوري و پليسي خود کرد

اگر گذري بر پنج ويژگي برجسته نظامهاي فاشيستي داشته باشيم در خواهيم يافت نظامهايي که امروز در قرن 21 داعيه دموکراسي و تفکر ليبرالي دارند، درست پاي خويش را جاي پاي نظامهايي گذاشته اند که پيشتر مبلّغ تفکرات فردگرايانه بوده اند و نظام ليبرال دموکراسي بوش محصول همين انديشه ها و نظامهايي است که روزگاري در اروپا تسلط داشتند و بر بشريت مدعي مدرنيته امروز حکم مي‏راندند. امروز نيز همان بو از رفتارهاي تيم نومحافظه کار بوش استشمام مي شود که ديروز جهان در خلف ناشايست آنها در اروپا شاهد بود. تصويب اين قانون در کنگره آمريکا که فلسطين سرزمين ملي رژيم صهيونيستي است و آوارگان فلسطيني حق بازگشت به سرزمين خود را ندارند آيا چيزي جز خوي فاشيستي در بستر دموکراسي است؟

قطعا هر خواننده اي كه خبر تصويب تعلق خاك فلسطين به رژيم صهيونيستي به عنوان سرزمين ملي اين گروه فاشيست مسلك را از نظر بگذراند ، به انديشه فرو مي رود كه كجاي رفتار كاخ سفيد و تل آويو بر مبناي دموكراسي است و آيا اين رفتارها جز در بستر تفكرات فاشيستي ، تفسير ديگري مي‏تواند داشته باشد ؟

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:54  توسط صهبا  | 
 

 

واژه رئالیسم از رئل(Real) که به معنای واقع است، مشتق شده و در واقع به معنای مکتب اصالت واقع است.


مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب
ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند.

 

رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است.
ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.می داند.

باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت.

کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است. مهمترین این استعمال ها و کاربرد ها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشته است.


در میان فلاسفه مدرسی، جدال عظیمی بر پا بود که آیا کلی وجود خارجی دارد و یا اینکه وجودش فقط در ذهن است؟

کسانی که برای کلی واقعیت مستقل از افراد قائل بودند، رئالیست و کسانی که کلی را تنها دارای وجودی ذهنی و در ضمن موجودات محسوس می دانستند و برای آن وجود جدا از جزئیات قائل نبودند،، ایده آلیست خوانده می شدند.

بعدها در رشته های مختلف هنر مانند
ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است.
سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده .

رئالیسم نوعی"واقع گرایی" است در رمان و نمایشنامه که خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از بین می برد و به مشاهده ی واقعیت های زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها می پردازد.

 


هدف حقیقی رئالیسم تشخیص تأثیر محیط و اجتماع در واقعیت های زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق "تیپها" یی است که در اجتماع معینی به وجود آمده است.

سعی نویسندگان رئالیسم در این است که جامعه خود را تشریح کنند و "تیپها"ی موجود در جامعه را نشان دهند.

از این روست که کار نویسنده در این مکتب به کار یک مورخ نزدیک می شود با این تفاوت که عادت و اخلاق مردم اجتماع خویش را بیان می کند.

"بالزاک" فرانسوی نماینده مکتب رئالیسم نیز به این نکته اشاره می کند و در "کمدی انسانی" می گوید: "با تنظیم سیاهه ی معایب و فضایل و با ذکر آنچه زاییده ی هوس ها و عشق هاست و با تحقیق درباره مشخصات اخلاقی و انتخاب حوادث اساسی جامعه و یا تشکیل "تیپها" ممکن است به نوشتن تاریخی موفق شوم که مورخان از آن غافل بوده اند، یعنی "تاریخ عادات و اخلاق جامعه".

از نمایندگان بزرگ رئالیسم در فرانسه "بالزاک" و "استاندال" در انگلستان "دیکنز" و در روسیه "تولستوی" و "داستایوسکی" را می توان نام برد.

 

منابع

·         اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد 1، صفحه 81

·         آشنایی با بعضی الفاظ فلسفی، صفحه 12

 

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:53  توسط صهبا  | 

پژوهش

 

 مقدمه
امروزه پول وبانکداری از جمله مهمترین موضوعات اقتصادی دردنیا می باشند اهمیت مطالعه پول وبانک دراقتصاد رادردونکته می بایستی جست وجو نمود: اولاپول وبانک داری با توجه به ارتباط نزدیکی که باتغییرات حجم  پول ،تورم، بیکاری وتحولات اقتصادی دارد ،دارای اهمیت است . ثانیا،از آنجایی که در رابطه با موضوعات مختلف اقتصادی ،جواب مطلق و مشخصی در بین کارشناسان و متخصصین اقتصادی وجود ندارد ،دارای اهمیت می باشد. البته این تنوع
 پاسخ ها ونیز جدال بین کارشناسان اقتصادی در رابطه با مسائل اقتصادی را می بایستی  درتحولاتی که هر روز درپول وبانکداری حاصل می شود جستجو نمود .زیرا هر روز موسسات پولی و مقررات جدیدی به منظور پاسخگوئی به مسائل و سیستمهای مالی ودرنتیجه رفتار انسانها در جوامع مختلف حاصل می گردد،دچار تحول می شود.
با پولی شدن اقتصاد،جایگاه سیاست های پولی وارزی به طورچشم گیری در مکاتب  اقتصادی تقویت گردید. سیاست های پولی به عنوان مکمل سایر سیاست های اقتصادی به طورموثر،میتواند برعرضه وتقاضای پول وهمچنین بخش حقیقی اقتصادی تاثیرگذار باشد.
فناوری های جدید پولی وبانکی،تحولات سیاسی واقتصادی جهانی،همچون تشکیل
 اتحادیه ها،تقویت جایگاه سازمان جهانی و...زمینه رابرای جهانی شدن اقتصاد فراهم نموده است.دراین میان تاثیر سیاست های پولی  ورارزی ازنقش بسیاربا اهمیتی  برخورداراست.
ازسال 1368تاکنون نقدینگی حدوداً 80 برابرشده یعنی دراین فاصله از1600میلیارد تومان  به 130هزارمیلیارد تومان رسیده است که ازجمله دلایل آن می توان به کسری بودجه،ندانم کاریهای بانک مرکزی وبسیاری ازعوامل ریزودرشت دیگراشاره کرد دررابطه با بدهیهای خارجی ونقش آن درایجادنقدینگی بارشدبسیاربالا کافی است توجه شود که درسال72تا76 حدود3800میلیارد تومان فقط از این بابت افزایش پایه پولی داشتیم که با احتساب ضریب فزاینده15.4هزارمیلیاردتومان رشد نقدینگی فقط ازسال1372تا1376ازاین ناحیه ایجادشده است.

علت
انگیزه ما محققین ازبیان این چنین موضوعی  درواقع روشن نمودن بخش اعظمی از نقاط مجهول و مبهم این موضوع به کمک پژوهش های دقیق وکاملی است که توسط مامحققین به عمل می آید وضمناٌ درصورت لزوم مورداستفاده سایرمحققین نیزقرارگیرد.
باپژوهش دراین موضوع عملاٌ موجباتی برای آشنایی بیشتربارشته تحصیلی خود (حسابداری) ورشته های اقتصاد ومدیریت فراهم شود.

اهداف:
هدف کلی:
معین کردن میزان تاثیرواثرگذاری بانک ها برروی میزان نقدینگی ازمنظراقتصاد دانان

اهداف جزیی: 
1-بررسی اختلاف هابرسرهدایت نقدینگی
2-تاملی برعوامل ومخاطرات رشدنقدینگی وتورم
3-روش های موثردرمدیریت نقدینگی
4-بررسی دوحالت مختلف ریسک نقدینگی
5-نقدینگی وتولید
6-نقش بانک برروی میزان نقدینگی
7-نقش سیاست های پولی ومالی درافزایش نرخ تورم
 
بیان مساله یا مسائل علمی:
شواهد دال بر وجود مساله:
     طبق نظر اقتصاددانان نقش بانک ها به گونه ای است که عملا بتوانند آزادانه فعالیت کنند و با تجهیز منابع خود به جریان اقتصادی و سودآوری کمک کنند .
   و اینکه احتمالا اعطای تسهیلات به پروژه های پربازده بهتر از زودبازده خواهد بود تا بازدهی اقتصادی و بهرهوری افزایش یابد .
       و در رابطه با شرکتهای سرمایه گذار، اکثر اقتصاددانان معتقدند که بانکها ستون فعالیت این شرکتها هستند و وقتی خود بانکها با کمبود منابع روبه رو باشند توان سرویس دهی به شرکت زیرمجموعه ی خود را ندارند و نیز شرکت سرمایه گزار باید درصدد اینگونه محدودیتها برآید. 
سوال پژوهشی در رابطه با مسائل و سوالات رابطه ای تحقیق :
   1 . آیا بانکها بر روی میزان نقدینگی تاثیرگزارند ؟
   2 . آیا میان نقدینگی و تولید رابطه اب وجود دارد ؟
   3 . آیا نقش سیاستهای پولی و مالی کشور در افزایش نرخ تورم مثبت است یا منفی ؟
   4 . آیا روشهای موثری برای مدیریت نقدینگی بانکها وجود دارد؟
   5 . آیا بانک مرکزی برروی اقتصاد نقش کلیدی دارد ؟

اهمیت مسائل ازنظرعملی ونظری:
باتوجه به پژوهش های مطرح شده وبا توجه به نظرسنجی ازاساتید اقتصاد ومدیریت دررابطه با سوال اول اکثراً به طورمتفق القول به این نقطه نظررسیدند که بانکها به دلیل اینکه ارتباط نزدیکی
باتغییرات حجم پول،تورم وبیکاری دارند،عملاًاثرات غیرقابل انکاری برروی میزان نقدینگی
می گذارند.
دررابطه باسوال دوم بخش اعظمی ازکارشناسان اقتصادی باتوجه به بعد رکودی تورم درایران
معتقدند که نقدینگی تاثیری برتورم ندارد واینکه تورم اقتصاد ایران ناشی ازعرضه است واین خود عاملی است براثرگذاشتن تولید.
دررابطه باسوال سوم جناب آقای طهماسب مظاهری رئیس کل بانک مرکزی افزایش نقدینگی راعلت بالا رفتن تورم می داندواین که سیاستهای پولی ومالی دولت بارشد وبهره وری وتورم زابوده وخواستاراین شدندکه دولت بااستفاده از سیاستهای انضباط پولی ومالی درمسیر کنترل نقدینگی و تورم گام بردارد.
در رابطه باسوال چهارم:باتوجه به اینکه نقدینگی بانکها ازاهمیت بالایی برخورداراست وکمبود نقدینگی پیامدهای گسترده ای راایجادمی کندبه همین منظورتحقیقات ومطالعات گسترده ای درزمینه دستیابی به یک سری رویه ها واصول اساسی برای مدیرت نقدینگی انجام شده است.
دررابطه با سوال پنجم:به بیان ساده تر،بانکهای مرکزی برای پیاده کردن اندیشه ها و رسیدن به اهدافی از جمله تثبیت قیمتها و برقراری تعادل اقتصادی از ابزارهایی بهره می گیرند بدین ترتیب نقش کلی بانک مرکزی هدایت و تنظیم سیاست پولی در درون یک کشور است.

مسائل فرعی:
1.آیا بانکها برروی میزان نقدینگی تاثیرگذارند؟
2.آیامیان نقدینگی وتولید رابطه ای وجود دارد؟
3.آیانقش سیاستهای پولی ومالی کشور درافزایش نرخ تورم مثبت است یامنفی؟
4.آیاروشهای موثری برای مدیریت نقدینگی بانکها وجود دارد؟
5.آیا بانک مرکزی برروی اقتصاد نقش کلیدی دارد؟

فرضیه اصلی:
بانکها بر روی میزان نقدینگی کشورتاثیر گذارند.

فرضیه های فرعی:
1.میان نقدینگی وتولیدرابطه ای موجود است.((فرضیه جهت نامعلوم))
2.نقش سیاست های پولی ومالی کشوروبانک مرکزی درافزایش نرخ تورم مثبت است.((فرضیه جهت دارمستقیم))
3.نقش سیاست های پولی ومالی کشوروبانک مرکزی درافزایش نرخ تورم منفی است.((فرضیه جهت دارمعکوس))
4.روش های اساسی وبا اهمیتی برای مدیریت نقدینگی موجود است.((فرضیه جهت نامعلوم))
5.بانک مرکزی برروی اقتصاد کشورنقش مستقیم دارد((فرضیه تک متغیری))

تعریف واژه هاو اصطلاحات:
نقدینگی:به مجموع پول وشبه پول نقدینگی می گویند.
تورم:به معنای افزایش قیمتها وازطرفی حجم پول است.
شبه پول:هرآنچه که به جای سکه ومسکوکات در معاملات استفاده می شود.
ظرفیت مالیاتی:توانایی است که افرادیک جامعه ازنظرپرداخت مالیات بردرآمد،مالیات بردارایی ومالیات برمخارج دارا می باشد.
سرمایه ملی:حجم ثروت ها ودارائی هایی که یک ملت یا افراد یک جامعه درلحظه ای از زمان.
مجموع ارزش پولی کالاهاوخدمات نهایی تولیدشده در یک اقتصاد.:GNP
 
روش تحقیق:
دراین پژوهش،روش تحقیق مورد بررسی،روش تحقیق توصیفی(روش تحقیق همبستگی) میباشد.که درواقع ،این روش تحقیق شامل بررسی وپژوهش دررابطه با رابطه ای بین متغیرها براساس اهداف تحقیق است.
این روش همبستگی در این پژوهش ، به معنای روش همبستگی چندمتغیری است.
که دراین روش،مابه بررسی کاملتر ودقیق تری نسبت به رابطه ی چند متغیر مستقل برمتغیروابسته می پردازیم.

متغیرهای مستقل دراین پژوهش،شامل:
1.تاثیربانکها برروی میزان نقدینگی
2.تاثیرنقش سیاست های پولی ومالی برروی میزان نقدینگی وافزایش نرخ تورم
3.تاثیرنقش بانک مرکزی بر روی میزان نقدینگی
4.تاثیر نقش تولید بر روی نقدینگی

متغیر وابسته دراین پژوهش:
میزان نقدینگی است.
دراین روش تحقیق،ما توانایی این کار راداریم که فی الواقع با استفاده ازابزارها واطلاعاتی که از پرسش نامه ها ونظر سنجی هایی که بدست می آید،به طوری کامل،متغیرها رامشاهدهواندازه گیری کنیم.
به طورمثال در رابطه با بررسی نقش بانک میزان نقدینگی ،ماتعدادی سوالاتی در رابطه تاثیر این متغیر وابسته (بانک)بر روی متغیر مستقل (میزان نقدینگی)،در نظرگرفته ودربیناقتصاد دانان واساتید اقتصاد،توزیع کرده ایم تا نظرات خود را بر روی کاغذ بیاورندوازهمین طریق می توان درصد موافقت یامخالفت آنان را اندازه گیری نمود.

موانع ومحدودیتها:
یکی ازمشکلات ما دراین تحقیق این بود که مازمان کافی برای مطلالعه  نداشتیم تا بتوانیم تحقیق بهتر و کاملتری انجام دهیم.
دومین مشکلی که مادرطول تحقیق باآن مواجه شدیم این بودکه اساتیدی که که ما قصدمصاحبه کردن باآنها راداشتیم یاوقت نداشتند یادر وقت ملاقات حاضر نمی شدند.
تاملی بر عوامل و مخاطرات رشد نقدينگی و تورم
ثبات قيمتها، شرط لازم براي دستيابي به سطوح پايدار رشد اقتصادي است . دستيابي به تورم پايين و باثبات، مستلزم توانايي استفاده از ابزارهاي موثر و كارادر امر سياستگذاري پولي است . اجراي صحيح سياستگذاري پولي و بكارگيري هدفمندابزارهاي پولي نيز مستلزم شناسايي عوامل اصلي اثر گذار بر تورم مي باشد.دستيابي به هدف فوق، نسخه اي از قبل پيچيده براي بانك مركزي نيست و نيازمند هماهنگي و تعامليجدي و منطقي ميان نهاد مزبور با ديگر نهادهاي سياستگذاري مي باشد.
هماهنگي سياستهاي پولي، مالي و ارزي به عنوان سياستهاي مديريت تقاضاي كل سازگار با نيازهايواقعي اقتصاد، مستلزم دركي صحيح از ميزان تزاحم نهادها و نحوه مشاركت آنها دردستيابي به اهداف مشترك مي باشد.ثبات قيمتها با تورم هاي تك رقمي و در سطوح پايين وباثبات عجين مي باشد. از اينرو درك صحيح مفهوم تورم و عوامل اثر گذار بر آن ازضروريات دستيابي به ثبات قيمتها محسوب مي گردد. تورم متغيري است كه از برآيندنيروهاي موجود در سمت عرضه و تقاضاي كل اقتصاد حاصل مي شود .
به طور كلي مازادتقاضاي كل نسبت به عرضه، موجب افزايش سطح عمومي قيمتها مي گردد اما به افزايش سطح قيمتها تنها در صورتي كه مداوم و خودافزا بوده و داراي حافظه طولاني مدت باشد، تورم اطلاق مي شود. تورم به شرايط پايدار در بروز عدم تعادل هاي اقتصاد كلان بر مي گردد. عدم تعادل هاي پايدار داراي اجزاي ساختاري مي باشند كه در بلند مدت شكل مي گيرند. از بعد عرضه، ساختار هزينه اي بنگاهها، پايين بودن بهره وري كل اقتصاد، درجهوابستگي به واردات و ساختار نيروي كار، عوامل مؤثر در پايداري تورم مي باشند. ازبعد تقاضا نيز تورم مي تواند از فشارهاي تقاضاي ايجاد شده از ناحيه بخشهاي ( پولي،دولت و خارجي ) ناشي گردد.
مجموعه عوامل فوق الذكر اين واقعيت را منعكس مينمايند كه اولاً تورم پديده اي نامطلوب و ناميمون است كه مي تواند در بلند مدت صدمات جدي بر پيكره اقتصاد وارد نمايد ؛ ثانياً تورم معلول بسياري از عوامل ساختاري در اقتصاد مي باشد كه شناسايي و مبارزه با آنرا دشوار مي سازد. به علاوه از آنجا كهتورم و رشد اقتصادي در كوتاه مدت همسو حركت مي كنند، مبارزه با تورم ممكن است دركوتاه مدت زيانهايي به شكل كند شدن فرايند رشد اقتصادي در پي داشته باشد؛ ليكن درميان مدت و بلند مدت كنترل تورم موجب بهبود رشد اقتصادي و افزايش اشتغال خواهد شد.
از اين روي سياستگذار پولي مي بايست درك صحيحي از آثار سياستهاي ضد تورمي داشته باشد و بتواند با پيش بيني هاي دقيقي از تورم و رشد اقتصادي، به تعديل ابزارهايپولي خود بپردازد.
از لحاظ شکل گیری، استمرار و میزان تورم در اقتصاد ایرانمی توان 3 دوره را از هم تفکیک کرد ؛ در دوره اول که از سال 38 شروع و به سال 51ختم می شود، متوسط نرخ تورم سالانه 8/2 درصد می باشد . دوره بعد که از سال 52 تاسال 64 می باشد، دیگر تورم در اقتصاد ایران استقرار یافته و متوسط نرخ سالانه آن15.2 درصد می باشد. در دوره آخر که از سال 65 به بعد می باشد، شاهد بروز پدیده تورممزمن در اقتصاد ایران هستیم بطوریکه متوسط نرخ سالانه آن در این دوران به بالای 20درصد می رسد .
در دوره 68 تا 86، با وجودمصوبات برنامه های اول، دوم، سوم و چهارم در مورد مهار نقدینگی، نقدینگی به شدت رشدمی یابد و رشد قیمت ها هم شدت می گیرد. دولت بعنوان بزرگترین مصرف کننده کالاهای مصرفی، واسطه ای و سرمایه ای در قلمرو بودجه های جاری و عمرانی بیش از همه تحت تأثیر این پرشهای قیمتی قرار گرفت و هزینه های جاری و عمرانی اش در ازاء هر سطح معینی از خدمات حقیقی جاری و عمرانی به شدت افزایش یافت. همچنين، ایجاد فضای تورمی توأم با انتظارات بی ثبات موجب کاهش تقاضای سوداگری پول و افزایش سرعت گردش پول میشود؛ یعنی در اقتصادی که فرآیند ضریب فزاینده پول و سازوکارهای پولی و بانکی چندان پیشرفته نیست و انباره نقدینگی آن نسبت به ارزش تولید ناخالص ملی به طور قابل ملاحظه ای بالاست و در میان نقدینگی در حدود 40 درصد غوطه ور است ؛ عوامل اقتصادی در مواجهه با پرشهای شدید قیمتی،انباره ترازهای سوداگری خود را بمنظور خرید کالا ودارایی و یا در امان بودن از آسیب کاهش ارزش پول خود، کاهش می دهند. لذا کاهش تقاضابرای ترازهای سوداگری مترادف است با آزاد شدن وجوه معادل آن برای تأمین نیازهای معاملاتی . به عبارت دیگر کاهش در تقاضای سوداگری معادل است با افزایش عرضه جریان وجوه معاملاتی و این خود سرعت گردش نقدینگی را افزایش می دهد . لذا افزایش سرعتگردش پول به قیمتها مجال افزایش را می دهد و از آنجا که افزایش قیمتها وضعیت بودجه دولت را بطور جدی تحت تأثیر قرار می دهد به کسریهای بیشتر منجر می شود و چون هیچگونه ابزاری جزء برداشت از حساب ذخيره ارزي و تبديل به ريال كردن دلارهاي نفتی برای تأمین کسری بودجه در دسترس نیست، بازارهای مالی مناسب وجود ندارند و نظام مالیاتی دارای ضعف می باشد لذا انباره پول بناچار از طریق پولی کردن منفعلانه کسری بودجه تغییر می کند و افزایش می یابد و زمینه تداوم افزایش قیمتها را فراهم می کندو به سرعت گردش پول هم مجال می دهد تا اندازه ای به سمت وضعیت اولیه خود تعدیل شود.
 

 
در کشور ما، در دوره هایی که درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت خام کاهش می یابد و لذا کاهش مخارج دولت هم عملی نیست، بخاطر عدم وجود بازارهای مالی مناسب و اساساً عدم تطابق وضعیت مالی ودرآمدی دولت با مقتضیات این بازارها هیچ راهی برای تأمین کسری بودجه جزء پولی کردن آنها و استقراض از نظام بانکی وجود ندارد. یا زمانیکه دولت بدون ایجاد ثبات و بدون ایجاد زمینه ها و مقدمات لازم دست به اصلاحات اقتصادی می زند و به جای اتخاذمتغیرهای حقیقی به عنوان محمل و مجرای اصلاحات، صرفاً به یک سری متغیرهای قیمتی توسل می جوید و موجب تورم و بی ثباتی بیشتری می شود و با وجود درآمدهای ریالی بیشترناشی از فروش نفت و با وجود مالیات ستانی بیشتر و آزاد کردن بعضی قیمتهای مربوط به کالاهای دولتی خود بیشتر متضرر می شود و با کسری های بیشتری مواجه می گردد و برای تأمین حقوق پایان سال بخشی از کارمندان خود که از ناحیه تورم بیشترین آسیب را دیده اند، دچار کسری می شود لذا به ناچار به پولی کردن کسری بودجه از طریق برداشت از حساب ذخيره ارزي و فروش آن به بانك مركزي اقدام می کند و لذا این موضوع حکایت از ضعف بنیانهای ساختاری اقتصاد و ناسازگاری و نسنجیدگی دارد؛ زیرا بخشی از این اضطرارهای ایجاد شده به خاطر ساختار بودجه ریزی و مالیات ستانی و ضعف بازارهای مالی است وبخشی از آن زاییده سیاستهای بی ثبات کننده و تنش زاست.
تحولات پولي سالهاي اخير نشانگر سلطه بخش مالي بر سياستهاي پولي، نوسانات شديد ( با روند افزايشي ) ضريب فزاينده و مخاطره هاي وارد بر سياست هاي پولي از بابت روابط بانك مركزي وبانكها و تأثير پذيري پايه پولي از عملكرد بودجه دولت مي باشد. هر چند از يك طرف عدم استقراض مستقيم دولت از بانك مركزي پديده اي مثبت در تحولات پولي سالهاي اخيرتلقي شده و بديت ترتيب يكي از عناصر پرمخاطره در تدوين و اجراي سياست هاي پولي طي سالهاي اخير تا حدودي برطرف شده است ؛ ليكن با برداشت هاي دولت از حساب ذخيره ارزيو خريد ارز مازاد بر فروش توسط بانك مركزي، جزء خالص دارائيهاي خارجي بانك مركزي به عنوان يكي از اجزاي مهم پايه پولي به طور مستمر در حال افزايش است و لذا افزايش پايه پولي نيز به مهمترين عامل تأثير گذار بر افزايش حجم نقدينگي كشور مبدل شده است .
جدول (3) عوامل موثر در تغيير پايه پولي
 
 
نمودار 2) سرعت گردش پول طي سالهاي 1379 تا 1384(
 
نكته مهمتر اين كه رشد منفي سرعت گردش درآمدي پول در شرايطي كه سرعت در مقدار منطقي خود قرار داشته است به معني تورم نهفته در اقتصاد است و از آنجا كهبه لحاظ فني هيچ خط تمايزي ميان وجوه معاملاتي و سوداگرانه وجود ندارد هر لحظه ممكن است پولهاي انباشت شده در حوزه فعاليتهاي نامرتبط با GNP به حوزه معاملات مربوط به GNP چرخش كند و پتانسيل انباشت شده تورمي را به فعليت برساند. بنابراين مي توان گفت كه ايجاد ابداعات مالي و انتقال وجوه از حوزه هاي نامرتبط با GNP و به تبع آن افزايش سرعت گردش پول، مي تواند موجبات افزايش تورم در كشور را فراهم نمايد كه اين امر نيز يكي ديگر از مخاطراتي است كه اقتصاد ايران در آينده با آن روبرو خواهد شد.
در پايان، با بررسي مختصري كه از عوامل و مخاطرات افزايش تورم و نقدينگي دركشور داشتيم مي توان چنين گفت :
طي سالهاي اخير، تسلط سياستهاي مالي دولت بر سياستهاي پولي از مهمترين عوامل تأثير گذار بر رشد نقدينگي و تورم در كشور به حساب مي آيد. كسري بودجه هاي مداوم دولت و عدم اصلاح نظام بودجه ريزي كشور موجبات ايجاد كسري بودجه هاي عظيمي را فراهم نموده است و اين امر نيز بر جزء دارايي هاي خارجي بانك مركزي و در نهايت پايه پولي و نقدينگي تأثير مثبت داشته است. سیاستهای سمت عرضه ای هم که در جهت مقابله با تورم تجویز می شود که می تواند موجب ارتقای بهره وری و تقویت بنیانهای اقتصاد صنعتی، تقویت فرهنگ کار، اصلاح نظام مالیاتی و ... شود، نیازمند ثبات اقتصادی و سیاسی می باشد . به بیان دیگر نمی توان در غیاب ثبات اقتصادی و سیاسی، سمت عرضه اقتصاد را بهبود بخشید .
انضباط پولي و رشدمحدود پول يكي از شاخصه ها و يا ابزارهاي ثبات اقتصادي هر كشور است. اين مهم دربرنامه هاي تعديل ساختار هم ابزار محسوب مي شود و هم هدف و هم شاخص ارزيابي عملكردبرنامه هاي اصلاحات اقتصادي . از سال 1368 به بعد كه تنظيمات اقتصادي و تعديل هاي ساختاري اقتصاد ما در چارچوب برنامه هاي توسعه 5 ساله آغاز و اجرا شد، در برنامه هاي مذكور نرخهاي محدود رشد نقدينگي هدف قرارگرفته و تصويب شد .
اما هر ساله نرخ هاي عملكرد رشد نقدينگي از نرخهاي مصوب و هدف بسيار بيشتر بوده است بطوريكه انباره نقدينگي 1650 ميليارد توماني در سال 1368، به 140000 ميليارد تومان در آخرتيرماه سال 86 افزايش يافته است و طي اين سالها 85 برابر شده است و طي دو سال اخيراز 70000 ميليارد تومان به 140000 ميليارد تومان يعني دوبرابر، افزايش يافته است. دلايل اين سيلان هاي نقدينگي عمدتاً به بي ثباتي پايه پولي و تا اندازه محدودي همبه بي ثباتي اجزاء ضريب فزاينده نقدينگي مربوط مي شود.
بي ثباتي هاي پايه پولي عمدتاً به افزايش بدهي دولت به بانك مركزي ( ناشي از كسری هاي بودجه دولت ) نشرپايه پولي ناشي از مابه التفاوت قيمت ارز مربوط به بدهي هاي خارجي، عدم فروش ارزهاي نفتي بودجه و افزايش بدهي بانكها به بانك مركزي بوده است. بي ثباتي ضريب فزاينده تنها به كاهش متوسط نرخهاي ذخيره قانوني سپرده هاي متعدد محدود بوده است.
علاوه بر افزايش تورم ،يكي ديگر از پيامدهاي رشد نقدينگي در سالهاي گذشته و جاري، تغيير در وضعيت توزيع درآمد ميان صاحبان عوامل توليد و عوامل نامولددراقتصاداست.
مثلاً اگر در يكسال 36 درصد رشد نقدينگي داشته باشيم و رشد توليد ناخالص ملي معادل 5 درصد و نرخ تورم معادل 11 درصد باشد اين بدان معناست كه 11 درصد رشد نقدينگي در اختيار حقوق بگيران، دستمزد بگيران و صاحبان نهاده ها كه دريافتي آنها حداكثر با نرخ تورم تعديل مي شود قرار مي گيرد .
5 درصد افزايش ايجاد شده در نقدينگي هم به كساني كه قبلاً بيكار بوده و امسال به كار مشغول شده اند و رشدGnpرا رقم زده اند ( در كنارساير عوامل ) تعلق مي گيرد. 20 درصد كل نقدينگي
 ( از 36 درصد رشد ) در اختيار كساني قرار مي گيرد كه حقوق بگير نيستند و اين 20 درصد علاوه بر 11 درصد مربوط به تورم است كه در اختيار آنها نيز قرار گرفته است، يعني با ثابت بودن شرايطي كه در آخردوره گذشته وجود داشته است معادل 20 درصد انباره نقدينگي بصورت وجوه مختصه دراختيار عده اي قرار مي گيرد كه حقوق بگير و سرمايه دار هم نيستند زيرا سودها هم حداكثر با همان نرخ تورم رشد مي كنند و اين علاوه بر دريافت پول جديد از ناحيه تورم است و اين گوياي اين است كه توزيع تابعي درآمد به زيان گروههاي مولد و به نفع گروههاي نامولد تغيير مي كند و اين هم با معيارهاي عدالت خواهانه تضاد دارد و هم بامقتضيات رشد اقتصادي در تقابل مي باشد .
با توضيحات داده شده اميد استكه مسولان نهادهاي پولي و مالي كشور به اين امر پي ببرند كه كاهش نرخ تورم ونقدينگي و كاناليزه كردن نقدينگي به بخش هاي توليدي با تكيه بر پند و نصيحت ودرخواست از مردم راه به جايي نخواهد برد و اولين اقدام و اصلاحات عملي مي بايستي ازدرون همين نهادها و در ساختار دولت صورت بپذيرد. اولين قدم در راه كنترل تورم ونقدينگي، اعتقاد به كارهاي كارشناسي و متدهاي علمي است .
اگر ما حتي قبول كنيم كه تورم و نقدينگي در كشور هشدار دهنده است ولي چشمانمان را در مقابل واقعيت ببنديم و بدنبال ريشه يابي دلايل انبساطهاي پولي نباشيم، هدف كاهش نرخ تورم ونقدينگي هيچ گاه محقق نخواهد شد . آري، اولين قدم قبول واقعيات و اعتقاد به كارهاي كارشناسي و متودهاي علمي در برخورد با مشكلات بوجود آمده مي باشد. فقط بايستي باوركنيم كه مردم علت انبساط هاي پولي و افزايش نرخ تورم در كشور نبوده اند كه حالابخواهند آن را كاهش دهند!
بلكه بانك مركزي و دولت از طريق سياستهاي پولي ومالي انبساطي به عنوان مهمترين عوامل ايجاد تورم و نقدينگي به شمار مي روند كه اگربه دنبال كاهش تورم و نقدينگي در كشور هستند بايستي كه اصلاحات را از خودشان آغازكنند، تا مبادا به روزي برسند كه بخواهند براي كاهش نرخ تورم و نقدينگي به دامنمردم متوسل شوند.

روشهای موثر در مدیریت نقدینگی بانکها
ایجاد و گسترش وابستگی های بین المللی در بسیاری از جنبه های سیاسی و اجتماعی، به ویژه در شرایط جهانی شدن اقتصاد، باعث شده است انگیزه های لا‌زم به منظور یک پارچگی سیستمهای بانکی و مالی از جایگاه ویژه ای برخوردار شود. به تبع آن، اهمیت مسائل حسابداری و مدیریت بانکی در مفهوم جهانی و درک آن بسیار ضروری شده است. در همین راستا، کنترل و بررسی مستمر اقلا‌م کلیدی ترازنامه و ارزیابی مسائل مهم در ترازنامه از جمله نقدینگی، توان واریز بدهیها و انعطاف پذیری مالی و همچنین تراکم، تنوع، زمانبندی و کیفیت داراییها و بدهیها بسیار ضرورت دارد. بانکها به واسطه سرمایه گذاران و وام گیرندگان متعدد با انواع بازارهای پولی و مالی رابطه دارند؛ به همین دلیل، دائماً با ریسکهای مختلفی روبرو  می شوند، به طوری که ممکن است  ورود به یک بازار و یا خروج از آن، کاهش یا افزایش در یک یا چند نوع ریسک را در پی داشته باشد.
تا سال 1970 بیشتر فعالیتهای بانکی شامل پرداختهای اعتباری بود. به عبارت دیگر، واسطه گری بین سپرده های کوچک و کم هزینه و اعطای وام بود. قیمت گذاریها و سرمایه گذاریها مبتنی بر تصمیم گیریهای ساده بود و کلیدی ترین چالش مدیریت، کنترل کیفیت داراییها، زیان وامها و هزینه های سربار بود. بروز مشکلا‌ت تورم، رکود اقتصادی و بی ثباتی نرخهای بهره در اواخر دهه 1970 و اوایل 1980، باعث شد تا مدیریت داراییها و بدهیها در بانکها برای نگهداری حاشیه سود پذیرفتنی، بسیار ضرورت پیدا کند.                                                               
       امروزه حسابداری به دنبال روشها، رویه ها، دیدگاهها و استانداردهایی است تا رویدادها،ارزشها، فعالیتها و معاملا‌ت مالی بالفعل و بالقوه را در سطوح مختلف نظری (ساختاری، تفسیری و انعکاسی) به نحوی شناسایی، اندازه گیری، طبقه بندی، مقایسه، تلخیص و کنترل کند که بتواند گزارشهای مالی موثر و مفیدی را برای استفاده کنندگان و پاسخگویی مدیران فراهم آورد.                                         
     کمیته نظارت بانکی در بانک تسویه بین المللی معروف به کمیته بال بر این باور است که نقدینگی بانکها از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و کمبود نقدینگی پیامدهای گسترده ای به همراه دارد. به همین منظور تحقیقات و مطالعات گسترده ای در زمینه دستیابی به یکسری
رویه ها و اصول اساسی برای مدیریت نقدینگی انجام داده است. پس از انتشار گزارشی در سپتامبر 1992با عنوان «چارچوبی برای اندازه گیری و مدیریت نقدینگی»، با انجام اصلا‌حات و تغییرات لا‌زم و با در نظرگرفتن اصول کلی و اساسی در مدیریت نقدینگی بانکها در فوریه 2000، نشریه ای با عنوان «روشهای موثر  در مدیریت نقدینگی بانکها» از سوی کمیته یاد شده منتشر شد. پایه و اساس این
نشریه مشتمل بر 14  اصل کلیدی در نحوه مدیریت نقدینگی بانک هاست که در 94 بند تشریح شده است.
اصول چهارده گانه ارزیابی مدیریت نقدینگی بانکها در 8 قسمت به شرح زیر است.                                       
استقرار ساختاری برای مدیریت نقدینگی اصل اول: هر بانک برای مدیریت نقدینگی روزانه خود، باید استراتژی درخور پذیرشی داشته باشد.این استراتژی باید به تمام واحدهای بانک ابلا‌غ شود.
اصل دوم: استراتژی و رویه های مهم مربوط به مدیریت نقدینگی باید به تصویب هیئت مدیره بانک برسد. هیئت مدیره باید مطمئن شود که مدیریت ارشد اجرایی، اقدامات ضروری را برای نظارت و کنترل ریسک نقدینگی انجام می دهد. هیئت مدیره بانک باید به طور مداوم از نقدینگی و هرگونه تغییرات مهم در وضعیت نقدینگی جاری و آینده بانک، سریعاً اطلا‌ع پیدا کند.
اصل سوم: هر بانک برای مدیریت و اجرای موثر استراتژی نقدینگی خود باید دارای تشکیلا‌ت مدیریتی با جایگاه مناسب باشد. این ساختار، وظایف اعضای مدیریت ارشد اجرایی را شامل می شود.مدیریت ارشد اجرایی باید مطمئن شود که نقدینگی به صورت کارامد مدیریت شده و روشها و سیاستهای مناسبی برای محدود کردن و کنترل ریسک نقدینگی در پیش گرفته می شود. بانکها به صورت مداوم، بر اساس شرایط و وضعیت نقدینگی موجود، باید در فواصل زمانی مشخص، به بررسی و دسته بندی توان نقدینگی خود بپردازند.
اصل چهارم: به منظور اندازه گیری، نظارت، کنترل و گزارشگری ریسک نقدینگی، هر بانک باید سیستم اطلا‌عاتی مناسبی را مستقر سازد. گزارشها باید بهنگام برای هیئت مدیره، مدیریت ارشد اجرایی و سایر کارکنان مرتبط، تهیه شود.

نظارت و اندازه گیری خالص وجوه مورد نیاز
اصل پنجم: هر بانک باید فرایندی را برای نظارت و اندازه گیری مستمر خالص وجوه مورد نیاز خود ایجاد کند.
اصل ششم: هر بانک باید بر مبنای سناریوهای متنوع به تحلیل توان نقدینگی خود بپردازد.
اصل هفتم: هر بانک باید به منظور تصمیمگیریهای صحیح، مفروضات به کار گرفته شده در مدیریت نقدینگی را به طور پیوسته بازنگری کند.

مدیریت دسترسی به بازار
اصل هشتم: هر بانک باید باید به صورت تعریف شده و در فواصل زمانی معین، برای حفظ و برقراری ارتباط با صاحبان بدهی، ایجاد تنوع در ساختار بدهیها و اطمینان از توانمندی بانک در خصوص نقد کردن داراییها را مورد بررسی و بازنگری قرار دهد.

برنامه ریزی برای پیشامدهای احتمالی
اصل نهم: هر بانک باید برنامه هایی برای رویارویی  با پیشامدهای احتمالی مختلف تدوین کند. این برنامه ها شامل استراتژی اداره کردن بحرانهای نقدینگی و روشهای جبران شکافهای کوتاه مدت در جریانهای نقدی است که به دلیل قرار گرفتن در شرایط غیر منتظره به وجود آمده است.

مدیریت نقدینگی ارز
اصل دهم: هر بانک باید برای مدیریت نقدینگی ارزهای عمده ای که بر مبنای آنها فعالیت می کند سیستم کنترل، نظارت و اندازه گیری داشته باشد. هر بانک باید افزون بر ارزیابی مجموع نیازهای نقدی خود به تفکیک ارزهای مختلف و بررسی تطابق زمانی غیر قابل قبول، بین سررسید مجموع ارزها با سررسید تعهدات ارزی، استراتژی مشخصی برای تحلیل جداگانه هر ارز داشته باشد.
اصل یازدهم: براساس تحلیل انجام شده در اصل دهم، هر بانک بایددر صورت نیاز میزان عدم تطابق زمانی جریانهای نقدی (ورود و خروج وجه نقد) در یک دوره زمانی معین را برای مجموع ارزها  و به تفکیک ارزهای عمدهای که بر مبنای آنها فعالیت می¬کند، به صورت دقیق و منظم در یک چارچوب تعریف شده مورد بررسی و بازنگری قرار دهد.

کنترلهای داخلی  برای مدیریت ریسک نقدینگی
اصل دوازدهم: هر بانک باید برای نظارت بر فرایند مدیریت ریسک نقدینگی خود  دارای سیستم کنترل داخلی موثر و کارامد باشد. اجزای اصلی و اثربخش سیستم کنترل نقدینگی باید به صورت مستقل و منظم، مورد بازنگری و ارزیابی قرار گیرد و برای اطمینان، هر قسمت از سیستم کنترل داخلی که لا‌زم است،  به طور مناسب اصلا‌ح شود یا ارتقا یابد. نتایج این بررسیها باید در اختیار مسئولان نظارتی قرار گیرد.

نقش افشای کافی (اطلا‌عات) در بهبود وضعیت نقدینگی
اصل سیزدهم: هر بانک بایدبه منظور هدایت افکار عمومی، ساز و کار مناسبی داشته باشد تا اطمینان یابدکه اطلا‌عات لازم درباره سلا‌مت و اعتبار بانک در سطحی درخور پذیرش افشا می شود.

 
نقش ناظران
اصل چهاردهم: ناظران بایداز استراتژیها، رویه ها، روشها و عملیات اجرایی مربوط به مدیریت نقدینگی، ارزیابی جداگانه ای داشته باشند. آنها باید بانکها را به داشتن سیستم موثری برای ندازه گیری، نظارت و کنترل ریسک نقدینگی ملزم کنند. ناظران برای ارزیابی سطح ریسک نقدینگی هر بانک باید اطلا‌عات کافی و بهنگام دریافت کنند و از وجود برنامه های احتیاطی لازم در خصوص مدیریت نقدینگی مطمئن شوند Basel  committee, 2000, pp. 1-14)).


ویژگیهای داراییهای نقد شونده در بانکها
داراییهای نقد شونده یا سیال، داراییهایی هستند که درجه نقد شوندگی بالایی دارند و به سرعت به وجه نقد تبدیل می شوند. این داراییها برای رویارویی با نوسانات اقتصادی پیشبینی پذیر و پیشبینی ناپذیر اقلا‌م ترازنامه در نظر گرفته می شوند. در شرایطی که بازارهای مالی، توسعه نیافته و نقد شدن مطالبات مختلف بانکها منحصراً وابسته به زمان سررسید آنها باشد و هیچگونه قابلیت خرید و فروش وجود نداشته باشد، بانکها به نگهداری مبالغ بالایی از داراییهای نقدی تمایل دارند تا متحمل پرداخت بهره نشده  یا نرخ بهره کمتری پرداخت کنند. در چنین شرایطی داراییهای نقد شونده، حداقل 10درصد و در حالت حاد تا 20 درصد از کل داراییهای یک بانک را تشکیل می دهد.گسترش بازارها در سراسر جهان و تنوع ابزارهای مالی باعث شده است تا انعطافپذیری مالی در مدیریت نقدینگی برای دورههای زمانی کوتاهمدت بهبود یابد که به نوبه خود الزام به نگهداری مقادیر زیاد داراییهای نقدشونده را کاهش داده است. در محیطهای بانکی با بازارهای مالی توسعه یافته، میزان داراییهای نقد شونده تنها 5 درصد از کل داراییها را شامل میشود. شناخت کامل این بازارها به منظور انجام معاملات، الزامی است زیرا اگرچه در برهه ای از زمان برخی از داراییها ظاهراً نقد شونده هستند اما ممکن است در زمانهای دیگر برای نقد کردن آنها مشکلا‌ت خاصی ایجاد شود. هدف اصلی از  الزام به نگهداری داراییهای نقدشونده، اطمینان از جریانهای مالی پیشبینی شده به منظور پرداخت به متقاضیان است. این سرمایه گذاری اجباری ممکن است توان انعطاف پذیری مالی را کاهش و هزینه اعتبار داده شده به بخشهای اقتصادی را افزایش دهد. با افزایش هزینه اعتبار، سطح ریسک مالی بانک نیز افزایش خواهد یافت. در بسیاری از کشورها رشد بازار مالی و افزایش در پورتفوی سرمایه گذاری، عموماً منعکس کننده رشد وضعیت بانکها به سوی انجام عملیات نامتعارف است. در چنین مواردی  پورتفوی سرمایه گذاری شامل انواع ابزارهای مختلف اوراق بهادار است. این جهتگیری در مدیریت ریسک به معنی جایگزین کردن ریسک اعتباری با ریسک نوسانات  قیمت بازار، به وسیله بانکها است,.

ویژگیهای بدهیها در بانکها
سپرده ها معمولاً‌بخش بزرگی از بدهیهای بانکها را تشکیل می دهند. سپرده های مشتریان نشاندهنده میزان وجوه پذیرفته شده از عموم، مانند پس اندازها، سپرده های دیداری، سپرده های ثابت، سپرده های با اعلام قبلی و  سپرده به ارزهای خارجی است. ساختار و ثبات سپرده ها بیشترین اهمیت ممکن را دارد و مراقبتهای مضاعفی را می طلبد. میزان تراکم، زمان سررسید، پایداری و نوع ارز از موضوعهایی است که در زمان مصرف این منابع  مورد توجه قرار می گیرد. رقابت برای تجهیز منابع، یک جریان عادی در بازار بانکی  است و  بیشتر سپرده گذاران، اعم از خانواده ها و شرکتها در نظر دارند کارکرد و بازده وجوه خود را بیشینه سازند. بنابراین لا‌زم است بانکها، خط مشی مناسبی برای جذب و نگهداری  سپرده ها در پیش بگیرند و رویه های بررسی تحلیلی را بر مبنای منظم بودن، پایداری و مشخص بودن  ساختار  سپرده تنظیم کنند تا در صورت وجود احتمال برداشت منابع، این تحلیل ها به صورت کارامد، مورد استفاده قرار گیرد. تحلیلگران ساختار سپرده، باید درصد هسته پایدار، ثبات، فصلی بودن و نوسانات یا بی ثباتی  سپرده ها را تعیین کنند .
وجوه بین بانکی
وجوه بین بانکی شامل مبالغ بدهی به سایر بانکها و موسسه های اعتباری است. کلیه سپرده ها، وامها و پیش پرداختهای بین بانکها،  به طور عادی به عنوان منابع تامین مالی ناپایدار یا بی ثبات تلقی می شوند. تجزیه و تحلیل وجوه بین بانکی ممکن است بر ساختارهای ویژه در سیستم بانکی دلا‌لت کند. برای مثال حالتی است که تامین نقدینگی یک گروه از بانکها، توسط یکی از اعضای آن گروه صورت می پذیرد. ممکن است استقراض بین المللی، به همان شکلی که در بانکهای داخلی مرسوم است روی دهد با این تفاوت که ریسک نوسانات نرخ ارز نیز به دیگر ریسکهای بانک اضافه میشود. نمونه های مستقیم استقراض بین المللی شامل وام از بانکهای خارجی، آژانسهای گسترش صادرات در کشورهای مختلف و یا آژانسهای پرداخت وام بین المللی به اضافه حسابهای بین بانکی است.  نمونه های غیر مستقیم  شامل سفته ها، قبولی براتهای وارداتی و اسناد تجاری با ظهر نویسی بانکها، ضمانتنامه ها و بروات و یا اسناد تجاری تنزیل شده توسط بانکهای خارجی در کشورهای مختلف است. وجود منابع خارجی عموماً نشان دهنده اعتماد بین المللی به اقتصاد کشور است .
نکات درخور  توجه در تامین منابع از طریق وامهای بین بانکی عبارت است از:
این منابع معمولا‌ً کوتاه مدت هستند و در هنگام بحران مالی مورد استفاده قرار می گیرند،
استفاده از این منابع در حکم زنگ خطر است و ممکن است موجب کاهش اعتبار بانک شود،
هزینه وحجم جذب منابع وام بین بانکی رابطه قوی با درجه اعتبار بانک دارد،
استفاده مکرر از این منابع  ممکن است  باعث کاهش درجه اعتبار بانک شود،
اعتبار بالا‌تر منجر به هزینه پایینتر جذب این منابع می شود،
اعتبار بالا‌تر منجر به  جذب حجم بالاتر این منابع می شود،
جذب منابع از این طریق معمولا‌ً از ثبات نسبی برنامه ریزیها می¬کاهد.

استقراض از بانک مرکزی
ممکن است در میان بدهیهای بانکها، استقراض از بانک مرکزی هم وجود داشته باشد. مهمترین دلیل وامگیری  از بانک مرکزی، تغییر در حجم ذخایر وجه نقد، ناشی از نوسانات سپرده هاست. این تغییر هنگامی  روی می دهد که بانکها وضعیت ذخایر روزانه خود را به طور صحیح پیشبینی نکرده و برای رفع این تفاوت مجبور به وامگیری می شوند. در این حالت با ایجاد شرایط تامین منابع موقت، به بانکها کمک می شود. دریافت اعتبار  درازمدت از بانک مرکزی بر موقعیت غیر عادی بانک دلا‌لت دارد که ممکن است نتیجه اختلا‌فات ملی و یا منطقهای و یا موارد مربوط به اعتراض به یک بانک خاص باشد .Greuning&Bratanovic, 2000, p.70).

مدیریت ریسک و نقدینگی
هر معامله یا خدمتی که بانکها انجام می دهند، دارای ریسک است. ریسکهایی که بانکها را تحت تاثیر قرار می دهند از کوتاهی در روند امور و نا موفق بودن سیاستها و یا نارسایهای سیستم ناشی میشود. همه اینها ممکن است  باعث از دست رفتن مشتریان و فرصتهای تجاری و شاید هم منجر به پرداخت غرامت شود. اگر بانکها در روشهای تامین مالی و قیمتگذاری ارزش  خدمات اشتباه کنند در معرض ریسک قرار خواهند گرفت. بنابراین بانکها به آگاهی کامل و جامع از بهای تمام شده منابع مالی و خدمات خود نیاز دارند.

ریسک نقدینگی
ریسک نقدینگی در اثر ناتوانی یک بانک در تادیه و کاهش بدهیها یا تامین منابع برای افزایش داراییها به وجود می آید. در مواقعی که بانک از نقدینگی کافی برخوردار نباشد، نمی تواند با سرعت و هزینه معقول، منابع لا‌زم را از محل افزایش بدهی یا تبدیل دارایی به وجه نقد تامین کند. این امر بر سودآوری بانک اثر می گذارد. در شرایط بحرانی، نداشتن نقدینگی کافی حتی منجر به ورشکستگی بانک می شود.
بانکها به منابع مطمئن برای تامین وجوه مورد نیاز خود دسترسی دارند. آنها می توانند وامهای درازمدت پرداخت کنند حتی اگر این وامها از محل سپرده های کوتاهمدت تامین مالی شده باشند. آنها از این واقعیت که نرخ بهره در اوضاع و شرایط عادی (هم بهره پرداختی و هم بهره دریافتی) رابطه مستقیم با مدت وام و سپرده دارد، سود می برند. اما به هر حال به علت عدم تطابق سررسید داراییها (وامها) و بدهیها (سپرده ها) بانکها به طور مستمر با ریسک نقدینگی  روبرو هستند. این ریسک هنگامی پدید میآید که سپرده ها (اعم از این که از بازار عمده فروشی یا خرده فروشی دریافت شده باشند) سررسید شوند و سپرده های جدید برای جایگزینی آنها وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی بعید است بازپرداخت وامها بتواند این تفاوت را جبران کند. بنابراین جریان خروجی نقدی بیشتر از جریان ورودی نقدی خواهد شد. این بدان معنی است که بانک باید بین پرداخت نرخهای بالا‌تر بهره برای جذب سپرده های جدید، فروش تعدادی از داراییهای مالی که به سرعت در بازار نقدپذیر هستند، و یا فروش داراییهای با نقدینگی کم مانند وامها با قیمتی پایینتر که منجر به زیان می شود، یکی را انتخاب کند. بانکها ریسک نقدینگی را به طور سیستماتیک و منظم از طریق تطابق نمودار سر رسید داراییها و بدهیهای خود، به ویژه در زمانهایی که سررسید آنها نزدیک است، از روی احتیاط و با نگهداری ذخایر نقد از قبیل وجه نقد نزد سایر بانکها و اوراق بهادار دولتی قابل فروش در بازار، مدیریت می کنند. آنها ممکن است امکانات آماده و  پشتیبانی متقابل بین بانکی را داشته باشد تا در صورت بروز مسائل نقدینگی، به صورت موقت  متعهد پرداخت وام به یکدیگر باشند. در حالتی که کل بازار مالی تنش داشته باشد، معمولا‌ً امکان دریافت وام از آخرین پناهگاه یعنی بانک مرکزی، وجود دارد
به دلایل زیر ریسک نقدینگی در بانکهای اسلا‌می بالا به شمار می آید:
ارائه تسهیلات و سرمایه گذاریها با سر رسیدهای نسبتاً درازمدت،
جذب منابع به صورت سپرده های کوتاه مدت و میا ن مدت،
نبود بازار ثانویه فعال (قدرت نقل و انتقال) برای وامها و تسهیلا‌ت اعطایی،
پایین بودن توان نقدینگی داراییهای مالی اسلا‌می.

مدیریت نقدینگی
با استفاده از روش تبدیل به اوراق بهادار کردن داراییهای مالی (AssetSecuritization) از طریق صدور اوراق مالی مشتقه همراه با قراردادهای تسهیلا‌ت اعطایی (طراحی اختیار فروش در میان قراردادهاLong Put on the Contracts) می توان ریسک نقدینگی را تا حد زیادی در بانکها مدیریت کرد. یکی از ویژگیهای مهم بانک داشتن توان نقدینگی بالا‌ست و زمانی که از میزان داراییها باتوان نقدینگی بالا‌کاسته شود بانک با ریسک نقدینگی  روبرو می گردد یعنی در پرداخت بدهیها در سررسید، ناتوان می شود. هامپتون (Hampton)دلا‌یل مهم نگهداری نقدینگی در بانکها را نیازهای معاملا‌تی روزانه، نیازهای احتیاطی در موارد غیرمنتظره و نیاز به وجه نقد در شرایط خاص می داند.
از نظر تئوری حسابداری، سطوح مختلف نقدینگی به شرح زیر بیان می شود:
توان نقدینگی (Liquidity:توان نسبی واحد انتفاعی در تبدیل داراییها به وجه نقد یا نزدیکی داراییها به وجه نقد.
توان واریز بدهیها ((Solvency:توان واحد انتفاعی در تحصیل وجه نقد برای پرداخت کلیه بدهیهای خود در سررسید. توان واریز  بدهیهای یک بانک، بقا  و تداوم فعالیت آن را امکانپذیر می سازد و ناتوانی واریز بدهیها ممکن است به توقف یا ورشکستگی و انحلا‌ل آن منجر شود.
انعطافپذیری مالی Financial Flexibility توان واحد انتفاعی در تامین وجه نقد در فاصله کوتاهی از زمان دریافت اطلا‌عات در خصوص نیازمندیهای مالی پیشبینی نشده یا پیدا شدن فرصت مناسب برای سرمایه گذاری.
توان نقدینگی،  توان واریز بدهیها و انعطافپذیری مالی، سه سطح از مدیریت نقدینگی است که ترکیب و ساختار ترازنامه، اثر مستقیمی روی آنها می گذارد. مفهوم انعطافپذیری مالی وسیعتر از مفهوم توان واریز بدهیهاست و توان واریز بدهیها نیز مفهومی وسیعتر از توان نقدینگی دارد.
عواملی که ممکن است به صورت کلی ریسک نقدینگی را افزایش دهند عبارتند از:
سوءمدیریت اقتصادی ازسوی دولت و شرایط عمومی عدم اطمینان اقتصادی،
تحلیل رفتن تدریجی اعتماد به سیستم بانکی در یک کشور،تحلیل رفتن تدریجی اعتماد به یک بانک،وابستگی به یک بازار یا چند طرف تجاری محدود برای دریافت سپرده ها،  افزایش وامگیری  کوتاهمدت و پرداخت وام درازمدت.
جهت کاهش و یا خنثی سازی این عوامل میتوان اقدامات زیر را انجام داد:
تنوع در انواع سپرده ها و به حداقل رساندن تمرکز روی یک منبع از سپرده ها،کاهش اتکا  به دریافت وجوه در بازار بین بانکی،دسترسی به وجوه از شریکان مربوط (به عنوان مثال شرکت مادر)،نگهداری سطح مناسبی از داراییهای نقد،بیمه سپرده ها (که در جلوگیری از سلب تدریجی اعتماد کمک میکند)،کنترل مدیریت بر تطابق ساختار سررسید داراییها و بدهیها و نظارت بر نسبت وام به سپرده،دسترسی به خطوط اعتباری آماده از سایر بانکهای بزرگ و یا بانک مرکزی در مواقع اضطراری و غیر منتظره نظام مالی هر کشور نقش بسیار مهمی در سلا‌مت، رشد و موفقیت اقتصاد کشور دارد. نهادهای مالی شامل بازارها و موسسه های مالی بهعنوان نهادهای واسطه ای نقش موثری در تامین، تجهیز، توزیع و تخصیص منابع مالی ایفا می کنند. هر کشوری که دارای سیستم مالی  پیشرفته تری باشد میتواند ثبات مالی خود را در سطح ملی و بین‌المللی حفظ کند.
متنوع ساختن داراییهای بانکها در سراسر جهان باعث می شود مدیریت ریسک در بانکها بهبود یابد و در نتیجه سودآوری و ارزش افزوده سهامداران بالا رود. یکی از مشکلات کنونی بانکها داشتن داراییهای متعارف است که قابلیت عرضه در بازار را ندارد. هنگامی که بانکها داراییهای خود را به اوراق بهادار تبدیل میکنند، وظایف متعارف آنها دگرگون شده و دارای ساختاری می شوند که آن را ساختار عبوری  می نامند. با تبدیل داراییهای معامله ناپذیر به داراییهای معامله پذیردربازار، قدرت راهبری، مدیریت و برنامهریزی بانکها افزایش می یابد و باعث می شود:
مدیریت نقدینگی بانکها بهبود یابد و ریسک نقدینگی کم شود،
کیفیت داراییها از جمله وامها افزایش یابد در نتیجه از ریسک اعتباری کاسته شود،
کاهش میزان داراییهای موزون شده بر مبنای ریسک، نسبت کفایت سرمایه در بانکهارابهبود
می بخشد.

تراکم و سررسید داراییها و بدهیها
بانکها توزیع موارد عمده تراکم داراییها و منابع بدهیهای خود را به این دلیل افشا می کنند که  نشانهای مفید از ریسک بالقوهای است که در تحقق داراییها و امکان دسترسی آنها به وجوه نقد وجود دارد. افشای اطلاعات مزبور بر حسب مناطق جغرافیایی، گروههای مشتریان یا گروههای صنعتی یا سایر موارد تراکم  خطر به تناسب وضعیت یک بانک صورت می گیرد. ارائه تحلیل و توضیح مشابهی در مورد اقلام خارج از ترازنامه نیز اهمیت دارد. مناطق جغرافیایی ممکن است  شامل هر یک از  کشورها، گروهی از کشورها و یا مناطق واقع در یک کشور باشد، افشای مربوط به مشتریان ممکن است  درباره بخشهایی چون بخش دولتی، دستگاههای عمومی و واحدهای بازرگانی و انتفاعی باشد. انطباق یا عدم انطباق کنترل شده سررسید و نرخ بهره داراییها و بدهیهای یک بانک اهمیت زیادی در مدیریت بانک دارد. از آنجا که معاملات بانکها بسیار متنوع است و اغلب  نوع و شرایط گوناگونی دارد، انطباق کامل سررسید آنها به ندرت رخ میدهد. عدم انطباق زمانی داراییها و بدهیها، احتمالاً سودآوری را افزایش می دهد اما در همان حال ممکن است خطر بروز زیان را نیز بیفزاید.
 
مدلهای مدیریت نقدینگی بانکها
در اینجا با استفاده از برخی مفاهیم مالی و حسابداری بانکی  از جمله زمانبندی داراییها و بدهیهای ترازنامه، نرخ بازده داراییها و بدهیها، جریانهای نقدی اقلا‌م ترازنامه و دوره نگهداری  هر یک از اقلا‌م، به مفاهیمی دست خواهیم یافت که می تواند در ارزیابی ساختار نقدینگی بانکها مفید واقع شود. با استفاده از بند 30 استاندارد بین المللی حسابداری شماره، و با توجه به صورتهای مالی نمونه بانکها که از سوی موسسه پرایس واتر هاوس کوپرز  است، می توان زمانبندی سررسید داراییها و بدهیهای هر بانک را به همراه شکاف نقدینگی در هر دوره زمانی، مشخص کرد. دوره های زمانبندی در استاندارد  بین‌المللی حسابداری شماره 30 به صورت نمونه در 5 دوره زمانی تا یک ماهه، از یک تا سه ماهه، از سه ماهه تا یکساله، از یک تا پنجساله و بیش از پنجساله طبقه بندی شده است. با توجه به کیفیت، شرایط و زمانبندیهای  اقلا‌م ترازنامه بانک مورد مطالعه می توان مدت دوره¬های زمانی را کاهش و تعداد آنها را افزایش داد.
همان گونه که ملا‌حظه می شود در ترازنامه فرضی عنوان شده است که در دوره های زمانی یکماهه و از یک تا سه ماه، کسری نقدینگی وجود دارد. بانک نمونه برای جبران آن باید در کوتاه مدت راهکارهای مناسبی ارائه کند. در  درازمدت نیز باید استراتژی مدیریت نقدینگی خود را در جهت کنترل و کاهش کسری نقدینگی تنظیم کند.با استفاده از فرمول دوره نگهداری مکالی میتوان یک ارزیابی تخصصی نسبت به مدیریت نقدینگی بانکها ارائه کرد. به طور نمونه با مفروضات مندرج به محاسبه  دوره نگهداری اقلا‌م داراییها و بدهیها بر حسب سال، سپس  دوره نگهداری مجموع داراییها و بدهیها و در نهایت به محاسبه دوره نگهداری شکاف نقدینگی در بانک نمونه برحسب سال می پردازیم.
نحوه محاسبه دوره نگهداری مجموع داراییها و بدهیها و در نهایت محاسبه دوره نگهداری شکاف نقدینگی به صورت زیر است:
88Yrsر2=(99ر4)(1000/200)+(69ر2)(1000/700)=DA
59Yrsر1=(81ر2)(920/300)+(1)(920/620)= DL
42Yrsر1=(59ر1)(1000/920)-88ر2=DGAP
همانگونه که ملاحظه می شود دوره نگهداری مجموع داراییهای  توزین شده برابر 2،88 سال است، این رقم برای بدهیهای توزین شده برابر 1159 سال و در نهایت فاصله ایجاد شده برابر42 ،1 سال است. لا‌زم به ذکر است در شرایط واقعی به دلیل تنوع در انواع داراییها و بدهیهای بانک که دارای کیفیتها، نرخها و زمانبندیهای مختلف هستند، محاسبات بسیار گسترده تر و پیچیده تر خواهد شد. این مدل قابلیت طراحی سناریوهای مختلف را دارد.
از جمله، سناریوهایی که می توان مطرح کرد بدین شرح است:
1.تبدیل یک یا چند نوع دارایی به یک یا چند نوع دارایی دیگر
2.تبدیل یک یا چند  نوع بدهی  به یک یا چند نوع بدهی دیگر،
3.افزایش یا کاهش  نرخ بازدهی دارایی،
4.فزایش یا کاهش نرخ هزینه بدهی ،
5.تامین مالی خاص و تخصیص موردی آن،
6.پورتفوی تامین مالی و تخصیص آن به پورتفوی از دارایی و ....
هر سناریوی طراحی شده با تغییر در ساختار زمانبندی داراییها و بدهیها، تغییر در نرخ بازدهی داراییها و نرخ هزینه بدهیها  و در نهایت تغییر در جریانهای نقدی و دوره نگهداری اقلا‌م ترازنامه می تواند آثار و تبعات احتمالی را نشان دهد.
با طراحی سناریوهای متنوع میتوان حداکثر ریسک نقدینگی  احتمالی را شناسایی کرد و برنامه ریزیهای کوتاهمدت و درازمدت برای کنترل و مدیریت آن انجام داد.
 
نقدینگی وتولید
سال های اخیر سایه سنگین تورم و بیکاری بیش از زمان های دیگر بر روی اقتصاد ایران سنگینی می کند. قطعا هنگامی که از بحرانی ترین و در عین حال اساسی ترین متغیرها در مباحث اقتصادی حرف به میان می آید; این دو مولفه (تورم و بیکاری) به یادمان می آید. متغیرهایی که به علت ماهیت خود علت العلل بسیاری دیگر از متغیرها در اقتصاد کشور هستند. متغیرهایی که به علت سیاست های انبساطی و انقباضی انجام گرفته توسط دولت و بانک مرکزی در این سالها به حالت وخیمی درآمده .
از یک طرف با اعمال سیاست های انبساطی بیکاری را می توان حل نمود اما با افزایش حجم پول و نقدینگی و در نتیجه تورم بر مشکلات مردم افزوده شده و از سوی دیگر با اعمال سیاست های انقباضی معضل تورم شاید به فراموشی سپرده شود اما به علت کاهش تولید و درنتیجه کاهش تقاضای نیروی کار، این بیکاری است که این بار بر مشکلات مردم می افزاید. به همین علل است که همیشه دولت ها در ایران برای حل همزمان این دو معضل با مشکلات گوناگونی دست به گریبان هستند. آیا باید تورم را فدای بیکاری کرد یا اینکه با افزایش اشتغال، بیکاری به فراموشی سپرده خواهد شد؟ اما آیا براستی نمی توان گفت راه حل عملی معضلات بیکاری و تورم فقط و فقط یک کلمه است و آن چیزی نیست جز تولید.
افزایش مداوم سطح عمومی قیمتها و درنتیجه ایجاد تورم یکی از معضلات انتقادی و اجتماعی اکثر کشورها به خصوص جوامع در حال توسعه است و نرخ تورم بالا صرفنظر از جنبه اقتصادی تورم، دارای اثرات و ابعاد سیاسی و اجتماعی فراوان است. به طوری که تورم سریع و طولانی علاوه بر این که باعث درهم ریختگی بافت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه می شود، از کارکرد موثر نهادهای قانون گذاری و مدیریت جامعه نیز جلوگیری می کند. یکی از علل اصلی ایجاد تورم، وجود حجم نقدینگی بالا بوده است. پیامد اول شکاف مربوط به تغییرات نرخ تورم و نرخ رشد نقدینگی عبارت از گسترش فعالیت های سوداگرانه ای است که انعکاس مشخصی در نظام آمار و اطلاعات ما ندارد.
پیامد بعدی بر روی توزیع درآمد است. توزیع درآمد به نفع طبقات نامولد صورت گرفته است. لذا مروری بر هر یک از پیامدهای پیش گفته به روشنی حساسیت شرایط کنونی اقتصاد و ضرورت اتخاذ سیاست های هوشمندانه و دقیق را به ما گوشزد می کند و هر اشتباه کوچکی در عرصه سیاست گذاری اقتصادی در این شرایط می تواند هزینه های غیرقابل جبرانی ایجاد کند. ایران کشوری است که در آن نقدینگی موضوعی است که طی سال های ابتدایی دولت نهم همواره جزو موضوعات مورد مناقشه دولت و کارشناسان اقتصادی بوده اما با آمدن آقای مظاهری به بانک مرکزی تا حدود زیادی از اطراف دولت رخت بربست; چراکه سیاست های بجا و درست ایشان در آن دوران که اثراتش را براحتی می توان در آمارهای جدید بانک مرکزی نیز به عینیت دید، در حل مشکل نقدینگی تا حدود بسیاری کارا افتاد. البته در این بین نمی توان به نقدهای منصفانه کارشناسان خبره در مورد تاثیر سه قفله شده ذخایر بانک مرکزی بر حجم مشکلات موجود برای تولید کنندگان توجه نکرد.
رابطه نقدینگی و تورم یک رابطه لحظه ای نیست که اگر نرخ رشد نقدینگی در یک مقطع بالا رفت، میزان تورم هم در همان زمان رشد کند یا اگر نرخ رشد نقدینگی در یک ماه کاهش شدید داشت، بلافاصله تورم کاهش یابد. در حقیقت میزان و سرعت رشد نرخ تورم یکسان نیست و اصولا اثرات رشد نقدینگی با تاخیر ظاهر می شود که این تاخیر وابسته به عوامل دیگری است. بحث رابطه پول و قیمت معمایی است که باید در تحلیل ها مورد توجه قرار گیرد. در کشورهای دارای ثبات اقتصادی و نظام رقابتی تقریبا بین تورم و نقدینگی رابطه مشخصی وجود دارد، یعنی از رشد نقدینگی هر چه شامل رشد تولید داخلی شود، بقیه به رشد قیمت ها می انجامد، ولی در ایران این وضعیت به گونه ای است که گاهی اوقات به این روال پیش می رود و بعضی اوقات قیمت ها بیش از این تناسب رشد دارند. آمارها نشان می دهد حداقل طی چهار سال گذشته رابطه نقدینگی و تورم به شکلی ملموس وجود داشته و رشد نقدینگی در اقتصاد ایران با نرخ تورم همگام بوده است.
در یک سال جاری بانک مرکزی با اتخاذ سیاستهای انقباضی و کنترل حجم تسهیلات، تورم را کنترل کرده و میزان تورم ماهانه از ۲۹/۵ درصد در مهر ۸۷ به ۱۳/۲ درصد در شهریور ۸۸ کاهش یافته و میانگین نرخ تورم در مرداد ماه سال جاری به ۲۰/۲ درصد کاهش یافت. اما حجم نقدینگی موجود در کشور بیش از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان اعلام شد. در واقع آمار اعلامی از سوی رئیس کل بانک مرکزی نشان دهنده کنترل نقدینگی طی شش ماهه گذشته است. البته تغییرات صورت گرفته در شاخص های مورد بررسی دلیلی بر جذب نقدینگی در بخش تولید نیست و برای رسیدن به نتیجه در این خصوص باید شاخصهایی مانند رشد تولید ناخالص داخلی، رشد بخش صنعت و حجم واردات را مورد توجه قرار داد تا به نتایج گویایی رسید.
رشد نقدینگی از دو عنصر اصلی تاثیر می پذیرد: اول رشد پایه پولی، دوم ضریب فزاینده پولی. رشد پایه پولی سهم بزرگی در رشد نقدینگی این دوره دارد.
در این شرایط عامل اصلی کاهش رشد نقدینگی، کاهش ضریب فزاینده پولی بوده است. رشد بالای پایه پولی، ظرفیت بالقوه بزرگی برای رشد شدید نقدینگی و تورم و فشار تورمی بالقوه ای را ایجاد می کند. این ظرفیت بالقوه، با کاهش ضریب فزاینده پول خنثی و مهار شده است. نکته مهم این است که کاهش ضریب فزاینده پولی در سال گذشته، عمدتا ناشی از خارج شدن چک پول بانکها و رواج ایران چک بانک مرکزی است. چک پول بانکها از سپردههای مردم در بانکها منبعث می شد. معادل رقم چک پول منتشره، سپرده نزد بانک وجود داشت. جایگزینی ایران چک بانک مرکزی که عملکردی مشابه اسکناس داشت، علاوه بر آسایش مردم، پایه محاسبات نقدینگی و قدرت خلق پول بانکها را اصلاح کرد. سرعت گردش پول نیز تاثیر جدی در این امر دارد. سرعت گردش پول عکس میل به نقدینگی خواهی است. هرجا مردم پول بیشتری نزد خود بلوکه کنند سرعت گردش پول پایین می آید. این اتفاق در شرایط رکودی می افتد. دولت و بانک مرکزی باید مراقب باشند که کمترشدن مقطعی و موضعی رشد نقدینگی ناشی از کاهش ضریب فزاینده، آنان را به بی دقتی و بی مبالاتی در کنترل پایه پولی نکشاند.
در بازارهای باثبات هر تغییری در حجم پول ایجاد شود اثرش را روی قیمت ها نشان می دهد. البته در دوران گذار و بی ثباتی ممکن است سرعت گردش پول دستخوش تغییر شود. در این اقتصادها فاصله سرعت درآمدی و سرعت معاملاتی گردش پول تقریبا ثابت است و اگر این ترکیب به هم بخورد مربوط به معاملات نامربوط به تولید ناخالص ملی است.
امروز آثار کاهش سرعت گردش پول و کاهش سرمایه گذاری، همچنین کمبود جدی سرمایه در گردش واحدهای تولیدی به صورت پدیده ای ملموس و قابل مشاهده برای عموم مردم درآمده است. تصمیم به اصلاح این وضعیت و رونق مجدد کسب و کار و سرمایه گذاری یک ضرورت است که دیر یا زود باید به منصه ظهور برسد. نباید کاری کنیم که در آن روز، پایه پولی بزرگ و نگرانی از افزایش ضریب فزاینده و سرعت گردش پول، مانعی برای راه انداختن چرخهای اقتصادی کشور شود. باید دولت برای تامین نیازهایش از روشهای منجر به افزایش پایه پولی تا حد ممکن اجتناب نموده و برای تامین نیازهای بودجه ای خود از منابع بانک مرکزی استفاده ننماید. هدف از طرح افزایش سرمایه بانک ها تزریق نقدینگی جدید به سیستم بانکی است، البته اگر دولت بدهی های خود را به سیستم بانکی پرداخت کند هم خوب است، اما اگر بتوانیم نقدینگی را وارد سیستم بانکی کنیم می توانیم نقدینگی را به صنعت و تولید تزریق کنیم. اما در مقابل اگر تجدید ارزیابی کنیم فقط سرمایه بالا رفته و نقدینگی وارد سیستم نشده که به داد بخش های اقتصادی برسد.
لذا تاکید بانک مرکزی بر افزایش سرمایه است که صورت بگیرد. درباره افزایش سرمایه
بانک های خصوصی هم تاکید می کنیم که بانک مرکزی از افزایش سرمایه بانک های خصوصی استقبال می کند.
البته هنوز بسیاری از کارشناسان اقتصادی با تاکید بر بعد رکودی تورم در ایران اعتقاد دارند که نقدینگی تاثیری بر تورم ندارد، آنها معتقدند تورم اقتصاد ایران ناشی از طرف عرضه است و تزریق نقدینگی می تواند با دامن زدن به تقاضا به کاهش رکود کمک کند. البته این دیدگاه مشروط به هدایت درست نقدینگی است. در پایان باید گفت رشد نقدینگی عامل مهم رشد تورم بوده و میزان نقدینگی پتانسیل قدرتمندی برای افزایش تقاضا و تورم می باشد. البته دیگر امروزه دولت به جای اتخاذ سیاست های انقباضی و انبساطی شدید که هردو سقوط از یک سوی بام تورم و یا رکود را منجر می شود به اتخاذ سیاست های بینابین روی آورده و در نیمه اول سال جاری نشان داده که نرخ رشد نقدینگی را نسبت به سال گذشته با فشار کمتری کنترل می کند.
اگر رشد نقدینگی از رشد اقتصادی فاصله زیادی داشته باشد، باعث تورم و افزایش سطح عمومی قیمتها می شود. اگر نقدینگی درست مصرف شود، اثر تورمی را نخواهد داشت. زمانی که نقدینگی به سمت تولید هدایت می شود، بازدهی طرحها را افزایش می دهد. از طرفی اثر عرضه نقدینگی را نیز خنثی می کند. اما اگر این نقدینگی در جای دیگری مصرف شود موجب افزایش تورم می شود. یعنی یک راه حل فقط برای حل معضل تورم داریم و آن چیزی نیست جز تولید، تولید و تولید. به امید وزی که دولتمردان دهم راهکارهای عملی برای حل مشکلات موجود در سر راه تولید را ارائهنموده و سعی در تحقق هر چه بیشتر اهداف اقتصادی در نظر گرفته شده در سند چشم انداز نمایند

نقش بانک ها درآزادسازی اقتصادی
نقش بانك‌ها و موسسات اعتباري نيز به عنوان واسطه ميان پس‌اندازكننده و سرمايه‌گذار تلقي مي‌شود و از عوامل عمده حركت چرخ‌هاي اقتصاد است. اما در ايران به رغم مشاركت بانك‌ها در اجراي برنامه‌هاي توسعه به دليل موانع و نارسايي‌هاي مختلف ناشي از دولتي بودن بانك‌ها، عملكرد بهينه و كارآمد در ارائه مجموعه خدمات پولي و مالي كمرنگ بود. تجربه سال‌هاي پس از ملي شدن بانك‌هاي كشور نشان مي‌دهد كه سيستم بانكي با انجام دادن خدمات دولتي از يك سو و درگير شدن در حجم كلان تامين منابع مالي دستگاه‌هاي دولتي از طرف ديگر و مهم‌تر از همه فعاليت در فضايي كه همواره سياست‌هاي پولي تابع سياست‌هاي مالي دولت بوده در عمل به بانك كارگزار دولت تبديل شده و در نتيجه كيفيت، سرعت و نوآوري در ارائه خدمات پولي و مالي مشتريان جاي خود را به سودآوري براي افزايش درآمدهاي كارگزاري دولت داده و در نتيجه ارائه خدمات صحيح و سريع اوليه مشتريان از سرعت و كيفيت مورد انتظار برخوردار نبوده است.
هنگامي كه حرف از تاسيس بانك‌هاي خصوصي و پس از آن واگذاري سهام بانك‌هاي تجاري دولتي به بخش‌خصوصي به دنبال ابلاغ بند ج سياست‌هاي كلي اصل 44 به ميان آمد، دلايل گوناگوني براي اين تصميمات برشمرده شد و اهداف مختلف و گسترده‌اي توسط مسوولان ارشد اقتصادي نام برده شد.
اما آنچه به عنوان يك سوال اساسي عنوان و محور نوزدهمين سمينار بانكداري شد اينكه بانك‌ها چه نقشي در آزادسازي اقتصاد دارند؟
سيدحميد پورمحمدي، معاون وزير اقتصاد در امور بانك، بيمه و شركت‌هاي دولتي در اين خصوص گفت: اهداف و آمال ايراني‌ها براي تحقق توسعه اقتصادي كشورمان در قالب سند چشم‌انداز 20 ساله كشور به نظم در آمده است و براساس اين سند قرار بر اين است كه ايران با رشد شتابان و مستمر در حوزه اقتصاد به پيش برود، تا به مقام اول اقتصادي منطقه نايل شود.
او با بيان اينكه رشد شتابان و رقابت سخت نيازمند موتور محركه قوي است، افزود: موتور محركه هر اقتصادي نهادهاي پولي و مالي هستند و چنانچه تحقق اهداف مذكور نيت ما باشد بايد از نهادهاي پولي و مالي توانمند و كارآمدي برخوردار باشيم.
پورمحمدي در خصوص شبكه مالي گفت: آزادسازي شبكه مالي كشورهاي در حال توسعه، نشانگر آن است كه آزادسازي بخش مالي مي‌تواند روند توسعه اقتصادي را تسريع كند.
او ادامه داد: در سال‌هاي گذشته بيشتر كشورهاي در حال توسعه تحت تاثير تجارب موفق ديگر كشورها اقدام به آزادسازي شبكه‌هاي مالي خود كرده‌اند.
معاون وزير اقتصاد همچنين در خصوص نقش بانك‌ها و موسسات اعتباري گفت: اين نهادها واسطه ميان پس‌اندازكننده و سرمايه‌گذار تلقي مي‌شوند و از عوامل عمده تحرك چرخ‌هاي اقتصاد هستند.
پورمحمدي از بانك‌ها به عنوان مهم‌ترين نهاد پولي نام برد و گفت: سياست‌هاي كلي اصل 44 قانون اساسي در اولويت برنامه‌ها قرار دارد و براساس آن بايد فضايي ايجاد شود تا مردم در فعاليت‌هاي اقتصادي مشاركت اساسي داشته باشند. او ادامه داد حضور مردم به اين معنا است كه بخشي از فعاليت‌هايي كه در اختيار دولت قرار دارد به مردم واگذار شود و از طرف ديگر بخشي از فعاليت‌هايي كه تا الان توسط مردم اجرا نمي‌شد، انجام گيرد.
وي خاطرنشان كرد: در سياست‌هاي كلي اصل 44 اين بخش‌خصوصي است كه نقش فعال و موثري را براي تحقق اهداف سند چشم‌انداز 20ساله برعهده مي‌گيرد و براي اينكه بند ج به خوبي اجرا و اهداف متعالي سند چشم‌انداز تحقق يابد بخش خصوصي نيازمند حمايت جدي است. معاون وزير اقتصاد بار ديگر نهادهاي پولي و مالي را بزرگ‌ترين حاميان بخش خصوصي عنوان كرد و گفت: بانك‌ها در اين ميان نقش مهم‌تري در حمايت از بخش خصوصي برعهده دارند.
بانك‌هاي دولتي به عنوان يكي از فعالان مهم و اساسي در بورس اوراق بهادار شناخته مي‌شوند و شركت‌هاي سرمايه‌گذاري متعددي متعلق به بانك‌ها در بورس فعال هستند. اين در حالي است كه كاركرد ديگر بانك‌ها حضور مستقيم و غيرمستقيم در امر سرمايه‌گذاري در شركت‌هاي توليدي و صنعتي است.
در واقع نمي‌توان از سهم گسترده بانك و نقش موثر آنها در خصوص‌سازي و سياست‌هاي كلي اصل 44 صرف‌نظر كرد به گونه‌اي كه حجم عمده‌اي از عرضه‌هاي سازمان خصوصي‌سازي توسط اين شركت‌ها خريداري مي‌شود.
شركت‌هاي سرمايه‌گذاري بانكي با سرمايه‌گذاري در شركت‌هاي در حال تاسيس و گسترش فعاليت‌ها در بازار اوليه در صنايعي كه مزيت نسبي دارند با همكاري و مديريت بخش خصوصي ضمن ايجاد اشتغال مولد و سودآوري براي خود و كشور به رونق كسب و كار و كارآفريني و جمع‌آوري سرمايه‌هاي سرگردان كمك كنند.
اگر بخش خصوصي با همكاري شركت‌هاي سرمايه‌گذاري بانكي براي جذب سرمايه اقدام به پذيره‌نويسي كنند به دليل پشتوانه قوي بانك‌ها شاهد استقبال گسترده سرمايه‌گذاران خواهيم بود به گونه‌اي كه شركت‌بتواند سرمايه مورد نياز خود را به سادگي جذب كند.

تفاوت خصوصي‌سازي با آزادسازي
دكتر عبدالناصر همتي، مديرعامل موسسه مالي و اعتباري سينا نيز در پاسخ به اين پرسش كه بانك‌ها چه نقشي در آزادسازي اقتصاد مي‌توانند داشته باشند؟ گفت: قبل از هر چيز بايد ديد آيا در ايران آزادسازي اقتصاد در جريان است تا بعد از آن نقش بانك‌ها را در اين آزادسازي بررسي كرد.
او افزود: آنچه امروز به عنوان واگذاري بخشي از مالكيت دولت صورت مي‌گيرد تنهاخصوصی سازی است و به غلط از آن به عنوان آزادسازي ياد مي‌شود.
همتي ادامه داد: آنچه در راستاي اجراي سياست‌هاي كلي اصل44 قانون اساسي مورد توجه قرار گرفته واگذاري بخشي از سهام دولتي است. اما مي‌شود از اين واگذاري به عنوان آزادسازي اقتصاد ياد كرد؟
رييس كل سابق بيمه مركزي ايران يادآور شد: اكنون بانك و بيمه خصوصي به عنوان دو بنگاه اقتصادي در كشور فعال هستند، اما محدوديت‌هاي مقرراتي، دست و پاي آنان را براي فعاليت بسته است.همتي افزود: در زمان ورود بيمه‌هاي خصوصي به بازار متذكر شدم اين تنها آغاز راه است و پس از تكامل بيمه‌هاي خصوصي بايد مقررات‌زدايي يا همان آزادسازي آغاز شود.
وي با بيان اينكه نرخ و شرايط بايد براساس عوامل بازار تعيين شود تا كارآيي و بازدهي اقتصادي در بازار افزايش يابد و درنهايت مردم از جهت نرخ، خدمات بيمه و قيمت تسهيلات و سپرده‌هاي بانكي نفع ببرند.
همتي عنوان كرد: آنچه مشاهده مي‌شود نه تنها مقررات‌زدايي پس از ورود بخش‌خصوصي به نظام بانكي و صنعت بيمه صورت نگرفت؛ بلكه مقررات بيشتري وضع شد و شرايط رقابت را سخت‌تر كرد.
مديرعامل موسسه مالي و اعتباري سينا تصريح كرد: مقررات وضع شده در بازار سرمايه، سيستم بانكي و صنعت بيمه نه تنها آزادسازي اقتصاد را به دنبال ندارد؛ بلكه تفكر اشتباه خصوصي را به جاي آزادسازي القا كرد.
همتي از واگذاري سهام مخابرات به عنوان نمونه‌اي بارز نام برد و گفت: ايرانسل به عنوان بخش غيردولتي وارد بازار شده و مخابرات كه بزرگ‌ترين رقيب او است با وضع مقررات سخت بيشترين مشكلات را بر سر راه او قرار مي‌دهد.
همتي افزود: بنابراين قبل از اينكه نقش بانك را در آزادسازي اقتصاد بررسي كنيم بايد اول با مقررات‌زدايي دست بانك‌ها را براي فعاليت باز كنيم.
او با تاكيدبر اينكه مخالف مقررات و كنترل بر بازار نيستم، خاطرنشان كرد: اما نظارت و كنترل بايد در جهت حفظ حقوق مردم باشد تا با اين مقررات از ورشكسته شدن بانك جلوگيري به عمل آيد و مقابل رانت‌خواري و پولشويي ايستادگي شود.
او ادامه داد: در صنعت بيمه هم به همين منوال مقررات بايد مانع بروز عدم‌توان شركت در تعهداتش شود تا در نهايت بنگاه‌ها براساس استانداردهاي بازار آزاد فعاليت كنند.
همتي بار ديگر تاكيد كرد: بانك بايد بتواند آزادانه فعاليت كند تا با تجهيز منابع خود به جريان اقتصادي و سودآوري پروژه‌ها كمك كند.
او درخصوص سيستم تسهيلات‌دهي بانك‌ها متذكر شد: بدون ترديد اعطاي تسهيلات به پروژه‌هاي پربازده بهتر از زودبازده خواهد بود تا بازدهي اقتصادي و بهره‌وري افزايش يابد.
همتي درخصوص حضور دولت در اقتصاد گفت: دولت با واگذاري‌هاي برنامه‌ريزي شده 40درصد سهام را در تملك خود خواهد داشت و هيچ كس مخالف اين حضور نيست، اما آنچه بحث اصلي اقتصاددانان است اينكه با مقررات وضع شده شرايط فعاليت براي دو شركت رقيب با سهامدار دولتي و خصوصي متفاوت باشد.
همتي يادآور شد: شرايط رقابت را يكسان كنيد، مقررات‌زدايي كرده و فضاي كسب‌و‌كار را بهبود بخشيد و در نهايت وضع مقررات را به دست كسي كه صاحب سهام آن بخش است نسپاريد پس از آن بررسي كنيد بانك‌ها در آزادسازي اقتصاد چه نقشي مي‌توانند داشته باشند؟ و آيا فعاليت آنان در مجموع به رقابت آزاد در اقتصاد كمك مي‌كند؟
يك كارشناس ارشد اقتصادي نيز در خصوص نقش بانك‌ها در اقتصاد گفت: در تمام دنيا اساسا نقش بانك‌ها تجهيز منابع و اعطاي تسهيلات به منظور سرمايه‌گذاري‌هاي بلندمدت و تامين سرمايه در گردش توليد و صنعت است.
او كه خواست نامش آورده نشود از اين عمليات به عنوان سياست‌هاي پولي و بانكي نام برد و افزود: در هيچ كجاي دنيا هيچ‌يك از نهادها به ويژه دولت در اين سياست‌هاي پولي دخالت نمي‌كند و تنها بانك مركزي به طور غيرمستقيم هماهنگ‌كننده اين سياست‌هاست.
به گفته اين كارشناس، مجموعه اين سياست‌ها با توجه به بازار آزاد و عوامل عرضه و تقاضا اجرا مي‌شود و مداخله دولت تنها موجب ناهنجاري در بازار مي‌شود.
او با يادآوري اينكه دولت نرخ سود تسهيلات را بدون تناسب با نرخ تجهيز منابع تعيين كرد، يادآور شد: اعطاي تسهيلات به پروژه‌هاي بدون كيفيت با سود 12 و 14 درصد در مقابل سود 16 تا 23 درصدي در بانك‌هاي خصوصي موجب شد تا بانك‌ها از ايفاي تعهدات و وظايف اصلي خود باز مانند.
او گفت: تا سياست‌ها به سطح كلان خود برگشت نكند و جز به جز اصلاح نشود بانك‌ها نمي‌توانند حتي نقش قابل قبولي در ايفاي وظايف خود داشته باشند چه برسد به آزادسازي اقتصاد.او همچنين درخصوص نقش شركت‌هاي سرمايه‌گذاري بانك‌ها در آزادسازي اقتصاد گفت: شركت‌هاي سرمايه‌گذاري از دو جهت با شك و ترديد به بازار نگاه مي‌كنند و آنچنان كه بايد در بازار وارد نمي‌شوند.
او منابع كمياب را كه بانك‌ها بايد در اختيارشان قرار دهند و نوسانات و تغيير رويكردهاي بازار را دليل اين ترديد ناميد و ادامه داد: بانك‌ها ستون فعاليت اين شركت‌ها هستند و وقتي خود بانك با كمبود منابع روبه‌رو باشد توان سرويس‌دهي به شركت زيرمجموعه خود را ندارد. او گفت: شركت‌هاي سرمايه‌گذاري در حاشيه بازار نشسته رصد مي‌كنند و تا اطمينان حاصل نكنند وارد بازار نخواهند شد.
اين كارشناس افزود: واگذاري فعلي در حالي كه دولت همچنان مداخله دارد خصوصي‌سازي نيست و درواقع دولت در حالي سهام شركت‌هايش را در بورس واگذار مي‌كند كه از 40درصد بيشتر نشود و همچنان هيات‌مديره و مديرعامل دولتي باشند. او از خصوصي‌سازي در صنعت خودروي كشور كه نزديك 20سال از آن گذشته ياد كرد و گفت: صنعت خودرو مدل خوبي براي اثبات اين ادعا است كه با اين واگذاري هيچ حركتي كه مبني بر خصوصي‌سازي باشد ديده نشد و همچنان دولت درخصوص مديرعامل آنها تصميم مي‌گيرد.

بانکهای مرکزی ونقش آنها برمیزان نقدیگی
به طور معمول بانك های مرکزی در سراسر دنیا برای رسیدن به اهداف اقتصادی و اثرگذاری بر جریان اقتصاد از سیاست های پولی استفاده می کنند. سیاست پولی، خط مشی بانك های مرکزی در راستای ثبات اقتصادی و با تکیه بر تغییرات عرضه پول را بیان می کند.
به بیان ساده، بانك های مرکزی برای پیاده کردن اندیشه ها و رسیدن به اهدافی از جمله تثبیت قیمت ها و برقراری تعادل اقتصادی از ابزارهایی بهره می گیرند. بدین ترتیب نقش کلی بانک مرکزی هدایت و تنظیم سیاست پولی در درون یک کشور است. تحت سیاست پولی، بانک مرکزی جریان پول و اعتباراتی را که در اقتصاد ایجاد شده اداره و مدیریت می کند. بنابراین ماهیت بانک مرکزی در مقابل فعالیت های اقتصادی بسیار بزرگ است.
در ادبیات اقتصادی عرضه پول به وسیله بانک مرکزی و دستگاه بانکی به وجود می آید و فرض می شود که میزان آن محدود است. بنابراین عرضه پول می تواند با عملیات بانک مرکزی تغییر نماید. بانک مرکزی بر سیستم پولی کشور نظارت دارد و حجم پول و میزان نقدینگی را کنترل می کند. بانک مرکزی سیاست تثبیت خود را در سطح اقتصاد از طریق تغییر در عرضه پول انجام می دهد که به آن سیاست پولی گفته می شود. به طور مثال بانک مرکزی اروپا برای رسیدن به هدف تثبیت نرخ تورم پایین تر از سطح ۲ درصد، اقدام به تغییر در عرضه پول می نماید. سیاست های پولی مهم ترین بخش فعالیت بانک مرکزی هر کشوری به شمار می آید. هر گاه عرضه پول در کشوری افزایش یابد، بانک مرکزی برای کنترل آن و کاهش سطح نقدینگی در جامعه معمولا از ابزار تغییر در نرخ بهره استفاده می نماید. عدم موفقیت بانک مرکزی در کنترل نقدینگی معمولا فشار بر روی سطح عمومی قیمت ها را موجب می شود. از این رو در هنگام افزایش عرضه پول نرخ بهره در سطح اقتصاد افزایش می یابد.
لطفا ادامه مطلب را در لينك زير مشاهده فرماييد:

http://www.modiryar.com/index-management/business/banking/3943-1389-12-09-04-31-42.html

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:44  توسط صهبا  | 

هيچ کس از گناهان سالم نمي‌ماند، مگر اينکه زبانش را نگه دارد.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(178)

سه چيز پشت انسان را مي‌شکند: مردی که عمل خويش را زياد شمارد، گناهانش را فراموش کند، و به رای خويش، خوشنود باشد.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 69، ص(314)

تو را به پنج چيز سفارش مي‌کنم: اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو، اگر مدحت کنند شاد مشو، و اگر نکوهشت کنند، بيتابی مکن.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(167)


سخن نيک را از هر کسی، هر چند به آن عمل نکند، فرا گيريد.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(170)


سه چيز از خصلتهای نيک دنيا و آخرت است: از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی، به کسی که از تو بريده است بپيوندی، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود، بردباری کنی.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(173)


هر که خوش نيت باشد، روزي اش افزايش مي‌يابد.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(175)

 بهترين چيزی را که دوست داريد درباره شما بگويند، درباره مردم بگوييد.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 65، ص(152)


غيبت آن است که درباره برادرت چيزی را بگويی که خداوند بر او پوشيده و مستور داشته است. و بهتان آن است که عيبی را که در برادرت نيست، به او ببندی.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(178)

تواضع، راضی بودن به نشستن در جايی است که کمتر از شانش باشد، و اينکه به هر کس رسيدی سلام کنی، و جدال را هر چند حق با تو باشد، ترک کنی.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(176)

برترين عبادت، پاکی شکم و پاکدامنی است.
بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(176)

سه خصلت است که دارنده اش نمي‌ميرد تا عاقبت شوم آن را ببيند: ستمکاری، ازخويشان بريدن، و قسم دروغ که نبرد با خداست.
کافي، ج 75، ص(174)

 شخص حريص به دنيا مانند کرم ابريشم است که هر چه بيشتر ابريشم به دور خود مي‌تند، راه بيرون شدنش را دورتر و مشکل تر مي‌کند، تا اينکه از غم و اندوه بميرد.
کافي، ج 2، ص(316)

چه بسيار خوب است نيکي‌ها پس از بدي‌ها، و چه بسيار بد است بدي‌ها پس از نيکي‌ها.
کافي، ج 2، ص(458)

 

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:42  توسط صهبا 
 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:38  توسط صهبا 


بیمار مبتلا به پارانویا دائم به این فکر است که دیگران در صدد تجاوز به حریم و یا صدمه زدن به او هستند

پارانویا، در تعریف عام آن، حالتی است که شخص در آن با اهمیت فوق العاده و خارج از اندازه ای که به سلامت جانی و مالی خود میدهد، خود را شکنجه میدهند. این گونه از افراد مدام در این فکر هستند که عواملی انسانی، طبیعی یا ماورا طبیعی خودشان، دارایی و افراد خانواده شان را تهدید میکنند و همه، در فکر توطئه چینی بر ضد آنها هستند.

امیل کریپلین (Emil Kraepelin 1929-1856) روانشناس آلمانی، در تلاش اولیه خود برای دسته بندی بیماریهای روانی، از اصطلاح پارانویای مطلق برای شرح حالت روانی ای استفاده کرد که توهم، جزء اصلی آن باشد اما این توهم هیچ صدمه و زوال آشکاری به سلامت عقل شخص وارد نکند و نشانه بیماریهای دیگری چون


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:16  توسط صهبا  | 
گروه اینترنتی قلب من
 
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حال پریشانش شدو کنارش نشست مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیز در زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟
مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب می سپارد وبا آن می رود سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت مرد سالخورده گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را مرد جوان مات و متحیر به او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم مرد سالخورده لبخندی زد و گفت: پس حال که خودت انتخاب کردی چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دست مده در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و از مرد سالخورده پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟ پیرمردلبخندی زد و گفت: من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم من آرامش برگ را می پسندم ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت .
دوست من ....برگ یا سنگ بودن
انتخاب با توست
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:12  توسط صهبا  | 

 

La comparaison des vues aériennes, sur quelques zones parmi les plus touchées, montre l'ampleur du drame.

Le port de Yuriage, près de Sendai

Crédit: avant (Google/2008) - après (Google)

Fukishima, à trois kilomètres de la centrale nucléaire

Crédit: avant (Digital Globe/Google/2004) - après (Digital Globe/Google)

À proximité de Sendai

Crédit: avant (Digital Globe/Google/2003) - après (Digital Globe/Google)

Aéroport de Sendai

Crédit: avant (Digital Globe/Google/2003) - après (Digital Globe/Google)

À Minami-Sanriku, ville quasi rayée de la carte

Crédit: avant (Digital Globe/Google/2002) - après (Digital Globe/Google)

À Minami-Sanriku, vue du terrain de football

Crédit: avant (Digital Globe/Google/2002) - après (Digital Globe/Google)

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:9  توسط صهبا  | 



___________________________________

TEACHER: Maria, go to the map and find North America .

MARIA: Here it is.

TEACHER: Correct. Now class, who discovered America ?

CLASS: Maria.

____________________________________

TEACHER: John, why are you doing your math multiplication on the floor?

JOHN: You told me to do it without using tables.

__________________________________________

TEACHER: Glenn, how do you spell 'crocodile?'

GLENN: K-R-O-K-O-D-I-A-L'

TEACHER: No, that's wrong

GLENN: Maybe it is wrong, but you asked me how I spell it.

(I Love this kid)

____________________________________________

TEACHER: Donald, what is the chemical formula for water?

DONALD: H I J K L M N O.

TEACHER: What are you talking about?

DONALD: Yesterday you said it's H to O.

__________________________________

TEACHER: Winnie, name one important thing we have today that we didn't have ten years ago.

WINNIE: Me!

__________________________________________

TEACHER: Glen, why do you always get so dirty?

GLEN: Well, I'm a lot closer to the ground than you are.

_______________________________________

TEACHER: Millie, give me a sentence starting with ' I. '

MILLIE: I is...

TEACHER: No, Millie..... Always say, 'I am.'

MILLIE: All right... 'I am the ninth letter of the alphabet.'

________________________________

TEACHER: George Washington not only chopped down his father's cherry tree, but also admitted it. Now, Louie, do you know why his father didn't punish him?

LOUIS: Because George still had the axe in his hand...

______________________________________

TEACHER: Now, Simon, tell me frankly, do you say prayers before eating?

SIMON: No sir, I don't have to, my Mom is a good cook.

______________________________

TEACHER: Clyde , your composition on 'My Dog' is exactly the same as your brother's. Did you copy his?

CLYDE : No, sir. It's the same dog.

___________________________________

TEACHER: Harold, what do you call a person who keeps on talking when people are no longer interested?

HAROLD: A teacher

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:9  توسط صهبا  | 
 


مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایر. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.

مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.

دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد
.جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.

سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...

اما.........گاو دم نداشت!!!


زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود.

برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 19:8  توسط صهبا  | 
 

 

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود. هیچکس نمی‌دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد. او دارای صورتی زشت و کریه‌المنظر بود.شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی‌آمد و از او وحشت داشتند، کودکان از او دوری می‌جستند و مردم از او کناره‌گیری می‌کردند.

قیافه زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود.

 او که همه را گریزان از خود می‌دید دچار  ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 18:37  توسط صهبا 



Steamed Orange for Cough

این روش به وسیله بسیاری از افراد آزمایش شده است

و یکی از بهترین روشها برای بند آوردن سرفه، بخصوص سرفه های طولانی می باشد.


This method had been tested by many people. One of the best methods to stop cough.

یک قطعه باریک از پرتقال را برش دهید

Cut off a little shelf of top.

 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com


یک قاشق چای خوری نمک اضافه کنید



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 18:32  توسط صهبا 
 

دانلود              

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 18:31  توسط صهبا 
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.comگروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 18:19  توسط صهبا 
 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 18:18  توسط صهبا 


On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
'This could be Heaven or this could be Hell'
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...

Welcome to the Hotel California
Such a lovely place (Such a lovely place)
Such a lovely face
Plenty of room at the Hotel California
Any time of year (Any time of year)
You can find it here

Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget

So I called up the Captain,
'Please bring me my wine'
He said, 'We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine'
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...

Welcome to the Hotel California
Such a lovely place (Such a lovely place)
Such a lovely face
They livin' it up at the Hotel California
What a nice surprise (what a nice surprise)
Bring your alibis

Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
And she said 'We are all just prisoners here, of our own device'
And in the master's chambers,
They gathered for the feast
They stab it with their steely knives,
But they just can't kill the beast

Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
'Relax,' said the night man,
'We are programmed to receive.
You can check-out any time you like,
But you can never leave!'

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 18:12  توسط صهبا 
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.comگروه اينترنتي درهم | www.darhami.comگروه اينترنتي درهم | www.darhami.comگروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 18:11  توسط صهبا 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:57  توسط صهبا  | 
آن شنيدستي كه روزي دختري با مادرش
گفت: اين «عباس احمد ريزه» خيلي بي حياست
مي رود آهسته هر مهتاب شب بر پشت بام
چونكه آنجا كاملاً مشرف به بام خانه هاست
دفتري همراه دارد و اندر آن تا نيمه شب
مي نويسد چيزهايي را كه حتماً نارواست
واقف از اين داستان تنها فقط من نيستم
دختر «كبري كچل» هم واقف از اين ماجراست
شايد او بر گونة پرجوش من دل بسته است
كز پس صد من كرم هم باز آثارش بجاست
گر چنين باشد كه من پنداشتم پس اين پسر
واقعاً‌ بدجنس و بدكردار و رند و ناقلاست
چند شب زين پيشتر «بي‌بي‌نسا» با دخترش
گفته اين عباس، خيلي پخمه و.....

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:56  توسط صهبا 






اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش، سلام بر تو اى فرزند امير مؤمنان و فرزند آقاى اوصياء


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان، سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشتگانت نگرفتى


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز


يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام


و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان


وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود


و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم

بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان


يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ

اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت


وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را


وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو


بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ

پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را


وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله


اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت


يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن


وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ

شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت


وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْو

و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ

بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما


وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان


اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد


فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را


اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت


وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق] که از شما (خاندان ) است


وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده


وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى


اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد


اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ


خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد


فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ

خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه


وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ

و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه


اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَ الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم


وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد


پس مى گویى صد مرتبه:


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد


اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را


پس مى گویى صد مرتبه:


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ ي اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين


پس مى گویى:


اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را


اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت


پس به سجده مى روى و مى گویى:


اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى

خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم


اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام.


 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:56  توسط صهبا  | 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:53  توسط صهبا  | 
 

1) مساحت مـــربع = یـــک ضلع × خـــودش
محیــط مـــربــــع = یک ضلع × 4


2) مساحت مسـتطیـــــــل = طـول × عـرض
محیط مستطیل = ( طول + عرض) × 2


3) مساحت مثلث = ( قاعده × ارتــــــفاع ) ÷ 2
محیط مثلث = مجموع سه ضلع



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:47  توسط صهبا 
گروه اینترنتی قلب من
 

 
در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟ سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي."مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينکه راجع  به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم. اولين پرسش حقيقت است.کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام."سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست . حالا بيا پرسش دوم را بگويم،"پرسش خوبي"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…" سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من   مي گويي؟
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:46  توسط صهبا  | 
همین الان شروع کنید

تا به حال چند بار برای خودتان برنامه ریزی کرده اید ، چند بار کاری را شروع کرده اما به اتمام نرسانده اید ، چند بار تصمیم گرفته اید که مکالمه زبان ، ورزش و ... را به طور جدی شروع کنید اما بعد از مدتی بی تفاوت شده اید آن ها را رها کرده اید .
اگر شما هم از این دسته افراد هستید بهتر است یک بار به جای برنامه ریزی بنشینید و فکر کنید که چرا برنامه هایتان عملی نمی شود ، این که هر روز قصد انجام کار بزرگی را دارید ، یا هر روز یک ایده جدید برای شما امتیازی محسوب نمی شود مهم این است که دست به کار شوید و ایده هایتان را عملی کنید .
توصیه های زیر شما را در عملی کردن برنامه هایتان یاری خواهد کرد .

1 – چند کار را باهم شروع نکنید .

ممکن است شما بعد از خواندن یک کتاب یا مقاله ، حرارت زیادی برای برنامه ریزی داشته باشید و شروع به برنامه ریزی کنید اما توجه داشته باشید که گنجاندن کارهای متعدد و سنگین و گاهی خارج از توانتان خصوصا برای شروع کار ، شما را دچار سرخوردگی خواهد کرد .



2 - دلایل شما برای انجام کار کافی و منطقی باشد .

دلایل کافی شما را ملزم به انجام برنامه هایتان می کند سعی کنید برای انجام کارهایتان خودتان دلایلی بیابید .

3 - همه را با خبر نکنید .

اگر می خواهید کاری شروع کنید لزومی ندارد همگان با خبر شوند چون در این صورت شما مجبورید نظرات موافقان و مخالفان را تحلیل کنید و این انرژی زیادی از شما می گیرد اندکی صبر کنید وقتی کارهایتان عملی شد همه با خبر می شوند .

4 - ترس نداشته باشید .

هیچ وقت از بدیع بودن برنامه هایتان نهراسید . موفق کسانی هستند که از خطور افکار بدیع استفاده کرده و آن ها را عملی کرده اند . از انتقادهای دیگران هم نترسید . انتخاب کنید می خواهید بایستید و انتقادی نشنوید و جلب ترحم کنید یا می خواهید بدوید و مورد انتقاد باشید آیا می خواهید عمری در آرزوی دویدن به خاطر ترس از انتقاد ، بخزید!؟
فراموش نکنید که همیشه مسیری که ارزش پیمودن دارد پر از مانع است .

5 - پیش از ظهور کار منتظر ظهور مهارت نباشید :

برای بهره برداری از کارها شناخت کامل آنها لازم نیست .
فقط کافی است شروع کنید . این مساله ناشی از غرور شماست که می خواهید هنگام شروع کاری آن را با مهارت انجام دهید . تنها راه کسب مهارت این است که در کاری مدت ها بی دست و یا سرگردان باشید و صدها اشتباه از شما سر بزند .


6 - زنجیرها را پاره کنید:

عادت ها زنجیرهایی هستند که مانع عملی شدن برنامه هایتان می شوند . اگر شما به تنبلی عادت کرده اید بیماری خاصی ندارید فقط یک الگوی ذهنی را مرتبا تکرار می کنید . برای برطرف کردن عادت کافی است این الگو را به هم بزنید ، افکارتان را عوض کنید و حتما می دانید که تنها دو گروه نمی توانند افکارشان را عوض کنند " دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان " .
بسیاری از رفتارهای ما پاسخ هایی هستند که از پیش در ذهن ما برنامه ریزی شده اند . در واقع ما به آن ها عادت کرده ایم ، پس انتخاب کنید که آیا می خواهید به چیزی عادت کنید ؟ عملی شدن کارهایتان یک رمز دارد و رمز آن " همین الان " است یک برنامه عملی برای شروع کارهایتان این است که به جمله بالا عادت کنید عادت هم با تکرار حاصل می شود . رابطه بین جمله بالا و عمل خود را حفظ کنید یعنی به محض اینکه تصمیم به انجام کاری گرفتید آن را عملی کنید . برای شروع بهتر است از کارهای جزیی و کوچک شروع کنید مثلا تصمیم بگیرید به محض این که ساعت زنگ زد از خواب بیدار شوید و این کار را انجام دهید . تا می توانید فاصله بین قصد و انجام را کم کنید و به تصمیمات بزرگ تر بسط دهید تا به جایی برسید که هر موقع قصد انجام کاری را داشتید " همین الان " از ضمیر ناخوادآگاه شما به خودآگاه راه پیدا کند و برنامه هایتان عملی شود .
یادتان نرود هرچه بیشتر طفره بروید و تلاش برای تحقق رویاهایتان را به تعویق بیندازید اعتماد به نفس و انگیزه کمتری خواهید داشت و هراس از این که نتیجه نگیرید بیشتر می شود پس از "همین الان" شروع کنید.
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:45  توسط صهبا 

کیبورد موسی و موس کیبردی(استفاده از کیبرد بجای موس برای انجام کار موس و...)

میتوانید با وارد کردن کلمه osk در run ازکیبورد موسی استفاده کنید.با وارد کردن این کلمه و اینتر کردن این کیبورد ظاهر میشود. در این صورت با استفاده از موس میتوانید کارهای مربوط ته کیبورد را هم انجام دهید. ***برای استفاده از موس از طریق کیبرد کلید هایalt shift numlockرا با هم نگه میداریمسپس با استفاده از فلش های موجود در کیبرد نشانگر موس را به حرکت در می آوریم.

 

 

 

                                                                                                         


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:41  توسط صهبا  | 
Richest people in world who didn’t complete college.Most of them give up with college,but that didn’t prevent them making companies and earning millions and billions of dollars

Most known failed student,Bill Gates,today is one of the richest people in world,and right after him is super successful Steve Jobs.
Bill Gates is more that one decade one of the richest people in world. Son of lawyer and teacher,he enrolled in Harvard university in autumn 1973. year. Just 2 years later,he gave up from college and he founded "Microsoft" with his childhood friend Paull Allen.
At Harvard Gates was named most successful person who gave up from studies. More than 30 years ago,in 2007,he finally got honorary doctorate on that
university.

At seventh place there is a famous actor Tom Hanks,who left studies because he wanted to train on Festival "Great Lakes theater" in Cleveland.
After him there is one more actor, Harrison Ford, who studied philosophy on Ripon College in Wisconsin, but he gave up few exam before finishing college. After that he got few small roles and he became carpenter. Almost 10 years later he got role in movie "American Graffiti" of director George Lucas. Later he got role in one more George Lucas movie,blockbuster "Star Wars".
Stefani Joanne Angelina Germanotta, known as Lady Gaga, was an student of Convent of the Sacred Heart, the oldest independent girls school in Manhattan,but she gave up just one year later because she wanted to start a singing career.
Last on the list is highest paid sportsman Tiger Woods,who gave up from economy studies at Stanford university because he wanted to become professional golfer.After 2 years of studies, Tiger Woods decided to stop styding and start a sport career .Today his earning are higher than 100 millions of dollars per year.

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:38  توسط صهبا 
دانلود فیلم Saving Private Ryan با لینک مستقیم و سرعت بالا از سرور سایت|

 

ژانر: اکشن, درام, تاریخی

کیفیت: DVDRip – خیلی خوب

فرمت: mkv

حجم: ۸۵۱ MB

امتیاز: ۸٫۵/۱۰

تاریخ انتشار: ۱۹۹۸

کارگردان: Steven Spielberg

بازیگران: Tom Hanks, Tom Sizemore, Edward Burns, Barry Pepper, Adam Goldberg …

خلاصه داستان: Following the Normandy Landings, a group of US soldiers go behind enemy lines to retrieve a paratrooper whose brothers have been killed in action.
 

 دانلود

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:37  توسط صهبا  | 
     

 

   

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:34  توسط صهبا 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:31  توسط صهبا 
http://dl-mp3.epage.ir/images/dl-mp3/news/Image/1389_12_22/Moein1.jpg

DOWNLOAD

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:20  توسط صهبا  | 
 

 

پروژه دانشگاهی

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:3  توسط صهبا  | 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:2  توسط صهبا 

نام شخصیت معروف

مقام و شهرت

حرفه و شغل اولیه

آدولف هیتلر

دیکتاتور آلمان

نقاش پوستر

آلبرت انیشتن

فیزیکدان

منشی اداره ثبت

الویس پریسلی

خواننده

راننده کامیون

او هنری

نویسنده

گاوچران

جرالدفورد

رئیس جمهور آمریکا

مانکن لباس مردانه

جوزپه گاریبالدی

انقلابی ایتالیایی

ملوان

جیمی کارتر

رئیس جمهور آمریکا

بادام کار

رونالد ریگان

رئیس جمهور آمریکا

هنرپیشه سینما

شون کانری

هنرپیشه سینما

بنا و راننده کامیون

کلارک گیبل

هنرپیشه سینما

چوب بر

ویلیام فالکنر

نویسنده

نقاش ساختمان

گاندی

رهبر فقید هند

وکیل دادگستری

جرج واشنگتن

اولین رئیس جمهور آمریکا

کشاورز

نادرشاه افشار

موسس سلسله افشاریه

پوستین دوز

یعقوب لیث صفاری

سرسلسله صفاریان

رویگر

امیر اسماعیل سامانی

سرسلسله امرای سامانی

ساربان

آلپتکین

سرسلسله غزنویان

غلام زر خرید

فرخی سیستانی

شاعر مشهور ایران

کارگر کشاورز

پاندیت نهرو

نخست وزیر هند

وکیل دادگستری

موسولینی

دیکتاتور ایتالیا

روزنامه نویس

ساموئل مورس

مخترع آمریکایی

نقاش

جک لندن

نویسنده آمریکایی

کارگر کشتی

آلبر کامو

نویسنده فرانسوی

معلم

ریچارد نیکسون

رئیس جمهور آمریکا

وکیل دادگستری


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 17:0  توسط صهبا  | 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:57  توسط صهبا 

 

از 911 میراث جهانی، سهم ایران 12 مورد است. اغلب آثار ثبت شده ایرانی ارزش تاریخی و فرهنگی دارند و اغلب کلید مهمی در هنر معماری محسوب می شوند.



از 911 میراث جهانی، سهم ایران 12 مورد است. اغلب آثار ثبت شده ایرانی ارزش تاریخی و فرهنگی دارند و اغلب کلید مهمی در هنر معماری محسوب می*شوند. بیشترین میراث جهانی ایران در استان فارس قرار گرفته*اند.


تخت جمشید،* فارس
سال ثبت به عنوان میراث جهانی: 1979/ 1358. داریوش اول در سال 518 قبل از میلاد مسیح تخت جمشید را بنا گذاشت. تخت جمشید یا پرسپولیس، پایتخت هخامنشیان بود. اهمیت و کیفیت آنچه از تخت جمشید به جا مانده،* این اثر را در لیست میراث جهانی قرار داده است.


بم و فضای فرهنگی آن،* کرمان
سال ثبت به عنوان میراث جهانی: 2004/ 1385 (در لیست میراث جهانی در خطر قرار گرفته است). بم در محیطی بیابانی قرار گرفته است و در اصل به زمان هخامنشیان (قرن*های 4 تا 6 قبل از میلاد مسیح) برمی*گردد. دوران طلایی آن بین قرن*های 7 و 11 میلادی بود که در مسیر راه*های مهم قرار داشت و به تولید پوشاک ابریشم و کتان مشهور بود.


پاسارگاد،* فارس
سال ثبت به عنوان میراث جهانی: 2004/ 1383. پاسارگاد اولین پایتخت دودمانی هخامنشیان بود که ...
 
 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:54  توسط صهبا 
 

 

www.Mojezeh.net

 

پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان :
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان كورش شناخته شده است . زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است . آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و كشورهای مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست .


 
دكتر هانری بر دانشمند فرانسوی - تمدن ایران باستان :
این پادشاه بزرگ یعنی كورش هخامنشی برعكس سلاطین قسی القب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می كردند .


آلبر شاندور - كورش بزرگ :
شاهنشاهی ایران كه پایه گذار او كورش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشنونت پی ریزی نشد . بلكه عكس آن صادق است زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد . پارسیها با مساعدت یكدیگر و به یاری پادشاهان مقتدر خود عظمت وشكوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است . نژادی كه حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریكی نشان میدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند كه برای آیندگان نیز خواهد ماند .


 
ژنرال سرپرسی سایكس :
خوش زبانی او از پاسخی كه در داستان رقص ماهیان به یونانیان داده است آشكار است. مطالب كتاب مقدس (تورات) و نوشته های یونانی و

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:47  توسط صهبا 

 

1-      هرم بزرگ خوفو

 که نزدیک قاهره دیده میشود از اولین عجایب هفتگانه است که تا این زمان وجود دارد و گذشت زمان و حوادث نتوانسته است خللی در ارکانش ایجاد کند. سطح قاعده هرم جیره مربعی است که هر ضلع آن  233  متر است، و این هیولای حیرت انگیز متکی به سطحی است که مساحتش بالغ بر  54  هزار متر میباشد. بر اثر عوامل جوی تاکنون  12  متر از ارتفاعش کاسته شده. حجم این توده عظیم سنگ، سابقاً  2  میلیون و  700  هزار متر مکعب که شامل وزنی معادل  8  میلیون تن، یعنی  8  میلیارد کیلو بود. این مقدار عظیم سنگ ثابت میکند که در مشرق رود نیل کوه هایی وجود داشته که تخته سنگهای آن را به این نقطه حمل کرده و بر روی هم قرار داده اند. بنای عظیم روی قاعده سنگی هرم بسیار دقیق است، به طوری که معمارا ن امروز حیرانند که در آن زمان با چه وسایلی به این دقت ترازو و اندازه گیری شده. راهروی ورودی هرم، مختصر خمیدگی دارد که یکراست به طرف شمال میرود، اگر یک خط فرضی از منتها الیه راهرو ادامه یابد، با چند درجه اختلاف پایین تر به قطب منتهی میشود و این اختلاف به علت محور زمین است که در طول این مدت پیدا شده است. هرم مصر مقابر فراعنه میباشد.


2- باغهای معلق بابل در عراق


باغ‌های مُعَلق بابـِل باغ‌هایی تاریخی بودند که گفته می‌شود حدود  600  پ.م در شهر بابل (عراق امروزی) ساخته شده بودند. باغ‌های معلق بابل جزو عجایب هفتگانه جهان بشمار می‌آیند.
این باغها بنا به نظر بسیاری از تاریخدانان و پژوهندگان توسط نبوکدنصر (
Nebuchadnezzar) شاه بابل در سده  600  پیش از میلاد برای همسر ایرانی‌اش امتیس (دختر شاه ماد) ساخته شده است. با توجه به منابع مکتوب یونانی، باغهای معلق دارای چنین مشخصاتی بوده اند:
"باغها مربع شکل بوده و دارای گنبدهای قوسی شکلی بوده که بر روی کف شطرنجی مکعبی شکلی قرار داشته است. ایوانی که دور بام ایجاد شده بوده توسط پلکان با پایین مرتبط میشده است. باغهای معلق از گیاهانی که بالاتر از سطح زمین کاشته شده بودند ایجاد شده و ریشه گیاهان و درختان به جای کاشته شدن در زمین، در کف ایوانها جاسازی شده بودند. تمام این مجموعه بر روی ستونهایی قرار داشت و آب از طریق وسایل بالا برنده در کانالهای شیب دار ریخته و در کل باغ جریان میافت. آبیاری گیاهان و رطوبت موجود در فضا از همین آب بود. در واقع این بنا با چمن همیشه سبز و درختان محکمش، کاری هنری و تجملی شاهانه بود. یکی از جالبترین جنبه های بنا این بود که کار باغبانی و کشاورزی در بالای سر بیننده انجام میشد."
بیشترین اطلاعات درباره باغ های معلق مربوط به مورخین یونانی است و جالب اینکه در کتیبه های بابل هیچ اشاره ای به این باغها نشده است در حالی که توضیح مفصل قصر و شهر بابل در آنها وجود دارد. بنا به نظر تاریخ نگاران امروز، باغهای بابل محصول تخیل شعرا و تاریخ نگارانی است که شرح بابل را از زبان سربازان اسکندر شنیده و به آن شاخ و برگی شاعرانه داده اند.
در قرن بیستم بعضی از اسرار باغهای معلق فاش شده است زیرا باستانشناسان در حفاریهای خود در محل شهر باستانی بابل در عراق امروز، زیر بنای این باغها را یافته اند و یک کشف دیگر مربوط به بنای طاق و گنبد دار اصلی است، که شامل دیوارهای ضخیم و یک چاه آبیاری در نزدیکی قصر جنوبی بوده است. گروهی از باستان شناسان منطقه قصر جنوبی را نقشه برداری کرده و ساختمان طاق دار اصلی را بازسازی کرده اند.


 
 3- نیایشگاه آرتمیس


 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:47  توسط صهبا 

دوازده شب از مهمانی به خانه برگشتم. ننه نامه ای داد دست فرشته ، عیالم. تا دندان هایم را بشویم، او نامه را خوانده بود و مانع شد كه كفش هایم را درآورم. پرسید:

ـ شمس این خط كیه؟

و نامه را داد دستم. خط تیمسار بود. اطلاع می داد كه: دوبار آمدم نبودید. باید دكتر شیخ را خبر كرد. من منزل منتظرتان هستم. برای جلال حادثه ای پیش آمده است.

تیمسار و دخترش با هم زندگی می كردند. تا آن وقت منزلشان نرفته بودم. آدرس و نقشة منزل پشت نامه و سرراست بود. زنگ كه زدیم، دخترش در را باز كرد. عیالم پرسید:

ـ هنوز نخوابیدین؟

ـ فردا امتحان داریم فرشته خانم.

من می خواستم بپرسم تیمسار خواب است یا بیدار، كه صدایش از داخل منزل بلند شد:

ـ بفرمایین تو.

تیمسار، لباس پوشیده و آماده، توی سالن بود. انگار اداره اش دیر شده باشد. از یادداشتی كه منزل ما گذاشته بود، جویا شدم. بیشتر از آن چه نوشته بود، خبری نداد. گفت:

ـ الان بریم، بهتره تا صبح. به منزل شیخ و میرزا هم تلفن زدم. نبودن. سپردم تا آمدن با من تماس بگیرن. حالا منتظر هستم یكی شان تلفن كنه.

فكر كردم: یعنی چی شده؟ سین جیم كردن ها [منظور،ساواك است]كه دیگر دكتر شیخ و میرزا را لازم نداره. داشته غرق می شده؟ تصادف كرده؟ كتك كاری اش شده؟

می خواستم حدس هایم را یك به یك ارزیابی كنم و درصد امكان وقوعشان را دریابم. یعنی چه شده؟

تیمسار نمی خواست توی خودم بمانم و ساكت باشم. گفت:

ـ جلال به گردن من حق دارد.

و دخترش را فرستاد دنبال فرمانی بیرون از اتاق. در غیاب دخترش افزود:

ـ در حادثة مرگ زنم، كه زندگی ام به باد رفت، جلال اولین كسی بود كه خودش را رساند. به گردن من حق دارد.

یادم افتاد در مصیبت فوت زن تیمسار، جلال یك روزه هجده ساعت رانده بود. یك بند. می خواسته است سیمین را برساند به بالین خواهرش. كرمانشاه. آن جا كه می رسند، جسد خواهر را به تهران حركت داده بودند. و جلال ناچار بدون توقف، بازمی گردد به تهران.

تیمسار داشت همین حادثه را شرح می داد. تیمسار لحن قدرشناسانه ای نسبت به جلال داشت. از حق شناسی اش خوشم آمده بود. به خصوص وقتی كه گفت:

ـ جلال متعلق به ما تنها نبود. از افتخارات كشور بود.

از دهانش در رفته بود، ولی منِ الاغ پنداشته بودم كه تیمسار گفته است:

ـ جلال متعلق به ما تنها نیس. از افتخارات كشوره.

عاقبت شیخ و میرزا تلفن زدند. خبر دادند كه تا نیم ساعت بعد می رسند.

گاهواره اسم مجموعه داستانی از شمس آل احمد برادر كوچكتر جلال است كه اولین بار سال 1354 چاپ شده است. ویژگی این داستان ها این است كه پر از آدم ها و كاراكترهایی هستند كه هر كدام در نقش خودشان و حتی با اسم واقعی شان حضور دارند. آدم هایی كه خود شمس و جلال، دو تا از آن ها هستند.

آن چه در باران گذشت ـ یا همین متنی كه خلاصه شده اش را می خوانید ـ یكی از این داستان ها و در واقع، روایت گزارش گونة شمس از روزی است كه خبر مرگ جلال را می آورند.

جلال سه ماه پیش رفته بود اسالم. بین راه آستارا و پهلوی[بندرانزلی]. سه سال پیش، میرزا یك قواره جنگل ساحلی خریده بود و تقسیم كرده بود بین دوستانش. و یك قطعه هم رسیده بود به جلال. میرزا وجلال با هم شروع كرده بودند به ساختمان. و سه ماه پیش، هر دو ساختمان تمام شده بود. فرشته و بچه های من هم یك هفته ای رفته بودند. خودم گرفتار كار تصحیح طوطی نامه بودم. خیال داشتم سر جلال كه از مهمانداری خلوت شد، یك هفته ای تنها بروم سراغش.

ساعت چهار صبح با دو ماشین راه افتادیم. خبره [علی اصغر خبره زاده، مترجم] در ماشین شیخ نشست. من و تیمسار هم در ماشین میرزا.

در راه، میرزا از جنگل برایمان گفت و از كارخانة چوب و از جاده و... من فكر كردم كاشكی فرشته عقل می كرد و به اداره خبر می داد و بهانه ای می تراشید. در آن صورت می توانستم دو سه روزی با خیال راحت پیش جلال بمانم و با او برگردم.

جلال چند روز پیش به مادرمان تلفنی خبر داده بود كه جمعة آینده، یعنی دو روز دیگر، تهران خواهد بود.

پیچ اول كه تمام شد، سایة عمارت را دیدم. سرم را به كنجكاوی، زودتر از پیچ دوم ماشین، گرداندم. جمع بسیاری زن و مرد محلی، در پناه انبوه شاخ و برگ درختان و یا در پناه قرنیز بلند خانة میرزا از باران امان گرفته بودند. دیگر حدس زدن لازم نبود. الان می رسیدیم و قضیه روشن می شد. با وجود این فكر كردم: پس حالش خیلی بده، تیمسار حق داشت. كه خبره را از داخل ماشین خودمان، دیدم. زودتر از ما رسیده و پیاده شد. می دوید به طرف اتاقك. و سر راه به مردی رسید از اهالی. مثل دو تا مورچة آشنا مكثی كردند و سرشان را به هم مالیدند. صورت خبره ـ كه پشتش به من بود ـ دیده نمی شد. اما چهرة مرد، چون كرم شب تابی كه ملایم نور بپراكند، اندوه و تسلیم می افشاند. دیگر دلم فرو ریخت. خواستم فكر كنم: نكند... نتوانستم. میرزا رسیده بود و نگه داشت. آن قدر به سرعت بیرون پرید كه سوئیچ را هم نبست می دوید. و تیمسار قدم های بلندش را نظامیانه تند كرد. و هر دو داخل اتاق شدند. من راحت پیاده نشدم. سرد بود. سرما هوشیارم كرد. به طرف اتاق رفتم. اتاقك از كف زمین چند پله می رفت بالا. فكر كردم: لابد كف را تخته كردن. رطوبت این جاها معركه می كنه. قاب توری اتاق را كشیدم و در بستة اتاق را هل دادم. كه ناگهان صدای شیون میرزا چون دودی حبس مانده ـ زد توی صورتم. یك باره گیر پاهایم تمام شد. كنار در، داخل اتاقك، نیمكتی بود. روی آن وارفتم. آن سر نیمكت، پلكان چوبی نرده داری به بالا دعوتم كرد. با تكیه به نرده رفتم بالا. شیون میرزا هر لحظه بیشتر شكل می گرفت:

ـ آخ... جلال جون!

و من در ذهن، صدای غمبار روضه خوان هفتگی مان را شنیدم كه وقتی در شرح وقایع كربلا می گفت: برادر، دیگر كمرم شكست! جماعت اهل روضه چه زاری می زد.

به اتاق زیر شیروانی رسیدم. انبوه جماعت را شكافتم. مقاوتی نكردند. رفتم جلو. تخت وسط اتاق بود. لابد رو به قبله. و كسی روی آن و زیر شمد، دراز. فقط پاهای لختش از زیر شمد بیرون بود. با انگشتانی بسته. و میرزا چون آواری روی شمد فرو ریخته. از پایین پا، تخت را دور زدم. رفتم بالای سر. خم شدم و شمد را از روی صورتش كنار زدم. جلال بود. و من جلال را با چشم های سقاخانه ای ندیده بودم. چانه اش را كه ریشی سفید و چند ماهه داشت، بسته بودند. و روی چشم ها دو سكه گذاشته. این رسم را می شناختم. فكر كردم: لابد پلك ها باز مانده كه از ثقل سكه ها كمك گرفتن. دستم را گذاشتم روی پیشانی اش كه شیارهای آن پاك شده بود. سردی مرگ را احساس نكردم. موهای تقریبا یك دست سفید سرش، همان طور زبر و خشن و زنده بود. یادم افتاد به این اعتقاد كه: مو و ناخن آدم تا24 ساعت پس از مرگ رشد می كنه.

اتاق زیر شیروانی شلوغ بود. میرزا هنوز شیون می زد. و من گیج و مات بودم. شمد را كشیدم روی صورتش. فكر كردم: اگر در اتاق آن قدر ازدحام نبود، چشم های بسته اش را با بوسه ام مهر می كردم و دست های سردش را با دست و صورتم می فشردم. جماعت مزاحم بود. رفتم كنار پنجره. نگاهی به اتاق زیر شیروانی انداختم. چیزی نگاهم را نگرفت. از پنجرة اتاق و لابه لای درختان جنگل، دریا را دیدم. گل آلود بود و نزدیك ساحل موج داشت. دریا به جای جلال كه خاموش و سرد شده بود، می خروشید.

خبره، دلدار و خونسرد آمد. بازویم را گرفت و آرام به پایین هدایتم كرد. مقاومتی نكردم. توی پله ها گفت:

ـ شمس همینه. تو اینو می فهمی.

ـ آره!

و نفهمیدم چرا جوابش را داده بودم. خواسته بودم نشان بدهم كه چه چیز را می فهمم؟ لحن او كه سؤالی نبود.

بیرون اتاق، سیمین زاری كنان آمد به طرفم:

ـ كجا بودی شمس؟ همه اش می گفت پس كو شمس؟ چرا نمی آد؟... آخه چرا نیامدی؟

پنجة آهنین غمی، درونم را چنگ می زد. سیمین را از زیر باران به جان پناهی كشاندم و گفتم:

ـ آرام باش سیمین جان! آرام باش.

می خواستم فكر كنم چه شد كه سراغش نرفته بودم. سیمین نمی گذاشت. زاری كنان گزارش لحظه های آخر را می داد. و نوحه می خواند. دستم را گذاشتم روی دوشش و گفتم:

ـ سیمین جان!

و او گفت:

ـ شمس! هر كاری تونستم كردم.

داشت گریه ام می گرفت. چگونه سیمین در من مؤاخذه كننده ای را دیده بود؟ ازش دلم گرفت.

شیخ، میرزا را هم آورد پایین. من بلند شدم. كجا نشسته بودم؟ رفتم زیر باران كه چقدر ملایم و نجیب بود. سردم شد. روی نیمكتی در فضای آزاد نشستم و به اتاقك جلال خیره شدم. تاكنون ندیده بودمش. برج كوتاه هشت گوشی بود تازه از زمین روییده.

خبره با كمك عده ای، صندوق چوبی بزرگی را آورد بیرون. یك استیشن آورده بودند. صندلی هایش را خواباندند و صندوق را به زحمت در آن ، جا دادند. و چند نفری هم نشستند دورش. همه حاضر شده بودند. خبره آمد به كمكم. بلندم كرد كه:

ـ پاشو شمس! راه می افتیم.

من همچنان ساكت بودم. نه می توانستم حرفی بزنم و نه می توانستم گریه كنم. مثل این كه اسفنج باد كرده ای توی گلویم خشك شده بود. از شیشه جلوی ماشین جاده را نگاه می كردم. برف پاك كن، مرتب شیشه را می لیسید و جادة تار شده را شفاف می كرد. سیمین سعی داشت مرا به حرف بكشاند. نمی شد. ماتم برده بود؟ فك هایم باز نمی شد؟ فكر می كردم چه بگویم؟ ادا در می آوردم؟

آرزو می كردم كاش بتوانم بقیة عمر را خفقان بگیرم. روزة صَمت [خاموشی] بگیرم. و داشتم با این فكر نشخوار می كردم كه متوجه شدم طرف سؤالی قرار گرفته ام. خبره سؤال را تكرار كرد:

ـ كجا می برین اش؟

هر چه می خواستم دهان باز كنم، نتوانستم. سیمین به كمك رسید.

ـ ظهیرالدوله. می خوام نزدیك خودم باشه!

خبره سؤال كرد:

ـ جا دارین؟ شاید مقبرة خانوادگی داشته باشن.

از كبریتی كه در دست هایم به بازی گرفته بودم، كمك گرفتم و روی آن نوشتم قم و نشان خبره دادم. سیمین شور زد:

ـ نبایس می گذاشتین بی خبر بره بالا. ممكنه لال بشه.

خبره با سر اشاره كرد. اشاره اش را تعبیر كردم:

ـ چیزی نیس. ادا در می آره.

مهین گفت:

ـ سیمین جان! یه خورده آرام باش. باید فكری برای ناهار كارگرا بكنیم. اینا كه گناهی نكردن.

در رشت نشد نگه دارند. سه بعدازظهر بود. بیرون شهر ایستادند. هتل پامچال را ندیده بودم. همراهان كه رفتند سر غذا، من و شیخ و خبره ماندیم به تلفن كردن. شمارة منزل مادر را روی كاغذی نوشتم. وحشتم گرفته بود. از چه می ترسیدم؟ از این كه خبر را چگونه به مادرم بدهم؟ از این كه نتوانم حرف بزنم؟ از این كه سكوتم به همین زودی خواهد شكست؟ از این كه معلوم خواهد شد ادا درآورده بودم؟

سرانجام تلفن را دادند دستم. مریم بود. خواهرزادة بیست ساله ام. صدایم را شناخت. دستپاچه گفت:

ـ صبر كنین آقا دایی.

و لابد دوید. بعد مادرش آمد. خواهركم. مثل این كه خبر را می دانست. جواد دامادمان رفته بود بیرون. تا آن وقت منتظر تلفن من بوده است. گفتم:

ـ بگو كسی رو بفرسته قم. پدرمان امشب مهمان داره.

جسد پدرمان قم بود. در یك مقبره. و طبقة رویش خالی بود.

در بازگشت از رشت به مادرم فكر می كردم: چطور خبر را تحمل خواهد كرد؟ به تهران كه رسیدم، یك راست رفتم سراغ مادر. بغض داشت خفه ام می كرد. پاهایم از توان رفته بود. دست و صورت مادرم را كه بوسیدم، نزدیك بود بغضم بتركد. جلوی خودم را نگه داشتم. مادر گفت:

ـ برادرتو آوردی مادر! خسته نباشی!

و بعد چون مرغی كه منقار به آب زده باشد، سرش را بالا كرد و افزود:

ـ به سومیت هم شكر!

گلویم درد گرفته بود. با انگشتان دست، سیبكم را می مالیدم. خواهران و خواهرزادگان، همه جمع بودند. هیچ كس گریه نمی كرد. لابد گریه هایشان را پنهانی از مادر كرده بودند. همه سیاه پوشیده بودند. و همه ساكت، مرا كنار مادرم می پاییدند. نگاهشان رنج آور بود. می دانستم منتظرند برایشان چیزی بگویم. ولی چه می گفتم؟ حرف زدن نمی توانستم. توی دلم به آسمان فحش می دادم؛ شاید هم به این جمع ساكت و آرام و خوددار و صبور. می دیدم آن ها و مادر به راحت ترین شكلی خبر را باور كرده اند. اما راستی غرض مادر از به سومیت هم شكر چه بود؟ فكر كردم: غرضش منم. سومین پسرش كه زنده ام. اما نه. یادم افتاد كه سال 32 خبر پسر بزرگش را از مدینه آوردند. سال 40خبر شوهرش را. و امروز (سال 48) خبر پسر سومش را. سه ضربه با فاصله های هشت سال؛ و دیدم به سومین ضربه هم شاكر است. این ایمان لعنتی بیگانه با من.

مسجد پدرم توی پاچنار آخرین منزلی شد كه جلال شبی را در آن به صبح برد. و همان شبانه، دخالت دوستان، ما را از قم رفتن منصرف كرد. صالحی دوست جلال، قبر خودش را گذاشت در اختیار او. الان به امانت آن جاست. مسجد فیروزآبادی شهر ری.

یك روز عصر رفتم سراغ سیمین. بعد از چهلم. خانه نبود. كشور دعوتم كرد بنشینم تا سیمین بیاید. رفتم توی اتاق پذیرایی. و لمیدم روی مبلی مقابل پنجرة حیاط. ظرف میوة وسط اتاق، گل ها، جاسیگاری های روی دستة هر مبل، تابلوهای نقاشی الخاص و صفرزاده و ... و خلاصه همه چیز سر جای خودش بود. از پنجرة اتاق به حیاط خیره شده بودم. چسبكِ دیواری هنوز سبزشان، چون رگی در تن تورهای سیمی جلوی پنجره دویده بود و عمق حیاط را زیادتر كرده بود. و كاج های آن سمت حیاط كه جلال خود نهالشان را كاشته بود، بالیده و بلند شده بودند. یك باره صدای آرام پایی را شنیدم. صدای پای جلال بود كه از كتابخانه درمی آمد. بی اختیار سر برگرداندم و به سمت در كتابخانه خیره شدم و انتظار داشتم كه لبش به خنده گشوده شود و بگوید:

ـ چطوری اخوی؟ خیلی وقته اومدی؟

نویسنده:شمس آل احمد

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:46  توسط صهبا  | 

 

یک نوع دیسک نوری با چگالی بالاست که بیشتر برای ذخیرهٔ ویدیو با وضوح بسیار بالا بکار میرود.و درسال 2003 توسط Sony اختراع شد!عملکرد Blu-Ray نسبت به DVD دقیقا مثل نسبت DVD به CD هست! این تکنولوژی دامنه حجم را از حدود 4.5GB به 25GB میرساند! در cdوdvd لیزری برای خوندن Track ها استفاده میشد، با طول موج 780nm و 650nm. این لیزر به اندازه کافی باریک نبود که بتواند Track های فوق العاده باریک این Media جدید را بخواند(نور قرمز)... در نتیجه لیزر جدیدی با نور آبی ساختند که چون طول موج آبی از قرمز کمتراست طول موج لیزر آبی به 405nm کاهش پیدا کرد و این مشکل حل شد و این Media جدید، Blu-Ray نام گرفت!Blu-Ray هم مثل DVD میتواند Dual-Layer باشد! در نتیجه Blu-Ray های Dual Layer که قراراست به عنوان Media زمینه فیلمهای مختلف باشد از 50GB فضا برخوردار است!لازم بذکر است شرکت TDK جدیدا تکنولوژی ای را معرفی کرد که تعداد لایه ها رو به ۶ عدد و حجم هر لایه رو 33GB افزایش داده! در نتیجه Blu-Ray با حجم 200GB (بیشتر از حجم هارد خیلی از ما!) تولید کرده!!!‌ و البته این Blu-Ray در تمامی دستگاه های دارای BD-ROM قابل پخش است! یکی از بزگترین اشکالات Blu-Ray پشتیبانی نکردن از CD و DVD بود! یعنی یک Blu-Ray Player قادر نبود که CD یا DVD شما رو هم پخش کند! Sony برای رفع این مشکل یک Optic جدید طراحی کرد که Dual Lens بود و میتوانست هر دو لیزر را تولید کند! قرمز برای CD و DVD و آبی برای bluray همچنین از یک Protector با قطر 0.8mm در لنزاستفاده شده که از آسیب رسیدن به خود لنز جلوگیری کند! (دستگاه Blu-Ray Player در حال حاضر"تا سال2010" 1000$قیمت دارد که 550$ پول لنز آن است.)مشکل دیگری که  Blu-Ray داشت نگهداری از خود دیسک بود! همانطور که DVD بخاطر ظریفتر بودنش نسبت به CD همانقدر نیز آسیبپذیر تر است، Blu-Ray هم همانقدر نسبت به DVD آسیب پذیر تر بود! که این عملا نگهداری کامل دیسک رو غیر ممکن میکرد!‌(صفحه این دیسکها بشدت قابلیت تخریب و آسیب پذیری"خشدار شدن"داشت) Sony راه حلی که برای این قضیه داد، استفاده از کیس برای دیسکها بود، یعنی کاری که برای MD و UMD کردند.اما مورد توجه واقع نگشت و Sony دست از این روش برداشت و در عوض TDK تکنولوژی جدید از DURABIS را ارائه داد که در واقع یه لایه پلیمری بود که روی دیسک را کاملا می پوشاند و دیسک رامحافظت میکند!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:45  توسط صهبا 

همه ما کم و بیش کلمه فوبی را شنیده ایم و تا حدودی نیز با معنای آن آشنا هستیم.

فوبی در لغت به معنای نفرت و ترس بیمارگونه است.

از لحاظ علمی، فوبی به ترس مفرط و غیرمنطقی از شیء یا موقعیت و شرایط خاص و معینی اطلاق می شود که در کارکردهای معمول شخصی و اجتماعی فرد تداخل ایجاد کند.

بیمار مبتلا به این اختلال به غیرمنطقی بودن ترس خود ، آگاه است ولی در عین حال قادر به مقابله با آن نیز نیست. این ترس به حدی نافذ است که باعث اجتناب فرد از موقعیت های هراس آور می شود یا حداقل به سختی می تواند موقعیت مذکور را تحمل کند و در صورت مواجهه نیز اضطراب  فراوانی در او ایجاد می کند.

فرد مبتلا به فوبی ممکن است حتی از تصور قرار گرفتن در موقعیت خاص هراس آور یا تصور نتایج ناشی از مواجهه با موقعیت هراس آور نیز دچار اضطراب شود. مثلاً فردی که از ارتفاع می ترسد، ممکن است از تصور سرگیجه ناشی از قرار گرفتن در ارتفاع نیز دچار اضطراب  شود.

فوبی ها شایع ترین اختلال روان پزشکی هستند و به طور متوسط بین 5 تا 10 درصد و حتی طبق برخی گزارشات تا 25 درصد افراد جامعه به یکی از انواع فوبی مبتلا هستند. البته در بسیاری از موارد شدت اختلال در حدی نیست که بیمار جهت درمان به پزشک مراجعه کند. به نظر می رسد که این اختلال در زنان شیوع بیشتری از مردان دارد.

فوبی ها را بسته به موقعیت یا شیء هراس آور به انواع مختلفی تقسیم می کنند:

- گذر هراسی یا بازار هراسی (آگورافوبیا) AGORAPHOBIA

به معنایترس از تنها ماندن در خیابان یا اماکنی است که


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:43  توسط صهبا 

 

هوش مصنوعي (Artificial Intelligence )

هدف هوش مصنوعي به طور كلي ساخت ماشيني است كه بتواند « فكر » كند. اما براي دسته‌بندي و تعريف ماشين‌هاي متفكر ، مي‌بايست به تعريف هوش پرداخت. همچنين به تعاريفي براي « آگاهي » و « درك » نيز نيازمنديم و در نهايت به معياري براي سنجش هوش يك ماشين نيازمنديم.

 

با وجودی که برآورده سازی نیازهای صنایع نظامی، مهم‌ترین عامل توسعه و رشد هوش مصنوعی بوده‌است، هم اکنون از فراورده‌های این شاخه از علوم در صنایع پزشکی، رباتیک، پیش بینی وضع هوا، نقشه‌برداری و شناسایی عوارض، تشخیص صدا، تشخیص گفتار و دست خط و بازی‌ها و نرم افزارهای رایانه‌ای استفاده می‌شوددر سال ۱۹۴۳، با اختراع رایانه‌های الکترونیکی، هوش مصنوعی، دانشمندان را به چالشی بزرگ فراخواند. بنظر می‌رسید...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:41  توسط صهبا 

 

تقسيم ذهن به دو بخش هيجاني و خردگرا تقريبا مانند تمايزي است که عوام ميان «قلب» و «سر» قائلند. احساس يقين حاصل از «گواهي  قلبي» بر درست بودن چيزي، متفاوت با گواهي عقلي و تا حدودي عميق تر از آن است. نسبت کنترل عقلاني ذهن بر بخش هيجاني آن روند يکنواختي دارد; هر چه احساس شديد تر باشد، ذهن هيجاني مسلط تر و ذهن خردگرا بي اثر تر مي گردد. به نظر مي رسد که اين ترتيب، از امتيازي سرچشمه مي گيرد که تکامل طي اعصار متمادي به احساسات و ادراک هاي شهودي ما داده است تا راهنماي پاسخ هاي آني ما در موقعيت هاي مخاطره آميز باشند; زيرا گاها لحظه اي تامل براي فکر کردن درباره کاري که بايد انجام شود، ممکن است به قيمت از دست دادن زندگي ما تمام شود. اين دو ذهن در اکثر موارد بسيار هماهنگ عمل مي کنند اما با اين وجود، دو ذهن  خردگرا و هيجاني نيروهاي نسبتا مستقل از هم هستند. عملکرد ذهن هيجاني بسيار سريع تر از ذهن  خردگراست. ذهن هيجاني بدون آنکه حتي لحظه اي درنگ کند تا بررسي کند که چه مي کند، مانند فنر از جا مي جهد و دست به عمل مي زند. نقطه تمايز ذهن هيجاني از واکنش سنجيده و تحليل گرايانه اي که مشخصه ذهن انديشمند است، سرعت عمل آن است. اعمالي که از ذهن هيجاني سرچشمه مي گيرند با قطعيت شديد و مشخص همراهند که حاصل روش جاري و آسان گير ذهن هيجاني در نگريستن به اطراف است که مي تواند براي ذهن خردگرا کاملا مبهوت کننده باشد. پس از فرو نشستن گرد و غبار يا حتي در ميانه راه متوجه مي شويم که داريم از خود مي پرسيم «راستي چرا آن کار را کردم؟» اين سوال نشانه اي از آن است که ذهن خردگرا در حال آگاهي يافتن از آن لحظه است اما نه با سرعت ذهن هيجاني. از متداول ترين پاسخ هاي هيجاني سريع و نپخته، ازدواج هاي غلط است; چرا که در حالات هيجاني (emotional) ذهن انسان از تفکر منطقي خالي مي شود و پس از فروکش کردن هيجان ها تازه مي فهميم که چه بلايي سر خود آورده ايم. ذهن هيجاني همانند يک شمشير دولبه است; امتياز بزرگ ذهن هيجاني در اين نکته است که مي تواند واقعيت هيجاني رادر يک لحظه دريابد (او از دست من عصباني است، او دروغ مي گويد، او فکر خطرناکي در کله دارد)، و دريک آن به قضاوتي شهودي دست بزند که به ما مي گويد در مقابل چه کسي بايد احتياط کنيم، به چه کسي بايد اعتماد کنيم و چه کسي درمانده است. ذهن هيجاني رادار ما براي اعلام خطر است. اگر ما (يا پيشينيان ما در طول دوران تکاملي) در برخي از اين موارد منتظر ارزيابي عقل خردگرا مي مانديم نه تنها ممکن بود اشتباه کنيم، که حتي شايد زنده هم نمي مانديم. اما همين ذهن هيجاني ممکن  است دردسرساز شود; مشکل اينجاست که اين برداشت ها و قضاوت هاي شهودي از آنجا که در يک لحظه صورت مي گيرند ممکن است اشتباه يا گمراه کننده باشند. حال با اين مقدمه بهتر مي توانيم مفهوم «هوش هيجاني» را دريابيم.

تعريف هوش هيجاني

زنگ تفريح يک مرکز پيش دبستاني است و عده اي پسربچه روي چمن ها مي دوند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:40  توسط صهبا 
اگر شما یک کاربر ابتدایی هستید بهتر است بدانید هاست چیست و چه فرقی با دامنه دارد. در این مقاله نکاتی درباره هاست و دامنه ذکر خواهم کرد.

 عکس   هاست و دامنه چیست؟

دامنه چیست؟ به آدرس های سایت دامنه می گویند. مانند www.google.com که دامنه آن google.com است. شاید اجزای هر URL را بدانید ولی دامنه یکی از مهم ترین قسمت های سایت و URL است. برای مثال دامنه زیر را ببینید:

https://www.bsi.ir

پسوند IR ، پسوند این دامنه است ولی دقت کنید:

https://www.bsi.ir/default.aspx

aspx پسوند فایل default و IR پسوند دامنه ماست. خب حالا فرق .com و .net و .ir و … در چیست؟ هر یک از پسوند های دامنه معنای خاصی دارد. مثلا پسوند .ac.com یا ac.ir را برای دانشگاه ها و موسسات آموزش می گذارند. هر دامنه بسته به نوع خود در سازمان مربوطه و هر سازمان اجازه اجاره آن را از سازمان خاصی می گیرد. برای مثال برای ثبت دامنه phpassistant.ir ، ما باید به سازمان نیک مراجعه کنیم تا آن را برای ما ثبت کنند. دامنه هایی با پسوند عمومی مثل net یا com در سازمانی به نام Domain Name Register Center ثبت می شود. اگر شما بخواهید دامنه ای ثبت کنید مشخصات شما را می خواهند. خواستن مشخصات به این دلیل است که مشخصات شما در پایگاه Whois ثبت شود و از دزدیده شدن دامنه شما جلوگیری شود. Whois چیست؟ کجاست؟ Whois یک پایگاه وابسته به سازمان ثبت دامنه است که با جستجوی هر دامنه DNS ، نام مشخصات مالک و نام ثبت کننده نمایش داده می شود که آن را در سایت های اجاره دامنه حتما دیده اید.

DNS دامنه چیست؟ مانند آجرهای یک خانه است. آدرس DNS ها ممکن است به صورت زیر باشد:

ns1.server.com
ns2.server.com

DNS برای این که هاست شما به دامنه شما مربوط شود ، تنظیم می شود. سرور های ns1 ممکن است قطع باشند به همین دلیل باید ns2 کار کند. اگر به هر دلیلی Data Center هاست شما از بین برود ، DNS های شما نیز از بین می روند تا دامنه بدون هاست شما دزدیده نشود.

هاست یا Host یعنی چه؟ با توضیحات بالا فهمیدید که هاست و دامنه به یک دیگر وابسته اند. هاست (Host) در زبان انگلیسی به معنی میزبان است. یعنی میزبانی سایت شما برعهده  شرکتی است که شما انتخاب کردید. Host یک کامپیوتر تحت شبکه است که توسط cpanel سایت شما کنترل می شود. محتوای این کامپیوتر یک سیستم عامل است که شما انتخاب کردید لینوکس یا ویندوز. و در درایو های دیگر محتوایی که شما از طریق cpanel برای سایت خود ریخته اید وجود دارد. پس Host هم یک کامپیوتر است که با وسایل جانبی پیشرفته و مودم های مخصوص ، به cpanel متصل شده و در شبکه اینترنت پخش می شود. برای این هاست ها باید حتما DNS دامنه تنظیم شود. ممکن است بگویید من و دوستم از یک هاست خریده ایم ولی DNS هایمان فرقی ندارد. چرا؟ DNS پرتکول خاصی ندارد و تنظیمات DNS نیز توسط مرورگر ها قابل مشاهده نیست. DNS فقط شامل یک نشانی نیست بلکه به طور اتوماتیک یوزرنیم و پسورد هاست مربوطه نیز در هاست ها به آدرس DNS فرستاده می شود تا بتوان کنترل DNS را در دست گرفت.

هاست VPS چیست؟ هاست VPS فقط در یک کامپیوتر اجرا می شود و توسط سخت افزار های مخصوص مجازی سازی می شود. یک سوپر کامپیوتر وظیفه چندین کامپیوتر را دارد و به هر سایت مقداری رم و فضا اختصاص می دهد. این هاست ها معمولا گران هستند ولی سرعت آن ها بیش از بقیه هاست است. هاست VPS معمولا برای سازمان های هاستینگ خیلی قوی و پرمشتری گذاشته می شود.

Data Center چیست؟ وقتی سایت هایی مثل فیس بوک تا این حد بازدید دارند خب بدیهیست که اگر بخواهند تمام اطلاعات میلیون ها کاربر را بر روی یک کامپیوتر هاست مجازی یا هاست معمولی ذخیره کنند کامپیوتر بلافاصله کرش کرده و تمام اطلاعات کاربران در عرض یک چشم به هم زدن از بین می رود. پس باید جهت کمتر شدن هزینه و افزایش مقدار فضا آن ها را به قسمت های مختلفی که شبیه کابل های برق هستند و در آن اطلاعات ۰ و ۱ رد و بدل می شود. هر هاست معمولی مجازی یا هر نوع هاست باید یک یا چند Data Center داشته باشد.

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:40  توسط صهبا 

 

 تسلط بر تكنيك هاي ضدخجالت و كسب مهارت هاي معاشرتي، مثل كسب ساير مهارت ها، نيازمند پشتكار و تمرين مداوم است. به همين سادگي!

١-روي يك هنر متمركز شويد و آن را خوب ياد بگيريد. موسيقي، نقاشي، خطاطي و هنرهاي ديگر، اعتماد به نفس تان را به وضوح افزايش خواهد داد. اگر خجالتي باشيد، احتمالا تنهايي را به فعاليت هاي جمعي ترجيح مي دهيد. خب، مي توانيد، از اين فرصت مغتنم استفاده كنيد و چيزي ياد بگيريد. آدم هايي كه تنهايي را دوست دارند، معمولا روحيه شان با هنرآموزي جور است. روي يك هنر متمركز شويد و آن را خوب ياد بگيريد. تا مي توانيد كتاب بخوانيد و اطلاعات كسب كنيد. روزنامه، مجله، برنامه هاي آموزشي، اينترنت و... به زودي، روزي مي آيد كه بايد حرفي براي گفتن داشته باشيد. خودتان را براي آن روز آماده كنيد.

٢-به ديگران كمك كنيد. منتظر نشويد كه ازتان كمك بخواهند. به دنبال كمك كردن به اين و آن، بايد بدويد. اين يك دستورالعمل است... ماشين يك نفر وسط خيابان خراب شده و روشن نمي شود و حالا راننده منتظر است كسي بيايد كمكش كند و ماشين را هُل بدهد... همسايه تان از بازار برمي گردد و دستش حسابي پر است و زنبيل دارد از دستش مي افتد...پيرمرد مغازه دار، زورش نمي رسد كه به تنهايي، كركره مغازه را بدهد بالا... خب، چرا معطليد؟ مگر نمي خواستيد تمرين هاي ضد خجالت تان را شروع كنيد؟ چه بهتر از اين؟ با اين تير، خيلي بيشتر از يكي دو نشان را خواهيد زد. مطمئن باشيد. خرجش فقط دو كلمه است: كمك نمي خواهيد؟ (البته لبخند و ارتباط چشمي را هم هنگام اداي اين دو كلمه فراموش نكنيد). نمي دانيد چقدر موثر است!

٣-دل تان مي خواهد وقتي وارد يك جمع مي شويد، با شما چطور برخورد كنند؟ دوست داريد با لبخند به استقبال تان بيايند؟ به تان توجه كنند؟ به حرف هايتان صميمانه گوش كنند و صميمانه با شما هم كلام شوند؟ و چيزهايي از اين قبيل؟ بسيار خب. مي گويند خجالتي ها، خجالتي ها را خوب مي شناسند. خجالتي هاي جمع را پيدا كنيد و با آن ها همان طوري رفتار كنيد كه دل تان مي خواهد با شما رفتار شود. با سوال هاي صميمانه تان، آن ها را به صحبت كردن وادار كنيد و جواب هايشان را با رغبت بشنويد. اين كار، هم براي معاشرتي تر شدن آن ها مفيد است، هم براي خودتان يك تمرين تمام عيار مجلس آرايي است. شروع كنيد و ببينيد كه چقدر روي خودتان تاثير مي گذارد!

٤وقتي به يك محفل رودربايستي دار، مثلا به يك مهماني رسمي، دعوت مي شويد، وقت تان را طوري تنظيم كنيد كه زود برسيد. اين نكته در عين سادگي، بسيار مهم است. حداقل فايده اش اين است كه با سنگيني فضاي جلسه، زودتر آشنا مي شويد و كم كم ترس تان از آن جمع مي ريزد. امتحان كنيد! وقتي يك جمع خلوت در حضور شما آرام آرام شلوغ مي شود، حس خجالت تان خيلي كم تر است نسبت به وقتي كه ناگهان به يك مجلس شلوغ وارد مي شويد. معمولا آن هايي كه ديرتر به چنين محافلي وارد مي شوند، استرس بيشتري را پشت سر مي گذارند و آن هايي كه زودتر مي رسند، راحت تر با تازه واردها ارتباط برقرار مي كنند.

٥-از هم صحبت خود تعريف كنيد. اين كه ديگر كاري ندارد. هم آسان است، هم فوق العاده موثر. اغلب آدم ها وقتي ازشان تعريف مي كنيد، ذوق مي كنند و بيشترشان آن قدر ذوق مي كنند كه به هيچ قيمتي حاضر نمي شوند هم صحبتي با شما را از دست بدهند. البته هنگام اجراي اين تكنيك بايد مواظب مغزتان هم باشيد؛ چرا كه ممكن است جاي دندان هاي كسي كه ازش تعريف كرده ايد، رويش باقي بماند. ضمنا هنگام تعريف و تمجيد از اين و آن، به هيچ وجه لازم نيست دروغ بگوييد. اگر كمي دقت كنيد، مطمئنا در هر آدمي بالاخره يك چيزي پيدا مي كنيد كه قابل تعريف باشد. البته تعريف هايتان هم نبايد خيلي بي ربط باشد. مثلا وقتي كسي دارد درباره يك موضوع فلسفي با شما صحبت مي كند، خيلي بي ربط است اگر بگوييد: پيراهن تان چقدر قشنگ است! مثلا بهتر است خودتان را به موضوع مورد بحث، علاقه مند نشان بدهيد و از جالب بودن آن موضوع صحبت كنيد.

٦-نقش آفريني كنيد.  

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:38  توسط صهبا 
قبر او در مسجد فیروز آبادی در خیابان فداییان اسلام روبروی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری است. بنیانگذار این مسجد و بیمارستان کنار آن  که به همین نام است شخصی به نام مرحوم آیت الله حاج سید رضا فیروز آبادی است. در این مسجد افرادی زیادی از جمله خود موسس آن، جلال آل احمد، خلیل ملکی (استاد فکری جلال و کسی که جلال تا آخر عمرش با او یار و همراه بود) ، محمد همایون (بنیانگذار حسینییه ارشاد) و جمع زیادی از اهالی فرهنگ و هنر ایران زمین دفن هستند.

به تازگی آن را مرمت کرده اند. تصاویر قبل از مرمت آنرا از وبلاگی دیگر دریافت کرده ام و تصاویر کنونی آنرا خودم گرفتم. همان طور که در عکس ها مشخص است تمام قبرها را درآورده اند و قبرهای نو کار گذاشته اند و به صورت همسطح شده است. البته فقط قبر آقای فیروزآبادی بالاتر از سطح زمین است.(برای مرده هم پارتی بازی!)

وقتی رفتم دیدم درهای ورودی قبرستان بسته است. از کارگری که مشغول ساخت و ساز ساختمان کناری بود پرسیدم کلیدش کو؟ گفت چمیدونم! کمی آن طرفتر را نگاه کردم دیدم فراشی در حال جارو زدن است. از او هم پرسیدم گفت دست آقایی به نام گودرزی است که ریش سفیدی هم دارد. گفتم حالا این آقای ریش سفید کی میاد؟ اونم گفت چمیدونم!

کم کم داشتم نا امید می شدم. از آنطرف تهران صبح زود (دیشب آن روز شب قدر بود- 19 رمضان) پاشده بودم و آمده بودم این جا و حالا در قبرستان قفل است.

البته جالب است بگویم که سال قبل که رفته بودم دیدم حتی درب اصلی (دو در وجود دارد،یکی درب اصلی به محوطه و درب دیگر برای قبرستان) هم بسته بود. منم که نمی تونستن دست خالی برگردم ، از بالای در پریدم تو و رفتم سر خاک جلال. بهش گفتم  ببین باعث میشی به چه کارهایی دست بزنم!

اما امسال خدا را شکر، درب اصلی باز بود. مانده بودم چی کار کنم که دیدم یه مرد مسن ریش سفیدی(این آن ریش سفیدی که قبلا از او گفتم نبود) مرا نگاه کرد و گفت: اینجا چه می خوای پسر جان؟ گفتم: می خوام برم قبرستان ولی درش قفله.

از کاسبهای کنار مسجد بود. گفت : بیا تا کلیدو بهت بدم.منو میگی چنان خوشحال شدم که مردک از دیدن قیافم تعجب کرد. رفتم کلید و گرفتم و بهم گفت برای درب وسطیه. رفتم کلید و انتداختم توی در که دیدم ای دل قافل در که باز بوده.(این درب را فبلا امتحان نکرده بودم)

خلاصه سرتان را درد نیاورم. رفتم و قبر را با بطری آبی که با هزار جور دردسر از محوطه مسجد آب پر کرده بودم شستم. بعد یه کاغذی که توی عکس، متنش مشخصه را چسبوندم بالای قبر.(متن آن این بود: 18 شهریور سالروز شهادت جلال آل قلم تسلیت باد)

نشستم و چندتا فاتحه خوندم. البته من و امسال من ، بیشتر از جلال، به این فاتحه ها نیاز داریم. جلال که خوب جاییه. او شهیدی است که آخرت را برای دنیای خود نفروخت. او کسی است که از قلمش، صورتهای زیادی سیلی خوردند. و او کسی است که تن نهیفش نتوانست بیشتر از 46 سال این روح بزرگ را تحمل کند.

نکته ای که در آخر باید بگویم، مربوط به عکسی است که هویت محله ی فیروز آبادی در آن نوشته شده است. این تابلو توسط شهرداری منطقه 20 ناحیه دو، در خیابان روبروی مسجد نصب است. نکته ای مهم این است که در انتهای این متن آورده شده است : "همچنین مزار تنی چند از بزرگان علم و ادب معاصر از جمله مرحوم جلال آل احمد در همین مسجد قرار دارد."

همانطور که قبلا گفتم افراد بزرگ زیادی در این مسجد مدفون هستند. حالا اینکه از بین خیل عظیم این جمعیت نام "جلال آل احمد" ذکر شده است نشان از آن دارد که این مرد بزرگ هنوز خاطرخواه دارد. هنوز در یادها زنده است و اسمش را نتوانسته اند از یاد و قلبهای این مردم بزدایند.

والسلام

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:34  توسط صهبا  | 

دکتر علی شریعتی را باید به عنوان شاگرد خلف جلال آل احمد به حساب آورد. البته شاگردی که بیشتر از اینکه در محضر او باشد، از مقالات و کتب و حرفهای جلال استفاده می کرد. جلال در سفری که به مشهد داشت، با دکتر شریعتی نیز ملاقاتی داشته است. البته بعد از آن قرار بوده است تا با هم به سفر حج مشرف شوند که عمر جلال، قد نداد.

در این سخنرانی، دکتر شریعتی یادی از جلال و ذکر خاطره ای و بیان نظرات خود در مورد جلال می کند. شاید نباید این را بگویم اما وقتی این حرفهای درباره ی جلال را از زبان دکتر می شنیدم، اشک بود که در چشمهایم جاری شده بود. شاید هم همین شور و شوق بود که مرا بر آن داشت تا آن حرفها را بنویسم.

چرا؟ چونکه می بینم وقتی مرد بزرگی مانند دکتر شریعتی این چنین درباره ی جلال صحبت می کند ولی جلال را چه در زمان حیات و چه در زمان بعد از مرگش، اینچنین می کوبند، متوجه می شوم که این مرد برای زمان خودش، خیلی زیادی بود. افرادی یا از روی غرض و یا از روی نادانی، از روی حسادت یا حماقت و کمبود، وجود فیزیکی او را نمی توانستند تحمل کنند و امروز وجود اندیشه ی او را.

مثل ساواک، مثل بچه امل های وذهبی نما که او را توده ای کمونیست می دانستند. مثل روشنفکرنماهایی که او را یک مذهبی منحرف می دانستند و مثل ...

و حالا سخن دکتر علی شریعتی :

بعد از مرگ جلال، سه سال پیش(این سخنرانی در سال 1351 ایراد شده و جلال در 18 شهریور 1348فوت کرد- نکته ی دیگر اینکه در اینجا، تعدادی از حضار از دکتر می پرسند که آیا منظورتان از جلال، "جلال آل احمد" است که دکتر پاسخ می دهد) بله ، بله، به غیر از این جلال نداریم که. بعد از مرگ جلال آل احمد، من یک حالت روحی خاصی پیدا کردم که هنوز از عزای او روحم بیرون نیامده است. یک کسی که به سراغ ما آمد،اما زود رفت. یک کسی که در عمرش، ناگهان به سراغ مردم آمد، ناگهان به سراغ ایمان ما آمد، آنچه مردم همراه در آن بودند و روشنفکران همواره از آن می گریختند، جرات کرد و به سراغ ما آمد. جرات کرد. و این جراتش برای من ارزش دارد. عده ای هستند که می توانند حقیقت را بفهمند، اما جرات قضاوت، جرات صراحت، جرات اعمالش را ندارند، برای اینکه به شخصیتشان بر می خورد. یک تیپی دارند، یک خصوصیتی دارند، این خصوصیت، این تیپ، اینها را براساس این ارزش ها می شناسد. اگر که بگویند اینجوری فکر می کنم، این عقیده ام هست، در اینجا صحبت می کنم، با آنها همجهت شدم، به اینها معتقد شده ام، این ارزش هاش فرو می ریزد. و نگاه ها به شخصیت او فرو می ریزد. این است که به صورت پوشالی و دروغین، و جور دیگر، خودش را جلوی مردم نگه می دارد. برای اینکه سرمایه اش این است، هویت و شخصیتش این است. بعضی ها شخصیتا باید دروغین باشد.تکان بخورند فرو می ریزند و می شکنند. یکی از آقایان صحبت می کرد که انسان باید باوقار باشد .جلوی بچه ها چون شخصیت ندارند، باید شخصیتش را حفظ کند. اگر یکم یه تشر بزنند، آدم ناگهان شخصیتش از بین می رود. شخصیت، اینجوری؟ شخصیتی که بخواهد با یک تکان کوچک، باطل بشود، بهتر آنکه خودت باطلش کنی.

او (جلال) جرا کرد. جرات کرد که بر خلاف همه ی ارزش هایی که در گروه خودش، ساخته و پرداخته شده بود و آنجا هم یک قطب بزرگ و مرجع بزرگ شده بود. این آدم، معمولی نبود. این دست سوم و چهارمی ها خیلی برای خودشان ارزش قایلند. آدم بزرگ که می شود، خیلی گستاخ می شود. آنچنان که خودش را مرجع می کند و خودشرا بر مردم تحمیل می کند. ارزش هایی که مردم به آن معتقدد را کنار می گذارد و با آن ها در می افتد و به آنها حمله می کند و عوضش می کند. آنها دیگر، از ارزش های موجود، اتفاده می کنند، تغذیه می کنند، و از حیثیت هایی که کاملا در جامعه ، مشخص شده از آنها و از انتساب به آنها، یک شخصیتی برای خودشان درست می کنند.

او(جلال) به سراغ ما آمد. به سراغ آن ایده آلی که ما همواره در آرزویش بودیم، و معمولا متاسفانه این فرهنگ عظیم ما که ارزش ها و حادثه های بزرگ و فضیلت های بزرگ انسانی در آن حضور دارد، اینها دست کسانی بود که ارزش نگهداری، عرضه کردن و دادن به نسل بعدی و عرضه کردن در دنیا را ندارند. منجمدند، کهنه اند، بی ریشه اند و این فرهنگ عظیم در دست آنها مانند دندانهای بسیار بزرگ است در دست یک قوم قدیم. اما نبوغ هایمان، ارزش های فکری امان، قلم هایمان، هنرمندانمان، نویسندگانمان، آنها که دنیا را می شناسند، ارزشها را می شناسند، تمدن ها را می شناسند، با جامعه ی زمان آشنایی دارند، آنها به عنوان تجددمابی ، از انسانیت دور شده اند یا بعد بیگانه شده اند و یا بعد، همینکه فرهنگ ما را فهمیدند، به شکل منحط فهمیدند، بنابراین از کنارش گذشتند و جلال که از آن قطب عالم به سوی مردم، به سوی ایمان ما، به سوی مذهب ما، فقط و سه قدم بیشتر برنداشته بود، اما قدم هایی بود که بسیار تکان دهنده بود. طلیعه ی یک فهم تازه بود. و آن، برگشتن روشنفکر به میان مردم بود. به راستی! نه از این اداها که هنوز هم خیلی ها به تقلید از فرنگی ها به میان توده می آیند. توده فکر می کنند یعنی اینکه بیایند تو قهوه خانه ی قنبر، بخوانند. خیال می کنند اینطوری باید به میان "توده" آمد. به میان توده یعنی به میان فرهنگ، در مسیر احساس، در مسیر بینش توده آمد. و در مسیر مذهبی و در مسیر اعتقادی و در مسیر ادبیات توده آمد. به مسیر تاریخ مردم آمد. یک روز که جلال در این سفر آخر به مشهد آمده بود ، با هم که راه می رفتیم، یک پارچه ای روی دوشش انداخته بود و یکی از این دهاتی ها که زوار حرم بود به جلال گفت: "بابا، این فروشیه؟" جلال گفت:"نه عمو جان ، نه عمو جان" بعد که طرف رفت دیدم جلال خوشحال شد. گفت این چقدر موفقیت بزرگی بود برای من. گفتم چی؟ گفتش اینکه دهاتی زوار مشهد، من را با تیپ خودش اشتباه کرد و این برای من موفقیت بزرگی بود.که لااقل آنقدر بهش نزدیک شده ام ، آنقدر به تیپش نزدیک شده ام که من را جزء خودشان در چشم همدم نگاه می کنند و من را عوضی می گیرند. یعنی آنقدر شبیه شدم که اشتباه می کنند. و این برای خود من موفقیت بزرگیه. به جلال گفتم: آره، ولی جوابت او را از این اشتباه درآورد.وقتی گفتی " عمو جان" یعنی اینکه اشتباهی گرفتی،عوضی گرفتی. برای اینکه کسی از تیپ خودش، اینطوری بهش جواب نمی دهد.

ولی به هرحال کسی که به جای روشنفکر معمولی که ناراحت می شود از اینکه اشتباه گرفته اندش با یک عامی، با یکی از زوار مشهد، یکی از این امل ها، ناراحت می شود ، این خودش احساس موفقیت می کرد. و حج کرد و حج نامه نوشت . روی سنت ها تکیه کرد. و روی چیزی که میگفتند باید آنرا کنار گذاشت و اینها با فرهنگ و تمدن اروپا هیچ سنخیتی ندارد، او روی آنها انگشت گذاشت ، آنها را معنی کرد.

اما دیری نپایید، در این آخرین فصل زندگیش که بزرگترین فصل زندگیش بود و تولد جدید درستین یافته اش بود، سه چهار سال بیشتر عمر نکرد و اگر می ماند برای ما چقدر بزرگ می شد و چقدر به این تیپ آدم ها احتیاج داریم. ولی لااقل اگر چند نفر می بودند و یا حداقل خودش(جلال) کمی بیشتر می ماند ، به تیپ ماها، به تیپ شماها(دانشجویان) می توانست بگوید که در دنیا چه خبر است و به سراغ چه چیز ها رفت. خیلی  چیزها که دنبالش می گردیم، اما در جاهای دیگر، در افق های دیگر است . اما اگر از یک زاوبه ی دیگر به آن نگاه کنیم ، نه از زاویه ی یک متجدد و نه از زاویه ی یک متعصب کهنه. از زاویه ی یک نبوغ تازه و یک بینش درست . از آنجا اگر به آن نگاه کنیم خیلی چیزها می توانیم پیدا کنیم. خیلی چیزها که حتی تصورش را نداریم.

بعد از آن اتفاق و آن حرفی که جلال گفت (فلان دهاتی زایر مذهبی که مرا با خودش اشتباه گرفت) من او را با خودم اشتباه گرفتم. درست حس کردم که خبر مرگ خودم را شنیدم و بعد این حال شتابزدگی در من ایجاد شد . شتابزدگی به این دلیل که مرگ به ناگهان فرا می رسد.

 

 

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:32  توسط صهبا  | 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:27  توسط صهبا  | 
   
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:26  توسط صهبا 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:25  توسط صهبا 
 

 

نسخه exe

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:25  توسط صهبا 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

از آنجا که بزرگترین کتابخانه های ملی و تاریخی و علمی ایران (گندی شاپور -کسروی) توسط تازیان (اعراب) به آتش کشیده شد و هزاران کتاب ایرانی به گفته مورخ و جامع شناس بزرگ عرب (ابن خلدون) نابود شد و به دریا ریخته شدند و بسیاری از بزرگان این سرزمین گمنام ماندند و اثری از آنان یافت نشد ولی با همه فراز و نشیب های یورش اسکندر گجستک و یورش تازی بدوی هنوز نام شیرزنان بزرگی از سرزمین مقدس ایران برای ما به جای مانده است که گوشه ای از نام و جنگاوریهایشان را در اینجا از نظر خواهید گذراند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
ماندانا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق و قانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
شیــــرین

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یكی از شهرهای كوچك ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند كه همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد كه هر چهار فرزند وی در زندان كشته شدند.

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این كه خسرو پرویز بدست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز "بابل و عراق" بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه گفت كه من به عنوان ملكه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم و در حالی كه زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
دغدویـــه

گروه اینترنتی پرشین



 استار

 |

 www.Persian-Star.org

دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
کاساندان
گروه اینترنتی پرشین


 استار


 |

 www.Persian-Star.org

کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:25  توسط صهبا 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:24  توسط صهبا 

بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگرة نویسندگانی بود که خانة «وکس» در تهران علم کرده بود. تیرماه 1325. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. من هم که شاعر نبودم و علاوه بر آن جوانکی بودم و توی جماعت بر خورده بودم. شبی که نوبت شعر خواندن او بود –یادم است- برق خاموش شد. و روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی «آی آدم‌ها»‌یش را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نمود و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می‌آید؟... بعد اولین مطلبی که درباره‌ش دانستم همان مختصری بود که به‌عنوان شرح حال در مجموعه کنگره چاپ زد. مجله موسیقی و آن کارهای اوایل را پس ازاین بود که دنبال کردم و یافتم. 


  بعد که به دفتر مجلة مردم رفت و آمدی پیدا کرد با هم آشنا شدیم. به‌همان فرزی می‌آمد و شعرش را می‌داد و یک چایی می‌خورد و می‌رفت. با پیرمرد اول سلام و علیکی می‌کردم –به معرفی احسان طبری- و بعد کم کم جسارتی یافتم و از«پادشاه فتح» قسمت‌هایی را زدم که طبری هم موافق بود و چاپش که کردیم بدجوری دردسر شد. نخستین منظومة نسبتاً بلند و پیچیده‌اش بود و آقا معلم‌های حزبی –که سال دیگر باید همکارشان می‌شدم- نمی‌فهمیدند «در تمام طول شب، کاین سیاه سالخورده- انبوه دندان‌هاش می‌ریزد». یعنی «وقتی ستاره‌ها یک یک از روشنایی افتادند.» و این بود که مرا دوره کردند که چرا؟ و آخر ما را معلم ادبیات می‌گویند و از این حرف‌ها... عاقبت جلسه کردیم و در سه نشست –پس از حرف و سخن‌های فراوان- حالی هم‌دیگر کردیم که شعر نیما را فقط باید درست خواند و برای این کار نقطه گذاری جدید او را باید رعایت کرد و دانست که چه جوری افاعیل عروضی را می‌شکند و تقارن مصرع‌ها را ندیده می‌گیرد.
  تا اواخر سال 26 یکی دوبار هم بخانه‌اش رفتم. با احمد شاملو. خانه‌اش کوچة پاریس بود. شاعر از یوش گریخته در کوچة پاریس تهران. شاملو شعری می‌خواند و او پای منقل پکی به دود و دمش می‌زد و قرقری به این و آن می‌کرد. و گاهی از فلان شعرش نسخه‌ای بر می‌داشتیم و عالیه خانم رونشان نمی‌داد و پسرشان که کودکی بود دنبال گربه می‌دوید و سروصدا می‌کرد و همه جا قالی فرش بود و در رفتار پیرمرد با منقل و اسبابش چیزی از آداب مذهبی مثلاً هندوها بود. آرام –از سر دقت- و مبادا چیزی سرجایش نباشد.
  بعد انشعاب از آن حزب پیش آمد و مجلة مردم رها شد و دیگر او را ندیدم تا به خانة شمیران رفتند. شاید در حدود سال 29 و 30. که یکی دوبار با زنم سراغشان رفتیم. همان نزدیکی‌های خانة آن‌ها تکه زمینی وقفی از وزارت فرهنگ گرفته بودیم و خیال داشتیم لانه‌ای بسازیم. راستش اگر او در آن همسایگی نبود آن لانه ساخته نمی‌شد و ما خانة فعلی را نداشتیم. این رفت و آمد، بود و بود تا خانة ما ساخته شد و معاشرت همسایگانه پیش آمد. محل هنوز بیابان بود و خانه‌ها درست از سینة خاک در آمده بود و در چنان بیغوله‌ای آشنایی غنیمتی بود. آن‌هم با نیما.
  در همین سال‌ها بود که مبارزة نیروی سوم و آن حزب پیش آمد. از «علم و زندگی» سه چهار شماره‌اش را در آورده بودیم که به کله‌ام زد برای قاپیدن پیرمرد از چنگ آن‌ها مجلس تجلیلی ترتیب بدهیم. مطالعه‌ای در کارش کردم و در همان خانة شمیرانش یادداشت‌هایی برداشتم و رضا ملکی –برادر خلیل- یک شب خانه‌اش را آراست و جماعتی را خبر کرد و شبی شد و سوری بود و پیرمرد سخت شاد بود و دو سه شعری خواند و تادیروقت ماندیم. خیلی‌ها بودیم. علی دشتی هم آن شب پای پرچانگی‌های من بود و رضا گنجه‌ای هم بود که وقت رفتن به شوخی در آمد که «چرا زودتر دم تو را ندیده بود؟» یا چیزی در این حدود. غرض. آن‌چه در آن شب قدرت تحمل جماعتی را به امتحان گذاشت در شماره بعد «علم و زندگی در آمد. با طرحی از صورت پیرمرد به‌قلم بهمن محصص و همین قضیه ضیاعپور را سر شوق آورد که رفت خانة او و ماسکی از صورتش برداشت که همه باید پیش عالیه خانم باشد.
  قبل از این قضایا –سال 27 یا 28- وقتی شاملو «افسانه» پیرمرد را تجدید چاپ کرد- قلم اندازی درست کردم به‌عنوان «افسانه نیما» که در دوسه شماره «ایران ما»ی هفتگی در آمد. آنوقت‌ها هنوز «ایران ما» چنین خالی از همه چیز نشده بود و ما هم هنوز نمی‌دانستیم که جهانگیر تفضلی عادت دارد این و آن را به‌هم بیندازد و کیف کند. یا دست کم تک‌فروشی‌اش را بالا ببرد. کاری که حالا همة روزنامه نویس‌ها یاد گرفته‌اند. اما سرم آمد. یعنی قسمت‌های آخر مطلبم در نیامده بود که پرتو علوی پرید وسط گود و دنبال همان خط و نشانه‌های سیاسی هارت‌وهورت کنان هم مرا و هم پیرمرد را کشید دم فحش. و من که مجادله کننده نبودم همان وقت چیزی به روزنامه نوشتم و عذر خواستم از ادامة «افسانه نیما» که آخر کار رسماً به دفاع از نیما کشیده بود. چون طرف آن مجادله هم پیرمردی بود و گمان کرده بود می‌تواند از این تنها نقطة مشترک وجه شبه کلی بسازد. غافل از آن‌که توی آسیاب هم می‌توان مو را سفید کرد. یادم است در آن قلم انداز دوسه شعرش را تقطبع کرده بودم و نشان داده بودم که این بدعت چندان کفر آمیز هم نیست. و همان افاعیل قدماست که گاهی یکی دوتاست و گاهی چهارتا و نیم. مثلاً خواسته بودم مطلبی را عوام فهم کنم –دنبالة همان بحث با همکاران فرهنگی- و همین مطلب بعدها دست جوان‌ترها افتاد و در دفتر شعری که با «مرغ آمین» پیرمرد شروع شده بود و فرهنگ فرهی در همین راه گامی زده بود. راستش همین جورها بود که مطالب «مشکل نیما» کم کم برایم گشوده می‌شد. چیزی از این قضایا نگذشته بودکه باز پیرمرد به‌دام سیاست افتاد. و نام و امضایش شد زینت المجالس آن دستة سیاسی. و این نه به صلاح او بود که روزبه‌روز پیلة خود را تناورتر می‌کرد و نه مورد انتظار ما که می‌زدیم و می‌خوردیم و صف بسته بودیم و قلم‌های تیز داشتیم. این بود که نامة سرگشاده‌ای به او نوشتم هتاک و سیاست باف و او جوابی به آن داد که برای خودش شعری بود با همان نثر معقد و اصلاً کاری به کار سیاست نداشت که راستش من پشیمان شدم اما جواب او بهترین سند است برای کشف درماندگی او در سیاست و این‌که چرا هر روز خودش را به دست کسی می‌داد. و گرچه ما هر دو از آن پس این دونامه را ندیده گرفتیم –چرا که من اصلاً سیاست را بوسیدم و تکیه گاه او نیز به دست گردش زمانه از گردش افتاد- اما به‌هر صورت نیشی است که روزگاری به‌هم زده‌ایم.
  از این به بعد –یعنی از سال 1332 به بعد- که همسایة او شده بودیم پیرمرد را زیاد می‌دیدم. گاهی هر روز در خانه‌هامان یا در راه. او کیفی بزرگ به دست داشت و به خرید می‌رفت یا برمی‌گشت. سلام و علیکی می‌کردیم و احوال می‌پرسیدیم و من هیچ در این فکر نبودم که بزودی خواهد رسید که او نباشد و تو باشی و بخواهی بنشینی خاطراتی از او گرد بیاوری و بعد کشف بشود که خاطراتی از گذشتة خودت گردآورده‌ای. یا روزگاری برسد که پیرمرد نباشد و از میان همه پیغمبرها، جرجیس میداندار این گود خوش مچران بشود و یک تنه همة شعر را در یک شمارة ناندانی خودش ریسه کند و آن وقت به اعتبار نام و شعر همه آن‌ها بردارد و بنویسد که «نیما با شعر شکسته و غالباً نپخته...» و هیچ‌کس هم نباشد که توی دهنش بزند.
  گاهی هم سراغ هم‌دیگر می‌رفتیم. تنها یا با اهل و عیال. گاهی درد دلی –گاهی مشورتی از خودش یا از زنش. یا دربارة پسرشان که سالی یک‌بار مدرسه عوض می‌کرد و هرچه زور می‌زدیم بهشان بفهمانیم که بحران بلوغ است و سخت نگیرند- فایده نداشت. یا دربارة خانه‌شان که تابستان اجاره بدهند یا نه، یا دربارة نوبت آب که دیر می‌کرد و میراب که طمع‌کار بود... و از این نوع دردسرها که در یک محلة تازه ساز برای همه هست و باز هم دربارة پسرشان که پیرمرد تخم قیام را بدجوری در سرش کاشته بود و عالیه خانم کلافه بود.
  زندگی مرفهی نداشتند. پیرمرد شندرغازی از وزارت فرهنگ می‌گرفت که صرف دود و دمش می‌شد. و خرج خانه و رسیدگی به کار منزل اصلاً به‌عهدة عالیه خانم بود که برای بانک ملی کار می‌کرد و حقوقی می‌گرفت و پیرمرد روزها در خانه تنها می‌ماند. و بعد که عالیه خانم بازنشسته شد کار خراب‌تر شد. بارها از او شنیده‌ام که پدر نیست و اصلاً در بند خانه نیست و پسر را هوایی کرده است... و از این درد دل‌ها ولی چاره‌ای نبود. پیرمرد فقط اهل شعر بود و پسرشان هم تک بچه بود و کلام پدر هم بدجوری نفوذ داشت که دفتر و کتاب و مشق را مسخره می‌کرد. پیرمرد در امور عادی زندگی بی دست و پا بود. درمانده بود. و اصلاً با اداب شهر نشینی اخت نشده بود. پس از این‌همه سال که در شهر به سر برده بود، هنوز دماغش هوای کوه را داشت و به چیزی جز لوازم آن‌جور زندگی تن در نمی‌داد. حتی جورابش را خودش نمی‌خرید و پارچة لباس ازین سرسال تا آن سر در دکان خیاط می‌ماند. بسیار اتفاق افتاد که باهم سر یک سفره باشیم اما عاقبت نفهمیدم پیرمرد چه می‌خورد؟ و به چه زنده بود؟ در غذا خوردن بد ادا بود. سردی و گرمی طبیعت خوراک‌ها را مراعات می‌کرد. شب مانده نمی‌خورد. حتی دست پخت عالیه خانم را قبول نداشت. دهان کلفت‌ها همیشه برایش بوی لاش می‌داد و نوکر هم که نمی‌آوردند. و گنجشگ‌ها و سارها و گربه‌های این پسر هم که باغ وحشی ساخته بود و پیرمرد خیال می‌کرد با هر لقمه‌ای یک من پشم گربه می‌خورد. گاهی فکر می‌کردم اگر عالیه خانم نبود چه می‌کرد؟ خودش هم به این قضیه پی برده بود. این اواخر که در کار مدرسة پسر دیگر درمانده بودند عالیه خانم به سرش زده بود که برخیزد و پسر را بردارد و ببرد فرنگ و دور از نفوذ پدر بگذارد درسخوان بشود یادم نمیرود که پیرمرد سخت وحشت کرده بود و یک روز درآمد که:
- اگر بروند و مرا ول کنند...؟
  و بدتر از همه این بود که همین اواخر عالیه خانم و پسرش هردو فهمیده بودند که کار پیرمرد کار یک مرد عادی نیست.
  فهمیده بودند که به عنوان یک شوهر یا یک پدر دارند با یک شاعر بسر می‌برند. تا وقتی زن و بچه آدم باورشان نشده است که تو کیستی قضیه عادی است. پدری هستی یا شوهری که مثل همه پدرها و شوهرها وظایفی به‌عهده داری و باید باری از دوش خانواده برداری که اگر برنداشتی یا باری بر آن افزودی حرف و سخنی پیش می‌آید و بگومگویی –که البته خیلی زود به آشتی می‌انجامد. اما وقتی زن و بچه‌ات فهمیدند که تو کیستی- که تو در عین شاعری «گوته» نمودن را به خانلری واگذاشته‌ای و قناعت کرده‌ای با این که ناصرخسروباشی یا «کلایست» را بنمایی- آنوقت کار خراب است. چرا که زن و بچه‌ات نمی‌تواننند این واقعیت را ندیده بگیرند که پیش از همة این عناوین تو پدری یا شوهری و آن وظایف را بعهده داری اما حیف که شاعری نمی‌گذارد اداشان کنی. و آن‌وقت ناچارند که هم به تو ببالند و هم ازت دلخور باشند. پیرمرد در چنین وضعی گرفتار بود. بخصوص این ده سالة اخیر. و آن‌چه این وضع را باز هم بدتر می‌کرد، رفت و آمد شاعران جوان بود. عالیه خانم می‌دید که پیرمرد پناهگاهی شده است برای خیل جوانان اما تحمل آن‌همه رفت و آمد را نداشت. به خصوص در چنان معیشت تنگی. خودش هم از این همه رفت و آمد به‌تنگ آمده بود که نمی‌توانست ازش در گذرد و به خصوص حساسیتی پیدا کرده بود که:
- بله، فلان شعرم را فلانی برداشته و برده.
حالا نگو که فلانی آمده و به اصرار شعری از او گرفته برای فلان مجله یا روزنامه. پیرمرد خودش شعر را می‌داد بعد به وحشت می‌افتاد که نکند شعر را به اسم خودشان چاپ کنند یا سروتهش را بزنند. و در این مورد دوم دوبار خود من موجب وحشتش بودم. یک بار در قضیة «پادشاه فتح» که گفتم و بار دوم در قضیة «ناقوس» در «علم و زندگی». خودش که دست و پایش را نداشت تا کاری را مرتب منتشر کند. آن‌هایی هم که داشتند و این کار را برایش کردند –شاملو و جنتی- گمان نمی‌کنم تجربة خوشی ازین کار داشته باشند. و این جوری می‌شد که کارهایش نامرتب در می‌آمد و دربارة او بیشتر جنجال کردند تا حرفی بزنند و او به جای این‌که کارش را شسته و رفته دست مردم بدهد خودش را دست مردم داده بود. یک بار نوشته‌ام که شعر را می‌پراکند –به‌جای این‌که هر دفتری را هم‌چون خشتی سرجایش بنشاند. و این‌جا اذعان می‌کنم که اگر دست و پای «پادشاه فتح» و «ناقوس» را شکسته‌ام به‌قصد این بوده است که گزک تازه‌ای به‌دست ولنگاری معاندادن نداده باشم. و می‌بینید که این‌جوری بود که همیشه نیما را از ورای چیزی یا صفی یا ذوق شخص ثالثی می‌دیدیم. بزرگترین خبط این بود که او خود را مستقیم پیش روی این آینه نگذاشت. همیشه حجابی در میان بود یا واسطه‌ای یا سلسله مراتبی. حتی پناه بردنش به مطبوعات سیاسی آن حزب چیزی درین حدود بود. در پس پردة قدرت آن حزب از توطئه سکوتی که درباره‌اش کردند پناهگاه می‌جست. به‌خصوص که آن حزب با پیری او شروع به جنبش کرد و او که یک عمر چوب خورده بود و طردش بود –حتی از اوراق «سخن» که مدیرش روزگاری به نم‌کردگی او بالیده است- در اوراق مطبوعات آن حزب مجالی یافت و تا آخر عمر در بند این محبت ماند. آخر این هم بود که برادش«لادبن» سال‌ها بود که از آن سوی عالم رفته بود و گم و گور شده بود و هیچ‌کدام خبری از او نداشتند.
  هیچ یادم نمی‌رود که وقتی خانلری از حاشیه دستگاه علم به معاونت وزارت کشور رسید پیرمرد یک روز آمد که:
- مبادا بفرستد مرا بگیرند که چرا شعر را خراب کرده‌ای؟
  البته بازی در می‌آورد. اما در پس این بازی وحشت خود را هم می‌پوشاند. و خانلری که سناتور شد این وحشت کودکانه دوچندان شد. خیلی‌ها را دیده‌ام که در محیط تنگ این خراب شده بر سرکارهای هنری به دیگران حسد می‌برند. حتی گاهی خودم را. اما او دوران حسد را به سر برده بود و به ازای آن وحشت می‌کرد. گمان می‌کرد همه در تعقیب او هستند. این‌طور که می‌نمود یک عمر در «وای بر من» خود زیست.
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفتة چند
خواب در چشم تر می‌شکند.

نگران با من استاده سحر
صبح می‌خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
  بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می‌شکند.

نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می‌شکند.

  و زندگی او همین‌طورها بود. من ظهر که از درس برگشتم خبردار شدم که پیرمرد را برده‌اند. عالیه خانم شور می‌زد و هول خورده بود و چه کنیم چه نکنیم؟ دیدم هرچه زودتر تریاکش را باید رساند. و تا عالیه خانم از بازار تجریش تریاک فراهم کند رختخواب پیچش را به کول کشیدم تا سر خیابان –و همان کنار جاده شمیران جلوی چشم همه وافور را تپاندیم توی متکا و آمدیم شهر. تا برسیم به شهربانی روزنامه‌های عصر هم درآمده بود. گوشه یکی از آن‌ها به فرنگستانی نوشتم که قبل منقل منقل کجاست و رختخواب را دادیم دم در ته راهرو و سفارش او را به خلیل ملکی کردیم که مدتی پیش از او گرفتار شده بود و اجازه ملاقاتش را می‌دادند. در همان اطاق‌های ته راهرو مرکزی. ملکی حسابی او را پاییده بود حتی پیش از آن‌که ما برسیم پولی داده بود که آن‌جایی‌ها خودشان برای پیرمرد بست هم چسبانده بودند و بعد هم هر شب با هم بودند. اما پیرمرد نمی‌فهمید که این دست و دل بازی‌ها یعنی چه. تا عمر داشت به فقر ساخته بود و حساب یک‌شاهی و صنار را کرده بود و روز به روز غم افزایش نرخ تریاک را خورده بود. این بود که وقتی رهایش کردند و ملکی به فلک الافلاک رفت شنیدم که گفته بود:
  عجب ضیافتی بود! اصلاً انگار به سناتوریوم رفته بود. به شکلی عجیب رمانتیک گمان می‌کرد زندان بی‌داغ و درفش اصلاً زندان نیست. و همان در سال‌های 31 تا 32 بود که ابراهیم گلستان یکی دوبار پاپی شد چطور است فیلم کوتاهی از او بردارد و صدایش را که چه گرم بود و چه حالی داشت را ضبط کند. دیدم بد نمی‌گوید. مطلب را با پیرمرد در میان گذاشتم. به لیت و لعل گذراند. و بعد شنیدم که گفته بود:
- بله انگلیس‌ها می‌خواهند از من مدرک...
 و این انگلیس‌ها- گلستان بودند که در شرکت نفت کار می‌کرد که تازه ملی شده بود و خود انگلیس‌ها همه شان با سلام و صلوات از آبادان به کشتی نشسته بودند. همیشه همین‌طور بود. وحشت داشت. تحمل معاش گسترده را نمی‌کرد و گاهی حقیر می‌نمود و من همیشه از خودم پرسیده‌ام که اگر پیرمرد در زندگی دچار تنگی نبود و دچار حقارت جزئیات- آن‌وقت چه می‌شد؟ اگر دستی گشاده داشت و بر مسند مجله‌ای از آن خود نشسته بود و دست دیگران را به سوی خود دراز می‌دید. و اگر توانسته بود این تنگ چشمی روستایی را همان در یوش بگذارد و برگردد- آن‌وقت چه می‌شد؟ آن‌وقت خودش و کارش و نتیجه کارش به کجا می‌کشید؟
  هر سال تابستان به یوش می‌رفتند. دسته جمعی، خانه را اجاره می‌دادند یا به کسی می‌سپردند و از قند و چای گرفته تا تره بار و بنشن و دوا درمان و ذخیره دود و دم- همه را فراهم می‌کردند و راه می‌افتادند. درست هم‌چون سفری به قندهار درسنه جرت مئه! هم ییلاقی بود- هم صرفه جویی می‌کردند. اما من می‌دیدم که خود پیرمرد در این سفرهای هر ساله به جست‌وجوی تسلایی می‌رفت برای غم غربتی که در شهر به آن دچار می‌شد. نمی‌دانم خودش می‌دانست یا نه- که اگر به شهر نیامده بود نیما نشده بود و شاید هنوز گالشی بود سخت جان که شاید سال‌های سال عزرائیل را به انتظار می‌گذاشت. اما هر سال که بر می‌گشتند می‌دیدی که یوش تابستانه هم دردی از او را دوا نکرده است. پیرمرد تا آخر عمر یک دهاتی غربت زده در جنجال شهر باقی ماند. یک دهاتی به اعجاب آمده و ترسیده و انگشت بدهان! مسلماً اگر درها را به رویش نبسته بودند و او در دام چنین توطئه سکوتی فقط به تریاک پناه نبرده بود که چنین لخت و آرام می‌کند- شاید وضع جور دیگری بود. این آخری‌ها فریاد را فقط در شعرش می‌شد جست. نگاهش چنان آرام بود و حرکاتش، و زندگی‌اش چنان بی‌تلاطم بود و خیالش چنان تخت- انگار که سلیمان است به تماشای هیکل ایستاده و در تن دیوها نیز قدرت کوبیدن چنان عظمتی را نمی‌بیند. اما همیشه چنین نبود. بارها وحشت را نیز در چشمش خوانده‌ام. به خصوص هر وقت که از خانه می‌گریخت. و آخرین بار که غرش خشم او را شنیدم شبی در لانه خودمان بود. شش هفت سال پیش. شبی زمستانی بود و ارانی و داریوش و فردید و احسانی بودند و شاید یکی دونفر دیگر که پیرمرد هم رسید. کله‌ها گرم بود و هر کس حرف خود را دنبال می‌کرد و چندان گوشی شنوای پیرمرد سر رسیده نبود که به‌هر صورت توقع‌ها داشت. آن‌هم در چنان جمعی. و نمی‌دانم چه شد یا ایرانی چه نیش ملایمی زد که پیرمرد از کوره در رفت. برخاست و با حرکاتی اپرایی چنان فریادها کشید که همه ترسیدیم اما محتوای فریادها چنان استغاثه‌ای بود و چنان تمنای توجهی که من داشت گریه‌ام می‌گرفت. به زحمت آرامش کردیم. و از آن شب بود که دریافتم پیرمرد دیگر درمانده است. دیدم که او هم آدمی است و راهی را رفته و توان خود را از دست داده و آن‌وقت چه دشوار است که بخواهی بروی زیر بغل چنین مردی را بگیری.
  مسخرگی هم از او شنیده‌ام. از مازندرانی‌ها و اداهاشان- از ترکمن‌ها و از قیافه این دوست یا آن خویشاوند و چه خوب هم از عهده بر می‌آمد. حتی گاهی فکر می‌کردم که اگر شاعر نشده بود یا اگر در دنیای گشتاده‌تری می‌زیست حالا بازیگر هم بود. میمیک بسیار زنده‌ای داشت. با این‌همه وقتی کسی یا چیزی یا عددی یا مفهومی از گز آشنای او درازتر بود آن‌وقت باز همان پیرمرد ساده دهاتی بود با اعجابش و درماندگی‌اش. و به همین طریق بود که پیرمرد دور از هر ادایی به سادگی در میان ما زیست و به ساده‌دلی روستایی خویش از هر چیز تعجب کرد و هر چه بر او تنگ گرفتند کمربند خود را تنگ‌تر بست تا دست آخر با حقارت زندگی هامان اخت شد. هم‌چون مرواریدی در دل صدف کج و کوله‌ای در گوشه تاریکی از کناره پرتی سال‌ها بسته ماند. نه قصد سیرو سیاحتی کرد و نه آرزوی نشیمن بلند سینه زیبای زنانه‌ای و نه حتی آروزی بازار دیگر و خریدار دیگری را. هرگز نخواست با کبکة احترامی دروغین این عفریته روزگار عفن ما را زیبا جا بزند و در چشم او که خود چشم زمانة ما بود آرامشی بود که گمان می‌بردی –شاید هم به حق- او سر تسلیم است اما در واقع طمانینه‌ای بود که در چشم بی نور یک مجسمه دور فراعنه است.
  در این همه سال که با او بودیم هیچ نشد که از تن خود بنالد. هیچ بیمار نشد. نه سردردی- نه پادردی- و نه هیچ ناراحتی دیگر. تریاک بدجوری گول می‌زند. فقط یک بار دو سه سال پیش از مرگش –شنیدم که از تن خود نالید. مثل این‌که پیش از سفر تابستانه یوش بود. بعد از ظهری تنها آمد سراغم و بی‌مقدمه درآمد که:
- میدانی فلانی؟ دیگر از من کاری ساخته نیست...
  از آن پس بود که شدم نکیرومنکرش. هر بار که می‌دیدمش سراغ کار تازه‌ای را می‌گرفتم یا ترتیبی را در کار گذشته‌ای پی‌جو می‌شدم. می‌توانم بگویم که از آن پس بود که رباعی‌ها را جمع و جور کرد و «قلعه سقریم» را سرو سامان داد.
  شبی که آن اتفاق افتاد ما به صدای در از خواب پریدیم. اول گمان کردم میراب است. زمستان و دو بعد از نیمه شب، چه خروس بی‌محلی بود همیشه این میراب! خواب که از چشمم پرید و از گوشم- تازه فهمیدم که در زدن میراب نیست. و شستم خبردار شد. گفتم: «سیمین! به نظرم حال پیرمرد خوش نیست». کلفتشان بود و وحشت زده می‌نمود.
  مدتی بود که پیرمرد افتاده بود. برای بار اول در عمرش –جز در عالم شاعری- یک کار غیر عادی کرد. یعنی زمستان به یوش رفت. و همین یکی کارش را ساخت. اما هیچ بوی رفتن نمی‌داد. از یوش تا کنار جاده چالوس روی قاطر آورده بودندش. پسرش و جوانی هم‌قد و قامت او همراهش بودند. و پسر می‌گفت که پیرمرد را به چه والذاریاتی آورده‌اند. اما نه لاغر شده بود و نه رنگش برگشته بود، فقط پاهایش باد کرده بود. و دودودمش را به زحمت می‌کشید. و از زنی سخن می‌گفت که وقتی یوش بوده‌اند برای خدمت او می‌آمده و کارش را که می‌کرده نمی‌رفته. بلکه می‌نشسته و مثل جغد او را می‌پاییده. آن‌قدر که پیرمرد رویش را به دیوار می‌کرده و خودش را به خواب می‌زده. و من حالا از خودم می‌پرسم که نکند آن زن فهمیده بود؟ یا نکند خود پیرمرد وحشت از مرگ را در پس این قصه می‌نهفته؟ هر چه بود آخرین مطلب جالبی که ازو شنیدم. آخرین شعر شفاهی او و او خیلی از این شعرهای شفاهی داشت... هر روز یا دو روز یک بار سری می‌زدیم. مردنی نمی‌نمود. آرام بود و چیزی نمی‌خواست و در نگاهش تسلیم بود. و حالا...
  چیزی دوشم انداختم و دویدم. هرگز گمان نمی‌کردم کار از کار گذشته باشد. گفتم لابد دکتری باید خبر کرد یا دوایی باید خواست. عالیه خانم پای کرسی نشسته بود و سر او را روی سینه گرفته بود و ناله می‌کرد:
- نیمام از دست رفت!
 آن سر بزرگ داغ داغ بود. اما چشم‌ها را بسته بودند. کوره‌ای تازه خموش شده.
 باز هم باورم نمی‌شد. ولی قلب خاموش بود و نبض ایستاده بود. اما سر بزرگش عجب داغ بود!
  عالیه خانم بهتر از من می‌دانست که کار از کار گذشته است ولی بی‌تابی می‌کرد و هی می‌پرسید:
- فلانی. یعنی نیمام از دست رفت؟
  و مگر می‌شد بگویی آری؟ عالیه خانم را با سیمین فرستادم که از خانه ما به دکتر تلفن کنند. پسر را پیش از رسیدن من فرستاده بودند سراغ عظام السلطنه- شوهر خواهرش. من و کلفت خانه کمک کردیم و تن او را که عجیب سبک بود از زیر کرسی در آوردیم و رو به قبله خواباندیم. وحشت از مرگ چشم‌های کلفت را که جوان بود– چنان گشاده بود که دیدم طاقتش را ندارد. گفتم:
  - برو سماور را آتش کن. حالا قوم و خویش‌ها می‌آیند.
  و سماور نفتی که روشن شد گفتم رفت قرآن آورد و فرستادمش سراغ صدیقی که به نیما ارادتی نداشت تا شبی که قسمتی از «قلعه سقریم» را از دهان خود پیرمرد در خانه ما شنید. و تا صدیقی برسد من لای قرآن را باز کردم. آمد: «والصافات صفا...»

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:23  توسط صهبا  | 
 
مترجمان: رامبد باران دوست و شادي رحماني
موضوع: مفاهيم نوين در سازمانها / مديريت کيفيت
سال انتشار(ميلادي): 2003
وضعيت: تمام متن
منبع: THE LEARNING ORGANIZATION, 2000, NO 1


مقدمه:
اين مقاله در تلاش است تا به بررسي رابطه متقابل مديريت کيفيت جامع (TQM) با سازمان يادگيرنده(LEARNING ORGANIZATION = LO) و استراتژي هاي تغيير در آنها بپردازد. در ادبيات موضوع اين تحقيق، بررسي وسيعي در زمينه چارچوب نظريه سنگه (SENGE) و جايزه ملي کيفيت مالکوم بالدريج صورت گرفته است تا اين فرضيه که: اصول و نگرشهاي TQM ، زيربناي تکامل تدريجي سازمان يادگيرنده است، را مورد مطالعه قرار دهد. محققان در اين مطالعه، پنج شرکت استراليائي را به منظور بررسي فرضيه مورد اشاره، به صورت مورد کاوي به تجزيه و تحليل آن پرداخته اند. در بخش نخست اين مقاله، ابتدا نگرشهاي TQM وLO مورد بررسي قرار مي گيرند و جهت بررسي وابستگي متقابل بين آنها توافقي به دست خواهد آمد. در بخش دوم، يافته هاي تحقيق شرح داده مي شوند و در نهايت، نتايج و پيشنهاداتي کاربردي مطرح مي گردند.

ادبيات تحقيق
براساس يافته هاي کارپين (KARPIN) در 1995، »فلسفه سازمان يادگيرنده، فلسفه استاندارد بسياري از شرکتهاي استراليائي در آينده خواهد بود و مسير اصلي اين شرکتها، مواجه با تغيير و بحران است.« در بررسي وي، سازمان يادگيرنده »سازماني است که فرصت يادگيري براي تمامي اعضاي خود را فــراهم مي سازد و دائماً در حال تغيير است »سنگه به عنوان ارائه دهنده نظريه سازمان يادگيرنده معتقد است که اين گونه سازمان« دائماً درحال افزايش توانايي خود جهت ساختن آينده« هستند. طبق بررسي »دومين« (DUMAINE)‌، فلسفه سنگه براين اصل مبتني است که: »مديران بايد طرز تلقي و نگرش قبلي خود را کنار گذارند (مدل ذهني)، ياد بگيرند که با ديگران چگونه راحت باشند (تسلط فردي) و سپس با ديگران جهت حصول به چشم اندازي مشترک کار کنند (يادگيري تيمي). گروهي از انديشمندان، از جمله خود سنگه معتقدند که: »سازمان يادگيرنده در حقيقت، سفري است از طريق يادگيري و رفتار سازماني«. گروهي ديگر نيز به اين امر مشکوک هستند. عده اي نيز براين باورند که سازمان يادگيرنده هـــــدفــي دست نيافتني است، چرا که سازمان صرفاً شامل يک موجود نيست، بلکه از افرادي تشکيل شده است که نتايج سازماني را کسب مي کنند و اين نتايج حاصل رفتار آنها، دانش و تلاش دسته جمعي است.

در دهه 1980، از طريق شناسايي و تطابق با TQM ، نتايج سازماني به ميزان زيادي تبيين شدند. ديده شده است که TQM داراي رابطه اي مثبت و رقابت گونه با افزايش بهره وري و کاهش هزينه ها داشته است. در دهه 1990، TQM به يکي از استراتژي هاي رقابتي بسيار جذاب براي شرکتهايي بـــدل شد که در جست وجوي تفاوت چشمگيري با ديگران بودند. دانشگاهيان و صنعتگران به اين جاذبه کــه TQM سازمان را تشويق به تمرکز بر نياز مشتري به وسيله فرآيند بهبود و توجه به بهبود هزينه ها، کيفيت و رضايت مشتري مي نمود، اذعان کردند. پايه TQM مبتني بود بر پيگيري فعالانه بهبود مستمر، درک نگرش مشتريان درون سازمان، آموزش و توسعه در تمامي ابعاد سازمانــي. اما عده اي نيز معتقد بودند که فلسفه TQM محدوديتهاي خاص خود را داراست. يافته هاي سيتکين (SITKIN) نشـان مي دهد که TQM براي مباحثي چون فروش مازاد اندازه، خطرناک بوده و کارايي و اجراي آن زيانبار است و اين بخشي از ناتوانيTQM است. محققان معتقدند که امروزه بازاريابي TQM تبديل به صنعت خاص خود شده است و درک TQM به عنوان يک نتيجه اجراي همه جانبه آن گسترش يافته است. لوتانز(LUTHAUS) براين باور است که TQMقادر به درک تغييرات آتي نيست و پيشنهاد مي کند که زمان کافي صرف TQM شود. گروهي نيز معتقدند که سازمان يادگيرنده به دليل وابستگي متقابلي که دارد گام منطقي بعدي در ارزشگذاري تغييرات است. در ادبيات اين تحقيق مشخص شد که بعضي از محققان قوياً به وابستگي متقابل TQM وLO اعتقاد دارند. براي مثال، فورد (FORD) بيان مي کند که TQMمحيط لازم براي ايجاد سازمان يادگيرنده را فراهم مي سازد. موفقيت TQM ارتباط با توانايي يادگيري، جذب، تطابق و اجراي تغيير نگرشهاي سازمان و تلفيق آنها در سازمان دارد. بارو (BARROW) اذعان مي کند که اين ارتباط به دوطريق ظاهر مي گردد. اول: يک رابطه علت و معلولي است، به طور مثال سازمان يادگيرنده نتيجه اجراي TQM در سازمــان است. دوم: همبستگي قوي اي بين اين دو سيستم وجود دارد، بهبود فرآيند و يادگيري سازماني، که به روشي يکپارچه و همزمان در حال اجرا هستند. گاروين (GARVIN) شـرح مي دهد که اگر TQM به صورت يک فلسفه اجرا شود، به خوبي مجموعه اي از تکنيک ها، مي تواند چرخه اي براي يادگيري سازمان باشد.

عده اي نيز بيان مي کنند که بهبود سازماني و TQM ، از ابتدا موجب ايجاد سازمان يادگيرنده مي گردند. سنگه نيز معتقد است که فلسفه TQM مبتني بر نگرش يادگيري پديد آمده است. در حقيقت، تئوري موج يادگيري وي، احساس بسياري از نويسندگان، صنعتگران و دانشگاهيان که TQM را اولين گام سازمان يادگيرنده مي دانند، در خود خلاصه مي کند. موج اول متمرکز است بر صف اول کارگران و مديران فعال در زمينه بهبود مستمر. استفاده موثر از آموزشهاي کيفي و چرخه PDCA دمينگ و الگوبرداري رقابتي. موج دوم متوجه راههايي است که مديران جهت پرورش تفکر و تعامل متقابل به منظور يادگيري مستمر در موضوعهاي پويا و پيچيده درنظر مي گيرند. موج سوم، ترکيبي از دو موج اول است که يادگيـــــري را امري گريزناپذير در زندگي مي داند.

 

چارچوب تئوريک
به منظور بررسي اين فرضيه که رابطه متقابلي بين TQM و LO وجود دارد، گاروين نگرشهاي يادگيري پيشرفته موردنظر سنگه را با معيارهاي جايزه ملي مالکوم بالدريج (MBNQA) به طور تطبيقي مطالعه کرد (جدول 1).
گاروين معتقد است که MBNQA به صورتي گسترده به عنوان الگويي براي TQM شناخته شده است. اين جايزه نه تنها اصول مديريت کيفيت را به زباني ساده، روشن و قابل فهــم مدون کرده است، بلکه چارچوبي مقايسه اي به شرکتها ارائه مي کند تا ميزان پيشرفت خود براي حصول به يک پارادايم جديد مديريتي و اهداف آگاهانه عام نظير رضايت مشتري و افزايش مشارکت پرسنل را بررسي کنند. براساس تحقيق گاروين، MBNQA تبديل به مهمترين واسطه براي حرکت شرکتهاي آمريکايي شده است، چرا که بيش از ساير متقدمان خصوصي و عمومي، رفتار و تفکر مديران را مجدداً شکل مي دهد. به بيان ديگر، نگرشهاي LO چنانکه در جدول 1 نيز آمده است، بسيار شبيه معيارهايMBNQA است. در ذيل اين معيارها با نگرشLO سنگــه مقايسه مي گردند.

 ايجاد آرمان مشترک/ رهبري
معيار رهبري در جايزه MBNQA، رهبري را به صورت دستاورد توسعه همکاري و مشارکت همه جانبه مديريت و پرسنل در بلندمدت مي داند. در نگاه سنتي، رهبران کساني هستند که واجد ويژگيها، ارزشها، نگرشها و مهارتهايي هستند که به آنها اجازه تعيين مسيرکردن، اتخاذ تصميمات اساسي و شکستن مرزهاي موجود را مي دهد. رهبري امروز شامل نگرشي استراتژيک و ارزشهايي کيفي است که مبناي تصميمات استراتژيک در سطح بنگاه بوده و محيطي براي تعالي کيفيت را فراهم مي آورد. اين عوامل از طريق به اشتراک گذاردن آرمان سازماني انکارناپذير مي گردد. اين فلسفه، در متن نگاه سنگه به آرمان مشترک نيز نهفته است. يکي از وظايف رهبران، به اشتراک نهادن آرمان با پيروان خود است. بدون يک آرمان مشترک، سازمان هيچ جهتي ندارد و بنابراين هر راهي منتهي به پيشرفت خواهد شد. فرآيند يادگيري براساس نظر سنگه، تعريف و اجراي مسير مشترک سازمان است.

توسعه منابع انساني
مجموعه معيارهاي جايزه MBNQA ، ميزان توسعه پتانسيل هاي نيروي کار سازمان جهت دستيابي به اهدافش را از طريق مديريت منابع انساني، مشارکت پرسنل، يادگيري و آموزش، عملکرد و تشخيص و نيز روحيه، مــورد بررسي قرار مي دهد.
توسعه منابع انساني دربرگيرنده توانمندسازي پرسنل نيز مي گردد. بيرد (BYRD) اظهار مي دارد که توانمندسازي يکي از پنج مهارتي است که رهبران کارآمد از خود نشان مي دهند: اين پنج مهارت عبارتند از: آرمان سازي، توانمندسازي، درک شهودي، شناختن خويشتن و توانايي تطابق. براساس نقطه نظرات اوانس(EVANS) و(LINDSAY) ،ليندسي ، توانمندسازي به معني گسترش رهبري تا سطوح پايين سازمان از طريق توزيع قدرت به زيردستان است. علاوه براين، گروهي نيز معتقدند که معيارهاي ملموس تري نظير ايجاد و استفاده از تيم هاي پرسنلي و پيشنهادات کارکنــان وجود دارد. سنگه بيان مي دارد که چگونه يک سازمان با بــه کارگيري پتانسيل نيروي کارش و يادگيري تيمي توسعه مي يابد. اين فرآيند ايجاد تعادل و توسعه ظرفيت تيم از طريق ايجاد استعداد در افراد است. چنين مهمي از طريق قابليتهاي شخصي محقق مي گردد که چيزي بيش از دستيابي صرف به مجموعه اي از مهارتها و شايستگيها با تاکيد بر تمايل فراوان به خلاقيت نيست. از طريق يک کميته يادگيري و در بلندمدت، قابليتهاي شخصي به سطح ويژه اي از تبحر تبديل مي شود. سازمانها بدون دراختيارداشتن مبناي بررسي جزئيات کار باافراد و بدون داشتن تمايل به يادگيري و تشريک قابليتهاي شخصي نمي توانند تلاشهاي تيمي را به حداکثر رسانند. سنگه معتقد است که »سازمانها فقط از طــــريق افــــرادي که مي آموزند، مي آموزند«. يادگيري فردي، يادگيري سازماني را تضمين نمي کند اما بدون آن نيز يادگيري سازماني امکانپذير نمي شود.

مدلهاي ذهني
تجزيه و تحليل داده ها و اطلاعات يکي از وظايف اصلي سازمان است. از اين طريق است که سازمانها به بهبود فرآيندها و محصولات خود نايل مي آيند. گروهي معتقدند که شرکت موفق، شرکتي است که با دانش جديد سازگاري يابد و آن را از طريق سازمان و فعليت بخشيدن در تکنولوژي جديد و خلاقيتها، به شکلي وسيع گسترش دهد. بااين حال ممکن است که گاه اطلاعات به نحوي تفسير شده باشد که واقعي به نظر آيد، اين دستاورد هنگامي رخ مي دهد که اطلاعي واقعي کسب شده باشد. به طور مثال، جهت بررسي کيفيت، گاهي اوقــات افراد به جاي مشاهده، اظهارنظر کلي مي کنند. به کاربردن مدلهاي ذهني موجب جلوگيري از پديدآمدن تصورات سطحي از اطلاعات مکتسبه و نحوه کاربرد مناسب آنها در بهبود فرآيند مي گردد. مدلسازي ذهني براي ايجاد تعادل در بررسيها و پشتيباني از هر دوشيوه به شکلي منطقي ضروري است.

تفکر سيستمي
تفکر سيستمي، نظامي فکري است براي ديدن کل به جاي زنجيره خطي علت و معلولي. نگرش سيستمي به سازمان، درواقع درک چگونگي انجام واقعي کار در موسسه است. اينکه در سازمان چه اتفاقاتي در حال وقوع است. سنگه معتقد است که تفکر سيستمي در مورد درک چگونگي انجام واقعي کار شرکت است. نگرش سيستمي، نقطه آغاز طراحي و مديريت سازمانهاي کارآمد در رقابت و پاسخ به انتظارات متغير مشتريان است. براساس معيارهايMBNQA اين احتمال وجود دارد که تمرکز بر مشتري و تفکر استراتژيک به صورت علت و معلولي و خطي ديده شوند اما در نگــــرش سنگه مجموعه اي از اثرات ديده مي شود که تغيير در يکي از عوامل، موجب تاثير روي ساير عوامل نيز خواهد شد.

عملکرد سازماني (MBNQA) و سنگه
در معيارهاي نتايج عملياتيMBNQA ، شاخصهاي اصلي عملکرد سازماني شامل آنهائيست که بهره وري، کارآيي و اثربخشي را تشريح مي کنند. مثال اين شاخصها، کاربرد نيروي کار، مواد، انرژي، سرمايه و ثروت است که شاخصهايي کلي هستند. شاخصهاي فرعي بهره وري نيز به کاهش ضايعات، افزايش کارآئي انرژي، کاهش زمان انجام کار و بهبودهاي محيطي محدود مي شود. سنجش عملکرد سازماني مورد نظر سنگه بر گستردگي توجهات (فرارفتن از سياستهاي داخلي که بر سازمانهاي سنتي چيره مي شوند)، محلي بودن (توزيع گسترده مسئوليت تجاري اما کنترل و هماهنگي براساس قيمت)، يادگيري (ايجاد زمان يادگيري، توازن بين ارتباط خانه و محيط کـــار، يادگيري اين نکته مهم که چه زماني نمي توانيم توالي تصميمات بسيار مهم خود را تجربه کنيم) و رهبري (رهبري سازمان يادگيرنده) تاکيد دارد. بدون درک يک يک اين موارد و قابليتهاي شخصي، معيارهاي دشوار سازماني ممکن است با مشکل مواجه شوند.

يافته هاي آماري و نتيجه گيري
اين تحقيق، به صورت موردکاوي بر روي پنج شرکت استراليايــــي در يک مقطع زماني 5 ساله انجام شد که TQM را به اجرا درآورده بودند. تويوتاموتور استراليا، RAMSET FASTENERS ،DEUTSCHER PRODUCTS GROUP ، SOUTH PACIFIC TYRES وPACIFIC DUNLOP BEDDING ، شرکتهايي بودند که در اين تحقيق مشارکت کردند و مسجل شده بود که به تطابق موفقيت آميزي با فلسفه TQM دست يافته اند. معيار اصلي انتخاب شرکتها، اين فرضيه بوده است که فلسفه TQM سازمانها را به يادگيري و بهبود مستمر تشويق مي کند. اين شرکتها براساس وابستگي متقابل بين ويژگيهاي سازمان يادگيرنده مطروحه سنگه و چارچوبهاي MBNQA ارزشگذاري شدند.

وابستگي متقابل رهبري
چشم انداز شرکتSOUTH PACIFIC TYRES ، تمرکزيافتن بر مشتريان، فرآيندهاي بهبود يافته و توسعه فرهنگ کيفيت تيمي فرا مليت گرا ست. مشارکت پرسنل در توسعه چشم انداز، آنان را به سطحي بالاتر از تعهد و احساس نوعي مالکيت رهنمون مي گردد. مديران ارشد از طريق ارتباط با کارکنانشان و بررسي بازخورد، بااستفاده از فراگيرکردن تعهد پايدار و عمومي در تمامي مراحل فرآيند تغيير، نقشي حياتي بازي مي کنند. چشم انداز PACIFIC DUNLOP BEDDING عبارت بود از:

کسب رضايت مشتريان؛
توليد تختهاي بهتر؛
داشتن بهترين پرسنل.

اين شرکت در بين شعب پراکنده خود در اطراف و اکناف استراليا از طريق ارتباط سازماني به برقــراري ارتباط با چشم اندازش مي پردازد. ايجاد چشم انداز مشترک به کسب راه حلهاي سازماني، اعتقاد راسخ، تعهد و وضوح نيت ايجاد شده جهت نياز به يادگيري و يادگيري گروهي منجر مي شود. به منظور اجراي چشم انداز، شرکت به بررسي جايگاه با اهميت و حياتي رهبري در تمامي سطوح سازمان مي پردازد.

مديران و رهبران صرفاً در مورد چشم انداز مشترک و ارزشها گفت وگو نمي کند، بلکه به شيوه هاي مختلف به اجرا درآوردن آنهـا نيز مي پردازند. براي مثال، شرکت مواجه بود با ساعات تاخيرو غيبت، استفاده از اسامي افراد تشويق شده و استفاده غيرمجاز از پارکينگ مديريت. مدير پرسنلي گفت که در ايامي که چنين موارد کوچکي ظاهر شد، تسليم شدن در مقابل اين علائــم به معني اين بود که پرسنل مي توانند به صورت کارآمدتري کار کنند.

سازمان از طريق احساس داشتن هدف مشترک تعيين مي شود. از آنجا که رابطه رهبري مديران و موفقيت برنامه تغيير، ثابت شده است،

بنابراين DEUTSCHER METAL PRODUCTS GROUP مديران ارشد را که نسبت به برنامه تغيير متعهد شده بودند را مطمئن ساخت و سپس برنامه را به لايه هاي پايين سرازير کرد.

يکي از بزرگان معتقد است که رهبري قوي، شاخصي قوي در موفقيت و گسترش TQM است. وي در دهه 1970 برروي تشريک اطلاعات و بهبود فرآيند تمرکز يافت اما افراد موافق برنامــه تغييري نبودند که TQM ناميده مي شد. آن را درک و از آن پشتيباني نمي کردند. مديران مياني به عنوان رهبر، احساس ناامني کردند. زماني که شرکت توانست »افرادي را جذب کند که ظرفيت برقراري ارتباط را داشته باشند و همگام با ديگران پيش بروند و از همه مهمتر، خوب هدايت شوند« و همچنين هنگامي که پرسنل شريک و متعهد شدند. ابتکار و خلاقيت RAMSET به عنوان يک موفقيت در اصطلاحات بهبود بهره وري و رضايت مشتريان پديدار گشت.

وابستگي متقابل
سنگه معتقد است که يادگيري تيمي در جايي اتفاق مي افتد که افراد براي دستيابي به چشم انداز مشترک با يکديگر همکاري کنند. براي مثال در شـرکت SOUTH PACIFIC TYRES ، هدف »بهبود سيستم توليد تايــــــر به نحوي کارآمدتر در سطح بين المللي« بود. براي دستيابي به چنين هدفي شرکت بايد بر آموزش پرسنل (خصوصاً آموزش مهارتهاي تيمي با وظايف ترکيبي) از ميان ساير موارد تمرکز کند. آموزش و يادگيري تيمي به موفقيت پروژه توسعه تکنولوژي کمک کرد. به طور کلي، حاصل مشارکت تيم پروژه، تدوين مراحل تعيين استراتژي تا اجراي تکنولوژي جديد بود. عامل ديگر در کارآيي تيم پروژه تصميـــــم به تشخيص و ارسال اپراتـور و سرکارگر به ژاپن براي آموزش و کار به عنوان جزئي از تيم با وظايف ترکيبي بود. به اپراتورها و سرکارگران فرصتي داده شد تا آموخته هاي خود را در ژاپن با تمام نيروي کارSPT که بسيار هم مورد قبول عامه بود، به اشتراک بگذارند.

کارکنان کارگاه مشاهده کردند که اين اپراتورها به عنوان قهرمان فرآيند تغيير قادرند پل ارتباطي بين مديريت و کارگاه ايجاد کنند (فاصله بين مديريت و کارگاه را پر مي کنند.) اين توانايي شخص در ارتباط با رده بالا و رده پايين تعريف واضحي براي موارد مورد بحث هردو گروه به وجود آورد. زماني که مديريت تصميم به اعزام پرسنل به خارج از کشور براي تسهيل دانش نظارت بر توسعه تکنولوژي گرفت، يادگيري تيمي درSPT امري بديهي جلوه کرد. ساخت تاير و کمک به اجـراي پروژه اي خاص مشخص ساخت که به منظور استقرار تکنولوژي جديد جهت طراحي ظرفيت، بايد فرهنگ محيط کار تغيير يابد. تيم پروژه چندين بازديد از ژاپن داشت و بازديدهاي متعددي نيز توسط تيم ژاپني از استراليا به عمل آمد.

تاکيد بسياري جهت اهميت قائل شدن براي همکاري، اعتماد، احترام متقابل، عملکرد عالي و يادگيري مشترک بين اعضاي تيم وجود داشت. اين موارد براي ژاپني ها ارزشهايي بنيادي بودند. يادگيري مشترک براي شرکت تويوتا نيز شناخته شد، شرکتي که حيطه يادگيري و فعاليت توسعه يافته اي را به منظور بهبود برنامه TQMو به نوبه خود به منظور ايجاد مشارکت و افزايش مهارت کارکنانش شروع کرده بود. ظرفيتها گسترش يافتند تا کارکنان فني را براي ياري به رهبري تيم از طريق ارتقاي سطح آموزش دهند، هزينه حق التدريس جهت بهبود تکنيک ها به طور مستمر پرداخت شد. هدف شرکت از تيم سازي، تشويق مشارکت و ارتباطات بود. تمامي پرسنل شرکت تويوتا جهت بهبود از طريق مشارکت دادن ايده ها در حلقه هاي کيفي و مطرح کردن پيشنهادات، تشويق و ترغيب شدند. تا بدانجا که در سال 1990 از 4729 پيشنهاد مطرح شده حدود 70 درصد به مرحله اجرا رسيدند.

حيطه هاي آموزشي تويوتا به نحوي طراحي شده بودند تا به پرسنل، دانش فني لازم جهت هدايت خودشان از طريق سطوح متفاوت فرآيند توليد دانش را اهداء کنند. راههاي ديگر انتقال دانش عبارت بودند از: استفاده از جلسات منظم تيمي، کارهاي فني دستي، پيشنهادات مطرح شده پرسنل.

دوچستر (DEUTSCHER) معتقد است که اصول خوب مديريتي شامل انگيزش و مشارکت کارکنان، احترام به افراد و توسعه کامل توانمنديهايشان است. بيشتر تمرکز شرکت بر آموزش در خانه و توسعه کارکنان ستادي بود. استفاده از تيمها و يادگيري تيمي افزايش يافت، چرا که اجازه يادگيري تيمي به آنان داده شد و تعهد گسترده شرکتي تقويت يافت.

 
بهبود فرآيند
براساس نظريه گاروين، سازمانهاي يادگيرنده هميشه از تجارب و بهترين عملکرد سايرين مي آموزند. سنگه اين مواجهه / آزمايش/ تشريک مدلهاي ذهني سازماني را باعنوان چالش مستمر تصورات مديريت نامگذاري مي کند. وي معتقد است که پرسنل نياز دارند تا چگونگي هموارساختن و انطباق مدلهاي ذهني خود را بياموزند. مدلهاي ذهني با تصورات و چگونگي درک افراد از جهان در ارتباط هستند. در تعابير سازماني، اين موارد به ارائه نگرشي شخصي از دنيا مي پردازند و بين آنها با موقعيت ارائه شده مناسب وابستگي ايجاد مي کنند. آرگريس و ژان در سال 1978 بيان کردند که مدلها به عنوان تصاوير و نقشــــه هايي هستند که افراد در کار خود، هنگام توضيح ذهن خود و عملکردشان به کار مي برند. براي مثال، DEUTSCHER با سقوط سهم در بازار روبرو شد و در نتيجه مواجه با کاهش قدرت مالي گرديد. آنها نياز داشتند که روشهاي قديمي تفکر را کنار بگذارند، به نحوي که از طريق بهبودهاي لازم در کيفيت، رضايت مشتري و فرآيند توليد بتوانند قدرت مالي را حفظ کنند.

رمست (RAMSET) در دهه 1970 پيوسته به تشويق بهبود فرآيند مي پرداخت و به موجب آن گروههاي کوچک کارکنان به آزمايش منظم عملياتي که انجام مي دادند و ارائه پيشنهاد بهبود در جلسات ماهانه تشويق مي شدند. نتايج و فرآيندهاي ارائه شده، اندازه گيري و هماهنگ مي شدند. براي به حداکثر رساندن اين امـر، »رمست« ابداعات بسياري در تلاش به منظور حذف گمانه ها انجام داد، که شامل کنترل اولين عمل، برگه هاي کنترل براي سنجش نرخ مرجوعي ها و تجزيه و تحليل لجستيک بود. به ناگاه، »رمست« مواجه با نياز به دستيابي به اهداف جديد سازماني شد. در نتيجه ابداعات زير را ارائه کرد: ارتباطات بهبوديافته، »طرح ايده هاي نو« جهت تسهيل ايده هاي کارکنان و نصب سيستم کامپيوتري براي کنترل فيزيکي موجودي و کنترل فرآيند.

»رمست« همچنين بايد بر مشکل بسياري از مديران مياني غلبه مي کرد که دانش را به عنوان قدرت مي پنداشتند و نسبت به انتقال اطلاعات، رغبتي نشان نمي دادند. برنامه هاي فشرده آموزشي »رمست« و معرفي طرح »ايده هاي نو«، موجب شد تا جريان اطلاعات به گردش درآيند. بعدها گاروين اظهار داشت که دانش بايد به سرعت و به صورتي کارآمد در سراسر سازمان به عنوان بخشي از فرآيند بهبود انتقال يابد. ارتباطات عنصري مهم در کار تيمي است که به تمامي اعضاء سازمان کمک مي کند تا جهت پرسيدن سوال و تصميم گيري مبتني بر اطلاعات در دسترس، آگاه و توانمند شوند. براي مثال در شرکت SOUTH PACIFIC TYRES زماني که پروژه تکنولوژي توسعه پيدا کرد، استراتژي ارتباطات به طور مشخصي فرموله شد.

SPT همچنين نياز به ارتباطات کارآمد بين اعضاي گروه مسئول عمليات ماشينهاي جديد را تشخيص داد، به همان خوبي آنهايي که قطعات را ارائه مي دادند و تايرهاي مونتاژ شده نهايي را مصرف مي کردند. استفاده از شبکه راديويي به منظور بهبود ارتباطات و زمان پاسخ در هر گروه، مورد بررسي قرار گرفته و استفاده شد.

DEUTSCHES نيز اطمينان داد که جابه جايي اثربخش دانش از طريق تاکيد بر کار گروهي، گزارش دهي منظم گروه، جلسات ماهانه مديريت، استفاده از گروههاي با وظايف ترکيبي و يک برنامه آگاهانه کيفيت در سطح شرکت امکان پذير است. چرخه برنامه ريزي، اجرا، بررسي و اقدام، محور تجزيه و تحليل مستمر و بهبود سياستها قرار گرفت. مطابق نظر پدلر(PEDLER) و بورگوين (BURGOYNE) ، ريسک کنترلهاي سازماني در اصطلاحات و ايده هاي جديد از طريق تلاش به شکل نمونه (PILOT) قبل از تعهد کامل در سازمان يادگيرنده صورت مي گيرد. اين امر طي مرحله اجرا(DO) است که آزمايش نمونه (PILOT) اطلاعات جديدي که مي تواند جمع آوري و تجزيه و تحليل شده باشد انجام مي شود. تدريجاً مجموعه اي از اين پروژه هاي نمونه، يادگيري عمومي بيشتري را منجر مي شود. نگرش PDCA در ساخت ماشين توليد تاير در SPT به طور کارآمدي مورد استفاده قرار گرفت و متعاقباً باعث جايگزيني 9 ماشين توليد تاير جديد با ماشين هايي با کارآيي کم گرديد.

شرکت PACIFIC DUNLOP BEDDING سيستم جامع اطلاعات مديريتي را به کاربرد تا برنامه بهبود مستمر را پيش ببرد. چنين امري مستلزم تغييري کامل در نگرش کارکنان بود. چنانکه يکي از مديران مي گويد: در مسير حرکت شرکت، ما در حال انتقال از يک سيستم قديمي - يعني جايي که در آن کارکنان در آن مشارکتي نداشتند - به سيستمي هستيم که در آن کارکنان مهم هستند.

همچنين يک ماتريس پيگيري مبتني بر فرآيند خودارزيابي به کار گرفته شد تا جهت هدايت حالات برنامه تغيير به سمت بهترين عملکرد دانش يا آگاهي استفاده شود. تويوتا به استفاده از کايزن يا تلاش براي بهبود مستمر مشهور است. تمام کارکنان به بهبود محيط کارشان از طريق مشارکت دادن ايده هاي خود، تشويق مي شوند. اين مسئله به طور واقعي مفهوم مالکيت شغل را مي سازد. روشهاي استفاده شده جهت دستيــــابي به اين امر، حلقه هاي کيفي و مطرح کردن پيشنهادات بود که هر دو در شرکت تويوتا بهبود ارتباطات را بيان کردند.

برنامه ريزي استراتژيک
در روش سنتي، مشاهده سازمان از طريق نمودار سازماني صورت مي پذيرد. در سازمانهاي کوچک، نگاهي سلسله مراتبي مشکل اصلي نيست چرا که همه افراد در سازمان يکديگر را مي شناسند و توان برقراري ارتباط و به اشتراک گذاردن اطلاعات را دارند. اما، سازمانها پيچيده تر مي شوند. چرا که محيط تغيير مي کند و تکنولوژي کاملتر مي گردد. چنين نگاهي به سازمان، تبديل به يک مسئوليت مي شود. ديدگاهي کاملاً متفاوت توسط سلسله مراتب، يا سيستم ها به يک سازمان مورد استفاده قرار گرفته است.

روملر و بورج (RUMMLER/BRACHE) اختلاف نگاه سلسله مراتبي و نگاه سيستمي به يک سازمان را جمع بندي کردند. اين تفاوتها در جدول 2 خلاصه شده اند.

در شرکتهاي TOYOTA AUSTRALIA ، DUNLOP BEDDING وDEUTSCHER ، مشتري و فرآيندها نيازمند تصميم گيري قاطعانه هستند. تويوتاي استراليا، جهت بررسي خواسته هاي مشتريان خارجي از برنامه هاي تويوتا الگوبرداري کرد. بازخورد اين الگوبرداري جهت بهره برداري موثر از منابع و ارتقاي رتبه شرکت در استراليا به کار گرفته شد. درDB گزارشهاي لازم جهت کسب اطلاعات الگوبرداري مربوط به خدمات مشتري در سيستم هاي اطلاعات مديريت ساخته شد. الگوبرداري ها از طريق تحقيقي پرسنلي جهت سنجش تعداد متغيرها انجام شد. اين متغيرها عبارت بودند از: اعتماد به نگرش مديريت، تعهـــد به کيفيت محصول، بهبود بهره وري پرسنل، آموزش و غيره. پس از کار بسيار بر روي تحقيقات مربوط به الگوبرداري، DB از معيار جايزه کيفيت استراليا (AQA) نيز جهت ارزش گذاري وضعيت فعلي شرکت استفاده کرد. براساس تجارب حاصل از يادگيري، براي DB واضح بود که شرکت در وضعيتي قرار ندارد تا تقاضاي مميزي از AQA را داشته باشد.

بااين حال، تجارب حاصل از يادگيري، »شکافي« را تعريف کرد که بايد پر مي شد و فـــرآيند تغيير TQM که بايد به سرعت انجام مي شد. به اين ترتيب DEUTSCHER مطالعه اي براي بررسي بازخورد مشتري را به اجرا درآورد تا بيان کند کدام يک از محصولاتشان مورد تقاضا بوده است و چرا، فرآيندهاي گزارش دهي جديد در DEUTCHER بازنگري مديريتي کارآمدي را فراهم ساخت و همچنين اجراي استراتژي هاي شرکت را که مطابق با انتظارات مشتريان برون سازماني اولويت بندي شده بود را ممکن کرد. DEUTSCHER سيستم جمع آوري اطلاعاتي را تعريف کرد که مي توانست مبنايي براي تصميم گيري و حل مسائل باشد. اين موارد عبارتند از: تعريف برنامه هاي مبتني بر کيفيت گرايي، برگه هاي بررسي تاريخي کيفيت، استقرار نمايشگرهاي اتوماتيک در مسير حرکت عوامل کيفي.

عملکرد سازماني (MBNQA) و سنگه
عملکرد سازماني يک موضوع جاري در اغلب شاخه هاي مديريت، نظير مديريت استراتژيک است و مورد علاقه دانشگاهيان و اهل صنعت است. اگرچه اهميت توجه به عملکـرد (و مرزبندي حوزه کارايي سازماني) به طور گسترده اي شناخته شده است، اما بعضي ها عجز و ناتواني قابل توجهي را در رابطه بااين توجه بيان کرده اند. بنابراين، موضوع مهمي که بايد شرح داده شود عبارت است از تعيين قلمرو نگرش عملکرد. در اين مقاله، نويسندگان در مورد نگرشي صحبت کردند که با نگاه و نکارتمن (VENKATRAMAN) و رامن وجام(RAMANAUJAM) تطابق دارد که توجه به عملکرد را به صورت زير مي نگرند:

عملکرد مالي: حوزه اي که در بيشتر تحقيقات استراتژي براي ايجاد آن مطالعه شده است نظير: رشد فروش، سودآوري.
عملکرد کسب و کار: توسعه اين قلمرو انعکاس در تحقيقات استراتژي هاي اخير همچون کيفيت محصول دارد؛
کارآمدي سازماني: بسط قلمرو آن اغلب انعکاس در ماهيت ادبيات مديريت استراتژيک و تئوري سازمان دارد.

SPT الگوبرداري را جهت تعيين ميزان شکاف عملکرد موجود در رقابت با بهترين عملکردهاي بين المللي مورد استفاده قرار داد. به عنوان جزئي از گستره جهاني سازمان GOODYEAR ، SPT توانست از 46 برنامه در 25 کشور الگوبرداري کند.

اين الگوبرداري شامل 2 ويژگي بود: شاخصهاي اصلي عملکرد (KPI) و سيستم هاي انتقال تکنولوژي (TTS) . شاخصهاي اصلي عملکرد جهت مقايسه تفاوت محدوده اي از عملکرد، که سپس در سطوح مناسب جزئيات جهت آشکار ساختن مناطق عالي توزيع شدند، مورد استفاده قرار گرفتند.

سپس سيستم انتقال تکنولوژي اجراي تغيير مناسب را اجازه داد. به دنبال نخستين تمرين الگوبرداري، »چارچوب کارآمد سازماني« مبتني بر فلسفه TQM شناخته شده در SPT به عنوان فرهنگ کيفيت جامع توسعه يافت. استراتژي خلق بهبود مستمر به عنوان جزئي از اين چارچوب توسعه يافت. DEUTSCHER در يادگيري از ديگران به وسيله آزمايش مستمر محصولات رقبا و از طريق تمرکز بر مشکلهاي مشخص، ارتباطي بين چگونگي انجام يافتن کسب و کارشان و محيط خارجي آنها توسعه داد. مزاياي اصلي کار تيمي و ارتباطات دوسويه، وضوح هدف، سنجش در شرايط داخلي و خارجي را قادر مي ساخت.


نتيجه گيري
براساس تجزيه و تحليل کيفي در اين مقاله، نويسندگان نتيجه گرفتند که پنج شرکت به طور ريشه اي توسط يک اصل منحصر به فرد به نام تعهد مناسب به يادگيري مورد بررسي قرار گرفتند. بدون تشخيص و ميل به يادگيري، وظايف TQM نمي توانست در پنج شرکت مورد بررسي به اجرا درآيد. اين شرايط، برخوردي عميق و وابستگي بين دو نگرش مورد بررسي را پيشنهاد مي کند. اين نظر برگرفته از نگرشهاي EVANS ، LINDSAY ، GARVIN است. يافته اصلي محققان اين مقاله عبارتست از اين که اصول و نگرشهاي TQM به طور ريشه اي و بنيادي در سازمان يادگيرنده دگرگوني ايجاد مي کند و کاربرد آن چنين است که مديراني که در TQM مشارکت مي کنند نياز دارند به تشخيص اينکه فعاليتهاي بهبود مستمرشان به عنوان بخشي از فلسفه TQM هستند و اينکه »سازمان يادگيرنده« آنها را ايجاد مي کند. بنابراين، اين موضوع که فرضيه » TQM و سازمان يادگيرنده وابستگي متقابل دارند« مورد تاکيد قرار مي گيرد.

بااين حال، اين فرضيه نيازمند آزمون آماري از طريق مطالعه در باب درجه همبستگي بين اصول مختلف TQM ، LO و چگونگي اين برخورد است.
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:22  توسط صهبا 
 
مولف/مترجم: غلامعلي رئيسي اردلي- حسن خاکباز
موضوع: مديريت کيفيت / فناوري اطلاعات
سال انتشار(ميلادي): 2006
وضعيت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبير-سال شانزدهم-شماره 165

چکيده: فناوري اطلاعات (IT) و مديريت کيفيت جامع (TQM) ، تأثير مهمي بر عملکرد شرکتها دارند و هر يک به‌صورت گسترده مورد مطالعه قرار گرفته اند. با وجود اين، مطالعات اندکي درباره ارتباط بين اين دو و به‌ويژه تأثيري که فناوري اطلاعات بر روي مديريت کيفيت جامع خواهد داشت، انجام شده است. در اين مقاله ضمن مطالعة جنبه هاي مختلف مديريت کيفيت جامع و توضيح و تفسير آنها، تأثير فناوري اطلاعات بر هريک از اين جنبه ها مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد و در نهايت نشان داده مي شود که توسعة استفاده از فناوري اطلاعات، جنبه هاي مختلف مديريت کيفيت جامع را تحت تأثير قرار داده و به عنوان يک پشتيباني کنندة قوي براي مديريت کيفيت به کار مي‌رود، به‌طوري که استفاده از فناوري اطلاعات در مديريت کيفيت جامع به افزايش بهره وري منجر مي شود.


مقدمه
اهميت فناوري اطلاعات و اثرات آن براي شرکتها به طرز چشمگيري افزايش يافته و رشد و توسعة آن احساس مي شود. غالباً بيان مي شود که فناوري اطلاعات مهمترين عامل افزايش بهره وري و کاهش هزينه ها است[11]. اما مطالعات ديگر عکس اين مطلب را نيز نشان داده است [12]. «دوان» و «کرامر» دريافته اند که سرمايه گذاري بر روي فناوري اطلاعات تأثير مثبتي بر روي توليد ناخالص داخلي (GDP) در کشورهاي توسعه يافته دارد، حال آنکه در کشورهاي در حال توسعه چنين نيست [10].
به منظور بهبود کيفيت، کاهش هزينه ها و افزايش بهره وري، ابزارهاي مختلفي توسط شرکتها به‌کار گرفته مي شود که به عنوان مثال مي توان به مديريت کيفيت جامع، نگهداري و تعميرات بهره ور فراگير (TPM)، مهندسي مجدد فرايندهاي سازمان (BPR)، برنامه ريزي منابع ساخت (MRP) ، توليد بهنگام (JIT) و غيره اشاره کرد. «وستون» همة اين ابزارها را متکي به فناوري اطلاعات مي داند [14]. به‌طور کلي، ابزارهاي ذکر شده کمک مي کنند که اطلاعات به‌صورتي دقيقتر و سريعتر به‌دست آمده و ارتباطات بهبود يابد. مسلم است فناوري اطلاعات همة بخشها و عملکردهاي شرکت را تحت تأثير قرار مي دهد؛ بنابراين، مي توان گفت فناوري اطلاعات، مديريت کيفيت جامع را نيز تحت تأثير خود قرار خواهد داد.
اين مقاله تأثير فناوري اطلاعات را بر روي مديريت کيفيت جامع مورد مطالعه قرار مي دهد. در بخش دوم جنبه هاي مختلف مديريت کيفيت جامع مشخص شده و هريک از آنها توضيح داده شده است. بخش سوم به تأثير فناوري اطلاعات بر اين جنبه‌ها اختصاص يافته است و در انتها به نتيجه گيري از مقاله پرداخته مي شود.
جنبه هاي مديريت کيفيت جامع
بسياري از محققان تلاش کرده اند تا جنبه هاي مختلفي که مديريت کيفيت جامع را شکل مي دهد، مشخص سازند. در اين مقاله 8 جنبة اصلي مديريت کيفيت جامع که در مقالة «مارتينز لورنته» و همکارانش بيان شده، پايه و اساس تحقيق را تشکيل مي دهد[13]. در ادامه به توضيح جنبه هاي مختلف مديريت کيفيت جامع مي پردازيم:
1 - پشتيباني مديريت ارشد: مديريت ارشد در به‌کارگيري و اجراي مديريت کيفيت جامع نقش اصلي را ايفا مي کند بطوري که پشتيباني و تعهد مديريت ارشد، يکي از مشخصه هاي اصلي اجراي موفقيت آميز مديريت کيفيت جامع است. مديريت ارشد بايد تفکري را اجرا کند که ساختارها، نظامها، شيوه ها و کارکنان را مشخص مي سازد. براي مديريت ارشد، ساختارها بايد شامل مديريت فرايند، برنامه ريزي کيفيت، تضمين کيفيت، ارتقاي کيفيت و ادغام اين عناصر با مهارتهاي صحيح باشد[5]. مديريت ارشد در مورد پيشنهادات ارائه شده راجع به محصول مسئوليت داشته و بايد رهبري لازم براي ايجاد انگيزه در کارکنان را داشته باشد.
2 -ارتباط با مشتري: در مديريت کيفيت جامع، مشتري مهمترين عامل در هدف گذاري فعاليت و تلاش در جهت بهبود کيفيت است. بر پاية اصول رهبري کيفيت، تلاش سازمان بايد همواره در راستاي پيشي گرفتن از نيازهاي مشتري باشد و بايد همواره ارزش مطلوب و مستمري را به مشتريان ارائه کند[6]. نيازها و انتظارات مشتريان بايد در ذهن همة کارکنان نقش بسته باشد. تعريف نيازها و سطوح رضايت مشتريان بسيار مهم بوده و تنها از طريق ارتباط مناسب با مشتريان صورت مي پذيرد.
3 -ارتباط با تأمين کننده: مديريت کيفيت جامع از ديدگاه فرايند عمليات، تأمين کنندگان را بخش مهمي از کل فرايند توليد به شمار مي آورد و باور دارد که همانند مشتري، تأمين کنندگان مواد بايد در فرايند سازمان به‌طور مستقيم درگير شوند و در آن مشارکت کنند. دسترسي تأمين کنندگان به اطلاعات و نيازهاي شرکت و هماهنگ کردن سيستم آنها با سيستم توليدي شرکت از هدفهاي برجستة هر برنامة مديريت کيفيت جامع است[6]. در انتخاب تأمين کنندگان، کيفيت عامل مهمتري نسبت به قيمت است و شرکت در زمينة بهبود کيفيت محصولات بايد با تأمين کنندگان خود همکاري لازم را داشته باشد. بنابراين، در نظر گرفتن ارتباطات دراز مدت با تأمين کنندگان از اهميت بسزايي برخوردار است.
4 - مديريت منابع انساني: برجسته ترين منابع سازمان، نيروي کار و افراد آن است. مديريت بايستي چنان محيط کاري را به‌وجود آورد که برتري گرايي و روابط کاري باثبات و اطمينان بخش تقويت گردد[6]. اصول مديريت منابع انساني شامل آموزش، توانمندي کارکنان و کار گروهي است. برنامه هاي مناسب براي استخدام افراد و آموزش آنها بايد اجرا شود زيرا کارکنان به مهارتهاي لازم به منظور شرکت در فرايند بهبود نياز دارند.
5 - مشخصه ها و رفتارهاي کارکنان: مشخصه ها و رفتارهاي کارکنان عامل اصلي پيروزي مديريت کيفيت جامع است. دليل شکست بيشتر برنامه هاي کيفيت ناشي از بي‌توجهي مديريت به اين مهم و ناتواني در تغيير رفتار کارکنان نسبت به برنامه هاي مورد نظر مديريت کيفيت جامع است. شرکتها بايد به‌گونه اي عمل کنند که مشخصه هاي مثبت کاري مانند وفاداري به سازمان، غرور کاري، تمرکز بر روي اهداف عمدة سازمان و توانايي انجام کار درست به نحوي صحيح، افزايش يابد.
6 - فرايند طراحي محصول : همة بخشهاي شرکت بايد در فرايند طراحي شرکت کنند تا طراحي براساس خواسته هاي مشتري و با توجه به محدوديتهاي فني، تکنولوژيک و هزينه اي به‌دست آيد.
7 - مديريت فرايند توليد: فرايند توليد عبارت است از يک سلسله فعاليتها، روشها، ماشين آلات و ابزاري که براي دستيابي به کيفيت مطلوب به‌کار گرفته مي شوند[6]. در اين راستا، سازماندهي بايد بر اساس اصول 5S شکل بگيرد؛ مميزي داخلي توسط دستورالعملهاي مربوطه صورت پذيرد و فرايند توليد تحت کنترل آماري قرار داشته باشد.
8 - واحد تضمين کيفيت: واحد تضمين کيفيت بايد با داشتن آزادي عمل به مديريت ارشد دسترسي داشته باشد. همچنين بايد با ساير واحدها به‌طور مستمر در ارتباط باشد.
تأثير فناوري اطلاعات
فناوري اطلاعات شامل مجموعه تکنيک ها و ابزارهايي است که در جهت بهينه سازي و پشتيباني سيستم هاي فعال بر محوريت اطلاعات و دانش ، همچنين شامل مطالعه، طراحي، گسترش، اجرا، نگهداري و مديريت سيستم هاي اطلاعاتي مبتني بر رايانه و به خصوص کاربردهاي نرم افزاري و سخت افزاري رايانه است[1]. در اين بخش تأثير فناوري اطلاعات بر جنبه‌هاي ذکر شده در بخش قبل مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد.
1 - فناوري اطلاعات و پشتيباني مديريت ارشد: پشتيباني مديريت ارشد براي اجراي موفقيت آميز مديريت کيفيت جامع و نيز به‌کارگيري فناوري اطلاعات ضروري است. در برخي موارد، استفاده از ابزارهاي فناوري اطلاعات باعث بروز مشکلاتي در بين کارکنان مي شود. در اين مواقع هوشياري مديريت ارشد براي جلوگيري از تضاد و دوگانگي در بين خواسته هاي فناوري اطلاعات و فلسفة مديريت کيفيت جامع امري ضروري است. در بسياري موارد، فناوري اطلاعات به کاهش کارکنان و اخراج آنها منجر مي گردد که با توسعة شرکت و يا تعيين قوانيني همچون بازنشستگي پيش از موعد مي توان با آن مقابله کرد.
2 - فناوري اطلاعات و ارتباط با مشتري: توسعة فناوري اطلاعات از چند طريق به بهبود روابط شرکت با مشتريان کمک مي‌کند؛ فناوري اطلاعات مي تواند به ايجاد رابطة مستقيم بين شرکتها و مشتريانشان منجر شود و به تبادل اطلاعات بين آنها کمک کند. فناوري اطلاعات شرکتها را در دستيابي به مشترياني که از نظر جغرافيايي دور از شرکت هستند، قادر کرده و به‌طور کلي به منزلة يک فرصت براي شرکتهاست.
درک سرعت و توسعة تجارت الکترونيک بين شرکتها و کشورها، بسيار مهم است. به عنوان مثال شرکتها مي توانند با عرضة محصولات خود از طريق اينترنت ( به‌طوري که ويژگيهاي محصولات به‌صورت کامل توضيح داده شود ) با مشتريان ارتباط برقرار کنند، همچنين مشتريان از همين طريق مي توانند محصولات مورد نظر خود را خريداري کرده و نيز به بيان نظرات و شکايات خود بپردازند. شرکتها نيز با استفاده از فناوري اطلاعات و ذخيرة اطلاعات دريافت شده از مشتريان و تجزيه و تحليل پيشرفتة آنها مي توانند محصولاتي منطبق بر نيازها و انتظارات مشتريان توليد کنند.
استفاده از تبادل الکترونيک داده ها (EDI) با مشتريان به شرکتها اجازه مي دهد که ارتباطات موثري ( با توجه به ويژگيهاي محصول، نظرات، پيشنهادات، شکايات ) با مشتريان خود داشته باشند. از اين رو فناوري اطلاعات يک ابزار قدرتمند در مديريت ارتباط با مشتريان (CRM) است.
3 - فناوري اطلاعات و ارتباط با تأمين کننده: همانند آنچه در قسمت ارتباط با مشتري بيان شد، فناوري اطلاعات به توسعة ارتباط با تأمين کنندگان کمک مي کند. تبادل الکترونيک داده ها به منظور سفارش محصول، ارسال ويژگيهاي محصول، ارسال جزئيات طراحي، دريافت و تأئيد صورتحسابها و پرداخت آنها استفاده مي شود. تأمين کنندگان مي توانند با استفاده از فناوري اطلاعات ، فرايند طراحي سريعتري داشته باشند.
در برخي موارد شرکتها مي توانند به سيستم موجودي و يا سيستم هاي برنامه ريزي توليد تأمين کنندگانشان دسترسي داشته و به‌صورت خودکار محصولات مورد نظر را سفارش دهند. به‌طور کلي فناوري اطلاعات به تسهيل روابط با تأمين کنندگان و نيز کاهش تعداد تأمين کنندگان کمک مي کند.
4 - فناوري اطلاعات و مديريت منابع انساني: استفاده از فناوري اطلاعات ، باعث تغيير در مهارت کاري افراد مي شود؛ بنابراين، در اين حالت آموزش کارکنان از اهميت بيشتري برخوردار مي شود. از طرف ديگر، بايد به گونه اي از فناوري اطلاعات استفاده کرد که کارايي، خلاقيت، رضايت شغلي و نيز انعطاف پذيري به حداکثر برسد؛ براي اين منظور بايد از فناوري اطلاعات براي تکميل وظايف و بهبود بخشيدن آنها استفاده کرد.
5 -فناوري اطلاعات و مشخصه ها و رفتارهاي کارکنان: هنگامي که سيستم هاي جديد بر پاية فناوري اطلاعات به‌کار گرفته مي‌شود، استفاده ازسازماندهي مجدد ضرورت پيدا مي کند، اما مقاومت کارکنان در مقابل تغييرات امري طبيعي است. از اين رو بايد کارکنان نسبت به فوايد اجراي سيستم هاي جديد آگاهي لازم را کسب کنند. اگر کارکنان متوجه شوند که فناوري اطلاعات به منظور برطرف سازي کارهاي پرخطر و خسته کننده و تسهيل در انجام امور به‌کار گرفته مي شود، نه تنها در مقابل تغييرات مقاومت نکرده، بلکه در اين حالت وفاداري به شرکت، غرور کاري و رضايت شغلي افزايش مي يابد.
6 - فناوري اطلاعات و فرايند طراحي محصول: استفاده از فناوري اطلاعات مي تواند افزايش نوآوري را به دنبال داشته باشد. فناوريهاي طراحي به کمک رايانه (CAD) به فرايند طراحي کمک بسياري مي کند، زيرا به تأمين سريعتر نيازهاي مشتري و نوآوري در طرح محصول منجر مي شود. طراحي محصول جديد به‌صورتي کارا و توسعة فرايند نياز به اطلاعات بخشهاي مختلف همچون توليد، بازاريابي، تحقيق و توسعه داشته و فناوري اطلاعات به انتقال موثرتر و سريعتر اين اطلاعات کمک مي‌کند. با توجه به کاربردهاي اينترنت، گروههاي مختلف از سرتاسر جهان مي توانند در فرايند طراحي محصول شرکت کنند.
فناوري اطلاعات در طراحي آزمايشها (DOE) ، تجزيه و تحليل خرابيها و آثار آن (FMEA) ، گسترش عملکرد کيفيت (QFD) نقش بسزايي دارد. در همة اين موارد، فناوري اطلاعات روش اجراي اين ابزارها را تغيير نمي دهد، بلکه به ساده سازي کاربرد آن و خلق ايده هاي جديد کمک مي کند.
7 - فناوري اطلاعات و مديريت فرايند توليد: در سيستم هاي نگهداري و تعميرات، استفاده از فناوري اطلاعات بسيار موثر است. در اين حالت با استفاده از سيستم هاي خودکار، نيازهاي نگهداري و تعميرات ماشين ها مشخص مي گردند.
از طرف ديگر، اتوماسيون به کاهش پراکندگي فرايند کمک مي کند، زيرا ماشين ها در مقايسه با کارگران تغييرات و نوسانات کمتري دارند و اين به افزايش سرعت فرايند توليد و نيز افزايش کيفيت منجر مي شود. اين بدان معني نيست که نياز به مديريت کيفيت از ميان مي رود، بلکه با توجه به اين نکته که ماشين هاي خودکار به اجزا و مواد اوليه با کيفيت بيشتر احتياج دارند، اين نياز بيشتر احساس مي شود.
با استفاده از اندازه گيري پارامترها و ويژگيهاي محصول توسط وسايل اندازه گيري خودکار، کنترل آماري فرايند (SPC) ساده‌تر مي شود. براي شرکتهايي که داراي گواهينامة سيستم هاي کيفيت همچون ايزو 9000 هستند، نرم افزارها، شرکت را در اجراي سيستم و نيز مميزي داخلي کمک مي کنند.
8 - فناوري اطلاعات و واحد تضمين کيفيت: نقش واحد تضمين کيفيت با به‌کارگيري فناوري اطلاعات تغيير نمي کند بلکه آزادي عمل، دسترسي به مديريت ارشد و همکاري با ساير واحدها همچنان برقرار است. به‌طور کلي فناوري اطلاعات ، کار واحد تضمين کيفيت را ساده تر مي کند زيرا جمع آوري و تجزيه و تحليل داده ها و انتقال آن به ساير واحدها با سرعت و دقت بيشتري انجام مي گيرد. مواردي همچون خريد، فروش، کنترل کيفيت و ... نياز به اطلاعاتي دارند که سيستم هاي اطلاعاتي آنها را بهنگام و مطلوب در اختيار مي گذارند. مهمترين جزء تشکيل دهنده در طراحي سيستم هاي اطلاعاتي، پايگاه داده‌هاست. پايگاه داده ها از عناصر اطلاعاتي تشکيل مي يابد که به‌صورت رکوردها و فايل هاست و به نحوي سازمان يافته‌اند که نيازهاي اطلاعاتي استفاده کننده را برآورده سازند. در اين حالت واحد تضمين کيفيت بايد مسائل و مشکلات ناشي از فناوري اطلاعات را به گونه اي حل کند که به اصول فلسفة مديريت کيفيت جامع لطمه اي وارد نگردد.
نتيجه گيري
فناوري اطلاعات در کشورهاي مختلف بسيار مورد توجه قرار گرفته است به‌طوري که اکثر کشورها، سرمايه گذاريهاي هنگفتي در اين زمينه انجام داده اند. حال با توجه به اين مطلب و آنچه که بيان گرديد، استفاده از فناوري اطلاعات فناوري اطلاعات در راستاي مديريت کيفيت جامع مديريت کيفيت جامع منجر به نتايج زير مي شود:
-  بهبود روابط با مشتريان؛
-  بهبود روابط با تأمين کنندگان؛
- افزايش کنترل فرايند؛
-  ساده سازي کار گروهي؛
- ساده سازي جريان اطلاعات بين واحدهاي مختلف شرکت؛
-  بهبود فرايند طراحي؛
- به‌کارگيري سيستم نگهداري و تعميرات پيشگيرانه؛
- پياده سازي سيستم‌هاي کيفيت همچون ايزو 9000؛
-  اندازه گيري هزينه هاي کيفيت؛
- بهبود فرايند تصميم در واحد تضمين کيفيت.
به‌طور کلي، توسعة استفاده از فناوري اطلاعات ، جنبه هاي مختلف مديريت کيفيت جامع را تحت تأثير قرار داده و به عنوان يک پشتيباني کنندة قوي براي مديريت کيفيت به‌کار مي رود. در نهايت استفاده از فناوري اطلاعات در مديريت کيفيت جامع مديريت کيفيت جامع به افزايش بهره وري منجر مي شود.
منابع و ماخذ
[1] محمد جعفر تارخ، اميرعلي امي، تکنولوژي اطلاعات و صادرات نرم افزار، انتشارات پيام آوران کلک آزاد، 1381
[2] محمود حاجي شريف، طراحي سيستم مديريت کيفيت فراگير، انتشارات مرکز آموزش مجتمع صنعتي سيمان آبيک، 1374
[3] رضا حسنوي، ارزيابي بهره وري سيستم هاي طراحي و توليد به کمک کامپيوتر CAD/CAM در صنايع خودروسازي ايران، انتشارات موسسه آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاعي، 1376
[4] علي حسين قاسمي، تبحر در فناوري اطلاعات، انتشارات چاپار، 1381
[5] هانس دترزگيتزي، مديريت ارشد و کيفيت، ترجمه مسلم خرم، انتشارات ريزپردازنده، 1378
[6] اصغر زمرديان، مديريت کيفيت جامع، مفاهيم، اصول، فنون و روشهاي اجرايي ، انتشارات موسسه مطالعات و برنامه ريزي سازمان گسترش، 1373
[7] هوشنگ مومني، مديريت فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات، مرکز نشر دانشگاهي، 1380
[8] محمد تقي مهدوي، تکنولوژي اطلاعات و اطلاعات تکنولوژي، انتشارات چاپار، 1379
[9] Grace Au , Ivan Choi, Facilitating implementation of total quality management through information technology, Information & Management 36, 1999, pp. 287-299.
[10] S. Dewan, K.L. Kraemer, (2000), Information Technology and productivity: evidence from country-level data, Management Science, Vol. 46, No. 4, 2000, pp. 548-62.
[11] A. Kagan, Information Technology seen as key to productivity, Chemical Week, Vol.155, No. 2, 1994, pp. 20-22.
[12] M.A. Mahmood, G.J. Mann, Measuring the organizational Impact of Information Technology investment: an exploratory study, Journal of Management Information Systems, Vol. 10, No. 1, 1993, pp. 97-122.
[13] A.R. Marti‎nez-Lorente, C. Sanchez-Rodri‎guez, F.W. Dewhurst , The Effect of Information Technologies on TQM: An initial analysis, Int. J. Production Economics ,Vol.89, 2004, pp.77-93.
[14] F.C.J. Weston, Weighing soft and Hard Benefits of Information Technology, Manufacturing Systems, Vol. 11 No. 7,1993, pp. 120-1
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:21  توسط صهبا 
 
مولف/مترجم: ايرج سلطاني
موضوع: مديريت کیفیت
سال انتشار(ميلادي): 2005
وضعيت: تمام متن


چکيده:
بروز بحران در سازمانهاي مختلف با بينش مثبت بايستي به عنوان يک سرمايه تلقي شود و اين به خاطر اين است که در بحران، مجموعه امکانات سازمان، ساختارها، نيروي انساني، توانمندي قانوني، و... به خوبي با همديگر ترکيب شده و همدلي مناسبي در سازمان ايجاد و از امکانات بلااستفاده سازمان به نحو مطلوبي استفاده مي شود.
هرچند بروز بحران سرمايه است ولي بعضي از بحرانهاي سرکش، موجب اختلال در روند کار سازماني شده و تحقق اهداف سازمان و مزيت رقابتي از بين مي رود. بحران در سازمانها يک دفعه به وجود نمي آيد بلکه طي مدت زماني طولاني زمينه هاي آن در فرايندها، ساختارها و منابع انساني شکل گرفته و سپس به بروز بحران منجر مي شود.
براي پيشگيري از بحرانهاي منفي و مديريت صحيح بر آن، لازم است تمهيدات لازم قبل از شکل گيري خميرمايه بحران، انديشه شود. يکي از رويکردهايي که به شکل جدي و عملياتي به مديريت بحران و پيشگيري از بروز بحران کمک مي کند نظام مديريت کيفيت فراگير (TOTAL QUALITY MANAGEMENT) است. اين امر به خاطر اين است که نظام مديريت کيفيت فراگير يک نظام مشکل ياب و بحران ياب است، بر اين اساس و باتوجه به نقش موثر مديريت کيفيت فراگير در پيشگيري از مديريت بحرانهاي سازماني در اين مقاله سعي بر آن است مفهوم ومؤلفه هاي موثر در بحرانهاي سازماني، مفهوم مديريت کيفيت فراگير تبيين و به نقش نظام مديريت کيفيت فراگير (T.Q.M) در پيشگيري از بحرانهاي نامطلوب در ابعاد مختلف پرداخته شود.

مؤلفه هاي موثر در بحرانهاي سازماني
بحرانهاي سازماني شرايطي را فــــراهم مي کنند که روند عادي کار و فعاليت با وقفه موقت و يا نسبتاً پايدار مواجه مي شود. بحران عبارت است از وضعيتي که نظم سيستم اصلي يا قسمتهايي از آن را مختل کرده و پايداري آن را به هم مي زند.
بحران وضعيتي است که تغييري ناگهاني در يک يا چند قسمت از عوامل متغير سيستم به وجود مي آورد (شدت و ضعف بحرانها بستگي به عوامل تشديدکننده و يا عناصر کاهش دهنده بحران و تکنيک هاي موجود براي مديريت دارد.(1)
در بروز بحرانهاي سازماني عوامل مختلفي دخيل هستنــــد که پرداختن به موقع، به آنها مي تواند بحران را مهار کند. بحران در سازمانها بيشتر ناشي از نارسائيهاي محيط داخلي و عدم موفقيت مديريت ناشي مي شود. به طور خلاصه مي توان گفت بحران، درنتيجه مديريت ناموفق پيدا مي شود و يک مديريت اثربخش مي تواند اخطارهاي بحران را دريابد و بعضي نشانه ها را از قبل پيش بيني کند. عوامل درون سازماني موثر در بحــــران را در شش گروه مي توان جمع بندي کرد:

نحوه عملکرد مديران سازمان؛
عدم کفايت تجربه و جمع آوري اطلاعات؛
ارزشها، عقيده و نگرش مديريت؛
پيشينه تاريخي و تجارب سازمان؛
مرحله عمر زندگي سازمان؛
ويژگيهاي ديگــر سازمان نظير درجه تمرکز و... (2)
از ديدگاه ديگر، عوامل زاينده بحرانهاي سازمان را مي توان در پيچيدگي، پيوندگي اندازه دامنه، سرعت و هويدايي دانست. (3)
بحرانهاي سازماني معمولاً خبر نمي کنند و يکي از ويژگيهاي عمده آنها همين غيرمترقبه بودن آنهاست که تصميم گيرندگان را با هيجان و اضطراب مواجه مي کند. به طورکلي، عوامل موثر در بروز بحران و شــدت و ضعف آن را مي توان در شکل شماره 1 نشان داد.

مفهوم مديريت کيفيت فراگير
در مديريت کيفيت فراگير بر طراحي، انتخاب فناوري و فرايندهاي مناسب توليد، آموزش کيفيت، مشارکت بيشتر کارکنان، توجه به نيازهاي مشتريان و لزوم اندازه گيري کار تاکيد شده است. مديريت کيفيت فراگير فقط به محصول برنمي گردد و يک ديدگاه جامع نسبت به سازمان و محصول دارد و تمام فعاليتها و فرايندها و جزييات کار را دربردارد.
در تعريف مديريت کيفيت فراگير مي توان به نکات زير اشاره کرد:
کيفيت بالاي محصولات و خدمات که موجب رضايت مشتري مي گردد؛
منطقي بودن قيمت؛
مشارکت کليه کارکنان شرکت؛(4)
اصلاح مداوم فرايندهاي کاري؛
حل مسئله ريز و درشت سازمان برحسب اولويت؛
سرشکن کردن تصميم گيري درکل سطوح سازمان.

مديريت کيفيت فراگير يک سيستم هزينه اثربخش براي انسجام تلاشهاي بهبود کيفي مستمر افراد در کليه سطوح سازمان براي ارائه خدمات وکالاهايي است که رضايت مشتريان را تضمين مي کند و در جستجوي اين است که فرهنگي را ايجاد کند تا کليه کارکنان به وسيله آن به طور مداوم سازماندهي کارشان را با نگرش تامين نيازمنديهاي متغير و متنوع مشتريان بهبود بخشد. براي مديريت کيفيت فراگير سه محور بيان شده است:

مشتري گرايي؛
کارگروهي؛
نگرش علمي تصميم گيري.(5)
در مفهوم مديريت کيفيت فراگير مؤلفه هاي زير نهفته است:
چشم انداز گرايي؛
راهبري سازمان به شکل موثر؛
همکاري با پيمانکاران و تامين کنندگان؛
توسعه مشارکت کارکنان؛
فرايندگرايي؛
خلاقيت و بهبود مستمر؛
مسئوليتهاي اجتماعي سازمان؛
نتيجه گرايي.
به طورکلي، مدل عملياتي مديريت کيفيت فراگير را مي توان در شکل شماره 2 نشان داد.

مديريت کيفيت فراگير با ابزارها و الگوهاي خود سازمان را بهبود مي بخشد و مزيت رقابتي براي سازمان ايجاد و از بروز بحرانهاي مخرب جلوگيري مي کند. اين سيستم درصورت بروز بحران به مديران و دست اندرکاران کمک مي کند تا به نحوي مطلوب بحران را مديريت و آن را حل و فصل کنند. به طورکلي مديريت کيفيت فراگير در ابعاد زير به پيشگيري از بحران و يا مديريت بحران کمک مي کند.
1 - کمک به اندازه پذير کردن مشکلات سازماني: يکي از عوامل موثر در بروز بحرانهاي سازماني نبود شاخصهاي معين و مشخص و اندازه پذير نبودن مشکلات است. بعضاً مديران و کارکنان سازمان مشکلات سازمان را درک کرده ولي به دليل نداشتن شاخص و يا مشخص نبودن نحوه اندازه گيري نمي توانند به شکل مطلوب به جنگ مشکلات رفته و درنتيجه بحران به وجود مي آيد.
زماني در سازمان بحران به وجود مي آيد که ما نتوانيم پديده ها را اندازه گيري کنيم و اگر ما نتوانيم پديده ها و مسائل را اندازه پذير کنيم، درآن صورت نمي توانيم بر آنها مديريت کنيم و نتيجه آن پس از مدتي، بروز بحران است.
نظام مديريت کيفيت فراگير ازطريق شاخص سازي زمينه هاي بروز بحران را در سازمان ازبين برده و به راحتي به مديران و کارکنان کمک مي کند که بر بحرانهاي سازماني فائق آيند. به طورکلي، نظام مديريت کيفيت فراگير در بعد شاخص سازي از راههاي زير در پيشگيــري از بحران و مديريت بحران کمک مي کند:

1 - مقادير کمي براي مسائل و مشکلات سازماني تعيين مي کند؛
2 - همواره به دنبال تعيين فاصله وضع موجود و مطلوب است؛
3 - معيارهاي مناسبي براي انتخاب شاخصهاي سازماني به دست مي دهد؛
4 - با الگوبرداري و مقايسه سازمان با آن وضعيت را مشخص مي کند؛
5 - با ارائه چک ليست هاي کنترلي تسلط بر اوضاع سازماني را راحت تر مي کند؛
6 - ترازنامه نقاط قوت و ضعف سازمان را ارائه مي دهد.

2 - نهادي کردن مشکلات سازماني: نظام مديريت کيفيت فراگير يک نظام مشکل ياب است و بحران در سازمان نشأت گرفته از مشکلات سازماني است. زماني که سازمان نسبت به مسائل و مشکلات مختلف خـــود بي تفاوت باشد پس از مدتي مسائل و مشکلات دست به هم داده و وضعيت پيچيــــده اي را به وجود مي آورد که نتيجه آن بروز بحران سازماني است.
مديريت کيفيت فراگير با ابزارهايي که به کار مي گيرد مکانيسم دائمي در سازمان طراحي و پياده سازي مي کند که دائماً مشکلات شناسايي گردد. به کارگيري تکنيک هايي نظير طوفان مغزي در مديريت کيفيت فراگير موجب شناسايي مشکلات توسط همه کارکنان سازمان مي گردد.

3 - ارائه الگوبراي شناخت گلوگاههاي سازماني: در سازمانها معمولاً گلوگاههاي کاري منشا بروز بحران هستند و يا حداقل بروز بحران سازماني را تسريع مي کنند. مديريت کيفيت فراگير ازطريق مکانيسم هاي خود، سازمان را قادر مي سازد تاگلوگاه خود را شناسايي و مسائل و مشکلات مــــــربوط به آن را اولويت بندي کند.
در اين راستا، مديريت کيفيت فراگير از دو طريق به پيگيري بحران مي پردازد:
تعيين محورهاي اساسي که به مرور براي سازمان گلوگاه مي شوند، معمولاً مديريت کيفيت فراگير به شکل اصولي و منطقي روي محورهاي اساسي زير متمرکز بوده و دائماً آنان را تحت کنترل دارد.
مکانيسم ديگري، نظام مديريت کيفيت فراگير در سازمان به کار مي گيرد و تا از بحران پيشگيري شود.
اولويت بندي مسائل و مشکلات ريز و درشت سازمان است که معمولاً شناسايي مشکلات ريز و درشت سازمان کار زياد دشواري نيست، آنچه سازمانها را با بحران نــــــزديک تر مي کند عدم اولويت بندي مشکلات بوده که اين امر وقت و انرژي صرف حل مشکلات نمي شود. به طورکلي، مديريت در اين بعد، مديريت فراگير با ارائه روشهاي زير اولويت بندي مشکلات به شکل عملياتي و جدي کمک مي کند تا از بحران سازمان پيشگيري شود.

روش اولويت گذاري مسائل با استفاده از مقايسه دوجفتي؛

روش تعيين اولويت مسائل و مشکلات ازنظر قابليت اجرايي در واحدهاي سازماني؛

روش اولويت بندي مسائل با استفاده از ماتريسي اثربخشي و سهولت حل مسئله.

4 - ايجاد حساسيت نسبت به زمان: يکي از بيماريهاي مديريت در سازمانهاي دولتي عدم استفاده صحيح و موثر از وقت است که به لحاظ عدم انجام کارهاي سازماني در موعد مقرر، زمينه هاي بروز بحران به وجود مي آيد. معمولاً بحران طي زمان طولاني شکل مي گيرد.
يکي از شاخصها و معيارهايي که با آن درمورد مــــاهيت فرهنگ اجتماع يا سازمان مي توان قضاوت کردمفهوم زمان است، زيرا استفاده از زمان به عنوان يک منبع، شاخصي براي کارامدي مديريت يک سازمان است. يکي از شيوه ها و ابزارهايي که درعمل، کارکنان سازمان را نسبت به وقت حساس ودرنتيجه بخشي از بحرانها را پيشگيــــري مي کند، پياده سازي نظام مديريت فراگير است و اين به خاطر اين است که نظام مذکور نحوه استفاده از وقت را درعمل به افراد ياد مي دهد. به طورکلي، نظام مديريت کيفيت فراگير در بعد ايجاد حساسيت نسبت به زمان به طريق زير از بحرانهاي سازماني پيشگيري مي کند:

ميزان و دلايل اتلاف وقت در گذشته را مشخص مي سازد؛
کــارکنان را وادار به تقسيم بندي وقت خود مي کند؛
زمـــــان بندي درعمل به افراد آموزش داده مي شود؛

همواره گذشته، حال و آينده را مقايسه و زمان را براي کارکنان معني دار مي کند. (6) 5 - به کارگيري راه حلهاي خلاقانه در سازمان: يکي از عواملي که مي تواند سازمان را در مقابل بحرانهاي نامطلوب تضمين کند، وجود خلاقيتهاي فردي و جمعي و به کارگيري روشهاي خلاقانه درحل و فصل مسائل و مشکلات است، خلاقيت موجب جاري شدن ايده ها و افکار جديد در سازمان شده و بهبود و تحول را به دنبال دارد و از اين بابت سازمان با محيط خود سازگار مي گردد. براي افزايش خلاقيت، به کارگيري روش حل مسئله در بهترکردن کارگروهي در حلقه هاي کيفيت بسيار اهميت دارد. ثابت شده است که خلق ايده ها به وسيله کارجمعي کارکنان در گروههاي کيفيت بهتر از انجام فعاليتهاي فردي است.(7)

مديريت کيفيت فراگير ازطريق به کارگيري راه حلهاي خلاقانه براساس شکل شماره 3 به پيشگيــري از بحران و مديريت بحران کمک مي کند.
 
6 - خودارزيابي فردي و سازماني: خودارزيابي عبارت است از مرور منظم، سيستماتيک و فراگير فعاليتها و نتايج حاصل از آن در يک سازمان که باعث مي شود سازمانها به طور شفاف، نقاط قوت و زمينه هاي بهبود خود را ارزيابي و به خوبي شناسايي کنند و فعاليتهاي برنامه ريزي شده براي بهبود مستمر را تدوين کنند. (8)
خودارزيابي به سازمان کمک مي کند نقاط ضعف و قوت خود را شناسايي، فرصتها را تشخيص و سازمان را به سمت برنده شدن و نهايتاً از بروز بحران جلوگيري کند. به طورکلي، نظام مديريت کيفيت فراگير با استقرار ابزارهايي براي خودارزيابي از بروز بحرانهاي سازمان جلوگيري مي کند.

7 - طراحي مکـــانيسم تلفيق فرايندمداري و نتيجه مداري: يکي ازعوامل موثر در بروز بحرانهاي سازمان غافل شدن از فرايندهاي سازماني است. زماني که بر فرايندها به شکل مطلوبي مديريت شود فرايندهاي سازماني به طور مداوم اصلاح و از بروز بحران جلوگيري مي شود. توجه تنها به فرايند بدون نگرش به نتايج مطلوب نيست و صرفاً به نتيجه فکر کردن نيز سازمان را از بحران رهايي نمي دهد. مديريت کيفيت فراگير و تلفيق نگرش فرايندمدار و نتيجه مدار از بروز بحرانهاي نامطلوب سازماني جلوگيري مي کند.

نتيجه گيري
بروز بحرانهاي سازماني باتوجه به تحولات محيطي امر اجتناب ناپذيري است، براي پيشگيري و مديريت بر بحرانهاي سازماني مکانيسم هاي مختلفي وجود دارد که يکي از آنها مديريت کيفيت فراگير است.
با استقرار مديريت کيفيت فراگير در دو بعد مي توان بر بحران مديريت کرد، از يک طرف زمينه و ريشه هاي شکل گيري بحران شناسايي و تحت کنترل قرار مي گيرد و بحران به حداقل ممکن مي رسد و از طرف ديگر، درصورت بروز بحــــران، مديريت بر آن راحت و ساده مي گردد.
مديريت کيفيت فراگير با مکانيسم هاي کمک به شاخص سازي سازماني، شناسايي و مشکلات سازماني به صورت مداوم، نظارت بر گلوگاههاي سازماني، ايجاد حساسيت نسبت به زمان، به کارگيري راه حلهــــاي خلاقانه، مداوم سازي خود ارزيابي فردي و سازماني و تلفيق نگرش فرايندمدار و نتيجه مدار به پيشگيري از بروز بحرانهاي سازماني کمک و مديريت بر آن را ساده و لذت بخش مي کند.
 
منابع و مأخذ:
1 - مهشيد، يزدان پناه، برنامه ريزي و مديريت بحران، مجله تدبير، شماره 127، آبان 81 ، ص 51
2 - مهرگان تحويلداري و مهين اکبري، مديريت بحران و چگونگي مقابله با آن، مجله مديريت، شماره 53 و 54، مهر و آبان 1380 ، ص 45.
3 - فاتحي، روشهاي موفقيت در مديريت بحران، مجله تدبير، شماره 123، تيرماه 1381، ص 88
4 - ايرج، سلطاني، دستاوردهاي فرهنگي مديريت کيفيت فراگير، مجله تدبير، شماره 112، خرداد 1380، ص 50
5 - علي، محمد مصدق راد، مديريت کيفيت فراگير، مدل چنگالي، مجله تدبير، شماره 130، بهمن 1381، ص 77
6 - ايرج، سلطاني، دستاوردهاي فرهنگي مديريت کيفيت فراگير، مجله تدبير، شماره 112، خرداد 1380، ص 53
7 - داود، حسين زاده و صديقه صائميان، مفاهيم و فلسفه مديريت کيفيت جامع، مجله تدبير، شماره 129، دي ماه 81 ، ص 62
8 - غلامرضا، توکلي، مديريت کيفيت، يک گام به سوي توسعه اقتصادي، مجله تدبير، شماره 130، بهمن 81، ص 123
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:20  توسط صهبا 

 

مولف/مترجم: روح الله تولايي
موضوع: مديريت کيفيت
سال انتشار(ميلادي): 2009
وضعيت: تمام متن
منبع: دوماهنامه "توسعه انساني پليس"، شماره21

چکيده:
اين تحقيق با هدف معرفي و تبيين مدل پيشرفته مديريت کيفيت جامع و بررسي نقش آن در تغيير و تحول استراتژيک سازمان ها انجام شده است. اين مقاله از نوع تحقيقات توسعه اي بوده و روش انجام آن پيمايشي و مطالعات کتابخانه اي مي باشد. همچنين ابزار گردآوري اطلاعات فيش برداري مي باشد. در ادبيات موضوع اين مقاله در ابتدا اصول مديريت کيفيت جامع (TQM) مورد بحث و بررسي قرار گرفته تا بتوان از اين طريق به ديدگاه بهتري به منظور کاربرد اين سيستم در تجارت و بهبود عملکردسازمان ‌ها دست يافت. به منظور کاربرد استراتژيک مديريت کيفيت جامع در سازمان ها، به جنبش TQM در ژاپن نگاهي شده و در مورد استفاده از اين روش در ژاپن مواردي ذکر شده است. مدلي که در اين مقاله، مدل مديريت کيفيت جامع پيشرفته (TQMEX) ناميده شده در واقع براساس واقعيت‌هاي TQM بنا شده است و طبق دستورالعمل‌هاي اين روش مدل شده است. نظرسنجي که به صورت پرسشنامه‌اي در کشورهاي ژاپن، هنگ‌کنگ و کره جنوبي انجام شده است، نشان دهنده اهميت سيستم ژاپني مدل پيشرفته مديريت کيفيت جامع، به منظور پياده‌سازي سيستم مديريت کيفيت جامع در سازمان‌ها مي‌باشد. در نهايت نتايج و اطلاعات بدست آمده از اين تحقيق معيارها و روش هايي را براي سازمان ها ارائه مي کند که حاصل تجربيات شرکت‌هاي بزرگي مي باشد که علاوه بر اينکه دو بحران نفتي جهان و بحران مالي آسيا را به سلامت پشت سر گذاشته‌اند، بلکه به رشد خود در طي اين دو بحران نيز ادامه داده‌اند.
کليدواژه ها: مديريت کيفيت جامع، مديريت تغيير، تغيير و تحول استراتژيک، بحران مالي.

مقدمه:
چالش ناشي از رقابت جهاني باعث افزايش فشار بر سازمان ها براي بهبود مهارت ها، قابليت ها و کيفيت محصولات و خدمات شده است. اصول  مديريت کيفيت جامع(TQM)، به صورت گسترده در سطح جهان به عنوان ابزار بهبود عملکرد سازماني، بهبود ماهيت سازمان ها و چگونگي رويارويي با چالش هاي ويژه بازارها مورد پذيرش قرار گرفته است.
بحران مالي آسيا که در اواسط سال 1997 ميلادي و ابتدا از بحران مالي- نقدي تايلند به وقوع پيوست، باعث شروع يک حرکت زنجيره‌اي شد که تقريباً تمام کشورهاي آسيايي را تحت تاثير خود قرار داد. اين بحران و تغييرات متناقض به وجود آمده درس هاي متعددي به منظور بهبود وضعيت اقتصادي و توسعه‌اي در سازمان ها و صنايع مختلف کشورهاي آسيايي داشته است که موجب تغييرات گسترده در ساختار اين سازمان ها شده است. اين تغييرات تاثير به سزايي در جنبش مديريت کيفيت جامع داشته است. اصول مديريت کيفيت جامع  به صورت گسترده در سطح جهان به عنوان ابزار بهبود عملکرد سازماني، بهبود ماهيت سازمان ها و چگونگي رويارويي با چالش هاي ويژه بازارها مورد پذيرش قرار گرفته است.

مفهوم مديريت کيفيت جامع (TQM)
در دهه 1990، مديريت کيفيت جامع به يکي از استراتژي هاي رقابتي بسيار جذاب براي شرکتهايي بـــدل شد که در جست وجوي تفاوت چشمگيري با ديگران بودند. دانشگاهيان و صنعتگران به اين جاذبه کــه مديريت کيفيت جامع سازمان را تشويق به تمرکز بر نياز مشتري به وسيله فرآيند بهبود و توجه به بهبود هزينه ها، کيفيت و رضايت مشتري مي نمود، اذعان کردند. پايه مديريت کيفيت جامع مبتني بود بر پيگيري فعالانه بهبود مستمر، درک نگرش مشتريان درون سازمان، آموزش و توسعه در تمامي ابعاد سازمانــي. اما عده اي نيز معتقد بودند که فلسفه مديريت کيفيت جامع محدوديت هاي خاص خود را داراست. يافته هاي سيتکين (Sitkin) نشـان مي دهد که مديريت کيفيت جامع براي مباحثي چون فروش مازاد اندازه، خطرناک بوده و کارايي و اجراي آن زيانبار است و اين بخشي از ناتواني مديريت کيفيت جامع است. محققان معتقدند که امروزه بازاريابي مديريت کيفيت جامع تبديل به صنعت خاص خود شده است و درک مديريت کيفيت جامع به عنوان يک نتيجه اجراي همه جانبه آن گسترش يافته است. لوتانز(Luthauns) براين باور است که مديريت کيفيت جامع قادر به درک تغييرات آتي نيست و پيشنهاد مي کند که زمان کافي صرف مديريت کيفيت جامع شود. گروهي نيز معتقدند که سازمان يادگيرنده به دليل وابستگي متقابلي که دارد گام منطقي بعدي در ارزشگذاري تغييرات است. (باران دوست و رحماني، 1382)
مديريت کيفيت جامع در صنايع ژاپن منجر به نتايج شگفت‌آوري شده است. TQM راهي است به منظور باقي ماند و موفق شدن. اما چه چيزي TQM را تبديل به يک ضرورت کرده است. مديريت کيفيت جامع در واقع يک نوع يکپارچگي جامع و کلي در سراسر يک سازمان است به منظور دستيابي به مزيت رقابتي از طريق بهبود مستمر در تمام فعاليت‌هاي سازمان. اگر بخواهيم تک‌تک کلمات موجود در مديريت کيفيت جامع را به صورت تک‌تک معني کنيم عبارتند از:
• کيفيت: برآوردن تمام اظهارات مشتريان و احتياجات ضمني آنها.
• مديريت: يک هيئت اجرايي که به طور کامل به صورت کميته و هماهنگ درآمده‌اند.
در حالت ايده‌آل تمام افراد درون سازمان بايستي سازمان‌دهي و گروه‌بندي شوند. براساس تحقيقات دومينگ در سال 1986، حدود 94% از مشکلات مربوط به کيفيت مربوط به مديريت و سيستم‌هايي مي‌باشد که به وسيله آنها بوجود آمده است. بنابراين تعهد مديران بايستي قبل از کارگران خط مقدم صورت پذيرد. مديريت کيفيت جامع ايجاب مي‌کند که تمام افراد درون سازماني شامل کارگردان خط مقدم در فرآيند درگير شوند. بنابراين تعريفي که از مديريت کيفيت جامع در بالا آمده است، نشان دهنده يک وضعيت متعادل بين معني واقعي کلمه و حالت ايده‌آل کلمه است. با وجود سال ها سابقه آموزشي در زمينه آموزش مديريت کيفيت جامع و هدايت بيش از 30 مورد تحقيقاتي در ارتباط با بيش از 1000 موضوع مرتبط با مديريت کيفيت جامع، حاصل تجارب و آموزش‌ها در اين مقاله آمده است.
نتايجي که بدست آمده نشان دهنده آن است که به طور ميانگين کمتر از 20% موارد به نتيجه مورد نظر دست يافته‌اند. در حقيقت زماني که من براي اولين بار فرآيند مديريت کيفيت جامع را پياده کردم، از زمره همان اکثريت يعني 80% بودم. من معتقدم که ارزش واقعي اين روش و فرآيند در اين موضوع است که اين سيستم به ما نشان مي‌دهد که در اين شکست‌ها، کارگران مقصر نبوده، بلکه به جاي آنان، مديران مسئول اين شکست‌ها هستند. مديران براي پياده‌سازي برنامه‌ها و فراهم آوردن ابزار مناسب چه کاري بايد انجام بدهندهمانند يک مسئول چک کننده هجي کلمات.
در اين تحقيق، بر روي يافته‌هاي دکتر دمينگ در سال 1986 بررسي مجددي صورت مي‌گيرد. حقيقتاً در سال 1993، قبل از آنکه او فوت کند، او در کتاب قبلي خود يعني اقتصاد نوين، تأثير ساختار را از 94% به 97% تغيير داده است. (Deming, W.E., 1993)
اگر اين موضوع حقيقت داشته باشد، پس سازمان ها از چه راهي مي‌توانند مديران شايسته و لايق خود را توسعه و بهبود دهند؟ جواب اين سئوال در يادگيري مستمر مديران مي‌باشد که اين امر تنها در سازمان هاي يادگيرنده و آموزنده صورت مي‌پذيرد. براي مثال، فورد (Ford) بيان مي کند که مديريت کيفيت جامع محيط لازم براي ايجاد سازمان يادگيرنده را فراهم مي سازد. موفقيت مديريت کيفيت جامع ارتباط با توانايي يادگيري، جذب، تطابق و اجراي تغيير نگرش هاي سازمان و تلفيق آنها در سازمان دارد. بارو (Barrow) اذعان مي کند که اين ارتباط به دو طريق ظاهر مي گردد. اول: يک رابطه علت و معلولي است، به طور مثال سازمان يادگيرنده نتيجه اجراي مديريت کيفيت جامع در سازمــان است. دوم: همبستگي قوي اي بين اين دو سيستم وجود دارد، بهبود فرآيند و يادگيري سازماني، که به روشي يکپارچه و همزمان در حال اجرا هستند. گاروين (Garvin) شـرح مي دهد که اگر مديريت کيفيت جامع به صورت يک فلسفه اجرا شود، به خوبي مجموعه اي از تکنيک ها، مي تواند چرخه اي براي يادگيري سازمان باشد. (باران دوست و رحماني، 1382)

فرايند تغيير و تحول سازماني
يک ضرب‌المثل قديمي مي‌گويد تنها چيزي که در دنيا ثابت مي‌ماند، تغيير و تحول است. اگر تغيير به عنوان يک قسمت از زندگي روزمره ما مي‌باشد، پس از چه طريقي مي‌توانيم آن را به کنترل خود درآوريم به جاي آنکه توسط آن کنترل شويم. زماني که تغيير و تحول در سازمان به صورت يک فرآيند طولاني مدت درآيد، اين امر منتهي مي‌گردد به تغيير و تحول در فرهنگ سازماني.
يک نمونه اشکار از اين وضعيت سازمان هاي آموزنده يا يادگيرنده هستند. سازماني که افراد موجود در آن تحريک و برانگيخته مي‌شوند به ارائه ايده‌هاي جديد و شناسايي نواقص، اين دو موضوع در واقع از عوامل بسيار مهم در موفقيت سازماني هستند.
اجازه بدهيد تا گامي به عقب انداخته و نگاهي به فرآيندهاي تحول استراتژيک سنتي بياندازيم که مي‌توان آن را به صورت پنج گام اصلي خلاصه کرد.
1- هدف؛ 2- رسالت؛ 3- رفتار؛ 4- عمل؛ 5- فرهنگ.
اما در روش و مدل جديد، اين فرآيند به صورت زير مي‌باشد:
1- عمل؛ 2- رفتار؛ 3- رسالت؛ 4- تصور و هدف؛ 5- فرهنگ.
در حقيقت گام اول چيز جديدي نيست. قبلاً پيتر و واترمن (1982) براساس تحقيقات و يافته‌هايي که از 46 شرکت موفق بدست آورده بودند، نشان دادند که بيشتر آنان، عمل را به عنوان گام اول  انتخاب کرده‌اند تا از طريق آن به پيشرفت کسب و کار و تجارت دست يابند. نظريه جديد اين مي‌باشد که تنها فعاليت و عمل مي‌باشد که منتهي مي‌شود به تغيير و تحول در رفتار کارکنان. (Peters T.J. and Waterman R.H., 1982)
اين امر از فرآيند يادگيري سازماني ناشي مي‌شود. در اين زمينه رگ وارنسي ذکر مي‌کند که هيچ يادگيري بدون عمل وجود ندارد و هيچ عملي بدون يادگيري وجود ندارد.
اگر فرآيندهاي يادگيري به صورت موفقيت‌آميزي در سازمان صورت پذيرد، رفتار سازماني به يک حالت پويا و چالشي هدايت مي‌شود. در نهايت اين امر برداشت مديران ارشد را از رسالت سازمان تغيير خواهد داد. پس آنهايي موفق خواهند بود که از رسالت سازمان آگاه بوده و به سمت رفتار سازماني بهتر و مناسب‌تر قدم بردارند. زماني که مديران ارشد سازمان ها رسالت سازماني را به نحود بهتري اجرا کنند، اين امر سازمان را به سزح جديدي از رقابت جهاني هدايت خواهد کرد. به محض اينکه ساختاري جديد در سازمان شکل مي‌گيرد، اين امر باعث ايجاد هدفي جديد در سازمان خواهد شد که در نهايت اين امر منتهي خواهد شد به فرهنگ جديد درون سازماني.
يکي از بهترين نمونه‌هاي ايجاد فرهنگ جديد در سازمان، مدل کايزن مي‌باشد که در واقع کلمه‌اي ژاپني مي‌باشد به معني بهبود مستمر. اين روش جديد داراي نمونه‌هاي موفق بسياري مي‌باشد. بسياري از شرکت‌هاي موفق آمريکايي و ژاپني تأکيد بسياري داشته‌اند بر موضوع فضاي کاري کاملاً باز در سازمان. از نمونه‌هايي بسيار رايج در اين مورد عبارتند از فرايندهاي اداري کاملاً باز در محيط‌هاي اداري و طراحي کارخانه. شرکت‌هايي مانند Sony- Hewlet Packard در مالزي، جلسات مديران ارشد خود را به صورت کاملاً باز برگزار مي‌کنند، تا از طريق اهداف سازماني را به صورت مستقيم به تمام سطوح سازماني و فروش انتقال دهند. رستوران‌هاي مک‌دونالد شروع به ساختن آشپزخانه‌هايي کاملاً باز کرده‌اند به شکلي که حتي عابرين نيز مي‌توانند فرآيند توليد محصول را به صورت مستقيم مشاهده کنند.

تغيير و تحول استراتژيک مديريت کيفيت
هميشه تغيير و تحولات در سازمان ها منتهي به موفقيت نمي‌شوند. در حقيقت اگر تحولات به صورت درست هدايت نشوند، اين امر همانند موضوع کشتي تايتانيک مي‌باشد که سعي مي‌کند تا از برخورد با کوههاي يخ مقابل جلوگيري کند، ولي نتيجه نهايي مصيبت‌آميز مي‌شود.
به عبارت ديگر، چنانچه تغيير و تحول به صورت کارآمدي هدايت نگردد و سازماندهي نگردد، انتخاب بهتر اين است که: بهترين تغيير و تحول آن است که هيچ تغييري نکنيم. به عنوان مثال بسياري از مهندسان دريايي متعتقدند که اگر کشتي تايتانيک در قسمت جلوي خود از طريق يک طراحي مناسب داراي ضربه‌گيري در برابر کوه هاي يخ بود، ديگر غرق نمي‌شد.
آقاي رکنر ژوران در کنفرانس سال 1995، آينده موضوع را به صورت زير پيش بيني کرده است:
• با وارد شدن به بازارهاي چند مليتي و اجتماعي، رقابت بر سر کيفيت بسيار فشرده خواهد شد.
• تقاضاي بسيار زيادي براي تأمين کنندگام بوجود خواهد آمد.
• 9000 ISO سراسر جهان را خواهد گرفت.
• اعطاي جوايزي همچون EQA-e.g Baldrige جايزه کيفيت اروپا باعث ايجاد تحريک و برانگيخته شدن شرکت‌ها خواهد شد و اين امر باعث گسترش کيفيت در سراسر جهان خواهد شد.
پيش‌بيني‌هاي ژوران به حقيقت پيوسته و براي سال ها ادامه خواهد داشت، بخصوص در دو سال گذشته. استانداردهاي سري 9000 ISO همانند انفجاري در سراسر دنيا گسترش يافته است و به صورت حقيقتي شناخته شده درآمده است.
اگر سال 1990 را به عنوان سال مبنا در نظر بگيريم، تعداد شرکت‌هاي به ثبت رسيده که از استانداردهاي کيفيتي استفاده کرده‌اند، هر سال رشد 100% داشته‌اند. در اواخر سال 1997، در نظر سنجي که توسط شرکت Mobil انجام شد، مشخص شد که در حدود 200000 شرکت در سراسر دنيا استاندارد 9000 ISO را دريافت کرده‌اند. بعضي از اين شرکت‌ها همانند شرکت British Telecom داراي ده ها هزار کارمند مي‌باشد. (Samuel K. M. Ho., 1999) با اين اوصاف، دارندگان استاندارد کيفيت به چه دليل اين گواهي را دريافت مي‌کنند.
از جمله مهمترين جوايز و گواهي نامه‌هاي استاندارد کيفيت در جهان مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:
• گواهي کيفيت دمينگ ژاپن Deming Prize
• گواهي کيفيت آمريکا Quality Award (MBNQA) USA Malcolm Baldrige National
جوايز دمينگ به صورت انحصاري توسط شرکت‌هاي ژاپني کسب مي‌شود به استثناء سه مورد زير:
• Taiwan Tube (Philips)
• Florida Lighr Power
• Lucent Technology (powe Division
گواهي‌هاي کيفيت اروپا و گواهي کيفيت آمريکا نيز هر دو مدل‌هاي بسيار قوي هستند. چنانچه کشور شما جزء هيچکدام از کشورهاي ذکر شده نيست يا با آن پيوندي ندارد، شما مي‌توانيد يکي از اين مدل‌ها را به عنوان ساختار مديريت کيفيت جامع سازمان خود انتخاب کنيد. و يا اينکه از سيستم مديريت کيفيت جامع کشور خود استفاده کنيد.
به احتمال زياد نوع سيستمي که شما استفاده مي‌کنيد وابسته به موقعيت جغرافيايي شرکت شما و يا منشا شرکت شما مي‌باشد. اگر شرکت شما در آمريکا قرار دارد يا داراي منشا آمريکايي قوي مي‌باشد در نتيجه سيستمي که شما انتخاب مي‌کنيد و مناسب‌تر است، از نوع MBNQA مي‌باشد.
هر دو مدل MBNQA و EQA از نظر امتيازبندي قابل قياس هستند و در بيش از 500 مورد از 1000 امتياز داراي رتبه‌بندي و امتياز متشابه هستند. در تصميم‌گيري نهايي احتمالاً عامل تعيين کننده، موقعيت جغرافيايي سازمان مي‌باشد، که تعيين کننده نوع استاندارد کيفيت مي‌باشد. بعد از اينکه مدل مورد نظر انتخاب شد، نوبت به اين مي‌رسد که تجهيزات مورد نياز براي پياده‌سازي مدل کيفيت در سازمان را فراهم کنيم. (Samuel K. M. Ho., 1999)
فرايند پياده‌سازي سيستم مديريت کيفيت جامع بسيار متشابه ISO 9000 مي‌باشد. جدا از فرآيند پياده‌سازي سيستم مديريت کيفيت،TQM بايستي توجه خود را به بهبود کيفيت و عامل مشتريان جلب کند (همانند استاندارد ISO 9004.4)
يک روش بسيار مناسب جهت پياده‌سازي TQM در واقع سرلوحه قرار دادن شرکت‌هايي مي‌باشد که اين سيستم را به طور موفقيت‌آميزي در شرکت خود پياده کرده‌اند. UK پيشگام پياده‌سازي ISO 9000 در اروپا شد و اين امر منجر به شروع حرکت بسيار بزرگي در اروپا شد.
بنياد و سازمان کيفيت بريتانيا به عنوان سردمدار و هدايت کننده اين امر در اروپا، باعث شد که مدل EQA به طور گسترده‌اي در اروپا گسترش يابد و بسياري از شرکت‌ها از اين مدل به منظور ارزيابي خود استفاده کنند. در واقع هد ف از اين CEO اين مي‌باشد که شرکت‌هايي را که در UK هستند را به استفاده از اين مدل تشويق کنند. آقاي فرانک مالکام معتقد است که استفاده از اين روش باعث مي‌گردد که تحولاتي در سازمان ايجاد گردد که منجر به پيشرفت سازماني گردد.
برخلاف مدل ISO 9000، مدل‌هايي خود ارزيابي از قبيل سه مدلي که ذکر شد، به سازمان ها مي‌گويد که آنها بايد چه کاري را انجام دهند. همچنين روش‌هاي ذکر شده داراي اين قابليت هستند که به افراد بگويند که چه نوع عملکردي بايد داشته باشند و چطور آن را انجام دهند و چگونه از آن حمايت کنند. بنابراين براي دستيابي به روش‌هاي کيفي ذکر شده نياز به يک مدل اثبات شده مي‌باشد.

مدل پيشرفته مديريت کيفيت جامع
براي اينکه روشي جامع و سيستماتيک جهت پياده‌سازي مديريت کيفيت جامع داشته باشيم بايستي در ابتدا مدلي مفهومي را توسعه دهيم. اين مدل بايستي ساده، منطقي و به قدر کافي جامع و فراگير باشد. همچنين اين مدل بايد توانايي تحمل و کاربرد در شرايط بسيار متغير بخش‌هاي جديد را نيز داشته باشد.
در طي آخرين منصب و مقامي که در کشورهاي خارجي داشتم، به عنوان متخصص امور کيفيت در کشور مالزي مسئول طراحي سيتم کيفيت در طي برنامه‌اي 5 ساله به منظور کاربرد در صنايع کشور مالزي بودم.
در اثر نتايج بدست آمد حاصل از اين مأموريت و تجارب قبلي که بدست آورده بودم همچنين تحقيقاتي که در مورد بهترين عملکرد پياده‌سازي مديريت کيفيت جامع مديريت کيفيت جامع داشتم، مدل مديريت کيفيت جامع زير را به عنوان بهترين روش به منظور پياده‌سازي مديريت کيفيت جامع ارائه کردم. اين ايده شامل مراحل قدم به قدم مي‌باشد که داراي قابليت اجراي جهاني مي‌باشد و در نهايت منجر به پياده‌سازي مديريت کيفيت جامع به بهترين شکل ممکن مي‌شود که در نمودار شماره يک نشان داده شده است. (Ho, 1995)
 
مدل مديريت کيفيت جامع پيشرفته به منظور حمايت از سيستم مديريت کيفيت جامع از يک روش يکپارچه و هماهنگ استفاده مي‌کند. اين سيستم مديريتي در واقع يک فرآيند بهبود مستمر مي‌باشد که سازمان را متعهد مي‌کند بر اينکه خود را براساس کيفيت مديريت کند.
اين مدل دربر دارنده عناصري مي‌باشد که اساس آن بر تفهيم فلسفه TQM و پياده‌سازي آن در تمام سطوح سازمان به طور گسترده مي‌باشد. عناصر مدل TQMEX ISO 9000-TQM  که قبلاً آورده شده است، به صورت مختصر در ادامه بيان شده است.

مدل ژاپني 5 اس
در واقع 5 اس تکنيکي است به منظور ايجاد و حفظ محيط کاري سالم با کفيت بالا در سازمان. اين کلمه در واقع نشان دهنده پنج کلمه ژاپني مي‌باشد که در جدول شماره (1) معاني معادل اين کلمات در انگليسي و نمونه‌هاي خاصي از آن ارائه شده است.
نمونه هاي خاص مفهوم معادل انگليسي کلمه ژاپني
دور انداختن چيزهاي بي ارزش سازماندهي Structurize Seiri
بازيابي يک پرونده در 30 ثانيه روش مند کردن Systematize Seiton
مسئوليت شخصي تميز کردن سلامت کردن Sanitize Seiso
شفافيت در ذخيره سازي داده ها استاندارد کردن Standardize Seiketsu
انجام روزانه 5 اس ايجاد نظم و ترتيب Self-discipline Shitsuke

اين تکنيک به صورت گسترده‌اي در ژاپن مورد استفاده قرار گرفت. بيشتر کساني که از اين تکنيک استفاده کرده‌اند، معتقدند که اين روش تنها براي زيبايي و بهبود فيزيکي محيط کار مناسب نيست، بلکه استفاده از آن به منظور بهبود فرآيندهاي سازمان نيز بسيار مفيد خواهد بود. ظاهرا تکنيک‌هاي 5 اس در تمام جنبه‌هاي زندگي کاربرد دارد. بسياري از مشکلات روزمره مي‌تواند از تظابق با اين تکيک بر طرف گردد. متأسفانه بر خلاف ديگر روش‌هاي کيفيت در دنيا، استفاده از اين روش قدرتمند به منظور بهبود کيفيت در دنياي غرب شناخته شده نيست. به منظور پياده‌سازي اين روش به طور ساده مي‌توانيم از مميزي و چک ليست‌هاي که توسط نويسنده(Ho S.K., 1995) تهيه شده است استفاده کنيم.
به عنوان مثال در استفاده از اين تکنيک، در هنگ‌کنگ براساس آموزهاي موفق قبلي، اخيراً بخش صنايع دولت طرحي را تصويب کرده است که طبق آن در حدود 2500 نفر از مديران ارشد صنايع کشور تحت آموزش‌هاي اين تکنيک قرار مي‌گيرند و اين در حالي است که هزينه و بودجه اين طرح از طريق دولت تأمين مي‌گردد و مسئول اجراي پروژه نيز شخص ابداع کننده تکنيک مي‌باشد که بايستي اين پروژه را طي يک برنامه 2 ساله در صنايع کشور پياده کند.
مهندسي مجدد فرآيندهاي سازماني و کسب و کار (BPR)
هامر و چامپي مهندسي مجدد را به صورت زير تعريف کرده‌اند: تفکر مجدد در مورد بنيان و ساختار سازمان، طراحي مجدد فرآيندهاي سازمان به طور اساسي و ريشه‌اي به منظور دستيابي به پيشرفت‌هاي محسوس و چشمگير که به طور انتقادي و همزمان از عملکردهاي شرکت از قبيل هزينه،کيفيت،خدمات و سرعت عملکرد سازمان صورت مي‌پذيرد. در واقع مهندسي مجدد مديران را وادار مي‌کند تا نگاهي مجدد به فرآيندهاي قديمي و سنتي سازمان داشته باشند و آنها را متعهد به اين امر مي‌کند که تمرکز و توجه خود را بروي مشتريان معطوف کنند. بسياري از شرکت‌هاي مادر و رهبر در دنيا از طريق کاربرد  و مهندسي مجدد به وضعيت حال خود دست يافته‌اند. شرکت‌‌هايي که از تکنيک‌هاي مهندسي مجدد استفاده کرده‌اند به نتايج قابل توجهي دست يافته‌اند از قبيل:
• بهبود روابط با مشتري
• کاهش چرخه عمر در رابطه با بازار و بازاريابي
• افزايش توانايي توليد شرکت
• کاهش نقص‌ها و عيوب
• افزايش قابليت سوددهي شرکت
در واقع مهندسي مجدد از يکسري تکنيک‌هاي شناخته شده و مشخصي استفاده مي‌کند به منظور بهبود نتايج سازماني و کاراتر کردن ساختار سنتي سازمان. اين تکنيک از روش‌هايي همچون تعريف دقيق پروسه کاري، سنجش و اندازه‌گيري دقيق آن، و مهندسي مجدد در آفندهاي سازماني به منظور بهبود رضايت مشتري و روش‌هاي مختلف ديگر استفاده مي‌کند.
گروه کنترل کيفيت (QCC)
دايره کنترل کيفيت در واقع يک گروه کوچک متشکل از افراد و کارمندان سازماني مي‌باشد که با يکديگر همکاري دارند تا از اين طريق به مواردي همچون بهبود عملکردي سازمان، احترام به افراد و کارکنان، ايجاد گروههاي کاري با روحيه‌ بالا از طريق توسعه و بهبود پتانسيل بي حد و حصر اعضاي گروه کمک کنند.
ژاپني ‌ها تجربه کرده‌اند که در حدود 95% از مشکلات مربوط به کيفيت در بسياري از سازمانها مي‌تواند از طريق روش‌هاي کنترل کيفيت ساده‌اي همچون هفت ابزار کنترل کيفيت (7QC) به طور کامل برطرف گردد. (Inshikawa, 1986)
اين هفت ابزار عبارتند از:
• نمونهدارهاي پاراتو
• نمودارهاي علت و معلول
• رتبه‌بندي اطلاعات
• برگه ثبت داده‌ها
• هيستوگرام
• نمودارپراکنش
• جداول و نمودارهاي کنترل
اين ابزار به گروه کنترل کيفيت کمک مي‌کنند تا جلسات طوفان مغزي را به صورت سيستماتيک برگزار کنند و مسائل موجود را به طور انتقادي و با سرعت بيشتر آناليز کنند.
ايزو 9000 (ISO 9000)
خانواده و گروه ايزو 9000 متشکل از هفت نوع استاندارد مختلف هستند که پشت سر هم قرار مي‌گيرند. خارج از اين هفت استاندارد، تنها استانداردهايي که مهم و قابل ذکر هستند عبارتند از: ISO 9003 ؛ ISO 9002 ؛ ISO 9001 . در حقيقت در حدود 99% از ايزوهاي ثبت شده در شرکت‌ها از نوع ISO 9001, ISO 9002 مي‌باشند. 14 استاندارد باقي مانده تنها حکم راهنما و کمک کننده دارند. بنابراين هدف از بيان اين مقاله تنها مرور مفصل‌تر ISO 9001 مي‌باشد که ارائه گرديد. ISO 9001 در واقع يک مدل سيستم کيفيتي مي‌باشد که به منظور تضمين کيفيت در طراحي، توسعه، توليد، نصب و خدمات. اين استاندارد يک مدل کاملاً جاع در سيستم‌هاي کيفيتي ارائه شده توسط ايزو مي‌باشد.
حفظ و نگهداري توليد ناب (TPM)
در سال 1972 هيئت ژاپني تعمير و نگهداري شرکت JIPM، اين تکنيک را به عنوان يکي از واحدهاي تعمير و نگهداري تعريف کردند. در واقع اين سيستم تضمين مي‌کند که تمام تجهيزات و امکانات در هر بخشي از سازمان از قبيل طراحي، توليد، ساخت و تعمير و نگهداري بدون عيب در طول عمر مصرفي خود کار مي‌کنند. از آنجا که هدف از اين تکنيک افزايش توانايي توليد و بهره‌وري تجهيزات مي‌باشد، عبارت TPM به عنوان مديريت توليد ناب شناخته شده است. (sengu, 1992)

اعتبار مدل مديريت کيفيت جامع پيشرفته
يکي از قابليت‌هاي مهم اين روش اين است که مي‌تواند از طريق يک پروسه مرحله به مرحله به مديريت کيفيت جامع دست يابد. به علاوه هر کدام از اين مراحل مي‌توانند به صورت انحصاري و جداگانه مورد استقاده قرار گيرند. نتايج بدست آمده از هر مرحله نيز به طور جداگانه مورد ارزيابي قرار گيرد. اين ويژگي در واقع يک مزيت بسيار بزرگ مي‌باشد. چرا که شرکت‌ها مي‌توانند گزينه‌اي را انتخاب کنند که بر فعاليت‌هاي آنها تمرکز دارد. و حتي امکان اين هم است که اگر شرکت مرحله‌اي را پياده نکرده، شرکت مي‌تواند به مراحل قبلي برگدد.
اين مدل در واقع يک مدل ساده و قابل انعطاف مي‌باشد. به منظور اثبات اين موضوع که مدل‌هاي ارائه شده توسط TQMEX از نوع مدل‌هاي کارا و بي نقص بوده و داراي جنبه‌هاي مديريتي و کيفيتي مناسبي مي‌باشد، من بهمراه آقاي فانگ پرسشنامه‌اي را براساس بازرسي‌ها و بررسي‌هايي که از شرکت‌هاي ژاپني، هنگ‌کنگي و UK داشتيم طراحي کرديم. يافته‌هاي حاصل از اين تحقيق در مجله HO and Fung به چاپ رسيد. تجزيه و تحليل نتايج بدست آمده از تحقيق، مدارکي را فراهم کرد که بيانگر شباهت‌ها و تفاوت‌هاي موجود در شرکت‌هاي مختلف به منظور پياده‌سازي TQMEX مي‌باشد. تمام شرکت‌ها به مسئله مديريت کيفيت جامع TQM اهميت فراواني مي‌دهند و اين امر نشان دهنده اين است که امروزه TQM تنها در ژاپن مورد استفاده قرار نمي‌گيرد بلکه يک روش جهاني مي‌باشد.
سه سئوال اصلي و نهايي که در اين نظرسنجي در نظر گفته شده بود عبارت بودند از:
1. شايستگي
2. عيوب و نواقص
3. بهبود‌هاي ممکن در سيستم مديريت کيفيت آنها (شامل ISO 900 يا مبني بر TQM)
نتايج و مسائلي که توسط مديران اجرايي کيفيت در شرکت‌هاي بزرگ ژاپني ارائه شد، در بردارنده يکسري اطلاعات و پيشنهادات مهم در ارتباط با TQM مي‌باشدکه مي‌تواند مورد استفاده شرکت‌هاي باشد که مي‌خواهند اين سيستم را در شرکت خود پياده کنند.
الف) شرکت NEC
• شايستگي و لياقت: متمرکز کردن توجه کارکنان شرکت به اهداف استراتژيک در بازارهاي رقابتي
• عيب و نقص: تنها شرايط لازم براي ارائه به بازارهاي خارجي را از طريق گواهينامه ISO 9000 را ايجاد مي‌کند.
• توسعه و پيشرفت: شامل مفاهيم فرا کيفيتي از قبيل: ايمني، حفاظت محيط زيست و غيره. و گسترش اهداف آنها به ابعاد و مسائل ديگر.
ب) شرکت سانيو
• شايستگي و لياقت: ايجاد وفاق و توافق جمعي بين مديران اجرايي. روحيه دادن به اعضاي سازمان و ارتقاء فعاليت‌هاي اصلاحي و بهره‌وري در سازمان
• عيوب و نواقص: بخش‌هاي غير مستقيم سازمان نيازمند تطابق بيشتري با TQM در يک مقايس بزرگتري هستند.
• بهبود و توسعه: تأکيد بر فاکتور انساني در سازمان، رهبري توسط مديران ارشد. گرايش به مشتري در سراسر سازمان.
پ) شرکت توزيع و برق توکيو:
• لياقت و شايستگي: کارکنان به طور کامل با مفهوم طراحي- انجام – بازرسي- واکنش آشنا شدند. گروههاي کنترل کيفيت پيشرفت‌‌هاي زيادي داشتند.
• عيب و نقص: مديران و و مسئولين سازمان فعاليت‌هاي بهبود و پيشرفت را فراموش کردند و در نتيجه شکل و ظاهر عمل به جاي اصل عمل در نظر گرفته شد.
• پيشرفت‌ها: باعث ايجاد و توسعه سيستم مديريت کيفيت جامع به صورت تخصصي در شرکت شد. TQM بايستي توسط خود مديران سازمان اجرا شود، نه بوسيله مشاوران TQM. اين روش بايستي مديران به صورت کاملي تفهيم گردد.
ت) شرکت نويتا موتور:
• لياقت و شايستگي: تمام کارکنان سازما در هر سطحي از سامان با توجه به نوع وظيفه‌اي که دارند، متعهد شدند که توجه به مشتري را سرلوحه کار خود قرار دهند همراه با استفاده از روش‌هاي اصلي و مهم در کنترل کيفيت کارکنان اين سيستم را به روشي جهت بهبود شرکت در نظر گرفتند.
• عيوب و نواقص: در هنگام اجرا نقصي وجود نداشت.
• پيشرفت‌ها و بهبودها: مفهوم TQM به منظور ايجاد بنياني استوار براي سازمان تحت هر شرايطي به صورت مستمر ادامه داشته است. اگر چه اين طبيعي است که مفاهيمي که مديريت کيفيت جامع تأکيد دارد، با توجه به شرايط متغير، بايستي تغيير داده شود (بر طبق تغييرات محيطي)
به عنوان مثال توجه به محيط زيست، استراتژي سازمان در مورد بازاريابي يا رضايت کارکنان.
مدارک و شواهد بدست آمده حاصل از اجراي TQM در شرکت‌هاي موفق دنيا، آشکارا نشان دهنده اين موضوع است که مديريت کيفيت جامع همانند مسافرتي است که سازمان‌ها مي‌توانند از طريق آن به هر کجا که مي‌خواهند بروند يا برسند. انتظارات مديران از اين سيستم عبارت است از ايجاد تحولات بزرگ در سازمان با هدف بهتر بودن.
بنابراين مشکل نيست بفهميم که چرا اين شرکت‌ها نه تنها در طي دو بحران گذشته (بحران نفتي و بحران مالي آسيا) نه تنها باقي مانده‌اند بلکه رشد نيز کرده‌اند. در حقيقت اين شرکت‌ها در طي 50 سال گذشته، شالوده و ساختار خود را براساس اصول TQM پي‌ريزي کرده‌اند و فعاليت‌هاي تجاري خود را براساس مدل‌هاي ارائه شده توسط سردمداران کيفيت همچون دمينگ، ژوران، و غيره بنا نهاده‌اند. (Ho S.K., 1995) .
با وجود تفاوت‌هايي، در نوع روش‌هايي که اين شرکت‌ها به کار مي‌برند وليکن اين شرکت‌ها بايستي هميشه و به طور مستمر يک مورد را تحت نظر داشته باشند و نسبت يه آن بايد توانايي کامل داشته باشند و آن هم يادگيري سازماني است. آقاي دمينگ در سن 90 سلاگي درگذشت اما هنوز از اين مفهوم طرفداري مي‌کند که تنها سرگمي و تفريح موجود، يادگيري است.

جمع بندي و نتيجه‌گيري
در اين مقاله مفهوم مديريت کيفيت جامع مورد مورد بررسي مجدد قرار گرفت تا از اين طريق به ديدگاهي مناسب به منظور پيشرفت و بهبود فرآيندهاي کسب و کار دست يابيم. مفهوم مديريت کيفيت جامع مستلزم يکپارچگي سيستم‌ها و تکنيک‌هاي مورد استفاده در کيفيت مي‌باشد. براساس تجاربي که حاصل از اجراي سيستم مديريت کيفيت جامع در شرکت‌هاي ژاپني بدست آمده است، به اين نتيجه رسيديم که براي پياده‌سازي  مديريت کيفيت جامع نياز به يک فرآيند مرحله به مرحله مي‌باشد. هر دو مورد زمينه‌هاي تئوريکي، يعني تجارب شخصي و نتايج بدست آمده از بررسي‌هاي انجام شده تأييد کننده اين امر مي‌باشد که براي پياده‌سازي مديريت کيفيت جامع نياز به پياده‌سازي سيستم‌هاي 5S، مهندسي مجدد، دايره کنترل کيفيت، ايزو 9000 و مديريت توليد ناب داريم که از آن به مدل مديريت کيفيت جامع پيشرفته نام برده شد.
همچنين در اين مقاله ثابت شد که مفهوم مدل مديريت کيفيت جامع پيشرفته براي تمام سطوح سازماني و مديران ارشد سازمان هاي بزرگ قابل اجرا مي‌باشد. در نتيجه اين مدل مناسب براي شرکت‌هايي مي‌باشد که مي‌خواهند برتر باشند. نتايج بدست آمده بيشتر قابل استفاده براي سازمان هايي مي‌باشد که مي‌خواهند به پيشرفت‌هاي تجاري سازمان‌ها و شرکت‌هاي پيشرو در دنيا دست يابند.
از اين گذشته مدل مديريت کيفيت جامع پيشرفته مي‌تواند به عنوان سيستمي در جهت دستيابي به جوايز و گواهي‌هاي کيفيتي از قبيل EQA مورد استفاده قرار گيرد. اين مدل، يک مکانيسم جامع است که به منظور ايجاد تحولات استراتژيک در سازمان مي‌تواند به کار رود. با استفاده از اين مدل سازمان ها براي حرکت به سمت پيشرفت‌هاي تجاري و رشد هميشگي و مداوم، هدفمند مي‌شوند.

منابع و مآخذ:
1. باران دوست، رامبد و رحماني، شادي (1382) ، بررسي رابطه تطبيقي مديريت کيفيت جامع و سازمان يادگيرنده، ماهنامه تدبير، سال سيزدهم، شماره 134.
2. دادرس، کيوان (1386) ، رابطه راهبرد سازمان با مديريت کيفيت جامع ، ماهنامه تدبير، سال هجدهم، شماره 186.
3. Abraham, B. (1995). The last word: lesson of a lifetime in managing for quality, Quality World, pp. 30-32.
4. Cassidy, M. (1996). Streamlining TQM (Experience from the 1994 Deming Prize Winner), Proceedings of the 1st ICIT, Leicester Business School, pp. 315-320.
5. Daniel L. Prajogo, Amirik, S, Sohal, (2006). The Relationship between organization Strategy, total quality managment (TQM) , and organization performance- the mediating role of TQM, european journal of operational research 168.
6. Deming, W.E. (1986). Out of the Crisis, Cambridge, MIT Centre for Advanced Engineering Study.
7. Deming, W.E. (1993). The New Economics for Industry, Government, Education, Massachusetts Institute of Technology, Center for Advanced Engineering Study, USA.
8. Hakes, C. (1995). The Self Assessment Handbook: For Measuring Corporate Excellence, Chapman & Hall, UK.
9. Hammer, M. and Champy, J. (1993). Re-engineering the Corporation, Nicholas Brealey Publishing, UK.
10. Ho, S.K. (1995). TQM: An Integrated Approach? Implementing TQ through Japanese 5-S and ISO 9000, Kogan Page, UK.
11. Ho, S.K. and Fung, C. (1995). Developing a TQM Excellence Model: Part 2, TQM Magazine, MCB, Vol. 7, No. 1, pp. 24-32.
12. Ishikawa, K. (1986). Guide to Quality Control, Asian Productivity Organization, Tokyo.
13. Neave, H.R. (1990). The Deming Dimension, SPC Press, Knoxville, Tennessee, p. 300.
14. Osada, T. (1991). The 5-S: Five Keys to a Total Quality Environment, Asian Productivity Organization, Tokyo.
15. Peters, T.J. and Waterman, R.H. (1982). In Search of excellence, Harper & Row, New York.
16. Revans, R. (1983). ABC of Action Learning, Chartwell-Bratt, UK
17. Samuel K. M. Ho. (1999). TQM and strategic change, Strategic Change Strat. Change, 8, pp. 73-80
18. Senju, S. (1992). TQC and TPM, Asian Productivity Organization, Tokyo.


 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:18  توسط صهبا 
 

نام خود و همسرتان را  وارد کنید و تصویر کودکتان را مشاهده کنید.

 

                      کلیک کنید.....

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:16  توسط صهبا 
 
مولف/مترجم: مترجم: کيوان دادرس
موضوع: مديريت کيفيت
سال انتشار(ميلادي): 2007
وضعيت: تمام متن
منبع: uropean journal of operational research 168 (2006

چکيده:
مطالعه ارائه شده در اين مقاله ، تناسب عمليات مديريت کيفيت جامع در نقش ميانجيگري رابطه ميان استراتژي سازمان و عملکرد سازماني را بررسي مي کند . با بررسي مديريت کيفيت جامع در ارتباط با استراتژي سازمان ، مطالعه به دنبال بهبود درک فلسفه مديريت کيفيت جامع در زمينه هاي گسترده تر است. همچنين مناقشاتي که در ادبيات موضوع در مورد رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و استراتژي هاي رهبري هزينه و تمايز سازماني وجود دارد ، مجدداً بررسي و برطرف مي شود . داده هاي تجربي اين مطالعه از نظرسنجي 194 مدير ارشد و مياني شرکتهاي استراليايي جمع آوري شد . يافته ها نشان مي دهند که مديريت کيفيت جامع به طور قابل ملاحظه ، با استراتژي تفکيک رابطه مثبت دارد و به طور جزئي ، در رابطه ميان استراتژي تفکيک و سه معيار عملکرد (کيفيت محصول ، نوآوري محصول و نوآوري فرايند) نقش ميانجيگري ايفا مي نمايد .

مقدمه
رابطه ميان استراتژي سازمان ، ساختار سازماني و عملکرد سازمان يک موضوع کلاسيک در ادبيات مديريت استراتژيک است، با اين فرض اساسي ، که استراتژي سازمان تعيين کننده ساختار سازماني است و بر عملکرد سازمان اثر مي گذارد .مطالعه تلاش مي کند تا روابط ميان استراتژي سازمان (رهبري هزينه و تمايز)‌‏، ساختار سازماني (دامنه اجراي مديريت کيفيت جامع) و عملکرد سازمان (کيفيت و نوآوري) را مورد بررسي قرار دهد .
منطق انجام اين تحقيق ، نياز به بررسي رابطه ميان اين سه گروه از متغيرها به دليل وجود برخي تناقضها و مناقشه ها در شناسايي اين روابط است. دانشمندان مديريت کيفيت جامع براي مطالعه مديريت کيفيت جامع در متون سازماني به يکپارچه کردن عواملي چون محيط تجــاري‌، فرهنگ سازماني و خصوصا استراتژي ســازمان اقدام کرده‌اند . در حالي که تعدادي از محـققان رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و عملکرد سازماني را بررسي کرده اند ، هيچيک به بررسي دقيق رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و استراتژي معيني نپرداخته اند . خصوصاً نياز به بررسي نقش مديريت کيفيت جامع به عنوان بخشي از اجراي استراتژي ، در اثرگذاري بر رابطه ميان استراتژي و عملکرد سازماني زماني مهم جلوه مي نمايد که مدل عام استراتژي رقابتي پورتر پيشنهاد مي شود . پورتر تاکيد مي کند که هر استراتژي نيازمند منابع متفاوتي است و تنظيمات سازماني سبب دستيابي به هدف اوليه استراتژي خواهند شد .

مرور ادبيات
بررسي ادبيات در سه بخش ارائه مي‌شود . در بخش اول رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و عملکرد سازماني بررسي مي شود که پايه درک دو رابطه ديگر را فراهم مي کند . (رابطه استراتژي سازمان و مديريت کيفيت جامع - رابطه استراتژي سازمان و عملکرد)

-1 مديريت کيفيت جامع و عملکرد سازماني
در مرور رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و نوآوري ، سوهال و پراجگو دو مبحث رقابتي را شناسايي کردند . در اولين مبحث پيشنهاد مي کنند که مديريت کيفيت جامع با عملکرد نوآوري رابطه مثبت دارد . چرا که مديريت کيفيت جامع ، فرهنگ و سيستمي را به وجود مي آورد که در آن يک محيط بالقوه جهت بروز نوآوري در سازمانها فراهم مي آيد . مبحث دوم بيان مي‌دارد که اجراي اصول و عمليات مديريت کيفيت جامع مي تواند مانع از نوآور بودن سازمانها شود . در ميان چندين اصول کليدي مديريت کيفيت جامع ، تمرکز بر مشتري، در ارتباط با اثر منفي آن بر نوآوري توجه ويژه اي را به خود جلب کرده است‌. همانطور که توسط اين دانشمندان بحث شد‌، اصل تمرکز بر مشتري مي تواند سازمانها را در دام بازارهاي تسخيري اندازد و آنها را بر ارضاي نيازهاي مشتريان موجود متمرکز کند و بنابراين تجارت ،کسب و کار خود را فقط از منظر مشتريان موجود بررسي مي‌کند . درنتيجه ، اين شرکتها با ناديده گرفتن پتانسيل هاي موجود در بازارهايشان‌، شکست خواهند خورد .

-2 استراتژي سازمان و مديريت کيفيت جامع
محققان زيادي رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و استراتژي سازمان را مورد بحث قرار داده اند؛ خصوصا در الگوي استراتژي عام که توسط پورتر توسعه يافت . بعضي دانشمندان از اين ديدگاه که مديريت کيفيت جامع بايد به عنوان يک الگوي استراتژيک در سازمان پذيرفته شود‌، حمايت جدي کرده اند ، بنابراين فلسفه مديريت کيفيت جامع به طور موفقيت آميزي، اجراي عمليات مديريت کيفيت را از سطح عملياتي به سطح استراتژيک ارتقا داد . با اين وجود ، دين و بوون استدلال مي کنند که از ديدگاه مديريت استراتژيک‌، مديريت کيفيت جامع بيشتر به اجراي استراتژي يا استقرار مربوط مي شود تا به انتخاب استراتژي يا تصميم . بنابراين مسئله اين است که مديريت کيفيت جامع با کدام نوع استراتژي خاص در ارتباط است.
«رد» مطرح مي کند که محتواي مديريت کيفيت جامع مي تواند براساس تمايلات تجاري زير از يکديگر متمايز شوند : مشتري گرايي ، فرايند گرايي . تحت مشتري گرايي، سازمانها بر دستيابي مزيت بازار تمرکز خواهند کرد، به طوري که آنها مشتريان بيشتري را از طريق ارائه محصولات متمايز ، جذب و رقبا را از ميدان خارج مي کنند. تحت مشتري گرايي ، مديريت کيفيت جامع با استراتژي تمايز در ارتباط است . شرکتها به منظور حذف ضايعات و کمبود ، بهبود کارايي فرايند را پيگيري خواهند کرد . اين ديدگاه ردپاي اصول کنترل کيفيت آماري را با خود به همراه دارد . مفهوم کايزن در طول دهه 1980 و 1990 ادبيات مديريت کيفيت جامع را تحت الشعاع قرار داد و اهميت بهبود فرايند را در مقابل نوآوري محصول مورد تاکيد قرار داد . «رد» خاطر نشان کرد که مفهوم بهبود مستمر ، اهميت کاهش هزينه را از طريق پيشگيري ضايعات افزايش مي دهد . اين مقوله همچنين توسط واگمن و هاکمن مورد توجه قرار گرفت :
فرض بنيادين مديريت کيفيت جامع اين است که هزينه هاي کيفيت نامناسب (مثل هزينه بازرسي ، دوباره کاري و ...) بسيار بيشتر از هزينه هاي توسعه فرايندهايي است که محصولات و خدمات با کيفيت بالاتر توليد مي کنند .
بنابراين «رد» پيشنهاد کرد که تحت تفکر فرايندگرايي ، نهايتاً اجراي مديريت کيفيت جامع منجر به مزيت هزينه اي مي شود که منعکس کننده استراتژي رهبري هزينه است .
استدلال ديگر در مورد ارتباط ميان مديريت کيفيت جامع و رهبري هزينه توسط برون و گوبلي پيشنهاد شد . آنها مديريت کيفيت جامع را به عنوان يک رهبر ارزشي نامگذاري کردند. هنگامي که نوآوري فرايند در مقابل نوآوري محصول بيشتر مورد تاکيد قرار مي گيرد ، با تمرکز بر نوآوري فرايند ، مديريت کيفيت جامع مي تواند به استراتژي رهبري هزينه پورتر مرتبط شود . همچنين آنها تاکيد مي‌کنند که مديريت کيفيت جامع صرفاً رهبري هزينه را جستجو نمي کند و به دنبال رهبري ارزش کل نيز هست و آن بدين معني است که مديريت کيفيت جامع برکيفيت توليد در يک قيمت رقابتي تمرکز مي کند .
-3 استراتژي سازمان و عملکرد سازمان
همانند بخش قبل، چندين سردرگمي در ادبيات مرتبط با رابطه ميان استراتژي سازماني و عملکرد سازمان خصوصا در مورد اصطلاح کيفيت شناسايي شده اند. بلوهلوا استدلال مي کند که واژه کيفيت مي‌تواند در دامنه اي از روشها تعريف شود ، بنابراين نمي توان کيفيت را به يک استراتژي معين منتسب کرد‌. او همچنين استدلال مي‌کند که دستيابي به يک سطح عالي از کيفيت‌، پتانسيل عالي را جهت دنبال کردن استراتژي رهبري هزينه و تمايز در بازار به وجود مي آورد .

پورتر پيشنهاد مي کند که استراتژي تمايز به توليد محصولات منحصر به فرد براي مشتريان کمک مي کند . شرکتي که اين استراتژي را اتخاذ مي کند ، ويژگيها و خصيصه هايي را که از ديدگاه مشتريان مهم جلوه مي کند را انتخاب مي کند و اين امر منجر به افزايش قيمت مي شود. فيليپس بيان مي کند که ميان منابع متعدد تمايز، کيفيت روشي است که در آن استراتژي تمايز توصيف مي شود . دليل آن اين است که کيفيت يک مزيت رقابتي را از طريق حس وفاداري مشتري به همراه حداقل کردن حساسيت مشتري نسبت به قيمت ، به وجود مي‌آورد . آنها همچنين يک بينش متداول را يادآوري مي کنند که معمولاً دستيابي به کيفيت بالاتر نيازمند استفاده از اجزاي گرانقيمت تر ، تکنولوژي‌هاي مديريت و تکنولوژي توليدي ديگري است که با دستيابي به هزينه هاي پايين ناسازگار است .هرچند در مطالعات تجربي شان ، نتيجه گيري مي کنند که کيفيت محصول اثر سودمندي بر وضعيت هزينه از طريق سهم بازار اعمال مي کند . اين مقوله با نظريه طرفداران مديريت کيفيت جامع که کيفيت ارتباط معکوسي با هزينه دارد ، مطابقت دارد .همانطور که در بخش قبل بحث شد به هر حال در زمينه مديريت کيفيت جامع پيشنهاد مي شود که کيفيت به طور مستقيم بر کاهش هزينه در سطح عملياتي از طريق سهم بازار اثر مي گذارد‌. دمينگ در مفهوم « زنجيره بهبود کيفيت‌» تاکيد کرد که سازمانها مي بايست توان رقابت پذيري‌شان را به وسيله بهبود کيفيت ناشي از کاهش هزينه که از طريق حذف اسقاط و دوباره کاري به دست مي‌آيد ، افزايش دهند . سپس اين کاهش هزينه به تسخير سهم بزرگتري از بازار منجر خواهد شد . يوران و کراسبي نيز اين استدلال را حمايت و تائيد مي کنند . ماني پيشنهاد مي کند که بهبود در کيفيت ، کاهش هزينه توليد را به همراه دارد . نتايج اين بحثها اين است که کيفيت مي تواند هدف استراتژي رهبري هزينه را تامين کند.

چارچوب تحقيق و فرضيات
به طور خلاصه ، مرور ادبيات، چندين مناقشه را در مفروضات ماهيت رابطه ميان استراتژي رقابتي‌، مديريت کيفيت جامع و عملکرد سازمان شناسايي کرده است . بنابراين مطالعه تجربي با آزمودن سه متغير بالا براي گره گشايي اين ابهامات طراحي شد . ما معتقديم که نتايج اين مطالعه مهم است . مطالعه همچنين نقش مديريت کيفيت جامع را در روابط عملکرد – استراتژي بررسي و آزمون مي کند . در تجزيه و تحليل ، سه مجموعه از فرضيات تحقيق بر اساس يافته هاي شناخته شده در ادبيات موضوع توسعه يافت . اولين مجموعه از فرضيات با آزمودن ماهيت رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و هريک از استراتژي هاي سازمان (رهبري هزينه و تمايز) مرتبط مي شود . همانطور که پيش از اين بحث شد ، ادبيات موضوع از رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و استراتژي رهبري هزينه و تفکيک حمايت مي‌کند.
فرضيه 1-1 - رابطه مثبت و معني داري ميان عمليات مديريت کيفيت جامع و استراتژي تمايز وجود دارد .
فرضيه 1 – 2 - رابطه مثبت و معني داري ميان عمليات مديريت کيفيت جامع و استراتژي رهبري هزينه وجود دارد .
دومين مجموعه از فرضيات ، به بررسي رابطه ميان هرکدام از دو استراتژي سازمان (رهبري هزينه و تمايز) و عملکرد سازماني (نوآوري و کيفيت) متمرکز مي‌شود . همانطور که در ادبيات اشاره شد ، به نظر مي رسد عملکرد کيفيت با استراتژي رهبري هزينه و تفکيک متناسب است، در حالي که، عملکرد نوآوري به طور آشکارا فقط با استراتژي تفکيک در ارتباط است‌. بنابراين ما چهار فرضيه زير را قرار مي‌دهيم :
فرضيه 2 – 1 - رابطه مثبت و معني داري ميان استراتژي تمايز و عملکرد نوآوري وجود دارد .
فرضيه 2 – 2 - رابطه مثبت و معني داري ميان استراتژي تمايز و عملکرد کيفيت وجود دارد .
فرضيه 2 – 3 - رابطه مثبت و معني داري ميان استراتژي رهبري هزينه و عملکرد نوآوري وجود دارد .
فرضيه 2 – 4 - رابطه معني داري ميان استراتژي رهبري هزينه و عملکرد کيفيت وجود ندارد .
همانطور که در ادبيات موضوع بيان شد، مديريت کيفيت جامع به طور آشکار با عملکرد کيفيت در ارتباط است. در اين مقوله 3 فرضيه زير ارائه مي شود :
فرضيه 3 – 1 - عمليات مديريت کيفيت جامع به طور جزئي رابطه ميان استراتژي تفکيک و عملکرد نوآوري را ميانجيگري مي کند.
فرضيه 3 – 2 - عمليات مديريت کيفيت جامع به طور کامل رابطه ميان استراتژي تفکيک و عملکرد کيفيت را ميانجيگري مي کند .
فرضيه 3 – 3 - عمليات مديريت کيفيت جامع به طورکامل رابطه ميان استراتژي رهبري هزينه وعملکردکيفيت راميانجيگري مي کند .

معيارهاي استراتژي سازمان
مقياس استراتژي تمايز پنج مورد شامل تکرار کاربرد نوآوري محصول ، تمايل غلبه کردن بر رقبا در بازار ، نوآور گرا بودن ، پيگيري رقابت جسورانه و سطح ريسک انتخاب شد . مقياس استراتژي رهبري هزينه سه مورد، اندازه گيري گستره حداقل سازي هزينه ها ، کاربرد کنترل هزينه در تمام شرکت و جسارت در فرايند تصميم‌گيري را شامل مي شود .

معيارهاي مديريت کيفيت جامع
عمليات مديريت کيفيت جامع در شش معيار عمليات سازماني شامل رهبري‌، استراتژي و برنامه ريزي، تمرکز بر مشتري‌، اطلاعات و تجزيه و تحليل ، مديريت پرسنل و مديريت فرايندها مجسم مي‌گردد‌.

معيارهاي عملکرد کيفيت
در اين تحقيق عملکرد کيفيت به عنوان ترکيبي از چهار شاخص زير تعريف شد: قابليت اطمينان ، عملکرد ، دوام و مطابقت با ويژگيها .

معيارهاي عملکرد نوآوري
معيارهاي نوآوري در اين تحقيق شامل تعداد نوآوري ها ، سرعت نوآوري ، سطح نوآوري (تازگي جنبه تکنولوژيک) و اول بودن در بازار است . اين چهار ويژگي نوآوري در دو زمينه نوآوري فرايند و نوآوري محصول به کار گرفته شدند .

منبع داده تجربي
داده هاي تجربي به طور تصادفي از بررسي هزار مدير کسب شد . بيشتر آنها از مديران رده عالي يا مياني بودند که در مورد عمليات سازمان در ارتباط با مديريت کيفيت جامع و نوآوري در شرکتهاي استراليايي اطلاعات يا دانش کافي داشتند . نمونه به صورت تصادفي ، بخشهاي صنايع متفاوت را شامل مي شد . سطح تجزيه و تحليل اين مطالعه به کارخانه هر سازمان محدود شد.

تجزيه و تحليل داده
تحليل داده شامل دو مرحله عمده بود : فرايند کاهش داده و تجزيه و تحليل روابط ساختاري به کمک روش الگوسازي معادله ساختار . فرايند کاهش داده در کاستن تعداد متغيرها و پارامترها در الگوي تحقيق کمک مي کرد و الگو را قابل اداره مي کند‌. تجزيه وتحليل روابط ساختاري جهت بررسي رابطه همزمان ميان مديريت کيفيت جامع و عملکرد کيفيت محصول ، عملکرد نوآوري محصول و عملکرد نوآوري فرايند و همچنين جهت بررسي روابط ميان سه متغير عملکرد استفاده شد .

بحث
-1 استراتژي سازمان و مديريت کيفيت جامع
تجزيه و تحليل همبستگي نشان مي‌دهد که مديريت کيفيت جامع رابطه معني دار و مثبتي با استراتژي تمايز دارد. بدين معني که معمولاً اتخاذ عمليات مديريت کيفيت جامع به استراتژي تمايز منجر مي‌شود. ارتباط مثبت و معني دار مديريت کيفيت جامع و استراتژي تمايز با سه معيار عملکرد سازماني (نوآوري فرايند‌، نوآوري محصول و کيفيت محصول) ، نشان مي دهد که مديريت کيفيت جامع مي تواند به عنوان يک ابزار موثر به منظور اجراي استراتژي تمايز جهت دستيابي به عملکرد سازماني رضايتبخش به کار گرفته شود .
از طرف ديگر ، يافته ها هيچ رابطه مثبتي ميان مديريت کيفيت جامع و استراتژي رهبري هزينه را نشان نمي‌دهند . در اينجا دو بحث عمده وجود دارد که موانعي براي شرکتها جهت اجراي عمليات مديريت کيفيت جامع به وجود آورده است . اول طولاني بودن و سرمايه گذاري مالي هنگفت در فرايند اجرا و دوم شکست مديريت کيفيت جامع در دستيابي به نتايج کوتاه مدت . از طرف ديگر‌، در استراتژي رهبري هزينه ، هزينه اجراي مديريت کيفيت جامع از مزاياي بالقوه اي که مي توان از آن انتظار داشت فراتر خواهد رفت . نتايج تجزيه و تحليل، همبستگي در مطالعه بحث ناسازگاري ميان مديريت کيفيت جامع و رهبري هزينه را اثبات کرد و اينکه استراتژي رهبري هزينه با چندين متغير مديريت کيفيت جامع بويژه عوامل انساني (رهبري و مديريت پرسنل) ، عمليات يکپارچه مثل آموزش و توانايي رابطه منفي دارد. اجراي اين عمليات به تعهد مديريت بر فراهم سازي منابع ضروري شامل منابع مالي براي اجراي فرايند نياز دارد. بازده چنين هزينه‌اي (فناوري نرم افزار) به سختي به طور مستقيم با استفاده از حسابداري عمومي يا سيستم‌هاي مديريت مالي اندازه گيري مي شود .

علاوه بر اين ، مهم است که تمايز آشکار ميان رهبري هزينه در اصطلاح استراتژي رقابتي و مفهوم آن در متن مزيت رقابتي را درک کنيم. مورد اول بر تصميم استراتژيک و بعدي بر نتيجه استراتژيک دلالت دارد‌. در اين تمايز دمينگ رابطه معکوس بين کيفيت و هزينه را مورد توجه قرار داد و به درک اينکه کيفيت محصول با رهبري هزينه فقط در اصطلاح مزيت رقابتي مي تواند ارتباط داشته باشند و نه با استراتژي رقابتي ، کمک کرد . در حقيقت دمينگ به شرکتهايي که تلاش مي‌کنند سود را از هزينه ها بالاتر ببرند – که اغلب منجر به کيفيت پايين محصول مي‌شود – هشدار مي دهد که آنها مفاهيم تجربي مديريت کيفيت را نفي مي کنند و نهايتاً به اجراي مديريت کيفيت جامع در دستيابي مزاياي مهم آسيب مي‌رسانند‌.

-2 استراتژي سازمان و عملکرد
دومين بخش از يافته ها نشان مي‌دهد که استراتژي تمايز با هر سه متغير عملکرد ارتباط مثبت و معني دار دارد . اين نتيجه پيشنهاد مي کند ،کيفيت و نوآوري وسيله‌هاي مناسبي براي سازمانها به منظور تمايز آنها از رقبايشان هستند . در حالي که در اين مطالعه ، استراتژي تفکيک بر جنبه نوآوري متمرکز مي شود ، مورد انتظار است که ارتباط قوي تري با عملکرد نوآوري داشته باشد تا عملکرد کيفيت . در ضمن، اين نتيجه پيشنهاد مي شود که ديدگاه اساسي در ايجاد مزيت رقابتي از طريق استراتژي تمايز، معرفي محصولات نوآورانه است که مـنحصر به فردتر از محصولات رقبا هستند‌.
بر عکس‌، استراتژي رهبري هزينه ، همبستگي معني دار با هيچيک از سه متغير عملکرد نشان نمي دهد‌. همانطور که در مرور ادبيات بحث شد ، انتظار نمي رود که استراتژي رهبري هزينه با عملکرد نوآوري به دليل تفاوت در فلسفه هاي اساسي آنها ، مرتبط شود‌. از طرف ديگر ، بررسي رابطه معني دار ميان استراتژي رهبري هزينه و عملکرد کيفيت مشکلتر است، چرا که همانطور که ابتدا بحث شد ، طرفداران مديريت کيفيت جامع يک رابطه معکوس و مستقيم را ميان کيفيت و هزينه پيشنهاد کردند، بدين معني که بهبود در کيفيت به کاهش هزينه منجر خواهد شد و به نظر مي رسد اين موضوع با استراتژي رهبري هزينه که پايين ترين هزينه واحد ممکن در توليد را جستجو مي کند ، سازگار باشد‌. کاهش هزينه مي تواند از طريق حذف ضايعات و در نتيجه کاهش هزينه شکست حاصل شود . هنگامي که کيفيت در زمينه‌هاي وسيعتر از تطابق با ويژگيها تعريف مي‌شود ، هزينه ها افزايش خواهند يافت و سبب ناسازگاري با هدف استراتژي رهبري هزينه مي شود . علاوه بر اين ، طرفداران مديريت کيفيت جامع پيشنهاد مي کنند که به منظور دستيابي به کاهش در هزينه هاي شکست ، شرکتها مجبورند در هزينه هاي ديگر يعني هزينه هاي ارزيابي و هزينه‌هاي پيشگيرانه سرمايه گذاري کنند‌.


اين بحثها هنوز هم ارتباط مثبت ميان استراتژي رهبري هزينه و عملکرد کيفيت را حمايت مي کند و يافته هاي ما ارتباط نسبتاً قوي استراتژي رهبري هزينه با عملکرد کيفيت در مقابل عملکرد نوآوري را نشان مي دهد. اين وضعيت استراتژي رهبري هزينه را براي توسعه مزيت رقابتي مرجح خواهد کرد و ممکن است اهميت رابطه ميان استراتژي رهبري هزينه و کيفيت را افزايش دهد‌. اين بحث همچنين اشاره مي کند که کيفيت در يک نقطه معين مي تواند ارزش استراتژي تمايز را از بين ببرد . بنابراين در درک استراتژي تمايز، سازمانها نوآوري محصول را به کيفيت محصول ترجيح خواهند داد‌. از اين رو نتايج نشان مي دهد که استراتژي تمايز به طور قوي تر با نوآوري محصول ارتباط دارد تا با کيفيت محصول .

-3 نقش ميانجيگري
بخش پاياني نتايج نشان مي دهد که مديريت کيفيت جامع فقط به طور بخشي‌، رابطه ميان استراتژي تفکيک و سه متغير عملکرد را ميانجيگري مي کند‌. بويژه اين نتيجه پيشنهاد مي کند که اثرات مستقيم استراتژي تمايز بر نوآوري محصول و نوآوري فرايند قوي تر از رابطه ميان مديريت کيفيت جامع و اين دو معيار عملکرد است. از اين رابطه مي‌توان استنباط کرد که مديريت کيفيت جامع به عنوان يک مجموعه از عمليات که از طريق آن استراتژي تمايز مي تواند اجرا شود مورد نظر قرار مي‌گيرد ، هرچند که تحت مديريت کيفيت جامع ، استراتژي تمايز بيشتر به عملکرد کيفيت منجر مي‌شود . بنابراين ، زماني که سازمانها مي‌خواهند نوآوري را در شرايط ناب که شامل ويژگيهاي اول بودن يا معامله کردن در بازارهاي جديد از طريق نوآوري محصول است، پيگيري کنند، مديريت کيفيت جامع کمتر در تحقق اين هدف موثر خواهد بود و نتيجتاً سازمانها مجبورند آن را از طريق منابع ديگر کامل کنند . از طرف ديگر ميانجيگري بخشي مديريت کيفيت جامع در برابر کيفيت محصول، مورد نظر است. ضريب همبستگي واريانس نشان مي دهد که عملکرد کيفيت، همبستگي ضعيف با استراتژي تمايز و رابطه قوي تري با بيشتر عمليات مديريت کيفيت جامع دارد.يافته‌هاي اولين الگوي ميانجيگري نشان مي‌دهد که مديريت کيفيت جامع قوي ترين رابطه را با عملکرد کيفيت دارد . به تنهايي، مورد انتظار است که مديريت کيفيت جامع به طور کامل نقش ميانجيگري را ميان استراتژي تمايز و کيفيت ايفا کند؛ هرچند يافته هاي ما اين عقيده را حمايت نمي کند. هنگامي که واريانس عملکرد کيفيت به طور مستقيم با استراتژي تمايز بدون ميانجيگري آزمون مي شود، اين يافته در درک بهتر رابطه ميان عمليات مديريت کيفيت جامع و عملکرد کيفيت مهم است؛ هنگامي که عملکرد کيفيت تحت مفهوم استراتژي تمايز بررسي مي‌شود. سازمانها همچنين نياز دارند که منابع معيني را مانندمديريت فناوري تهيه کنند که به وسيله مديريت کيفيت جامع فراهم نمي شوند. اين تفکر يک توازن رودرو را جهت درک عمليات مديريت کيفيت فراهم مي سازد که توسط فناوري نرم‌افزار مانند مديريت کيفيت جامع حاکم شده است .

نتيجه
ترکيب سه يافته تحقيق ، هماهنگي ميان استراتژي تمايز، عمليات مديريت کيفيت جامع و عملکرد سازماني (‌نوآوري‌، کيفيت ) را پيشنهاد مي کند. مديريت کيفيت جامع به عنوان ابزاري موثر براي توسعه استراتژي تمايز معرفي مي شود‌. به هرحال بايد توجه داشت نقش استراتژي تمايز براي بررسي کيفيت در برابر نوآوري موثرتر است . نتايج نشان مي دهد که مديريت کيفيت جامع به طور جزئي ، رابطه ميان استراتژي تمايز و سه متغير عملکرد ( کيفيت محصول‌، نوآوري محصول ، نوآوري فرايند) را ميانجيگري مي کند.

منبع:

Daniel L.Prajogo, Amirik, S,Sohal,The Relationship between organization Strategy, total quality managment (TQM) , and organization performance- the mediating role of TQM, uropean journal of operational research 168 (2006
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:11  توسط صهبا 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:11  توسط صهبا  | 

در چهلمین سالروز درگذشت جلال آل احمد، دفتر حفظ و نشر آثار  آیت‌الله خامنه‌ای، اقدام به انتشار بخشی از دیدگاههای ایشان، درباره این نویسنده معاصر کرده است.

به گزارش ایسنا، آنچه در پی می‌آید پاسخ‌های رهبر انقلاب به پرسش‌های انتشارات رواق است که در سال 1358 و در تبیین منش فکری و عملی جلال آل‌احمد مرقوم کرده‌اند. متن سوالات رواق هم اینک در دست نیست، اما از فحوای پاسخ‌ها قابل حدس است سوالاتی چون نحوه آشنایی با ایده‌های آل‌ احمد، ساحت‌های نقش‌آفرینی فرهنگی او، واپسین منزل فکری وی و نقش او در بسترسازی برای انقلاب و... نگاه جامع‌الاطراف رهبری به کارنامه آل‌ احمد، به ویژه واپسین فصل آن، بازگوکننده‌ نکات مهمی است که می‌تواند جلال‌پژوهان را مددکار باشد.

***

جلال آل قلم

به نام خدا

با تشکر از انتشارات رواق ـ اولاً به خاطر احیاء نام جلال آل‌احمد و از غربت درآوردن کسی که روزی جریان روشنفکری اصیل و مردمی را از غربت درآورد و ثانیاً به خاطر نظرخواهی از من که بهترین سال‌های جوانی‌ام با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است. پاسخ کوتاه خود به هر یک از سؤالات طرح‌شده را تقدیم می‌کنم.

1ـ دقیقاً یادم نیست که کدام مقاله یا کتاب مرا با آل‌ احمد آشنا کرد. دو کتاب «غربزدگی و دست‌های آلوده» جزو قدیمی‌ترین کتاب‌هایی است که از او دیده و داشته‌ام. اما آشنایی بیشتر من به وسیله و برکت مقاله «ولایت اسرائیل» شد که گله و اعتراض من و خیلی از جوان‌های امیدوار آن روزگار را برانگیخت. آمدم تهران (البته نه اختصاصاً برای این کار) تلفنی با او تماس گرفتم و مریدانه اعتراض کردم. با این که جواب درستی نداد از ارادتم به او چیزی کم نشد. این دیدار تلفنی برای من بسیار خاطره‌انگیز است. در حرف‌هایی که رد و بدل شد، هوشمندی، حاضرجوابی، صفا و دردمندی که آن روز در قلّه‌ی «ادبیات مقاومت» قرار داشت، موج می‌زد.

2ـ جلال قصه‌نویس است (اگر این را شامل نمایشنامه‌نویسی هم بدانید) مقاله‌نویسی کار دوّم اوست. البته محقّق و عنصر سیاسی هم هست. اما در رابطه با مذهب، در روزگاری که من او را شناختم به هیچ‌وجه ضد مذهب نبود، بماند که گرایش هم به مذهب داشت. بلکه از اسلام و بعضی از نمودارهای برجسته‌ آن به‌عنوان سنت‌های عمیق و اصیل جامعه‌اش، دفاع هم می‌کرد. اگرچه به اسلام به چشم ایدئولوژی که باید در راه تحقق آن مبارزه کرد، نمی‌نگریست. اما هیچ ایدئولوژی و مکتب فلسفی شناخته‌شده‌ای را هم به این صورت جایگزین آن نمی‌کرد. تربیت مذهبی عمیق خانوادگی‌اش موجب شده بود که اسلام را ــ اگرچه به‌صورت یک باور کلی و مجرد ــ همیشه حفظ کند و نیز تحت تأثیر اخلاق مذهبی باقی بماند. حوادث شگفت‌انگیز سال‌های 41 و 42 او را به موضع جانبدارانه‌تری نسبت به اسلام کشانیده بود و این همان چیزی است که بسیاری از دوستان نزدیکش نه آن روز و نه پس از آن، تحمّل نمی‌کردند و حتی به رو نمی‌آوردند!

اما توده‌ای‌بودن یا نبودنش؛ البته روزی توده‌ای بود. روزی ضدتوده‌ای بود. و روزی هم نه این بود و [نه] آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقّف نماندن او در هیچ‌کدام از آنها بود. کاش چند صباح دیگر هم می‌ماند و قله‌های بلندتر را هم تجربه می‌کرد.

3ـ غربزدگی را من در حوالی 42 خوانده‌ام. تاریخ انتشار آن را به یاد ندارم.

4ـ اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکری‌اش بدانیم و شخصیت حقیقی او را آن چیزی بدانیم که در آخرین مراحل این تکامل بدان رسیده است، باید گفت «در خدمت و خیانت روشنفکران» نشان‌دهنده و معیّن‌کننده‌ شخصیت حقیقی آل احمد است. در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیل است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ روشنفکری» نامید؛ با همه‌ بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.

جریان روشنفکری ایران که حدوداً صد سال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل‌ احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند؛ هم از بدفهمی‌ها و تشخیص‌های غلطش و هم از بددلی‌ها و بدرفتاری‌هایش.

آل‌احمد، نقطه‌ شروع «فصل توبه» بود و کتاب «خدمت و ...» پس از غربزدگی، نشانه و دلیل رستگاری تائبانه. البته این کتاب را نمی‌شود نوشته‌ سال 43 دانست. به گمان من، واردات و تجربیات روز به روز آل‌ احمد، کتاب را کامل می‌کرده است. در سال 47 که او را در مشهد زیارت کردم، سعی او را در جمع‌آوری مواردی که «کتاب را کامل خواهد کرد» مشاهده کردم. خود او هم همین را می‌گفت.

البته جزوه‌ای که بعدها به نام «روشنفکران» درآمد، با دو سه قصه از خود جلال و یکی دو افاده از زید و عمرو، به نظر من تحریف عمل و اندیشه آل‌ احمد بود. خانواده آل ‌احمد حتی در «نظام نوین اسلامی» هم، تا کنون موفق نشده‌اند ناشر قاچاقچی آن کتاب را در محاکم قضایی اسلامی محکوم یا تنبیه کنند. این کتاب مجمع‌الحکایات نبود که مقداری از آن را گلچین کنند و به بازار بفرستند. اثر یک نویسنده متفکر، یک «کل» منسجم است که هر قسمتش را بزنی، دیگر آن نخواهد بود. حالا چه انگیزه‌ای بود و چه استفاده‌ای از نام و آبروی جلال می‌خواستند ببرند بماند. ولی به هر صورت گل به دست گلفروشان رنگ بیماران گرفت...

5 ـ به نظر من سهم جلال بسیار قابل ملاحظه و مهم است. یک نهضت انقلابی از «فهمیدن» و «شناختن» شروع می‌شود. روشنفکر درست آن کسی است که در جامعه‌ جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آنان را به راهی ‌نو می‌کشاند. و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است، با طرح آن آگاهی‌ها، بدان عمق می‌بخشد.

برای این کار لازم است روشنفکر اولاً جامعه‌ خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقاً بداند. ثانیاً آن «راه نو» را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثاً خطر کند و از پیشامدها نهراسد. در این صورت است که می‌شود « العلماء ورثة الانبیاء»

آل‌ احمد، آن اولی را به تمام و کمال داشت (یعنی در فصل آخر و اصلی عمرش). از دوّم و سوّم هم بی‌بهره نبود. وجود چنین کسی برای یک ملّت که به سوی انقلابی تمام‌عیار پیش می‌رود، نعمت بزرگی است و آل‌ احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل، یک نسل را او آگاهی داده است و این برای یک انقلاب، کم نیست.

6 ـ این شایعه (باید دید کجا شایع است. من آن را از شما می‌شنوم و قبلاً هرگز نشنیده بودم.) باید محصول ارادت به شریعتی باشد و نه چیز دیگر. البته حرف فی حد نفسه، غلط و حاکی از عدم شناخت است. آل‌ احمد کسی نبود که بنشیند و مسلمانش کنند. برای مسلمانی او همان چیزهایی لازم بود که شریعتی را مسلمان کرده بود و ای کاش آل‌احمد چند سال دیگر هم می‌ماند.

7ـ آن روز هر پدیده‌ ناپسندی را به شاه ملعون نسبت می‌دادیم. درست هم بود. امّا از این که آل‌احمد را چیز‌خور کرده باشند، من اطلاعی ندارم، یا از خانم دانشور بپرسید یا از طبیب خانوادگی.

8 ـ مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست؛ شمایی که او را می‌شناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند، همیشه بودند، تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر می‌ماند ... افسوس.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:11  توسط صهبا  | 
 
 

جلال آل احمد ( (1302-1348بي شک يکي از بزرگترين نويسندگان معا صر ما ست.که در طول مدت عمر کوتاه خود گامهاي بزرگي در راه فرهنگ و ادبيات اين مرز و بوم برداشته است. او اکنون به عنوان يک نويسنده صا حب سبک در ادبيات معا صر شنا خته مي شود. نثر آل احمد صريح ، طنز گونه ، کوتاه ونزديک به زبان گفتاری است. از او نزديک به چهل و پنج اثر ادبي ، اجتماعي ، سياسي و ترجمه به يادگار مانده است. در آثارش فضای سياسي و اجتماعي ايران به چشم مي خورد. او هميشه به تعهد اهل قلم باور داشت و همين احساس مسئو ليت شايد سبب گشته است که تقريبا به اندازه سالهای عمر خود بنويسد و ترجمه کند. آثار او را مي توان در چهار دسته کلي تقسيم بندي کرد : 1- قصه و داستان : ديد و بازديد ، از رنجي که مي بريم ، سه تار ، سرگذشت کندوها ، مدير مدرسه ، نون و القلم ، نفرين زمين ، پنج داستان - 2مشاهدات و سفرنامه : اورازان ، تات نشينهاي بلوک زهرا ، ُدر يتيم خليج – جزيره خارک ، خسي در ميقات 3 - مقالات : هفت مقاله ، سه مقاله ديگر ، ارزيابي شتاب زده ، غرب زدگي ، کارنامه سه ساله 4 - ترجمه : قمار باز از داستايوفسکي ، بيگانه از آلبر کامو(با خبره زاده) ، سوئ تفاهم از آلبر کامو ، دستهاي آلوده از سارتر ، بازگشت از شوروی از آندره ژيد ، مائد ه های زميني از آندره ژيد (با پرويز داريوش) ، کرگدن از اوژن يونسکو ، عبور از خط از يونگر (با دکتر هومن) ، چهل طوطي (با سيمين دانشور) ، تشنگي و گشنگي از اوژن يونسکو (با هزار خاني) جلال آل احمد با « زن زيادی» و « مدير مدرسه» تلاش کرده است که در تصوير کردن صحنه هاي زندگي بي طرف باشد.طنين ناصر خسرو و بيهقي در نثر او ديده مي شود چنانکه خود او مي گويد سعي کرده زبان گلستان سعدی و خواجه عبدالله انصاری را پالوده از صنايع لفظي به شعر پيوند زند.(مجله انديشه و هنر ،شماره مخصوص آل احمد 1343) سيمين دانشور درباره او ميگويد: اگر چه جلال در نوشته ها يش تلگرافي، حساس ، دقيق ، تيز بين ، خشمگين ، افراطي ، خشن ، صريح ، صميمي ، منز ه طلب ، و حادثه آفرين است ، اگر کوشش دارد خانه ظلم را ويران کند ، اگر در نوشته هايش ميان سياست و ادب ،ايمان و کفر ، اعتقاد مطلق و بی اعتقادی در جدال است ، در زندگی روزمره هم همين طور است.( سيمين دانشور ، غروب جلال ، رواق ،ص7 )

گلدان چينی
اتوبوس ُپر شد و راه افتاد. آخرين نفری که سوار شد، يک گلدان چيني عتيقه و گران بها در دست داشت و از روی احتياط- در حالي که سعي مي کرد تعادل خود را حفظ کند - به طرف عقب ماشين رفت. مردم عقب اتو بوس جا به جا شد ند و اين نفر پنجمي را به زور جا دادند. مردی بود چهل و چند ساله ، پالتوی آبرومندی داشت و کلاهش نو و تميز بود. همان دستش که به گلدان چيني بند بود، با يک دستکش چرمی نو پوشيده شده بود. بر صندلي عقب ماشين، چهار نفر ديگر عبارت بودند از دو تا زن چادر نمازی که با هم هِرهِر و کِرکِر مي کردند و دوتای ديگر، يکي مردی بود پير و درهم تا شده و متفکر، و ديگري عاقل مردی بي قيد و ولنگ و واز. نه يخه داشت ونه کراوات. آستين هاي پيراهنش که دگمه های آن کنده شده بود، از سر آستين شَق و رقَش بيرون مانده بود. موهايش از زير کلاه قراضه اش بيرون ريخته بود. ته ريش جو گندمي او، کک و مک صورتش را تا زير چشم می پوشاند . از وقتي که مردک نو نوار،گلدان به دست پهلويش نشست، تمام هوش و حواس او را جلب کرد و چشمش جز به دنبال آن گلدان نبود. صاحب گلدان آرام نشسته بود. گلدان را روی زانوی خود گذاشته، پايه آن را به دست گرفته بود. با دست ديگرش که دستکش نداشت، با چند سکه پول سياه بازی مي کرد. اين ديگري که دايم توي نخ گلدان بود، ناراحت مي نمود. سر خود را بالا مي ُبرد، پايين مي آورد، کج مي شد، و مي خواست به هرطريق شده، اين گلدان زيبا و ظريف را بيش تر و بهتر تماشا کند. انگار در تمام عمرش اين اولين بار بود که با زيبا يي رو به رو مي شد، ويا نه، انگار اولين بار بود که زيبايي را درک مي کرد! چيني ظريفي بود. روي دو دسته باريک آن، به قدری عالي نقاشي شده بود که دسته ها در زمينه نقاشي شده شکم گلدان محو مي شدند و مجسم بودن آن ها به سادگی دريافته نمی شد. چنان نازک و ظريف بود که نوري را که از شيشه اتوبوس داخل مي شد وبه آن مي تابيد، از جدار خود عبور مي داد و سايه لرزان و متحرک نقوش خود را به روی دستکش چرمی دست صاحبش مي انداخت. مردک باراني پوش، تمام جزئيات آن طرف گلدان را که به سوي خود بود تماشا کرد، ولي هنوز راضي نبود. سر هر پيچ که اتوبوس دور مي زد و همه مسافرها را روي هم، به طرف ديگر مي ريخت، او اگر مي توانست، از موقع استفاده مي کرد و کمي بيش تر به روي گلدان خم مي شد، تا شايد بتواند چيزي از پشت گلدان را هم ببيند. خيلي کوشيد، ولي هنوز راضي نشده بود. عاقبت پس از اين که دو سه بار خود را حاضر کرد و سينه صاف کرد - در حالي که صاحب گلدان به ناراحتي اش پي برده بود- گفت: « آقا ببخشيد ! ممکنه بنده گلدون شمارو ببينم؟» « البته ! بفرماييد ! با کمال منت. قابلي نداره جانم!» و گلدان را دو دستي و با کمال احتياط به مردک ولنگ و واز داد و افزود: « ولي خواهش مي کنم ... » ولي آن ديگري مهلتش نداد . کلامش را ُبريد و گفت : « چشم! مطمئن باشيد! با کمال احتياط .» و شروع کرد به برانداز کردن گلدان. از جلو و عقب، از زير و بالا، حتي توي آن را هم به دقت تماشا کرد. در همه اين مدت چشم صاحب گلدان به دنبال دست او بود . گرچه سعي مي کرد خود را بي اعتنا نشان بدهد، ولي در حالي که سرخود را به طرف جلو دوخته بود ومي کوشيد «ون يکاد»ي را که روي يک قطعه برنج کنده شده، ومقابل شوفر بالای اتوبوس کوبيده شده بود، بخواند، ...از زيرچشم، گلدان و حرکات دست آن مرد را مي پاييد. اما اين ديگری، همه جای گلدان را برانداز کرد. آن را جلوی شيشه گرفت. دست خود را روی آن گذاشت و روشنايي صورتي رنگي را که دور و بر انگشت ها يش، از چيني رد مي شد و سايه دست خود را، که داخل گلدان را کمي تاريک تر مي کرد، بررسي کرد. با جلو و عقب بردن گلدان به طرف شيشه اتوبوس، اين سايه و روشن رنگين و دقيق را کم و زياد کرد و... سر يک پيچ ديگر، که اتوبوس پيچيد، و مردم که بي هوا بودند، ناگهان روی هم ريختند، ... او نيز کج شد، و چون دستگيره و هيچ تکيه گاهي نداشت تا تعادل خود را حفظ کند، بي اختيار دست خود را از پايه گلدان رها کرد، ...و گلدان افتاد و با يک صدای خفيف سه پاره شد ! هنوز اتوبوس پيچ خيابان را دور نزده بود که ناله صاحب گلدان بلند شد : « آخ !...» و ديگر هيچ نگفت تنها پاره های گلدان را با بهت زدگي تمام تماشا مي کرد. مردک لاابالي دولا شد و در حالي که تکه هاي گلدان را جمع مي کرد، گفت : « چيزي نيست.طوري نشد !» مردک صاحب گلدان که تازه حالش به جا آمده بود، يک مرتبه مثل انار ترکيد و با رنگي بر افروخته فرياد کرد: « ديگه چه طور مي خواستي بشه؟!» « هيچي آقا ! خوب، طوری نشد که ! گلدان شکسته، فدای سرتان. خوب، قضا و بلا بود !» « اهه ! مردکه مزخرف دو قورت ونيمش هم باقيه! » « آقا جون احترام خودتون رو داشته باشيد. چرا ليچار ميگيد؟» « ليچار مي شنوي، مردکه! اگه نمي ديديش، چشم های باباقوريت کور مي شد؟» تازه مردم ملتفت شده بودند . يکي از زنهايي که بغل دست آنها نشسته بود، قيافه دلسوزانه اي به خود گرفت و گفت : « آخيش! چه گلدان قشنگي بود حيف شد. ولي آقا راست ميگه خوب قضا و ...» صاحب گلدان حرفش را اين طور بريد : « چي ميگي خانم هفتاد و پنج تومن خريده بودمش!» و مردک لا ابالي افزود : « خوب چه کار ميشه کرد؟ميديد بندش مي زنند ديگه ...» زنک ديگر، از زير چادر نماز، صداي خود را بلند کرد که : «خوب داداش مگه دستات چنگک شده بود؟» و مردک لا ابالي، در حالي که با صاحب گلدان کلنجار مي رفت و بدون اين که سر خود را به طرف او بکند، اين طور به او جواب داد : « خانم کسي به شما نگغته بود ُنخود هر آش بشيد.» « واه. واه! خدا به دور! راس راسي هم دو قورت ونيمش باقيه! ميخاد آدمو بخوره!» صاحب گلدان تازه سر قوز آمده بود. دستکش را از دستش درآورده بود و در حالي که پاره های گلدان را در دست گرفته بود فرياد مي کشيد : « آمديم انسانيت بکنيم. ما ملّت قابل هيچي نيستيم. حالا هم که شکسته ميگه قضا و بلا بود. مردکه خيال ميکنه ولش مي کنم! تا اون يه شاهي آخرش را ازت مي گيرم. مگر پول علف خرسه؟من گلدان بخرم تو بشکني و بگي بديد بندش بزنند؟ مردکه ی چلاق، تو رو چه به چيز آنتيک؟ عرضه نداري نگاهش هم بکني. من احمق را بگو برای چه لندهوری انسانيت به خرج دادم ...» و در حالي که اتوبوس به ايستگاه مي رسيد، افزود : « آقا نگه دار.کلانتري نزديک است. من تکليفم را با اين مردکه معلوم کنم ...» و در حالي که بلند مي شد، رو به شوفر گفت : « آقا نگذاريد پياده بشه، تا من پاسبان بيارم و از همه ي اهل ماشين شهادت بگيرم ...» و هنوز به در اتوبوس نرسيده بود که برگشت. وسط اتوبوس ايستاد و رو به مسافرها، خواهش خود را تکرار کرد و رفت تا پياده شود. ولي يک بار ديگر هم از شوفر قول گرفت که مبادا راه بيفتد. شوفر قول داد و او پياده شد. مسافر ها بعضي با هم درباره اين واقعه بحث مي کردند. يکي دو نفر فقط تماشا مي کردند مي خنديدند. آن دو زن هنوز کِرکِر مي کردند، ولي کسي به آنها توجه نمي کرد. مردک لاابالي با خود حرف مي زد : « خوب چه ميشه کرد؟من از قصّي که نکردم.خوب افتاد و شکست ...» شاگرد شوفر فرياد مي زد و مسافر مي طلبيد. صاحب گلدان بيست قدمي از اتوبوس دور شده بود. شوفر که چند دقيقه بي حرکت، در فکر فرو رفته بود، تکاني خورد.خود را روي صندلي پشت ُرل، راست کرد؛ شاگردش را صدا زد و گاز داد و راه افتاد. دهان همه مسافر ها باز ماند. و شاگرد شوفر در جواب همه اين اعتراضها، در حالي که روي چار پايه ي خود مي نشست، گفت : « خوب به ما چه؟يکي ديگه گلدونو شکسته، ما بايد بيکار بمونيم؟» صاحب گلدان که به عجله به طرف کلانتري مي دويد، تازه ملتفت شد. برگشت و دست های خود را باز کرد تا جلوي ماشين را بگيرد، ولي ماشين پيچ کوچکي خورد و رفت و فرياد او بلند شد : « آهاي بگير! ...بگيرين!...شوفر بدبخت!...آهاي آژدان!...» از ديدن وضع او مسافر ها به خنده افتادند. پاسبان ها به دور او ريختند و مي پرسيدند چه شده، ولي او داد مي زد : « آهاي بگيرين!...هفتادو پنج تومان ... مردکه چلاق... گلدان چيني ...آهاي رفت... آخه نمره ي ماشين چه بود؟...آي آژدان!»


به عنوان نمونه يکي از داستان هاي کوتاهش را که در مجال اين صفحه باشد در پي مي آوريم و خواندن آثار خوب ديگرش را به شما واگذار مي کنيم.

 

جلال آل احمد در ايام جواني
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:11  توسط صهبا  | 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:9  توسط صهبا 
روز ۱۸ شهریور سالگرد درگذشت مردی از اهالی قلم است که به قلم عشق می ورزید و با قلم انس و الفتی بسیار داشت که پربیراه نیست اگر بگوییم او تاوان عشق به قلم را نیز به جان خرید. جلال آل احمد در تاریخ ۱۸ شهریور ۴۸ دار فانی را وداع گفت و این مسوده نه اینکه به سوگ او بنشیند بلکه بر آن است تا خاطره ای هر چند کوچک از او در یادها بنشاند.
تردیدی نیست که پاسداشت اهالی قلم- خاصه آنانکه درد مردم دارند- پاسداشت و گرامیداشت خود قلم است و این سنت را نیز برای حرمت قلم باید ادامه داد.

سیر زندگی و افکار جلال
جلال آل احمد در یازدهم آذر سال ۱۳۰۲ در محله قدیمی سیدنصرالدین تهران چشم به جهان گشود. وی در خانواده ای روحانی پرورش یافت و به گفته خودش «در نوعی رفاه اشرافی روحانیت» بزرگ شده است. وی اصالتاً از اهالی اورازان طالقان است ولی در تهران رشد و پرورش یافت.
زندگی جلال جمع اضداد است، در برهه ای توده ای می شود، در برهه ای ملی گرا در برهه ای دست از همه اینها می شوید و در حقیقت خود را پیدا می کند. برهه های زندگی جلال به گونه ای است که در شرح ماوقع آن می توان چند نفر و چند چهره را در یک کالبد دید. تهران برای جلال، خاصه در آن روزهای پرالتهاب تاریخ ایران، محلی مناسب برای رشد و نمو بود، به گونه ای که جلال می توانست هم سیاسی باشد، هم نویسنده، هم مسئول حزب و... همه اینها سبب شد تا جلال با توجه به آمیختگی تفکرات متفاوت از ویژگی ای برخوردار شود که در آن زمان کمتر نویسنده ای را می توان چون او یافت. جلال در سال ۱۳۲۲، در حالی که روزها را در بازار به کارهایی مثل سیم کشی و چرم فروشی و ساعت سازی می گذراند، دیپلم خود را گرفت. وی در «شرح احوالات» خود می نویسد:« در خانواده ای روحانی (مسلمان- شیعه) بر آمده ام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهر خواهرهام در مسند روحانیت مردند. حالا برادرزاده ای و یک شوهر خواهر دیگر روحانی اند. و این تازه اول عشق است. که الباقی خانواده هم مذهبی اند. با تک و توک استثنایی... دبستان را که تمام کردم (پدرم) دیگر نگذاشت درس بخوانم که:«برو بازار کار کن»... من بازار رفتم. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار، ساعت سازی، بعد سیم کشی برق ... و شبها درس... دبیرستان را تمام کردم.... همین جوریها دبیرستان تمام شد. و توشیح «دیپلمه» آمد زیر جرگه وجودم- درسال ۱۳۲۲- یعنی که زمان جنگ... به این ترتیب جوانی با انگشتری عقیق به دست و سر تراشیده و نزدیک به یک متر و هشتاد، از آن محیط مذهبی تحویل داده می شود به بلبشوی زمان جنگ دوم بین الملل که برای ما کشتار را نداشت و خرابی و بمباران را، اما قحطی را داشت و تیفوس را و هرج و مرج را و حضور آزاردهنده قوای اشغال کننده را...» در واقع همین بلبشوی جنگ به نوعی نقش مهمی در تاریخ ایران در دهه ۲۰ را بازی می کند. جلال هم در این زمان با آنکه بیست سال بیشتر ندارد از التهابات و جریانات عصر خود دور نمی ماند و اتفاقاً وارد معرکه ای می شود که در سرنوشت آتی او نقش مهمی را ایفا می کند. وی می نویسد: «جنگ که تمام شد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی)را تمام کرده بودم. ۱۳۲۵ و معلم شدم. ۱۳۲۶ . در حالی که از خانواده بریده بودم و با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی که خدا عالم است از تن کدام سرباز به جبهه رونده ای کنده بودند تا من بتوانم پای شمس العماره به ۸۰ تومان بخرمش. سه سالی بود که عضو حزب توده بودم. سالهای آخر دبیرستان با حرف و سخنهای احمد کسروی آشنا شدم و مجله پیمان و بعد «مرد امروز» و تفریحات شب و بعد مجله «دنیا» و مطبوعات حزب توده.... من مأمور حزب توده بودم و جمعه ها بالای پس قلعه و کلک چال مناظره و مجادله داشتیم... در حزب توده در عرض چهارسال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزب تهران رسیدم و نمایندگی کنگره و از این مدت دو سالش را مدام قلم زدم...»
یکی از ویژگیهای جلال قلم زدن و نوشتن مداوم او بود، حال در هر سلک و مسلک و با هر تفکری؛ چه توده ای، چه ملی و چه مردمی و چه مسلمان. در هر صورت جلال قلم را با خود داشت و اگر قلم نبود شاید جلال نه اسمی داشت و نه رسمی. حتی می توان گفت با توجه به نوشته های خود جلال و حرف و حدیثهایی که از خود در کتابهای مختلفش نوشته است، قلم جلال پیشقراول خود جلال بود، داستانهایش و سبک نوشتاری روزنامه ای او با تمام ویژگی هایش آینه تمام نمای جلال بودند. جلال اولین داستان کوتاه خود را در سن ۲۲ سالگی یعنی سال ۱۳۲۴ نوشت و آن هم در مجله «سخن» که مرحوم پرویز ناتل خانلری آن را منتشر می کرد و به نام زیارت چاپ شد. مرحوم خانلری در این زمینه می گوید: ... «زیارت» را جلال آل احمد با پست فرستاده بود. من گرفتم و خواندم و به نظرم آمد که خوب است. دادم هدایت خواند، او هم تصدیق کرد. وقتی که چاپ شد سروکله آل احمد پیدا شد. دیدم همان شاگرد ماست در دانشکده. خودش به عنوان گله می گفت که «زیارت» را داده است به یکی از استادان دانشکده که بخواند. استاد گفته بود که چرت و پرت نگو، درس ات را بخوان، که به کلی توی ذوقش خورده بود، اما وقتی که چاپ شد آل احمد خوشحال شد.»


جلال می گوید:« اولین قصه ام در «سخن» آمد. شماره نوروز ۲۴. که آن وقت ها زیر سایه صادق هدایت منتشر می شد و ناچار همه جماعت ایشان گرایش به چپ داشتند و در اسفند همین سال «دید و بازدید» را منتشر کردم...»
آشنایی جلال با هدایت و مجموعه ای که در مجله «سخن» بودند سبب شد که وی در جرگه نویسندگان آن عصر دربیاید و علاوه بر کار تحریری و نوشتن داستانها به کار سیاسی نیز بپردازد. برادر جلال، شمس آ ل احمد در کتاب از «چشم برادر» می نویسد:« جلال با زبانهای عربی و فرانسه آشنا بود. نویسنده ای جوان و شناخته شده بود که در خطابه و سخنرانی دهان گرمی داشت...» در واقع همین توانایی ها سبب شد که او در حزب توده رشد و ترقی کند، اما این گرم آغوشی ها تا سال ۱۳۲۶ بیشتر طول نکشید و وی از حزب توده خارج شد. «... به دنبال اتفاق نظر جماعتی که ما بودیم - به رهبری خلیل ملکی- و رهبران حزب که به علت شکست قضیه آذربایجان زمینه افکار عمومی حزب دیگر زیرپایشان نبود و به همین علت دنباله روی سیاست استالینی بودند که می دیدیم که به چه بواری می انجامید. پس از انشعاب یک حزب سوسیالیست ساختیم... تاب چندانی نیاورد و ما ناچار شدیم به سکوت...»
وی در دوره سکوت خود در واقع ساکت نبود، بلکه قلم او چنین خصلت و خصیصه ای نداشت که ساکت باشد، قلمی که ترجمه می کند، می نویسد و صاحب رأی ودیدگاه است، حتی در بدترین وضعیت هم ساکت نیست. وی نیز در این دوره به گفته خود برای فراگرفتن زبان فرانسه چند کتاب از فرانسه ترجمه می کند: «قمار باز» اثر داستایوسکی در سال ۱۳۲۷ و «بیگانه» نوشته «آلبرکامو» را ترجمه و منتشر می کند. ضمن آنکه در سال ۲۷ مجموعه داستان «سه تار» را نیز چاپ کرد «سوء تفاهم» اثر آلبرکامو را در سال ۲۹ ترجمه و عرضه می کند و اتفاقاً در این دوره است که با همسرش -خانم سیمین دانشور- آشنا می شود و ازدواج می کند:«... در این دوره است که زن می گیرم. وقتی که از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چاردیواری خانه ای می سازی. از خانه پدری به اجتماع حزب گریختن و از آنجا به خانه شخصی... از سال ۱۳۲۹ هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد و اوضاع همین جورهاست تا قضیه ملی شدن نفت و ظهور جبهه ملی و دکتر مصدق که از نو کشیده می شوم به سیاست و از نو سه سال دیگر مبارزه...» وی بعد از سه سال فعالیت در جبهه ملی در سال ۱۳۳۲ از آن کناره می گیرد:«... به علت اختلاف نظر با دیگر رهبران نیروی سوم، ازشان کناره گرفتم و می خواستند ناصر وثوقی را اخراج کنند که از رهبران حزب بود؛ و با همان «بریا» بازی ها. که دیدم دیگر حالش نیست. آخر ما به علت همین حقه بازیها از حزب توده انشعاب کرده بودیم و حالا از نو به سرمان می آمد...»
به نظر می رسد که دلبستگی های جلال به گروه ها و احزاب در فواصل سالهای مختلف پیش از آنکه دغدغه سیاست باشد، دغدغه حضور و عملی اجتماعی است. وی قبل از آنکه روشنفکر تئوری پرداز باشد، یک روشنگر عمل گرا بود و آموزه های تجربی و عملی او در طول دو دهه سبب شد که آنگاه به باززایی اندیشه های خود بپردازد و تئوری های خود را عرضه دارد.
منش جلال به گونه ای بود که گمان می کرد می تواند گم شده اش را در میان سازمان ها، گروه ها و احزاب و یا حتی بریدن از اندیشه های پدری جست وجو کند. وی در این تلاطم و کژ شدن های پیاپی در بستری آرام می گیرد که ظاهرا آن چیزی که به دنبالش بود نه درآن هیاهوها و بگیر و ببندها که در جهان دیگر و مکانی خارج از آن وجود داشت.«... و همین جوریها بود که آن جوانک مذهبی از خانواده گریخته و از بلبشوی ناشی از جنگ و آن سیاست بازیها سر سالم به در برده، متوجه تضاد اصلی بنیادهای اجتماعی ایرانیها شد با آنچه به اسم تحول و ترقی و در واقع به صورت دنباله روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریکایی دارد مملکت را به سمت مستعمره بودن می برد و بدلش می کند به مصرف کننده نهایی کمپانیها و چه بی اراده هم...»
این سخن صریح جلال که وی تضادهای اصلی در بنیادهای خانواده را لمس می کند و با آنها برخورد می کند به نوعی مانیفست تفکرات او محسوب می شود. قبض و بسط های فکری مداوم او به مدت حدود ۱۲ سال و کشمکش های او با صاحبان اندیشه آن زمان سبب شد جلال بتواند بخشی از تاریخ دو دهه پر کشمکش ایران را به همراه داشته باشد و اتفاقاً خود نیز از افراد همین قافله پرالتهاب باشد. جلال تا آخرین لحظات حیاتش معمولاً مسائل و موضوعاتی را که در کشور می گذشتند زیر نظر داشت و در واقع به عنوان عنصری منفعل و واخورده با مسایل برخورد نمی کرد. تضادهای عمیق در جامعه ایران را در غربزدگی ایرانیان و استعمار غربیان می دانست و از اینکه روشنفکران بدون شناخت واقعیتها و رشته های تاریخی و سنتی خود رویکردی مشفقانه به غرب دارند نگران بود و بهترین راه برون رفت از این معضلات را رویکرد دوباره به سنت ها و اصالت های شرقی می دانست. وی وقتی که چند سفر به «دور مملکت» انجام می دهد و «اورازان و تات نشینهای بلوک زهرا» و «جزیره خارک» را می نویسد، در حقیقت از اینجا به ارزیابی های خویش و محیط پیرامون خود می پردازد و خود نیز اذعان دارد که غرض نوشتن این کتاب«... از نو شناختن خویش بود و ارزیابی مجددی از محیط بومی و هم به معیارهای خودی...» از این مرحله به بعد است که جلال نوع نگاه خود را بازتر و به نقاط دیگری متمرکز می کند. جلالی که به ادعای خودش «از اردیبهشت ماه ۱۳۳۲، سیاست را بوسیده» و کنار گذاشته است، نوشته هایش رنگ و بوی دیگری می گیرد و خواننده بدون آنکه شرح ماجرا را از خلال داستانهایش بخواند، خود ماجرا را به تماشا می نشیند. وی «سر گذشت کندوها »و« مدیر مدرسه» را در سال ۳۷ منتشر می کند. ضمن آنکه پیشتر- سال ۳۴ -«مائده های زمینی» اثر «آندره ژید» را با همکاری پرویز داریوش منتشر کرد. وی می نویسد: «مدیر مدرسه» حاصل اندیشه های خصوصی و برداشتهای سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار مؤثر فرهنگ و مدرسه. اما با اشارات صریح به اوضاع کلی زمانه و همین نوع مسایل استقلال شکن...»
جلال بیشتر دید گاه ها و نوشته های خود را در عرصه مطبوعات عرضه می کرد و آنگاه به تدوین و مکتوب کردن آنها می پرداخت، از جمله می توان به «ارزیابی شتابزده» اشاره کرد که مجموع هیجده مقاله پیرامون نقد ادب و اجتماع و هنر و سیاست معاصر است؛ یا کارنامه سه ساله او که مقالات سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ را شامل می شود. سفرنامه «خسی در میقات» را که بعداز سفر به حج نوشته است به صورت پاورقی در یک هفته نامه نوشت: «... خسی در میقات و [سفرنامه] مال روس داشت چاپ می شد، به صورت پاورقی در هفته نامه ای ادبی که شاملو و رویایی درمی آوردند. که از نو دخالت سانسور و بسته شدن هفته نامه.» او مقالات خود را در مجله های مختلفی چون «نقش و نگار» به مدیر مسئولی «سیمین دانشور»، «مهرگان» به سردبیری زرین کوب، «پیام نوین»، «جهان نو» و یا «کیهان ماه» منتشر می کرد. درواقع می توان گفت جلال بیش از دو دهه یکی از همکاران مطبوعات و گاه از دست اندرکاران اصلی آن بود و اتفاقاً همکاری او با مطبوعات سبب آشنایی او با بزرگان و نام آشنایان عرصه قلم و سیاست شد.
وی در دوران فعالیت فرهنگی اش به چند کشور سفر کرد و بخشی از خاطرات خود را در قالب سفرنامه نوشت. در سال ۴۱ از طرف وزارت فرهنگ سفری چهارماهه به کشورهای فرانسه، آلمان، هلند، انگلیس وسوئیس انجام داد و نیز سفری به اسرائیل داشت. در سال ۴۳ به حج و روسیه رفت و سال ۴۴ به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریکا و کانادا مسافرت کرد.
در سال ۴۵ «کرگدن» اثر «اوژن یونسکو» را ترجمه و چاپ کرد و سال ۴۹ با همکاری دکتر هومن «عبور از خط» نوشته «ارنست یونگر» را منتشر کرد.
در تمام مدتی که جلال آل احمد می نوشت و یا کار سیاسی می کرد و حتی زمانی که به طور رسمی فعالیت سیاسی انجام نمی داد نگاه ساواک از او گرفته نمی شد.از دید ساواک فعالیتهای آل احمد جنبه ای سیاسی داشت و همین موضوع آنها را آزار می داد. کتابهای او اگرچه حکومت پهلوی را به طور علنی زیر سؤال نمی برد ولی جلال وقتی که به تحلیل تبعیضات و تضادهای اجتماعی اشاره می کند عملاً نوک تیز حملات خود را معطوف عوامل و کارگزاران حکومت می سازد و اتفاقاً جلال در یکی از گفته هایش به این موضوع اذعان می دارد. وی در پاسخ دانشجویی که پرسیده بود: «در قصه «شوهر آمریکایی» انگار یک چیزهایی هست که نخواسته اید بگویید یا گفته اید و عوض شده؟» گفت: «ببینید، به قول نیما: هست شب/ همچو ورم کرده تنی/ گرم در استاده هوا... و اصلاً چرا نیما آن قدر راجع به شب حرف می زند؟... اگر بیاید این مطالب را به صورت شعار سیاسی بگوید که: «آقا خفقان است...» این که دیگر شعر نیست. گذشته از این که دهنش را هم می بندند، ناچار پناه می برد به استعاره... و این می شود هنر. حال شما می خواستید من در آن قصه بروم سر منبر و مقاله ضد جنگ ویتنام بنویسم؟»
فشارهای ساواک سبب شد که او به اسالم گیلان سفر کند. برادرش- شمس- می گوید که فشار مقام های امنیتی بر آل احمد به منظور تبعید و همچنین توصیه دوستانش مبنی بر دوری از پایتخت و جایی خلوت سبب شد که جلال به اسالم مسافرت نماید. سرانجام جلال در تاریخ ۱۸ شهریور ۴۸ به مرگی مشکوک وفات یافت، البته سیمین دانشور معتقد است که جلال سکته قلبی کرده است. پیکر آل احمد را به تهران منتقل کردند و در میان تدابیر ساواک، در مسجد فیروزآبادی شهرری به خاک سپردند.
برخی از کارهای جلال بعداز مرگ او منتشر شدند که عبارتنداز: پنج داستان (۱۳۵۰)، چهل طوطی (۱۳۵۱)، ترجمه نمایشنامه «تشنگی و گشنگی» اثر اوژن یونسکو (۱۳۵۱)، سنگی بر گوری (۱۳۶۰)، چاپ کامل «غربزدگی» و اولین چاپ علنی «درخدمت و خیانت روشنفکران» در سال (۵۶)، «یک چاه و دوچاله و مثلاً شرح احوالات» (۱۳۵۷) که شرح زندگی خود نوشت اوست و از سفرنامه های او «سفر به ولایت عزرائیل» (۱۳۶۳)، سفر روس (۱۳۶۹)، سفر فرنگ (۱۳۷۶) و سفر آمریکا (۱۳۸۰).
جلال و داستانهایش
آل احمد گرچه در دوره ای در بازی سیاست شرکت داشت ولی اساسا در زمره داستان نویسان است و داستانهایش سوا از جنبه های فنی اش مقبول خاطر خوانندگان افتاد و همین عامل باعث شد که رژیم نسبت به نوشته های او حساس شود. زیرا که در مجامع روشنفکری و دانشجویی آن زمان، جلال آل احمد از چهره هایی بود که جوانان به سوی او گرایش داشتند. داستان هایی که جلال می نوشت با هدف از پیش تعیین شده ای تنظیم می شد. اگرچه در بعضی داستانها اوج و فرود چندانی به چشم نمی خورد و گاه از یک حرکت خطی مستقیم شروع و به همان شکل ختم می شود ولی روح داستان حکایت دیگری دارد. گاه احساس می شود که نویسنده قبل از آنکه به التذاذ ادبی و فنی بیندیشد به روح متن و یا پیام و فحوای آن توجه دارد. زبان آل احمد زبانی روایی است چندان تخیلی و یا سوررئال نیست، پرسوناژهای او حیات واقعی دارند و در عین حال ساده و بی آلایش هستند. وی شخصیت ها را از متن جامعه خود بیرون می کشد نه که به آنها جان بدهد بلکه از آنها حرف می گیرد یا آنکه آنها را به اعتراف و اعتراض وامی دارد. و یا آنکه گاهی خود در قالب تیپ های داستان وارد می شود و دیدگاه هایش رابیان می کند.در «سرگذشت کندوها» در عین حال که آدمهای آن روحیاتی روستایی دارند اما نویسنده آنها را از «گیس سفید ها و بی بی جان های شهر» معرفی می کند و از زبان آنها در چند سطر شهری را تصویر می کند که تا حالا همه چیز در سر جای خود بود اما اوضاع به گونه ای به هم خورد که هیچ نوع حس و حال زندگی برای شهروندان آن نمانده است: «... خالقزی های عزیزم. شماها همتون خبر دارین که دوباره بلا آمده و ته بساط ذخیره آذوقه رو برده...» و باقی ماجرا که خواننده به خوبی درمی یابد که خط سیر داستان با تمی درونگرا و کلی به گونه ای است که حادثه ای مشهود و ملموس را وصف می کند و این واقع نمایی محض باعث می شود که داستان از بار فنی و ادبی خود به یک گزارش صرف نزول کند، اما نویسنده به پیام داستان اعتقاد دارد و اینکه اثر بیش از فرم باید از محتوایی مشخص و هدفدار برخوردار باشد. آل احمد بیشتر اهل محتواست تا فرم. و طبیعی است که جمع این دو می تواند اثر را فخیم و ارجمند سازد و ضعف هر کدام باعث افت کیفی اثر می شود. با توجه به اکثر داستانهای جلال می توان گفت که او هنر را در خدمت مردم می دانست؛ بدین معنی که هنر ابزاری برای بیان دیدگاه ها و محلی است که هنرمند با آن می تواند با مردم ارتباط برقرار کند و حقایق و وقایعی را که در اطراف و پیرامون او می گذرند حتی با کلی گویی ها- در صورت ضرورت- برای دیگران بیان کند. به اذعان آل احمد برخی از نوشته های او کاملاً منبعث از وقایع تاریخی و اجتماعی عصر اوست. وی در «مثلاً شرح احوالات» می نویسد: «... به اعتبار همین چاپخانه ای در اختیار داشتن بود که «از رنجی که می بریم» درآمد. اواسط ۱۳۲۶. حاوی قصه های شکست در آن مبارزات و به سبک رئالیسم سوسیالیستی!...» وی محرک «غربزدگی» را همان تحولات و ترقیاتی می داند که «به صورت دنباله روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریکا» مملکت را به سوی مستعمره بودن سوق می داد. اصولاً اگر استعاره یا تشبیهی و تخیلی فراواقعی در داستان او دیده می شود به نظر می رسد که نویسنده مجبور است به آن سبک بنویسد مانند «نون والقلم». گرچه این داستان در نوع خود تمی رئال دارد اما پرسوناژها و تیپ ها به گونه ای اند که تصور می شود کمی تخیل و سیالیت ذهنی در پس آن است. جالب است که آل احمد این تکنیک و فرم را «قر و اطوار نویسندگی» می داند که چون چاره ای نداشت به آن زبان و تکنیک داستانش را نوشته است: «...گاهی وقتا آدم پناه می بره به این قر و اطوار نویسندگی، یعنی تکنیک و از این حقه بازی ها... ولی نه به قصد گول زدن کسی و نه گول زدن خودم. توی «نون والقلم» فرار کرده ام به همچه استعاره ای؛ چون چاره ای نداشتم. نمی تونستم حرفام رو صریح بزنم.» با این سخن آل احمد اگر در داستانهایش فرم بعداز محتوا قرار می گیرند باید بدانیم که نویسنده خود از ویژگی های آثارش با خبر است. گاهی داستانها به گونه ای است که نه رمان است و نه داستانهای کوتاه با تعاریف متعارفش، بلکه نثر و زبان هر دو ساختاری قصه گونه و کاملاً شرقی دارند.
آل احمد گویی تعمداً تیپ های داستانهایش را از میان عامه مردم انتخاب می کرد که هم خواننده بتواند با آن به نوعی همذات پنداری کند و هم آنکه آن تیپ ها خارج از متن زندگی خواننده نباشند و این حس به آدمی دست می دهد که او داستانهایش را فقط برای ایرانی ها می نوشت که همه با واقعه داستان آشنا باشند و همه تیپ های آن را بشناسند. خانم دانشور در کتاب «غروب جلال» می گوید: «مواد خام نوشته هایش مردم اند و زندگی، در حقیقت آنچه را که می نویسد زندگی کرده است، یا می کند و به هر جهت شخصاً آزموده یا می آزماید. قهرمان های داستان هایش را غالباً دیده ام و می شناسم و قهرمانهای داستانهایی را که پیش از آشنایی مان نوشته، بیشترشان را بعدها دیدم و زود شناختم. زنان و مردان «دید و بازدید»، «سه تار»، «زن زیادی»، «مدیر مدرسه» غالباً حی و حاضرند و بیشترشان از این که قهرمان های داستانهای جلال واقع شده اند روحشان بی اطلاع است...» واقعیت این است که جلال با اشراف بر این موضوع داستان می نوشت. او قبل از اینکه به هنر متعهد باشد، به جامعه تعهد داشت و به وجدان خود. تحولات اجتماعی و گاهی دغدغه های اجتماعی، او را وامی داشت که به سمت نوعی تعهد ادبی حرکت کند که نویسنده را اجبارا در قالبهای خود نگه می داشت و سبک و سیاق تفکرات، نوشته ها و حتی تمثیلهای او حالتی کلیشه ای پیدا می کرد. جلال را می توان در زمره نویسندگان متعهدی دانست که با «جلال قلم» اش سعی داشت برخی از لایه های ناپیدا و پنهان جامعه را با آرزوها، آمالها و آدمهایش تعریف و توصیف کند.
منابع:
- از چشم برادر، شمس آل احمد
- یک چاه و دو چله مثلاً شرح احوالات
- ارزیابی شتابزده، جلال آل احمد
- در خدمت و خیانت روشنفکران، جلال آل احمد
- جلال اهل قلم، حسن میرزایی
- نامه های جلال، علی دهباشی
- غروب جلال، سیمین دانشور
- ماهنامه «آدینه» شماره ۱۳، خرداد ۱۳۶۶
- نقد و تحلیل و گزیده داستان های جلال ، حسین شیخ رضایی
- صد سال داستان نویسی ایران، حسن عابدینی
منبع :
www.persian-language.org

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:8  توسط صهبا  | 
 
مولف/مترجم: مترجم: شعبان توکلي نيا
موضوع: مديريت کيفيت
سال انتشار(ميلادي): 2004
وضعيت: تمام متن
منبع: JOURNAL OF ORGANIZATION LEADERSHIP

چکيده:
اين مقاله به برنامه ريزي استراتژيک به عنوان يک عامل حياتي موفقيت در هنگام اجراي مديريت کيفيت جامع مي نگرد. بسياري از سازمانها تلاش مي کنند تا مديريت کيفيت جامع را اجرا کنند، اما درجه موفقيتشان ضعيف است و يکپارچگي آن با اعمـــال استاندارد سازمان به ندرت اتفاق مي افتد.  ازطريق ارتباط دادن مديريت کيفيت جامع با برنامه ريزي استراتژيک هم افزايي حاصله مي تواند احتمال اجراي موفقيت آميز برنامه ريزي استراتژيک و يکپارچگي آن را با اعمال و فرهنگ سازمان افزايش دهد. سازمانهاي بخش عمومي با محيط متغير همراه با رشد انتظارات شهـــروندان و بودجه هاي محدود روبرو هستند، بديهي است ازطريق برقراري ارتباط بين مديريت کيفيت جامع با برنامه ريزي استراتژيک احتمال اجراي ماموريت سازمان در يک شيوه کارا و موثر افزايش مي يابد. مديريت کيفيت جامع عبارت است از يک استراتژي که با تغيير اعتقادات بنيادي، ارزشها و فرهنگ يک شرکت و مشارکت همگاني ارتباط دارد.

مديريت کيفيت جامع وضوح و روشني اهداف را با يک رويکرد انقلابي براي تغيير درهم مي آميزد و همه جنبه هاي کار، از مشخص کردن نيازهاي مشتريان تا ارزيابي مشتريان مبني بر اينکه آيا راضي هستند يا خير، را شامل مي شود. کيفيت به معني برآوردن و ارضاي انتظارات مشتريان است و مديريت يعني توسعه و حفظ ظرفيت سازمان براي بهبود مستمر کيفيت.
اگرچه مديريت کيفيت جامع نوين برمبناي کار دمينگ است اما او هيچگاه از اين واژه استفاده نکرد همچنين مديريت کيفيت جامع تکنيک هاي صحيح ديگري مانند الگوبرداري از نمونه هاي موفق، چرخه هاي کيفيت و ديگر ابزارهاي بهبود فرايند را با هم درمي آميزد.
براي اکثر سازمانها اجراي اين تغييرات اثرات بسياري خواهد داشت که عبارتند از: فرهنگ، رهبري، ساختار سازماني و فرايندها. کيفيت کلي تغيير سازماني انعکاسي از کيفيت برنامه هاي استراتژيک و اجراي طرحهاي سازماني خواهدبود.
تغيير فرهنگي: بخشي از تغيير فرهنگي رفتارهايي است که در گذشته به موفقيت کارمند منجر شده و بايد براي ايجاد رفتارهايي جديد تغيير يابند. تغيير سازماني بدون تغيير شخصي نمي تواند اتفاق بيفتد. سازمانهاي بخش عمومي و خصوصي با تغيير فرهنگ سازماني دست به گريبانند، البته فرهنگ ممکن است عمدتاًَ در سازمانهاي دولتي بخاطر قدمت سازمان با آن عجين شده باشد. معرفي تغيير فرهنگ به عنوان يک اصل و مبنا درگروههاي فرعي سازمان و توسعه الگويي براي گروههاي ديگر سازمان ممکن است در مرحله گذار سازمان کمک شاياني کند. صرف نظر از رويکرد انتخابي (برگزيده)، رهبر بايد اين تغيير اساسي را در فرهنگ سازماني به حرکت درآورد. تغيير فرهنگي بايد با مشارکت مديران رده بالا و مياني همراه باشد، يا اينکه مديريت کارکنان همه تلاشهاي رهبري براي تغيير سازماني را نفي کند. چون در اصل، فرهنگ سازمان انعکاسي از ارزشهاي رهبري است.
زماني که تغيير فرهنگي انجام شد مديريت کيفيت جــــامع در سازمان نفوذ مي کند و با رويه هاي عملياتي استاندارد درمي آميزد. «هيرشفيلــدر» تغيير اساسي را به عنوان شروعي همراه با تفکر و توسعه دو رفتار جديد افراد تعريف مي کند: 1 - توانايي براي پاسخ به چالشهاي جديد به طور کامل و منعطف؛ 2 - يادگيري از اشتباهات.
مديريت کيفيت جامع به عنوان فلسفه مديريت: «مديريت کيفيت جامع عبارت است از فلسفه مديريت که بايد بخشي - اگر قلب آن نباشد- از استراتژي کسب و کار باشد» و حمايت مديريت ارشد سازماني يک عامل بسيار مهم و موثر در اجراي موفقيت آميز آن است. حمايت بايد واقعي باشد، و با اعمالي از قبيل فراهم آوردن منابع ضروري و تفويض اختيار موردنياز براي اجراي بهتر همراه باشد. اين امر بويژه در سازمانهاي دولتي، حياتي است. رهبر در سازمانهاي دولتي نبايد فقط تلاشهاي مديريت کيفيت جامع را حمايت کند بلکه سازمان بايد قادر بــــاشد تا عزم حرکت را به رغم تغييــــر مشخص در موضع رهبري به خاطر گزينش، توافق و يا جابجايي تکاليف حفظ کند، که انجام اين امر مستلزم تعهدات بيشتر است، زيرساختها بايد ايجاد و بايد با فرهنگ سازمان تلفيق شده باشد.
مديريت کيفيت جامع و دولت: بخش عمومي، ازقبيل دولت، تغييرات اساسي را به عنوان نتايج تغيير محيطي تجربه کرده اند که شامل: خصومت عمومي شديد در حال رشد، رشد تعهدات، کاهش منابع تامين وجه، اهداف مخالف و تمايلات سهامداران مختلف. محيط متغير موجب بروز رويکردهاي جديدي براي دستيابي به ماموريت سازمان مي شود. مديريت استراتژيک توانست به دسته بندي اين چالشها کمک کند اگرچه اين امر بيشتر در بخش خصوصي و کمتر در بخش عمومي مورداستفاده قرار گرفت. اين امر نتيجه مشکل انتقال فرايند از بخش خصوصي به بخش عمومي و فقدان توافق روي اين نکته است که مديريت استراتژيک در بخش عمومي به چه معناست. برخلاف اين امر، هر جايي که مديريت استراتژيک اجرا شد _«مديريت استراتژيک درک شده... تا جهت و اداره تمايلات سياسي را فراهم کند».

در بخش عمومي تقريباً محدوديت بسياري از منابع وجود دارد و البته دانش کارکنان و خلاقيت واقعاً آموزش داده نشده است، درنتيجه مديريت کيفيت جامع يکي از ابزارهاي سازمانهاي حکومتي است که براي برآوردن تقاضاهاي روبه رشد در محيط متغير امروزي تلاش مي کنند. البته مديريت کيفيت جامع بايد براي دستيابي به الزامات منحصر به فرد سازمانهاي حکومتي اصلاح شود.
تهديد ديگر براي اجراي مديريت کيفيت جامع در سازمانهاي بخش عمومي اين است: رهبري سياسي زماني که بفهمد مديريت کيفيت جامع احتياج به تعهدي بلندمدت دارد، دلسرد شود. همچنين ريسک ديگر اين است که حمايت سياسي ممکن است درزماني که يک بحران جايگزين بحران ديگري مي شود کاهش يابد.

چالشهاي دولتي: يکي از چالشهايي که دولت در زمان اجراي مديريت کيفيت جامع با آن مواجه است اهميت صرفه جويي در هزينه است، که يک ارتباط بودجه اي واضح و روشني براي سود در بخش دولتي همانند بخش خصوصي، وجود ندارد. بنابراين، رهبري مشوقهاي انگيزشي اندکي براي اجراي مديريت کيفيت جامع دارد. گزينشها و انتخابهاي پياپي و بــودجه هاي سالانه، ايجاد و سرسپردن به اولويتهاي بلندمدت را مشکل مي سازد. هرچند مشوقهايي که وجود دارند اغلب فقط از سطح حداقل دستيــابي به الزامات قانوني حمايت مي کنند و براي شروع فرايندهايي که کيفيت بلندمدت را بهبود مي دهند مشکل ساز هستند. دستيابي به حــــداقل استانداردها ازجمله نقاط ضعفي است که «هري» براي مديريت کيفيت جامع مشخص مي کند. يک مجموعه حکومتي که بر دستيابي به الزامات قانوني و حداقل تکيه مي کند اين نقطه ضعف مديريت کيفيت جامع را ممکن است تشديد کند.
صرفنظر از چالشهاي موجود، مهمترين تمرکز در بخش عمومي روي اجراي ماموريت است، «به علاوه يک بخش ممکن است به اهداف کمي اش برسد اما کيفيت خدمات يا اثربخشي بخش ممکن است واقعاً کاهش يابد». انتخاب پروژه اي که مي تواند به راحتي با بهبودهاي ضرب الاجلي اجرا شود موفقيت سريعي را فراهم مي کند که استفاده از مديريت کيفيت جامع را تشويق خواهدکرد و درک ســـرپرستاني را شکل مي دهد که مديريت کيفيت جامع به آنها کمک مي کند و مانع از انجام شغل و انجام ماموريت نمي شود.
«ماهيت انحصاري دولت آن را از مشکلات مشابهي که براي کيفيت در سازمـــانهاي خصوصي وجود دارد مصون مي سازد».
درحالي که به نظر مي رسد سازمانهاي بخش دولتي مانند موسسات دولتي برمبناي مشتري مداري باشند، اما درواقع چنين چيزي نيست. تحويل بسياري از خدمات حتي خدمات ضروري، جايگزين کردن اشکال ديگري از تحويل خــــدمت مانند خصــوصي سازي را سبب مي شود. همچنين جايگزين هاي ديگري براي تحويل خدمات و تامين وجوه برنامه ها وجود دارند - هر چند در زماني نه چندان طولاني به وسيله موسسات دولتي تحويل داده مي شوند - که اين موسسات تمايل دارند تا به صورت متمرکز آنها را هدايت کنند. با وجود اين، «مشتريان بالقوه - هم تجار و هم تک تک شهروندان» ممکن است شهر ديگري را براي جابجايي انتخاب کنند.
«کيفيت توسط بسياري از مديران به عنوان مزيت استراتژيک شناخته شده است» و فقط موسسات و نهادهاي بخش خصوصي به دنبال چنين مزيتي هستند و موسسات دولتي احتياج دارند تا کيفيت را همانند بخش خصوصي دنبال کنند. استفاده از مديريت کيفيت جامع براي سازمــانهاي خدماتي احتياج به ملاحظات ويژه اي دارد، چون خدمات نوعاً در يک زمان توليد و مصرف مي شوند. در دهه 1990 موسسات خصوصي با بخشهايي از قبيل ارتباطات از راه دور، بانکها و بيمه در ميان ساير بخشها شناخته شده بود و شروع به حمايت از مديريت کيفيت جامع کردند.
بسياري از اين صنايع شرکاي دولتي داشتند که شروع به بررسي مديريت کيفيت جامع به عنوان روشي ثابت و ماندني براي بهبود خدماتشان کردند. در سطح فدرال (دولتي) بررسي عملکرد ملي از رويکرد مديريت کيفيت جامع حمايت مي کند.
در گذشته کيفيت به وسيله کنگره ها يا ادارات دولتي تعريف مي شدند، نه به وسيله مشتريان شهروند، «مشتريان زمان کوتاهتر، عملکرد به موقع، کيفيت برتر و قيمت خوبي براي برابري ارزش مي خواهند».
همانند بخش عمومي در بخش خصوصي نيز چنين واقعيتي وجود دارد. همگان تقاضاي خدمات بهبوديافته و سطحي بالا از مشارکت را در فرايند تعريف کيفيت و خدمات درخواست مي کنند، که اين امر وظيفه پيچيده اي شده است زيرا درحالي که عامه مردم تقاضاي بهبود کيفيت و خدمات دارند، به صورت همزمان، آنها نسبت به هرگونه افزايشي در بار مالياتي معترض اند. اين دوگانگــــي اغلب به اين خاطر اتفاق مي افتد که مشتريان خدمات با کيفيت خوب و قيمت کمتر مي خواهند. با وجود اين، سازمانهاي دولتي بايد به هر طريقي تعادلي بين اين دوگانگي، يعني کشمکشهاي پياپي و الزامات شهروندان برقرار کنند.

اين وظيفه اگر پيچيده تر مي شود به خاطر اين است که در مجموعه هاي دولتي اجراي موفقيت آميز مديريت کيفيت جامع، که فقط مشتريان مستقيم را بدون درنظر گرفتن خـــواسته هاي بخش عمومي وماليات دهندگان ملاحظه مي کند، ممکن است آسيبش بيشتر از فايده اش باشد. سازمانهاي بخش عمومي استقلال کمي در اين راستا دارند. فرايندهاي سياسي اغلب معين مي کند که چه اقدامات و اهدافي را موسسات دولتي بايد تعقيب کنند. يکي از نقاط قوت آوردن مديريت کيفيت جامع به موسسات دولتي اين است که مشتريان و پيامدهاي مطلوب تعريف شده است. واضح است کــــــه درک اين پيامدهاي مطلوب مي تواند به دوري از پيامدهاي منفي غيرمنتظره صرفنظر از کسب بهبود در رضايت مشتري بينجامد.

چرا مديريت کيفيت جامع به شکست مي انجامد؟ اين امر که مديريت کيفيت جامع در بسياري از سازمانها به شکست مي انجامد کنايه اي بيش نيست، چون مديريت کيفيت جامع از توسعه و پيروي از يک فرايند براي اجرا حمايت مي کند.
اجراي ناقص مديريت کيفيت جامع ممکن است جامعيت ناقص و تخصيص افراد غيرآماده را براي انجام و اجرا درپي داشته باشد. فريب خوردن مديران و مجريان امر کيفيت ممکن است به سرگردانيشان منجر شود. آنها فکر مي کنند که شکل دهي يک کميته کيفيت و درگيري در فعاليتهاي کيفيت و برنامه ها به تغيير منجر خواهدشد. مشکل مستمر ديگر، ناکامي تعهدات و برنامه هاي بيش از اندازه مديريت کيفيت جامع است. ناکامي برنامه هاي مديريت کيفيت جامع تلاشهاي متوسطي را که احتمــال موفقيتش بيشتر است را به شکست مي کشاند.
تعهد کارکنان براي اجراي مديريت کيفيت جامع حياتي است. برنامه ريزي ضعيف و کوچک سازي نامنظم سازمان تلاشهاي مديريت کيفيت جامع را در بسياري از سازمانها به زوال مــي کشاند. بسياري از کارکنان فکر مي کنند که اين امر با فلسفه مديريت کيفيت جامع، که امنيت شغلي را براي کارکنان خوب آموزش ديده و مشارکت کننده فراهم مي کند، متناقض است، روحيه کارکنان ضعيف مي شود و انعطاف پــذيري سازمان آن طور که انتظار مي رفت بهبود نمي يابد.
مديريت کيفيت جامع اغلب با شوروشوق زياد از جانب مديريت و آموزش به وسيله مشاور آغاز مي شود و توسط کارکنان مشتاق در مشاغل تغييرنيافته پيروي مي شود. به نظر مي رسد که مشاوران اولين منفعت مديريت کيفيت جامع باشند.
سبک مديريت و شايستگي هاي رهبري: دمينگ بيان مي کند که اکثر سازمانها به صورت آرام و بي صدا از يک سبک مديريتي مدرن، فراگير و بسته اي (زندان گونه) استفاده مي کنند که در بلندمدت سازمان را به انحراف مي کشاند. او پيشنهاد مي کند که «اگر مديران تجاري در پاسخ بــــه تغييرات بي شماري که جهان را مي لرزاند پاسخ موفقيت آميز مي دهند، نياز خواهند داشت تا پيشاپيش به سبک جديدي از مديريت انتقال يابند».
«شلتز» سيستم دانش عميق دمينگ را پيچيده مي داند، و شش شايستگي رهبري را توسعه مي دهد که رهبر بايد داشته باشد:
توانايي درک سيستم ها و آگاهي از چگونگي هدايت سيستم؛
توانايي درک تنوع کار در برنامه ريزي و حل مسئله؛
درک اين نکته که چگونه مي توانيم بياموزيم، دانسته هايمان را بهبود
وتوسعه دهيم، و به بهبود و يادگيري واقعي دست يابيم؛ درک افراد واينکه چرا آنها اين رفتارها را انجام مي دهند؛
درک وابستگيهاي دروني و تعاملات بين سيستم ها، تغييرات، يادگيري و
رفتار انساني: دانستــن اينکه به چه علت يکي بر ديگري اثر مي گذارد؛ دادن چشم انداز، مفهوم، جهت و تمرکز به سازمان.
به نظر «شولتز» اين نکته اهميت دارد که تمرکز بر سبک مديريت قديمي را تغيير دهيم، که شامل مديريت بر مبناي هدف است، و نقش رهبري بايد شامل شايستگي ششم (که در بالا ذکر شد) و فراهم آوردن چشم انداز براي سازمان باشد.
ارتباطات و آموزش مديريت کيفيت جامع
مديران و کارکنان صفي به آموزش مديريت کيفيت جامع و اجراي موثرش نياز دارند. «دروتيوتيس» پيشنهاد مي کند که با آموزش مناسب، مديران مياني و کارکنان مديريت کيفيت جامع را درک خواهندکرد و قادر خواهندبود تا از آن به طور موثري در بهبود منافع سازماني استفاده کنند. اين امر عرصه چالشي است بـــراي موسسات دولتي که بودجه هاي آموزشي را محدود کردند و آموزش ازنظر آنان نوعي خوش گذراني است که در هنگام کمبود منابع مالي آموزش به کنار نهاده مي شود. تغيير احتياج به مشارکت واقعي افراد و گروههاي درگير در تغيير دارد، يادگيري همراه با عمل موفقيتهاي کوچک دارد و مشارکت کنندگان را با مطالب آموخته شده مديريت کيفيت جامع، که مي توانند براي تلاشهاي پيچيده استفاده شوند، به تدريج آشنا مي سازد. مزيت بيشتر اين است که افرادي که مستقيماً در فرايند مديريت کيفيت جامع مشارکت مي کنند احساس مالکيت نسبت به آن مي کننــد و خود را نسبت به موفقيتش متعهد مي دانند.
برنامه اي براي ارتباطات خوب و موثر، هم نتايج مطلوب تغييـــــــر و هم منافع مشارکت کنندگان را توجيه مي کند. ارتباطات موثر براي موفقيت مديريت کيفيت جامع ضروري است؛ بدون آن نتايج مي تواند به اجراي گران و ناکامي اش بينجامد. درک دليل تغيير، کارمندان را به آموزشهاي لازم جهت انجام تغيير بسيار مشتاق مي کند. نهادينه سازي آموزش براي سازمانهاي خدماتي ازقبيل دولت و موسسات بخش دولتي، وضوح مفاهيم را براي مشارکت کنندگان بهبود خواهد داد، و احتمال انجام آموزش اهداف مطلوب را افزايش مي دهد.
سودمندي مديريت کيفيت جامع: درهنگام استفاده از نتايج اصول مديريت کيفيت جامع در افزايش سودمندي سازمان، احتمال زيادي وجود دارد که مديران سازمان با آغوش باز مديريت کيفيت جامع را پذيرا شوند. هرچند نتايج تحقيقــــات نااميدکننده است و نشان مي دهد که يک پنجاهم يا يک سي ام سازمانها با برنامه هاي مديريت کيفيت جامع به منافع ملموس يا عمده رسيده اند. «هراري» خاطرنشان مي سازد که مديريت کيفيت جامع به معني رد کيفيت نيست، و به اين نتيجه رسيد که ردکردن کيفيت عبارت است از تمرکز شديد، تعصب شديد، اصول آهنين، و راهي از زندگي براي همه. مديريت کيفيت جامع با آمارها، کميته ها و بخشهاي کيفيت مرتبط است. در چنيــــن حالتي «دناوان» پيش بيني مي کند که بسياري از مديران اجرايي بيش از حد ديد خوش بينانه اي از کيفيت محصولاتشان دارند که با واقعيات فاصله دارد. خودفريبي مي تواند موفقيت مديريت کيفيت جامع را به مخاطره اندازد.

سنجش و اندازه گيري: فقدان سنجش و يا سنجشهاي اشتباه يکي ديگر از علتهاي ناکامي مديريت کيفيت جامع است. اغلب سازمانها بر سنجشهــاي مالي، که تحت يک افق زماني کوتاه مدت قرار دارد، تاکيد مي ورزند. با پذيرش مديريت کيفيت جامع، نتايج ضمني بايد افق زماني را براي سنجش موفقيتهاي مالي توسعه دهد. بنابراين، مديريت کيفيت جامع، الزام مي کند کيفيت و رضايت مشتري بايد سنجيده شود. سازمانها اغلب نمي دانند که بر چه چيزي تمرکز کنند، چون آنها از مشتريان و کارکنان درمورد بهبود نيازهايشان نظرخواهي نمـي کنند. حتي هنگامي که فرايندها تعريف شده اند، اشتباه مشترک سـازمانها را سردرگم مي کند. «داده به خاطرستاده، فرايند براي نتايج، و فعاليتهايي براي نتايج». الگوبرداري (BENCHMARKING) يک فعاليت است و خودش به تنهايي به عنوان هدف نيست، البته بايد به عنوان يک بخشي از فرايند بهبود مستمر باشد تا داراي ارزش شود. کارکنان درگير در فرايند الگوبرداري احتياج به درک ارزش مرتبط با آن دارند و اينکه اين ارزش بايد در راهي معنادار بيان شود و نه در يک راه نامفهوم و بي معني. سنجش مفهومي جهتي را فراهم مي کند تا کارمندان بدانند که بر چه چيزي تمرکز کنند و بدانند که چه نتايجي به بهبود کيفيت منجر شود.

مشتريان: اجراي موفقيت آميزمديريت کيفيت جامع مستلزم توجه به مشتريان داخلي و خارجي سازمان است. براي دولت مشتريان خارجي، اصولاً شهروندان هستند. «هري» خاطرنشان مي کند که مديريت کيفيت جامع به توجه بر افراد در فرايندهاي داخلي، صرفنظر از نتايج خارجي فرايند تغييريافته يا انتظارات مشتريان تاکيد مي کند.

اهداف استراتژيک: اکثر سازمانها اولين مرحله حياتي مديريت کيفيت جامع يعني تعريف اهداف استراتژيک و يکپارچه کردن اهداف با پيش فرضهاي بهبود کيفيت را ناديده مي گيرند. ممکن است تداوم يک فرايند به طور عمده اي بهبود يابد، ولي هنوز اثر مثبتي بر سلامت سازمان نگذاشته باشد. برنامه ريزي استراتژيک بايد به مثابه پلي باشد که بهبود فرايندهاي داخلي را به اولويتهايي که موفقيت بلندمدت سازمان را حمايت مي کنند، مرتبط سازد.
علي رغم همه اين مسائل، مديريت کيفيت جامع عمرش به پايان نرسيده است. تجديد حيات مديريت کيفيت جامع «به وسيله مشاوران صورت نمي گيرد، بلکه به وسيله مديران، کارکنان و اتحاديه ها صورت مي گيرد، که تشخيص مي دهند مشارکت کارکنان به صورت فزاينده اي با اهداف کيفيت مرتبط است».
مديريت کيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيک
استراتژي کاري مطلوب مهمترين عامل در اجراي چشم انداز، ماموريت و اهداف است. يک استراتژي سالم بايد هم به صورت فعاليتهاي روزانه و هم فعاليتهاي بلندمدت باشد و آن همچنين بايد در فرهنگ سازمان قابليت عجين شدن داشته باشد. بررسي مديريت کيفيت جامع و مديريت استراتژيک، ازجمله برنامه ريزي استراتژيک، پنج چشم انداز را آشکار مي سازد: 1) ديدگاه ضمني سازمان 2) جهت زماني اوليه 3) ديدگاه ضمني فرهنگ سازماني 4) الزامات رهبري 5) تاکيد بر کنترل مديريت.

ديدگاه ضمني از سازمان: تفاوت بارزي بين ديدگاه سازمان از منظر مديريت کيفيت جامع و برنامه ريزي استـــــراتژيک وجود دارد. برنامه ريزي استراتژيک عبارت است از پشتوانه مديريت استراتژيک، که شامل برنامه ريزي استراتژيک و اجراي آن است، درحالي که انتظار مطلــوب و ايده آل، نتايج شايسته از برنامه ريزي استراتژيک و مديريت کيفيت جامع است. رسيدن به وضعيت مطلوب براي پيش بيني جهت سازمان براي موفقيتهاي آتي، به ظرفيت عقلايي احتياج دارد. مديريت کيفيت جامع بر رسيدن به انتظارات مشتريان متمرکز است، درحالي که برنامه ريزي استراتژيک در برآوردن مــــاموريت سازمان توجه شاياني مي کند، به علاوه توجه مديريت کيفيت جامع به ثبات هدف نشان مي دهد که افراد سازمان مي دانند که چرا سازمان موجوديت دارد و درعوض در درون محدوده ماموريت اساسي خود فعاليت مي کند.

توجه ماموريت مديريت استراتژيک در سطوح بالاتر است و شايد با آهنگ بيشتري، با موسسات دولتي در زماني که هدف اصلي، انجام ماموريت محوله شان است، در ارتباطند.

جهت زماني اوليه: درحالي که هم برنامه ريزي استراتژيک و هم مديريت کيفيت جامع يک جهت آينده نگري دارند، برنامه ريزي استراتژيک تاکيد بيشتري بر افق زماني بلندمدت دارد. مديريت کيفيت جامع بر دستيابي به کيفيت و نيازهاي رضايت مشتري تاکيد مي کند. درواقع پيش نيازهاي استراتژيک با عمليــات ديگر، براي دستيابي به بهترين فلسفه ها، براي دستيابي به اهداف سازمانها ارتباط داده خواهدشد. هم مديريت کيفيت جامع و هم مديريت استراتژيک احتياج به زمان قابل ملاحظه اي براي آوردن تغيير سازمان دارند، اين امر پيچيدگيهاي بسيار را در سازمانهاي دولتي موجب مي شود چون رهبري دائماً درحال تغيير است.

تاثير بر فرهنگ سازماني: هم برنامه ريزي استراتژيک و هم مديريت کيفيت جامع، احتياج به تغييري عميق در فرهنگ سازماني در سازمانهاي بخش عمومي و خصوصي دارد. بويژه در سازمانهاي دولتي سنتي، تفکر تجديدنظر شده و ارزشها براي انجام تغييرات فرهنگي جهت اجراي مديريت کيفيت جامع و مديريت استراتژيک ضروري است. مديريت کيفيت جامع بر تيم سازي، کيفيت، رضايت مشتري و بهبود مستمر تاکيد مي کند. درحالي که «ارزش برتر مديريت استراتژيک عبارت است از حفظ ظرفيت سازمان براي گزينه يابي».
الزامات رهبري:درهرنوع از تغيير سازماني حمايت رهبري براي موفقيت مديريت استراتژيک و مديريت کيفيت جامع حياتي است. مردم معمولاً توجهشان را بر چيزي متمرکز مي کنند که از آن لذت مي برند، و اينکه چه احساسي دارند مهم است. رهبري سازماني در توسعه ماموريت سازماني مهم است.
بنابراين، افراد درک مي کنند که چه فعاليتهايي براي موفقيت سازماني داراي اهميت هستند. يک ماموريت تفصيلي، پيامدهاي مطلوبي را در کارکنان به بار خواهدآورد.
مديريت استراتژيک و مديريت کيفيت جامع بر رهبري از دو سر طيف تاکيد دارند. با مديريت استراتژيک، مسئوليت اساسي با مديران بالاتر است، درحالي که در مديريت کيفيت جامع رهبري جزء مهمي از هر شغل است، کارکنان به طور نامنظم در طراحي مجدد فرايندهاي کاري مشارکت مي کنند، و آموزش قابل ملاحظه اي براي مشارکت کارکنان جهت مشارکت کامل در مديريت کيفيت جامع لازم است.

تاکيد بر کنترل مديريت: کنترل مديريت به جايي اشاره مي کند که بيشترين تشابه بين مديريت استراتژيک و مديريت کيفيت جامع وجود دارد.
مديريت استراتژيک بر الزامات داخلي و مديريت کيفيت جامع بر عواملي از قبيل کنترل فرايندهاي آماري براي اطمينان از بهبود مستمر تاکيد مي کنند. براي کارکنان مهم است تا توانايي براي نفوذ بر کيفيت و کميت آيتم هاي سنجش شده داشته باشند. هرچند، کنترل مديريتي يکي از نقاط ضعف مديريت کيفيت جامع و مديريت استراتژيک است. به علت مشکل اجراي مکانيسم هاي کنترل مديريت، کنترل هاي مديريت اندکي از طريق درک يکپارچگي کنترل ها صورت پذيرفته است در يک سازمان خدمت مدار، سنجشها دائماً بر بررسيهاي مشتريان و گروههاي متمرکز وابسته هستند.
برقراري ارتباط بين برنامه ريزي استراتژيک و مديريت کيفيت جـــامع: ارتباط دادن بين برنامه ريزي استراتژي و مديريت کيفيت جامع مستلزم حمايت مديريت و تعهد به تغيير است. برنامه استراتژيک مي تواند طرح اوليه اي براي جهتهاي استراتژيک سازمانها ازجمله انطباق با مديريت کيفيت جامع باشد. مزاياي تصميمات استراتژيک کيفيت بهبوديافته، مي تواند مانع رشد منافع ساير فرايندهاي سازماني شود.
سه ارتباط حياتي بين مديريت کيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيک وجود دارد: 1) برنامه ريزي استراتژيک بايد در راستاي مشتريان باشد 2) برنامه ريزي استراتژيک بايد پيش نيازهاي مديريت کيفيت جامع را مدنظر قرار دهد و جهت آن را مشخص کند 3) بايد براي اطمينان از موفقيت بلندمدت تمرکز بايد بر نتايج باشد، نه فعاليتها.
درحالي که «احمد و مدکس» تعيين جهت سازماني را پيشنهاد مي کنند، اما فراهم کردن رضايت مشتريان هدف برنامه ريزي استراتژيک است. «باتز» بيان مي کند که فرصت استراتژيک به وسيله فراهم آوردن ارزش براي مشتري روي مي دهد. اين امر واقعيتي است، بويژه هنگامي که فرايند برنامه ريزي استراتژيک نيازي را مشخص مي کند که مشتري قبلاً چنين چيزي را نمي دانست. تغيير ســـريع رقابتي نيازمند رويکرد جديد به تصميم گيري جهت اطمينان از نوآوري براي آينـــده است، و اکثر اين تصميمات نتيجه برنامه ريزي استراتژيک و اجراي آن است.
با اين حال، طرح ريزي خواستهاي مشتريان و رضايت درستشان نبايد ناديده انگاشته شود. در يک بازار مشتري مدار، کيفيت عبارت است از تمرکز استراتژيک، و عنصري ضروري براي موفقيت سازمان است. هنگامي که برنامه ريزي استراتژيک اساس مديريت کيفيت جامع است، بنابراين، اهداف کيفيت بخش لاينفکي از فرايند برنامه ريزي است. اينها احتمال آميختن کيفيت با انجام اعمال روزانه سازمان، و با اهداف بلندمدت و کوتاه مدت را قوت مي بخشند. ضميمه کردن پايش و سنجش به اهداف در آينده، تعهد سازمان به مديريت کيفيت جامع را حمايت مي کند و به آن اعتبار مي بخشد. نقطه تمرکز مديريت کيفيت جامع مشتري است، اين چنين تمرکزي براي موفقيت طرحهاي استراتژيک ضروري است. طبق نظر «احمد و مدکس» پنج عنصر کليــدي براي برنامه ريزي استراتژيک وجود دارند:
1) عوامل رضــايت مشتري 2) عوامل طبقه بندي رضايت مشتري به حياتي و غيرحياتــــي 3) عوامل رضايت مشتري به آيتم هاي قابل اجرا 4) الگوبرداري براي توسعه يک طرح نهايي 5) توسعه برنامه اي استراتژيک براي رسيدن به اهداف مديريت کيفيت جامع.
شاخصهايي که مديريت کيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيک نياز دارند تا به هم نزديک شوند عبارتند از: ساختارهايي جدا براي مديريت کيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيک، تمرکز بر سنجشهاي مالي، سنجشهاي مبتني بر فعاليت، سنجشهاي مبتني بر نتيجه، و بهبود تدريجي و آهسته عملکرد. ادغام مديريت کيفيت جامع و برنامه ريزي استراتژيک هم فرايندها را نيرومند مي سازد و هم به تعيين اينکه چه فرايندهايي حياتي هستند کمک مي کند، رضايت مشتريان بيشتر خواهدشد و مي تواند به صورت موثر و کارا براي سازمان اجرا شود.
برنامه استراتژيک مشخص مي کند که چه چيزهايـــي ضروري است و خطوط زماني پيش نيازهاي مديريت کيفيت جامع را بهبود مي دهد. اگر مبناي تلاشهاي موفقيت آميز اجراي مديريت کيفيت جامع يعني برنامه ريزي استراتژيک نباشد، درک موفقيتش بسيار سخت خواهدبود.

نتيجه گيري
مــديريت کيفيت جامع ابزاري است که مي تواند به وسيله سازمانها براي دستيابي به اهداف کيفيت استفاده شود. چه هنگام مديريت کيفيت جـــامع به طور موفقيت آميزي اجرا مي شود؟ هنگامي که مديريت کيفيت جامع به صورت بخشي لاينفک (يکپارچه) از فرايندهاي رسمي کار شده باشد و به عنوان برنامه اي جداگانه به آن نگريسته نشود، در اين صورت مديريت کيفيت جامع فقط بخشي از دستيابي به انجام شغل است.
هم مديريت کيفيت جامع و هم مديريت استراتژيک در بخش خصوصي شروع شد و پس از آن براي بخش عمومي به کار گرفته شدند، در ضمن اين دو پيش نياز مکمل هم هستند. ادغام مديريت کيفيت جــــامع با برنامه ريزي استراتژيک، بهترين فرصت را براي اجراي موفقيت آميز پيش نيازهاي اين دو مقوله فراهم مي سازد، و همچنين هم افزايي و احتمال موفقيت هر يک از اين دو را نيز فراهم مي کند.
افزايش الزامات و انتظارات شهروندان، با کاهش تامين وجوه چالشهاي توانايي موسسات دولتي براي انجام ماموريت، مرتبط شده است. مديريت کيفيت جامع به کمک برنامه ريزي استراتژي مي تواند به موسسات دولتي براي اولويت بندي کردن اين پيش نيازها کمک کند و ازطريق بهبود فرايندها، کيفيت بالايي را فراهم سازد، يعني خدمات درست هستند و در موعد زماني درست و به مــــــوقعي فراهم مي شوند.
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:8  توسط صهبا 


مولف/مترجم:ناصرالدين احدي نيا
موضوع:بهره وری
سال انتشار(میلادی):2005
وضعیت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبیر-سال شانزدهم- شماره 157

چكيده
با وجود تعاريف زياد درباره بهره وري، به منظور اجرايي كردن آن مي بايست تعريفي هماهنگ و سازگار با شرايط و نيازهاي معين سازمان به كار برد و ازطريق مشاركت كليه كاركنان قدمهاي موثري را در اين راه برداشت. استمرار يك سيستم بهره وري، مستلزم اقداماتي چند نظير تسهيم منافع، اصلاح ساختار سازماني، توسعه منابع انساني و... است. راهكارهاي افزايش بهره وري مستلزم شناخت كافي وضعيت موجود و فرهنگ كاري شركتهاست. باتوجه به تفاوتهاي مهم در فرهنگ كاري شركتها و وضعيت موجود آنها مي توان گفت راهكارهاي افزايش بهره وري نيز در آنها متفاوت خواهدبود. ازجمله راهكارهاي افزايش بهره وري مي توان به كاهش ضايعات، ايجاد تعهد در كاركنان، توجه به كاركنان، استفاده بهينه از استعدادها، ايجاد انگيزه دركاركنان، توجه به تغييرات و... اشاره كرد. درجه تاثير هر يك از اين راهكارها در افزايش بهره وري به وضعيت موجود شركت در آن زمينه و ضرورت پرداختن به هريك از اين موارد بستگي دارد، كـه مي بايست به شكل ماهرانه اي شناسايي و اولويت بندي شده و برآن اساس اقدام شود. به عنوان مثال، در سازماني ممكن است كاهش ضايعات در اولويت اول قرار گيرد و در سازماني ديگر توجه به كاركنان وايجاد انگيزه در اولويت اول باشد. عدم شناخت كافي از وضعيت موجود شركتها و بي توجهي به اولويتها مي تواند اثرات معكوسي در ميزان بهره وري به وجود آورد. از اين رو قبل از هـــرگونه اقدامي در افزايش بهره وري برروي شناخت كافي وضعيت موجود و اولويت بندي صحيح راهكارها تاكيد مي شود.

بــراي آگــاهي از ميزان افزايش بهره وري مي بايست آن را در قالب شاخصهاي مختلف و در دوره هـــاي معيني اندازه گيري كرد. با اندازه گيري شاخصهاي بهره وري مي توان مشخص ساخت كه تلاشهاي بهره وري تاچه حدي مفيد بوده است. اندازه گيري بهره وري نيز مي بايست براساس يك سيستم مناسب و اصولـــــي انجام گيـرد، درغير اين صورت نمي توان به نتايج آن اطمينان و انتظار بهبود در آن را داشت. يكي از مـوارد مهم در اندازه گيري بهره وري مشخص كردن صحيح طول دوره ارزيابي است كه به عواملي نظير دسترسي به اطلاعات، ماهيت عمليات توليدي و اهداف مديريت بستگي دارد. از نتايج اندازه گيري شاخصهاي بهره وري مي توان به عنوان ابزاري مناسب جهت برنامه ريزيهاي بلندمدت مديريت در سطح سازمان استفاده كرد.

مقدمه
سرعت رشد صنايع بويژه صنعت خودرو و توسعه آن در دهه هاي اخير حاكي از آن است كه كشورمان درحال گذر از يك اقتصاد نيمه صنعتي به يك اقتصاد صنعتي است. توجه به توليد و بهره ور بودن آن مي تواند ضمن سرعت بخشيدن به رشد و توسعه صنعتي آن را در مسيري صحيح و اصولي هدايت كند. از اين رو به آشنايي شركتها با مفاهيم بهره وري و راهكارهاي افزايش آن تاكيد مي شود. بنابراين، مي توان گفت درجه توسعه يافتگي صنايع به ميزان قابل توجهي به بهره گيري مطلوب و بهينه از منابع و امكانات توليد بستگي دارد. از اين رو بهره وري و افزايش مستمر آن در شركتها از جايگاه ويژه اي برخوردار است. به اين ترتيب مشخص مي شود كه براي رشد و توسعه صنايع مي بايست به بهره وري و افزايش مستمرآن در شركتها توجه و اهميت بيشتري داده شود. بررسي شركتها نشان مي دهد كه توجه به بهره وري در شركتهاي مختلف به شكلهاي متفاوتي صورت گرفته و مي گيرد. البته باتوجه به شرايط شركتها و سياستهاي مديريتي طبيعي است كه به راههاي مختلف و متناسب با وضعيت موجود مي بايست اقدام كرد. به همين خاطر در اين مقاله سعي بر آن شـــده است تا ضمن اشاره به مفاهيم اصلي بهره وري، به رويكردها و راهكارهاي مختلف افزايش بهره وري پرداخته شود.

رويكردها
قبل از پرداختن به رويكردهاي افزايش بهره وري و انـــدازه گيري شاخصهاي آن، علي رغم اينكه امروزه كمتر كسي است كه واژه بهره وري را نشنيده و درباره آن نوشته هايي چند نخوانده باشد، بهتر است ابتدا به تعريف آن از ديدگاههاي مختلف پـــرداخته سپس به اندازه گيري شاخصهاي بهره وري و رويكردهاي افزايش آن بپردازيم.
بهره وري (PRODUCTIVITY) در لغت به معني قــدرت توليد و بارور بودن و مولد بودن به كاررفته و در ادبيات فارسي به بهره وري، با فايده بودن و سود برندگي معني شده است. دررابطه با تعريف كاربردي بهره وري نيز تعاريف مختلفي ارائه شده كه برخي از آنها به قرار زير است.

- استيگل در تعريف بهره وري مي گويد: نسبت ميان بازده و مرتبط به عمليات توليدي مشخص و معين است.

- ماندلا بهره وري را چنين تعريف كرده است: بهره وري به مفهوم نسبت بازده توليد به واحد منابع مصرف شده است كه با يك نسبت مشابه دوره پايه مقايسه شده وبه كار مي رود.

بنابراين، اگر ما در هر موردي نسبت خروجي به ورودي را محاسبه كنيم، درواقع ميزان بهره وري را براي آن موضوع به دست آورده ايم كه جهت بررسي آن مي توانيم به شاخصهاي مهمي كه در اين زمينه در سطح جهاني از سوي شركتهاي مهم و پيشرفته به كار رفته است اتكا كنيم. البته بهتر است بجاي برگزيدن بهترين شاخص يك الگو (BENCHMARK) براي شركت خود برگزينيم و جهت دستيابي به آن حركت كنيم.

در اينجا بد نيست به تعريفي در اين زمينه كه از سوي سازمان بين المللي كار (ILO) به كار رفته است بپردازيم: بهره وري عبارت از رابطه بين ستــاده حاصل از يك سيستم توليدي با داده هاي به كاررفته مانند زمين، سرمايه، نيروي كار و غيره به منظور توليد آن ستاده است.

گــــرچه تعاريف عمومي زيادي براي بهره وري وجود دارد ولي به منظور قابليت اجرايي كردن آن، تعريف بهره وري مي بايست هماهنگ و سازگار با نيازهاي ويژه و معين سازمان باشد تا بتواند محيطي بهره ور جو با كاركناني مشوق براي اجراي بهره وري ايجاد كند و اگر مكانيسمي مناسب براي مشاركت كليه كاركنــــان تدوين و به كار گرفته شود مي توان گفت قدمهــــاي موثري در ايجاد بهره وري برداشته شده است. ولي تداوم و افزايش مستمر آن، مستلزم مواردي چند نظير تسهيم منافع حاصل از بهره وري بين كاركنان، اصلاح ساختار سازماني و ايجاد يك ساختار سازماني منــــاسب براي بالفعل درآوردن برنامه هاي افزايش بهره وري، توسعه و بهسازي نيروي انساني متناسب با ساختار سازمــاني ايجاد شده و توسعه و نوسازي فناوري هاي موجود است. تجربه نشان داده است كه سازمانهاي گوناگون به منظور افزايش بهره وري خود، روشهاي متفاوتي را به كار گرفته اند. بنابراين، به كارگيري الگوي خاصي از روشهاي بهره وري بدون درنظر گرفتن شرايط حاكم، شايد مفيد فايده واقع نيفتد. از اين رو، ضروري است ابتدا شناخت كاملي از وضعيت موجود شركت به دست آورده سپس شروع به بررسي راههاي افزايش بهره وري كرد. البته بايد گفت اگر چه هركشوري بايد متناسب با سنن ملي، فرهنگ و آداب و رسوم خود به بهبود بهره وري بپردازد، لكن بهره وري اكنون ديگر فقط يك مسئله ملي و داخلي نيست بلكه يك موضوع جهاني است و در جهان امروز سازمانهايي به حيات خود ادامه خواهند داد كه بهره ورتر توليد مي كنند.
ولي به طور كلي مي تـــوان گفت راههاي افزايش بهره وري در شركتهاي مختلف متفاوت است كه در زيـــــــر به برخي از رويكردهاي آن مي پردازيم.
كاهش ضايعات
يكي از راههاي افزايش بهره وري كاهش ضايعات است. ضايعات و افزايش روزافزون آن، يكي از پديده هاي توليد انبوه است كه كشورهاي صنعتي ازجمله اروپاييان در جستجوي يافتن راههايي براي جلوگيري و قطع اين جريان هستند. كاهش ضايعات يكي از اصول اساسي زندگي اجتماعي بشري است كه از هزاران سال قبل بدون آنكه آگاهي از مفهوم آن داشته باشند به كار مي بستند. به عنوان مثال انسان وقتي با كم آبي روبرو مي شد از مصرف غيرضروري آن خودداري مي كرد، زارعان اگر زمين كمتري براي كشت دارند تلاش بيشتري براي بهره بــــــرداري از تمامي آن به خرج مي دهند. و دهها مثال از اينگونه زندگي اجتماعي بشري همه و همه حكايت از ضايعات دارند. موضوع قطع جريان ضايعات و يا كاهش آن و همچنين دورسازي ضايعات اجتناب ناپذير، به دليل حجم بالاي منابع توليدي تلف شده و خسارت محيطي بالقوه از اهميت خاصي برخوردار است. اهميت كاهش ضايعات در اقتصاد ملي به قدري است كه بسياري از رسانه هاي كشوري گاه و بي گاه به بيان مطالبي ازضايعات منابع كشوري پرداخته و اهميت آن را به مردم گوشزد مي كنند.

با كـــاهش ضايعات و درنتيجه كاهش هزينه ها، سود بيشتري عايد شركت مي شود كه بخشي از آن نيز به عنوان بهره وري به كارگران و كاركنــان پرداخته مي شود. درنتيجه آنها نيز مي توانند با داشتن درآمد بيشتر زندگي بهتري را براي خود وخانواده خود و درنتيجه افراد جامعه فراهم آورند. از اين رو، توليد بهتر و با ضايعات كمتر علاوه بر آنكه سطح زندگي كارگران را بهبود مي بخشد موجب شكوفايي اقتصاد مملكت نيز مي گردد.

اگر اين اصل را كه براي كاهش ضايعات بايد برنامه اي مناسب و كارآمد داشته باشيم، قبول كنيم، تهيه يك برنامه جامع اجرايي براي هماهنگ ساختن اقدامات و تلاشهاي همه بخشهـــا و واحدهاي سازمان ضرورتي اجتناب ناپذيراست. اين برنامه موجب هدايت تلاشهاي سازمان درجهت تامين نيازها و ابزارهاي كاهش ضايعات مي گردد. كاهش ضايعات موجب كاهش تنشهاي موجود در سازمان و ايجاد فضايي سرشار از اعتماد و اطمينان در بين كاركنان مي گردد كه آنها را به همكاري هرچه بيشتر با يكديگر تشويق مي كند. حال كه كاهش ضايعات را به عنوان يكي از راههـــاي افزايش بهره وري بررسي كرديم، مي پردازيم به چگونگي كاهش ضايعات در شركتها.

كليه كاركنان بايد ضمن استفاده از تواناييهاي شخصي خود، با تشكل در گروههاي كاري، نظرات و پيشنهـــادات سازنده اي را در ارتبـــاط با كاهش ضايعات و افزايش بهره وري ارائه كنند. در اين رابطـــه مي توان به ايجاد و اجراي نظام پيشنهادات و تشكيل گروههاي كوچك كاري، نظير گروههاي كنترل كيفــي، گروه كاهش ضايعات، گروه افزايش بهره وري و گروههاي حل مشكل كه متناسب با شرايط خاص سازمان باشد اشاره كرد. در كارهاي گروهي علاوه بر غناي نظريات و عقايد ايجاد شده با تعامل گروهي، احتمال زيادي وجود دارد كه تصميمات گروه به عمل منجر شود. زيرا اين اعضاي گروه بوده اند كه راهبردهــــاي موردنظر را ايجاد و تصويب كرده اند. هرچه گروهها موثرتر و تعدادشان بيشتـــــر باشد، كار با كارآيي بيشتري انجام مي شود، چون افراد بيشتري براي سرنوشت خود مسئوليت تقبل كرده اند. در كارگروهي سازمان در مواجهه با چالش در رقابت، از تعدد عقايد و نظريات بهره مي برد و تك تك اعضاي گروه نصيب بيشتري از آن مي برند. اينكه عقايد و نظريات افراد را ديگر اعضاي گروه مي شنوند و مــي پذيرند، اعتماد به نفس آنان را تقويت مي كند. مهمتر از همه، فرد از تنهايي خود خارج مي شود.

يكي ديگر از راههاي كاهش ضايعات نوسازي و توسعه فناوري است.
هرگونه توسعه تكنولوژيك مستلزم افزايش مهارت كاركنان است كه مي بايست به همراه ساير زمينه هاي موردنياز مربوط به تغييرات تكنولوژيك به مورداجرا درآيد. فناوري هاي جديد بر روي ساختار سازماني، مهارتها، روابط كاركنان و مشاغل تاثير خواهدگذاشت. لذا كليه موارد فوق و ساير زمينه هاي مرتبط با آنها مي بايست موردتجزيه و تحليل دقيق قرار گرفته و اصلاحات يا تغييرات لازم جهت استفاده بهينه از آنها داده شود.

ايجاد تعهد در كاركنان
يك كارمند متعهد براي سازمان فوق العاده ارزشمند است. او مي تواند با انجام به موقع كارهــا و حس مسئوليت در افزايش توليد و بهره وري موثر باشد. لذا سعي كنيد كارمندان متعهــدي براي سازمان تربيت كنيد.
مديران مي توانند با برآورده كردن نيازهاي اساسي كاركنان، برقراري اعتماد متقابل ميان خود و آنها و ايجاد يك فرهنگ عاري از سرزنش، آنها را نسبت به سازمان متعهد كنند. تا زماني كه نيازهاي روحي و رواني كاركنان برآورده نشود هرگز به طور كامل نسبت به سازمان احساس تعهد نخواهند كرد.
تنها متعهد ساختن كاركنان به سازمان كافي نيست بلكه بايد تعهد آنها را به سازمان همواره حفظ كرد. يكي ازموثرترين راههاي حفظ تعهد در كاركنان و نگه داشتن آنها درسازمان، غني سازي شغل و افزايش انگيزه در آنان است. قدرداني از افراد به خاطر عملكرد برترشان انگيزه اي است در حفظ تعهد كاركنان و ايجاد رضايت شغلي در آنان. استفاده از محركهاي مالي نظير افزايش حقوق (مزايا)، پرداختهاي موردي تشويقي و غيره براي عملكردهاي استثنايي و داراي بهره وري بالاي كاركنان از لحاظ حفظ تعهد كاركنان حائزاهميت است. لازم به توضيح است كه هرگز ارزش و تاثير عميق استفاده از اصطلاحات ساده متشكرم، دستتان درد نكندو... در مقابل انجام كارهاي ساده را دست كم نگيريد زيرا اين كارها سبب ايجاد تعهد در كاركنـــــان و به دنبال آن افزايش فعاليت و بهره وري در آنها مي گردد.

توجه به كاركنان
تجربه نشان داده است كه يك سازمان فقط با اتكا به كاركنان خود مي تواند موفق باشد. از اين رو سازمانهاي نيك انديش همواره بر بهبود مستمر كيفيت كاري كاركنان خود توجه خاصي مي كنند و اين الگوي رفتاري در مديران سازمانها، كاهش ضايعات و بهبود كيفيت محصول را به همراه دارد كه نتيجه نهايي آن نيز افزايش بهره وري است.

دادن مشــــاغل جديد يا بهتر به افراد نشان دهنده آن است كه شما براي موفقيتهاي آنان ارزش قائل هستيد. اين كار شما آنها را به كسب موفقيتهاي بيشتر تشويق مي كند. يكي از روشهاي ساده و اثربخش براي ارتقاي كاركنان با توجه به دو سوال مهم زير اعمال مي شود: اول آنكه آيا آنها توانايي لازم براي انجام كار را دارند؟ دوم اينكه آيا آنها انگيزه لازم براي انجام كار را دارند؟ تنها كارمندي كه هم از انگيزه و هم از توانايي لازم برخوردار باشد مي تواند بهره وري شركت را افزايش دهد. ولي اگر فردي بدون استحقاق لازم ارتقاءيافته باشد علاوه بر اينكه باعث رنجش خاطر و نارضايتي ساير كاركنان شايسته تر مي شود، خود نيز احساس ناامني كرده و دائماً در دلهره به سر خواهد برد كه همه اين موارد باعث فعاليت كمتر و كاهش بهره وري خواهدشد.

بعضي از مديران نيازهاي توليد را به ساير نيازهاي سازماني مقدم مي شمارند و برعكس عـــده اي ديگر به افراد بيش از توليد اهميت مي دهند.

هر دو سبك مذكور اشتباه است. تغيير يا به كارگيري شيوه اي جديد زماني اثربخش خواهدبود كه هر دو گروه به يك اندازه موردتوجه قرار گيرند. توجه به كاركنان به عنوان انسان و ابراز علاقه نسبت به رفاه، سلامتي، اميال و آرزوهاي آنان، موجب عملكـــرد بهتر آنها شده و سبب مي شود كه بهره وري افزايش يابد.

استفاده از استعدادها
تشخيص و استفاده از استعدادهاي فردي افراد يكي از سازنده ترين و ارضاكننده ترين كارهاي يك مدير است. كه مي تواند به شكل ابزاري قوي در راه افزايش بهره وري به كارگرفته شود. در سازمانها بويژه سازمانهاي بزرگ، اغلب اوقات استعدادهاي فردي به طور كامل موردبهره برداري كامل قرار نمي گيرند و گاهي اوقات كاملاً ناشناخته باقي مي مانند. يعني استعدادهاي بالقوه در راستاي افزايش بهره وري به كارگرفته نمي شوند كه خود يك نوع فرصت از دست رفته افزايش بهره وري محسوب مي شود. بنابراين، لازم است مديران سعي كنند توانمنديهايي را كه به طوركامل مورداستفاده قرار نگرفته اند كشف و راههاي بهتري براي استفاده بيشتر از آنها در راستاي افزايش بهره وري پيدا كنند.

انگيزه
مسلماً پول تنها عامل انگيزش افراد نيست. اما اگر حقوق افراد خيلي نازل باشد باعث از بين رفتن انگيزه آنها مي شود. درنتيجه پاداش مالي همچنان به صورت يك انگيزش قوي براي آنها باقي مي ماند. از اين رو، سعي كنيد از پاداشهاي تشويقي به عنوان راهي براي سهيم كـــــردن كاركنان در موفقيتهاي سازمان و بهره وري حاصل از آن استفاده كنيد نه به عنوان عامل ايجاد انگيزه. به عبارتي براي كاركنان تفهيم شود در بهـــــره وري كاري كه انجام مي دهند سهيم اند.

بزرگترين ايجاد عامل انگيزه در افراد اين است كه به آنها نشان داده شود به نحوي در مالكيت سازمان شريك هستند. و اين همان سهيم كردن كارگران در بهره وري حاصل از كارشان است كه به نوبه خود موجب افزايش بهره وري مي گردد. ازطرفي پاداشهاي پرداختي يا سهيم كردن كارگران در بهره وري كارشان بايد عادلانه باشد، در غيراين صورت ممكن است نتيجه عكس بدهد. به عبارتي ساده بايد گفت ثمرات و مزاياي حاصل از بهره وري بايد به طور عادلانه بين مديريت و كارگران تقسيم شود. بهره وري بسيار بالاي افراد بيش از پرداختهاي اضافي به آنها ارزش دارد. ولي همه افراد پاداش عادلانه را دوست دارند. افراد مايلند پاداشي كه دريافت مي كنند متناسب با تلاش آنها باشد. در اين صورت آنها تعهد بيشتري نسبت به شيوه هاي جديد كار از خود نشان خواهند داد. درغير اين صورت، آنها در مقابل پرداختهاي ناعادلانه و افكار شما مقاومت نشان خواهند داد و ممكن است اين مقاومت به صورت منفعل بوده و موجب كاهش بهره وري گردد. اگر بـــه افراد احتياج داشته باشيد ولي نمي توانيد آنها را پيدا كنيد، اگر آنها در جلسات حضور پيدا نمي كنند و در صورت حاضر بودن در بحثها مشاركت نمي كنند، اگر از انتقال اطلاعات خودداري مي كنند، اگر پيغامها را به تأخير مي اندازند يا آنها را بلوكه مي كنند، يا چنانچــــه به ظاهر از ايده هاي شما حمايت مي كنند ولي درعمل جلو آن را مي گيرند، در آن صورت بايد نسبت به وجود مقاومت منفعل ظنين باشيد.

با هدف ايجاد انگيزه در كاركنان و رضايتمندي بيشتر آنها از كارشان، عملكردشان را ارزيابي كنيد. بنابراين، به قدرداني از موفقيتهاي افراد و مهارتهاي منحصر به فرد آنان اهميت بدهيد و آنها را درخصوص شيوه هاي بهبود عملكـــــردشان در راستاي افزايش بهره وري راهنمايي كنيد. به جاي انتقاد بيش از حد و مقصر قلمدادكردن افراد، سعي كنيد به آنها پيشنهادهاي سازنده بدهيد زيرا در اين صورت درجه پذيرش آنها بالارفته و موجب افزايش فعاليت درنتيجه افزايش بهــره وري مي گردد.

توجه به تغيير
تغيير براي سازمانها راهي براي افزايش بهره وري و حفظ توان رقابتي آنهاست. بنابراين، مي توان گفت جهت رشد سازمانها، تغيير امري اجتناب ناپذير است و افراد سازماني بايد با روند تغييرات سازگاري داشته باشند. اين سازگاري مي تواند ازطريق فراگيري مهارتهاي جديد حاصل شود. در بسياري از موارد ممكن است يادگيري تغيير، خود يك تغيير عمده محسوب شود، در اين صورت يكي از بهترين روشهاي ايجاد شيوه كار و تفكر جديد و سازگار، تشكيل يك «سازمان يادگيرنده» است. سازمان يادگيرنده، سازماني است كه در آن شيوه تفكر تغيير - گرا براي همه افراد به يك عادت تبديل مي شود. به همين علت تغيير همواره در حال رخ دادن است و كليه فرايندها و سيستم ها به طور طبيعي در معرض بازنگري مستمر قرار مي گيرند. اين نوع رويكرد، توسعه سازمان را تسهيل مي كند و اين اطمينان را به وجود مي آورد كه در مواقع اضطراري، سازمان آمادگي كامل براي مديريت بحران را دارد. اما براي اثربخش تر شدن تغييرات عمده، لازم است اين نوع تغييرات به همه افراد و همه موارد تسري داده شوند. امروزه تغيير مهمترين عامل موثر در مديريت كسب و كار موفق است. سازمانها و افراد شاغل در آنها بايد نگرش مثبتي نسبت به مسئله تغيير داشته باشند، تا از اين طريق توان رقابتي خود در بازارهاي تهاجمي امروزي را حفظ كنند. بي توجهي به يك روند درحال تغيير ممكن است بسيار پرهزينه باشد. تغيير براي سازمانها راهي براي رشد افزايش بهره وري و حفظ توان رقابتي است. درمورد افراد فرصتهاي به وجود آمده در اثر تغيير، موجب غني سازي زندگي شغلي و خصوصي آنها مي شود. انسانها بايد به نحوي خود را با تغيير هماهنگ كنند، چرا كه در غير اين صورت بهره وري آنها كاهش يافته و توان رقابتي خود را از دست خواهند داد.

اندازه گيري بهره وري
براي بشر آگاهي از نتايج تلاشهايش يك نياز ذاتي است و مديران نيز بايد بدانند سيستم سازماني كه آن را مديريت مي كنندچگونه عمل مي كند. اندازه گيري بهره وري ابزاري موثر در تجزيه وتحليل عملكرد شركت بوده و ضمن آنكه مشخص مي كند تلاشهاي بهره وري تاچه حدي مفيد بوده است، محلهاي قابل بهبود را نيز نشان مي دهد. اندازه گيري بهره وري زماني موثر بوده و به بهبود سازمان كمك مي كند كه براساس يك سيستم صحيح و اصولي انجام گيــــــــرد. در غيراين صورت، يعني از اندازه گيري هاي پراكنده و غيرسيستماتيك نمي توان انتظار بهبود مستمر داشت. براي اندازه گيري درست بهره وري بايد به نكات زير توجه كرد:

1 - مديران و كارمندان بايد سيستم بهره وري را درك كرده و به آن اعتماد داشته باشند؛
2- اندازه گيري بهره وري بايد تمام منابع و فعاليتهاي كسب و كار را دربربگيرد؛
3 - نتايج اندازه گيري بايد منبع سود را مشخص كند. مثلاً اينكه سود حاصل ناشي از بهره وري واقعي است يا تورم قيمتها؛
4 - نتايج حاصل بايد نشانه هاي روشني براي تصميمات مديريت داشته باشد.
درهر موردي مي توان براساس ورودي و خروجي آن سيستم، ميزان بهره وري آن را اندازه گيري كرد. هدف از اين اندازه گيري، مشخص كردن ميزان استفاده از وروديها يا منابع موردنياز در توليد يك كالا يا ارائه خدمات است كه با مقايسه آن با شاخصهاي جهاني يا استاندارد، مي توان استفاده از منابع را بهينه و موثر كرد كه درواقع همان افزايش بهره وري است. به طور كلي نتايج بهره وري را مي توان در سطح جزيي و كلي محاسبه كرد. درصورتي كه نسبت ستاده را با يكي از عوامل توليد محاسبه كنيم، آن را بهره وري جزيي و اگر اين نسبت را براي كل عوامل توليد محاسبه كنيم، آنگــــاه بهره وري كلي را موردمطالعه قرار داده ايم.

براي معني دار بودن و تحليل بهتر شاخصهاي بهره وري لازم است اين شاخصها براساس يك اطلاعات پايه براي همان ورودي و خروجيهاي موردنظر براي دوره هاي مشخص مانند ماهانه، فصلي يا سالانه محاسبه و موردمقايسه قرار گيرند. طول دوره ارزيابي تاحد زيادي به عوامل زير بستگي دارد.
الف - سهولت دسترسي به اطلاعات؛
ب - ماهيت عمليات توليدي؛
ج - اهداف مديريت از ارزيابي بهره وري؛
د- تعداد شاخصهايي كه بايد تعيين شوند.
بـــه منظور محاسبه به موقع شاخصهاي بهره وري لازم است سيستمي با اهداف زير تدوين گردد:
1 - ايجاد ساختار مناسب اطلاعاتي، جهت دسترسي به اطلاعات بهره وري در مقاطع زماني مختلف؛
2 - تعيين سيكل زماني ارسال اطلاعات ازطرف واحدهاي مختلف شركت؛
3 - تدوين رويه هاي اجرايي انجام فعاليتهاي بهره وري.
اندازه گيري شاخصهاي بهره وري جهت سنجش عملكرد شركتها، مي تواند به عنوان ابزار مناسبي جهت برنامه ريزيهاي بلندمدت مديريت در سطح سازمان باشد. به طوركلي هر سازمان براي اجراي برنامه هاي بهره وري از اندازه گيري بهره وري شروع مي كند. شاخصهاي به دست آمده از اندازه گيري را براساس يك مبنا كه قبلاً توضيح آن داده شد ارزيــــابي كرده و براساس نتايج ارزيابي، برنامه هاي بهره وري را تنظيم مي كند كه با اجـــراي آن برنامه ها معمولاً بهره وري بهبود مي يابد.

به منظور نهادينه كردن بهره وري و تبديل آن به يك فرهنگ، حمايت بي چون و چراي مديران ارشد و اتحاديه هاي كارگري (درصورت وجود) قبل از هر چيز امري لازم و ضروري است.

چرخه بهره وري
ادامه فعاليتهاي اقتصادي شركتها بدون اطلاع از وضعيت موجود آن، علي رغم صرف هزينه هاي هنگفت براي بهبود بهره وري اگر نه غيرممكن ولي مشكل بوده و همواره با بحرانهايي نظير وجـــود ضايعات، افزايش دوباره كاريها و پايين بودن كيفيت محصولات توليدي دست به گريبان خواهدبود. يكي از راههاي رهايي از اين معضل استفاده از چرخه بهره وري است. چرخه بهره وري فرايندي است كه اندازه گيري و برنامه هاي بهره وري در هر سازمان بر اساس آن انجام مي شود. يك چرخه بهره وري شامل چهار مرحله زير است كه به شكل يك سيكل بسته عمل مي كند.

اندازه گيري بهره وري؛
ارزيابي و تحليل شاخصها؛
برنامه ريزي بهره وري؛
بهبود بهره وري (انجام فعاليتهاي بهبود).
با اجراي صحيح چرخه بهره وري همواره مي توان وضع موجود شركت را تحت كنترل قرار داده و درجهت بهبود آن كوشيد.
سنجش بهره وري از طريق ارزش افزوده
هرچه توليد بيشتر باشد، امكان بهبود زندگي مردم، بهره مندي از شرايط مادي، فرهنگي و اجتماعي بهتر و امكانات زيربنايي و دفاعي بيشتر و موثرتر فراهم مي شود. توليد بيشتر امكان سرمايه گذاري و ظرفيت سازي براي توليد بازهم بيشتر ايجاد كرده، درنتيجه زندگي مادي، اجتماعي و فرهنگي بهتر براي نسل آينده را امكان پذير مي سازد. از اين رو، كشورها در تلاش انـــد با تدوين و اجراي برنامه هاي درست و خردمندانه، توليدات خود را ارتقا و وضع زندگي مادي و معنوي خود را بهبود بخشند. با افزايش بهره وري توان پرداخت دستمزدهاي بالا براي شركتها ايجاد شده و بازدهي سرمايه را افزايش مي دهد كه اين هر دو، عوامل اصلي ايجاد ثروت ملي محسوب مي شوند.

به نظر اقتصاددانان افزايش بهره وري بهترين اهرم براي افزايش بهبود استانداردهاي زندگي و مقابله با تورم است. تجربه نشان داده است كه افزايش بهره وري كل مي تواند به كاهش قيمتها منجر شود. افزايش بهره وري به مفهوم كاهش قيمت تمام شده، افزايش كيفيت و برآوردن بهتر خواسته هاي مشتري است. با ابزاركاهش قيمتها و افزايش كيفيت مي توان سهم بيشتري از بازار را به خود اختصاص داده و در يك بازار رقابتي از رقبا سبقت گرفت.
داشتن سهم بيشتر بازار به مفهوم افزايش سود بوده و آن نيز به افزايش درآمد كاركنان و بالارفتن قدرت خريد آنها و درنهايت افزايش استاندارد زندگي آنها منجر مي شود.

از ديدگاه سيستمي با گسترش اين تفكر در سطح كل يك اقتصاد ملي، مي توان نتيجه گرفت كه افزايش بهره وري ملي به بالارفتن قدرت خريد مردم، رونق اقتصادي، افزايش درآمد ملي، كاهش تورم و همچنين افزايش اشتغال در درازمدت منجر خواهدشد. چرا كه با بهبود وضعيت اقتصادي، منابع لازم براي سرمايه گذاري هاي جديد تامين و توسعه فعاليتهــــا به نوبه خود به اشتغال زايي منجر مي شود. به عبارتي افزايش بهره وري به توسعه فرصتهاي شغلي براي افراد منجر مي گردد.

بد نيست نگاهي به مفهوم بهره وري از ديدگـــــاه كوهئي گوشي موسس مركز بهره وري ژاپن بيندازيم. كوهئي گوشي موسس مركز بهره وري ژاپن بر روي كارت تبريكـــــــي كه براي دوستانش مي فرستد مي نويسد:
بهره وري هدفي است كه ازطريق بهسازي مستمر تجهيزات مادي و نيروي انساني قابل حصول است. (روشهاي بهبود مستمر، ص 286) اين جمله ساده و درعين حال پرمعني، روشن ترين تعريفي است كه واقعيت بهره وري را نشان مي دهد، زيرا در بهره وري پيشرفت روحي و رواني انسانها به اندازه مواد و تجهيـــــزات موردتوجه قرار مي گيرد. به علاوه، تجربه نشان مي دهد كه جديدترين تكنيك ها و يافته هاي مهندسي و مديريتي تنها زماني موثر واقع مي شوند كه فضاي كاري آنقدر مناسب باشد كه كاركنان بتوانند ضمن سازگاري و تطابق خود با اين تكنيك ها، همگام با مديريت درجهت افزايش بهره وري تلاش كنند.

درنتيجه روشن است كه اولين گام در افزايش بهره وري جلب همكاري و حمايت كارگران از تلاشهايي است كه به اين منظور انجام مي شود. بنابراين، پيش ازآنكه شركتها براي افزايش بهره وري خود بهترين شعار را انتخاب كنند، لازم است كه كارگران ضمن آشنايي كامل با بهره وري از اين موضوع حمايت كنند، چرا كـــــه بهره وري مزايايي دوجانبه براي آنها دارد.

كارگران شركتهاي ژاپني كه برنامه هاي افزايش بهره وري آنها با موفقيت روبرو بوده است اظهار مي دارند كه آنها اين نكته مهم را كشف كردند كه مي توانند با مديريت همكاري كنند. در اين شرايط آنها اصل جدايي بين كارگران و مديريت را كنار گذاشتند و به اين موقعيت رسيدند كه همكاري با مديريت لزوماً به استثمار آنها منجر نخواهدشد و مي توان ضمن همكاري با مديريت، منافع شركت را زياد و از اين طريق سود خود را نيز افزايش دهند.

كوهئي گوشي كه زماني مدير سازماندهي مركز بهره وري ژاپن بوده و تا به حال هم با آن سازمان رابطه خود را قطع نكرده است در سال 1980 گفت: 25 سال پيش ما جنبش بهره وري را با اين عقيده كه هدف نهايي و غايي آن بايد افزايش سطح رفاه و آسايش كاركنان باشد آغاز كرديم، زيرا ما معتقديم كه تنها بهره وري فيزيكي نمي تواند به اين هدف كمك كند مگر آنكه كاركنان با علاقه براي شركت كار كنند و با اين احساس كه كار آنها مهم است نسبت به انجام آن تمايل و انگيزه لازم را داشته باشند. در آن ايام ژاپن مايل بود كه با تقليد از غرب روشها و نگرشهاي مديريت علمي را به مورداجرا بگذارد. اما به نظر ما كه مديريت نه تنها شامل فناوري است، بلكه اعتقاد داريم مديريت، به دست آوردن قلوب انسانها را نيز شامل مي گردد.

از اين رو چون تلاشهايي كه در غرب به منظور افزايش بهره وري صورت گرفته صرفاً به جنبه هاي فني توجه كرده، ما با شناخت اين اشكال، تمام تلاش خود را روي افزايش سطح رضايت كارگران در محيط كاري استوار كرديم. به بيان ديگر، افزايش بهره وري تنها ازجانب فني كافي نخواهدبود، چرا كه ما به قلوب انسانها مي انديشيم. بنابراين، ما معتقديم كه مشكل افزايش بهره وري را بايد در قالب يك نگرش فرهنگي مـــوردبررسي قرار دهيم. از اين رو جنبش بهره وري در ژاپن با رعايت اين ويژگيها رشد يافت و با استفاده از تكنيك هاي انسان گراي مديريتي مثل همكاري كاركنان با مديريت، روحيه جمع گرايي، فعاليت گروههاي كوچك كاري، فعاليت گروههاي كنترل كيفي و ساير مشخصات ژاپني به حد اعلاي رشـــد خود رسيد. بنابراين، فرهنگ بهره وري، يكي از بزرگترين دستاوردهاي ژاپن پس از جنگ است كه ما با افتخار آن را به ساير كشورهاي جهان صادر كرده ايم. (روشهاي بهبود مستمر ص 279)

نتيجه گيري
تلاش بشر همواره در راستاي ايجاد امكانات بهبود زندگي، بهره مندي از شرايط عادي، فرهنگي و اجتماعي بهتر و بيشتر بوده و براي رسيدن به آن توليد بيشتر و بهينه را هدف اساسي خود قرار داده است. ازطرفي توليد بيشتر و بهينه ميسر نمي شود مگر ازطريق توليد بهره ور. افزايش بهره وري ضمن اينكه سبب افزايش كيفيت محصول شده و قيمت تمام شده آن را كاهش مي دهد، بازدهي سرمايه را نيز افزايش داده و توان پرداخت دستمزدهاي بالا براي شركتها را فراهم مي سازد كه اين هر دو از عـــــوامل اصلي ايجاد ثروت ملي محسوب مي شوند. بنابراين، مي توان گفت كه افزايش بهره وري بهترين ابزار براي افزايش بهبود سطح زندگي مردم و ايجاد ثروت ملي است. از ديدگاه سيستمي با گسترش اين تفكر در سطح منابع اقتصادي جامعه مي توان نتيجه گرفت كه افزايش بهـــره وري شركتها موجب افزايش بهره وري ملي شده و آن نيز به بالارفتن قدرت خريد مردم، رونق اقتصادي، افزايش درآمد ملي، كاهش تورم و همچنين افزايش اشتغال در درازمدت منجر خواهدشد.

منابع و مأخذ:
1 - حيدر اميران، پويايي مديريت بهره وري، مجله روش شماره 18، بهمن 1372
2 - ريچارد اي. داچ، عشق به توليد، ترجمه مسعود نيازمند، نشر ساپكو 1379
3 - رابرت هلر، ترجمه سعيد عليميرزايي، اداره كردن افراد در محيط كار، انتشارات سارگل 1381
4 - رابرت هلر، ترجمه دكتر خدايار ابيلي و سعيد عليميرزايي، مديريت تغيير، انتشارات سارگل 1382
5 - چرا بهره وري را اندازه گيري كنيم، آموزش هماهنگ شماره 104 آذر 1378
6 - محمـــود نيك دهقان، چگونه يك نظامنامه بهره وري تهيه كنيم، آموزش هماهنگ شماره 105 دي 1378
7 - غلامرضا خاكي، مديريت بهره وري، نشريات بهره وري سازمان بهره وري ملي ايران
8 - ناصر احدي نيا، ماهنامه علمي، فني و خبري شركت ريخته گري تراكتورسازي ايران بهمن 1381
9 - عارفه فدوي، مجله روش، شماره 57 خرداد 1379
10 - بهزاد جعفري قوشچي، راههاي افزايش كارآيي، مجله تدبير، شماره 126 مهر 1381
11 - مهندس محمد شاه عليزاده، توسعه بهره وري، مجله روش، شماره 55 بهمن 1378
12 - سيدحسين موسوي حجازي، بهبود عملكرد سازمان، مجله روش، شماره 71 اسفند 1380
13 - داود اجــــاقي، ضرورت توجه به ارتقاي بهره وري، مجله روش شماره 71 اسفند 1380
14 - ماساكي ايمايي، روشهاي بهبود مستمر، ترجمه حيــــدراميران، انتشارات موسسه مطالعات و برنامه ريزي آموزشي
15 - معاونت اقتصادي و برنامه ريزي بنياد مستضعفــــان و جانبازان انقلاب اسلامي، استراتژي هاي بهره وري، «چشم انداز بين المللي»، 1372
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:7  توسط صهبا 
ساعت 5/9 بعدازظهر روز سه¬شنبه 19 اسفند 1331
عزیز دلم سیمین جان، باز در مطالب امروزم به تو پریده¬ام. معذرت می¬خواهم. آدم هزاری هم که با خودش قرار می¬گذارد، گاهی که حالش خوب نیست قول و قرارها یادش می¬رود. غرضم آن قرار «فرمانبرداری از تو» است که می¬دانی. و خوبی¬اش این است که همیشه این امید را دارم که تو مرا ببخشی. دختر جان، من خیلی از مسائل را هنوز برای تو مطرح نکرده¬ام، مسائلی را درباره خودم و درباره تو می¬ترسم برایت مطرح کنم و همیشه از طرف تو منتظر فتح¬بابی هستم تا حرفم را بزنم و وقتی می¬بینم تو این طور کوتاه و سرسری می¬نویسی، ازین که امکانی برای حرف زدن به من
نمی¬دهی، عصبانی می¬شوم. تو می¬دانی یا شاید هم نمی¬دانی که من هنوز خیلی از سنگ¬ها را با خودم هم وا نکنده¬ام چه رسد با تو. آدمی این طور است، منتها مردم معمولاً از شناختن خودشان فرار می¬کنند یا به فکر این نمی¬افتند که «خود»ی هم دارند. ولی عزیز دلم، من می¬خواهم این سنگ¬ها را با خودم وابکنم تا در نتیجه بتوانم با تو هم وا بکنم. من باید خودم را بشناسم و این کاغذها وسیله¬ای است برای همین کار. تحمل داری بشنوی؟ این یک نمونه: من نسبت به تو وفادار مانده¬ام. از خودم می¬پرسم چرا؟ چرا نسبت به تو وفادار مانده¬ام؟ این مسئله هرگز برای من مطرح نیست که آیا ممکن است به او بی¬وفایی کرد؟ بلکه این مطرح است که من چرا نسبت به او وفادار مانده¬ام؟ و در جواب این مسئله هنوز به جای پای قرصی نرسیده¬ام. آیا برای این که تو هم نسبت به من وفادار مانده¬ای؟ و جبران وفای تو را می¬کنم؟ آیا برای این که دو سه بار رسماً اجازه داده¬ای که خاک بر سری هم بکنم؟ و آیا تو این اجازه را برای این نداده¬ای که گمان می¬کرده¬ای اگر هم اجازه ندهی من دَدَر را خواهم رفت؟ و آیا اگر من وفادار مانده¬ام برای این نبوده است که یک ظن غلط تو را برطرف کنم و خودم را به تو بشناسانم، یعنی خودخواهی خودم را سیر کنم و رجحان بیشتری به دست بیاورم؟ تمام این سؤال¬ها یک طرف قضیه است. از طرف دیگر می¬پرسم آیا اگر نسبت به او وفادار مانده¬ام برای این نیست که از اصل با یک تقوای مذهبی بزرگ شده¬ام که دزدی و هیزی و پدرسوختگی را «دزدی» و «هیزی» و «پدرسوختگی» می¬داند و برای این لغات مفاهیمی قائل است که مورد بحث ما است؟ آیا برای ترس از آبروریزی¬های بعدی آن که نتیجه¬اش شکست روحی، شکست خود، از بین رفتن شخصیت و لطمه¬دار شدن خودخواهی است نبوده که نسبت به تو وفادار مانده¬ام؟ آیا واقعاً این ترس علت این وفاداری است؟ به هر صورت این واقعیتی است که من نسبت به تو وفادار مانده¬ام ولی آخر به کدام یک ازین علل؟ و آیا به علت همة آنها؟ و تازه این در حالی است که در حالت فعلی من برای دزدی و هیزی و پدرسوختگی، آن مفاهیمی را که در بالا اشاره کردم، قائل نیستم. یعنی اخلاق درین مورد برایم اصالتی ندارد. فکر می¬کنم عادتی است. این که جیب¬بری را بد می¬دانند این به نظر من چندان هم بد نیست. یعنی اصلاً نمی¬توانم اطلاق خوبی یا بدی به آن بکنم. اخلاق در اینجا هیچ کاره است. بسته است به موقعیت آدمی که جیب می¬برد. یا مثلاً فلان کس در غیاب زنش یا شوهرش دَدَر می¬رود و با این و آن است. در حالت معمولی من هم مثل همه به عادت معمول این کار را بد می¬دانم ولی چرا؟ به¬خصوص وقتی موقعیت طرف را در نظر بگیریم، خیلی ساده می¬شود. احتیاجی است که باید آن را برآورد. اما همین ساده کردن قضایا است که من از آن متنفرم. هان. مثل این که پیدا شد. من نمی¬خواهم در قلمرو اشیا و اتفاقات ساده زندگی کنم. جداً همین¬طور است. باور می¬کنی که به این نتیجه هم الان در اثر این بحث اتفاقی که برایت به عنوان نمونه مطرح کرده¬ام رسیده¬ام؟ جداً این طور است.
حالا می¬فهمم. اگر من نسبت به تو وفادار مانده¬ام فقط برای این است که نمی¬خواهم در قلمرو وقایع ساده قرار بگیرم. یعنی می¬خواهم صحبت از آوانتور بکنم؟ نمی¬دانم. گرچه درین مورد یعنی در باوفا ماندن نسبت به تو نه ماجرایی نهفته است و نه آوانتوریسمی. ولی مگر تمام آوانتورها پرسروصدا و جنجال و هیاهو باید باشد؟ آیا ممکن نیست که کسی هم آوانتور بی¬سر و صدا و جنجال و هیاهو باید باشد؟ آیا ممکن نیست که کسی هم آوانتور بی¬سر و صدایی برای خودش داشته باشد؟ و خیلی ساده است که این ذوق به وقایع غیرعادی خودش یکی از عکس¬العمل¬های محیط¬های راکد و بی¬بو و خاصیت است که آدم در شرایط معمولی مثل آبی که در گودالی می¬پوسد و بو می¬گیرد، متعفن می¬شود و از سکون خسته می¬شود. زندگی آدمی به صورت عادی¬اش که زندگی اکثریت قریب به اتفاق مردم روی زمین است، از قبیل ] ...[. زندگی عادی و ساده¬ای است که در ذوق من چندان نشستی ندارد. جذبه¬ای ندارد. تنفر ایجاد می¬کند. این از یک طرف. از طرف دیگر فکر می¬کنم اگر نسبت به تو وفادار مانده¬ام برای این است که آن چیزی را دوست دارم که سخت به دستم آمده است. از قدیم هم این مثل را زده¬اند که گنج برای کسی میسر می¬شود که رنج برده باشد. ولی اختلاف میان تجربة شخصی من و این مثل کهن اختلاف زمین تا آسمان است. یادت هست که من به چه سختی و ذلتی در پی تو افتادم و بالاخره موفق شدم؟ آن هم به این علت بود. در صورتی که به طرق بسیار ساده¬تر این کار را می¬شد کرد. و یا الان اگر در دوری تو نسبت به تو این طورم، از کجا برای خاطر این نباشد که تو را سخت¬تر گیر آورده باشم؟ راستی عزیز دلم، نکند تو هم به همین خیال و برای این که ارزشت را و قَدرت را بیشتر بدانم به این طریق از دست من گریخته¬ای؟ خوب دیگر بس است. اگر هم مزخرف نوشته¬ام، دیگر نوشته¬ام. تیری است که در رفته. غرضم این بود که نشانت بدهم خیلی مسائل است که باید میان ما و برای هر کدام ما حل شود و تو باید هم به من و هم به خودت فرصت این کار را بدهی. زنده باشیم از سفر که برگردی نه تآتر و خیمه¬شب بازی تو به درد زندگی داخل خانة ما و روابط دو نفری ما خواهد خورد و نه حقه¬بازیهای سیاست من دردی را دوا خواهد کرد. آنچه که فعلاً فرصتش دست داده همین عقده¬گشایی¬ها است. حالا می¬فهمی، عزیز دلم، چه می¬خواهم بگویم؟
راستش را بخواهی من عقیده دارم آنهایی که دم از بشردوستی و انساندوستی و غیره می¬زنند، هیچ وقت در عمرشان نتوانسته¬اند کسی را ـ یک آدم مشخص را ـ دوست بدارند. شاید هم ازین نظر است که عشاق با عرفا خیلی فرق دارند. به عقیدة من عرفا همان انساندوست¬های جدید هستند که در عمرشان هرگز به کسی عشق نورزیده¬اند. و نیز راستش را بخواهی به عقیدة من ازین احساس¬های کلی و جهانی و عمومی فقط یک دکان می¬شود ساخت، ولی خود را راضی نمی¬شود کرد با آن. من لابد می¬دانی که یک وقت انساندوست بوده¬ام و شاید حالا هم هستم، ولی آن همه کلی بودن قضیه از سر من زیاد بوده است. من لازم داشته¬ام که این احساس کلی را روی یک نقطة عطف جزئی و ملموس برگردان کنم و خودت می¬دانی که این برگردان تویی. و نیز می¬دانی که این نهال را من در درون خودم کاشته¬ام و با خون دل آبش داده¬ام و آن را بارور ساخته¬ام. خیلی ساده است چون لازم دارم که در سایة این نهال زندگی کنم. زندگی روحی. از آب زلال آن می¬خواهم سیر بشوم. معمولاً شاید به این واقعیت کمتر بتوان برخورد کرد که معشوق کسی الهة جمال نباشد. لابد از طرح این مسائل دیگر ناراحت نمی¬شوی عزیز دلم. به هر صورت (معمولاً) این طور است که معشوق آدم باید از ماه و خورشید افتاده باشد. آدم¬های معمولی این طور قضاوت می¬کنند. زندگی عادی بر این منوال است. حتی خود تو هم اگر یاد باشد در یکی دو کاغذت این مسئله را طرح کرده بودی که نکند جلال من از من سیر و راضی نمی¬شود و الخ... ولی این هم خودش دنبالة همان احساس قبلی است که من درین مورد هم از «معمول» و «عادت» گریخته¬ام و ملاک قضاوت عامه را خواسته¬ام لگدمال کنم. من مذهب عامه را هم به همین دلیل از دست دادم و لگدمال کردم و به حزب توده هم به همین علت رفتم، ولی وقتی حزب توده هم عمومیت یافت از آن نیز سرخوردم. آسان¬طلبی در خور من نیست. من این را از صمیم قلب احساس کرده¬ام که همیشه در دشواری¬ها توانسته¬ام خودم را دریابم. در آسایش و راحت من همیشه خودم را گم می¬کنم. «خود»م در شرایط دشوار فقط به سراغم می¬آید و آسایش مثل بسم¬اللهی است که برای جنی بگویند که درمی¬رود.
به هر صورت بس است، عزیز دلم، سرور من، ماه من. راستی می¬گویم ماه من. با همان تعبیری که حافظ از ماه کرده است، تو را ماه می¬گویم. محبوب من، معشوق من، سیمین سیاه من، دیگر بس است بروم و به امید دیدن روی ماهت در رختخواب ـ در خواب ـ بخوابم. ساعت هم 5/10 شده است. راستی امروز بعدازظهر را نگفتم. زنجانی آمد خانه و مقدمات کار و اعتبار از بانک را فراهم کردم. و بعد مأمور مجله آمد که بقیة داستان تو را برای غلط¬گیری آورده بود که کردم و فرستادم. با همین پست یک نمونة چاپ شده¬اش را برایت می¬فرستم و وقتی مجله درآمد یک شماره¬اش را می¬فرستم. بعد هم ساعت 4 رفتم شمیران. با زنجانی. و تا ساعت 6 بالا بودم و بعد آمدم رفتم حزب. دو ساعتی هم در حزب گذشت و بعد آمدم خانه. از 8 خانه بودم. شام خوردم و بعد ملک آمد اینجا. مقاله¬ای نوشته بود برایم خواند و رفت و حالا هم کاغذت را دارم می¬نویسم. باز هم به امید به خواب دیدنت. و امیدوارم فردا شب هم از تو کاغذ داشته باشم.
ساعت 5/10 بعد از ظهر یکشنبه 24 اسفند 1331
عزیز دلم سیمین جان، کاغذ آشفته و بی¬تاب تو ساعت 9 امشب رسید. خیلی دیرتر از معمول. و من که تا 5/7 منتظرش شدم و نیامد، رفتم هیئت اجرائیه و ساعت 10 برگشتم و از آن وقت تا به حال در عین غذا خوردن دوبار آن را خوانده¬ام و حالا هم لباسم را کنده¬ام و پای بخاری دارم برایت می¬نویسم. کاغذ 8 و 9 مارس تو بود. ولی چرا دختر جان اینقدر بی¬تابی می¬کنی؟ شاید باز ایام ماهانة تو بوده است که آنقدر ناراحت و عصبانی بوده¬ای. مگر در ایران چه خبر بوده است؟ مگر تو نمی¬دانی که در همین مملکت 30 تیر گذشت و هزار روزهای بدتر و آن جریان 9 تا 11 اسفند درست (حالا که واقعه گذشته است می¬توان فهمید) مثل پشه¬ای بود که دماغ فیلی را نیش بزند. همین. تو که می¬دانی درین مملکت آدم خایه¬دار خیلی کم است. حالا برایت خواهم نوشت که چه شد و بر سر من چه¬ها آمد. حالا که دیگر واقعه گذشته و مسلماً کاغذهای بعدی من به دستت رسیده است و خیالت راحت شده و اوضاع هم آرام است. در ضمن این را هم بدان که امروز عصر ملکی با مصدق ملاقات داشته و در ضمن آن مصدق قول داده که مسببین آن واقعه و عوامل آن را که اکنون همه در زندان هستند آزاد نخواهد کرد و خود من هم شخصاً خبر دارم که شعبان بی¬مخ و طیب و دیگران را دو سال و سه سال به بندرعباس تبعید کرده¬اند و می¬کنند. به هر صورت بگذار قبلاً جریان عصر تا حالا را بنویسم. گرچه زیاد نیست ولی مهم است.
از کاغذم که برخاستم رفتم حزب. بنا را دیدم. می¬دانی که بنا حزبی است. معلوم شد امروز سر زمین کار می¬کرده¬اند و فردا آب انبار را خواهند چید و شفته¬ریزی را شروع خواهند کرد. و خیالم از فردا راحت شد. و بعد هم تا 7 آنجا بودم و بعد برگشتم خانه به سراغ کاغذت که نیامده بود. تا 5/7 صبر کردم نیامد. برای فرار از انتظار رفتم هیئت اجرائیه و تا الان آنجا بودم یعنی تا 10 و برگشتم و بقیه¬اش این است اما جواب مطالب کاغذت:
1) فردا صبح اول وقت می¬روم پهلوی ملک کرم، بعد وزارت خارجه. و امیدوارم با همین پست فردا کاغذ مورد لزوم تو را بفرستم. گر نشد، تا پنجشنبه یعنی پست پست آینده حتماً خواهم رساند. اگر به جریان کار ادارات اینجا اطمینان داشتم قول می¬دادم که تا فردا بفرستم، ولی اطمینان به این پدرسوخته¬ها نیست. مطمئن باش که تا قبل از عید این کار را خواهم کرد.
2) در مورد این که از خواندن داستان خودت خوشت نیامده، دختر جان، بی¬رودرواسی تازه اول کار تو است. یعنی تازه شده¬ای یک اتوکریتیک یعنی selfcritic اگر صحیح نوشته باشم. تازه به آنجا رسیده¬ای که می¬توانی کار خودت را قضاوت کنی و این مسلماً نتیجة این سفر است. من خیلی خوشحالم. کارت را حتماً ادامه بده. و مسلماً روز به روز بهتر خواهی شد. نویسندگی یک مقدار تکنیک است ویک مقدار تمرین و تجربه و تو این همه را داری و دیده¬ای و ذوقش را هم داری. چون صحبت از تعارف و تکه¬پاره نیست، به همین قدر اکتفا می¬کنم و چون خیلی حرف¬های دیگر دارم.
3) از جریان خیمه¬شب بازی و رقص فیلسوف تو و آن فرانسوی سخت خندیدم. بارک¬الله دختر جان. امیدوارم موفق باشی.
4) باز که نوشته بودی تا ساعت 10 خوابیده¬ای و صبحانه نخورده¬ای و باز هم آسپرین. ای مرده¬شور این دواها را ببرد که تو را اینقدر بد عادت کرده است. اگر باز بفهمم که آسپرین خورده¬ای رسماً قهر می¬کنم و یک پست کاغذ برایت نمی¬فرستم. می¬فهمی؟ جدی هم می¬گویم. تو را باید ادب کرد.
5) خوشحالم که پسته و مهرگان رسیده. امیدوارم در بازار وکیل هم که با پست هفته، گذشته فرستادم رسیده باشد.
6) تلگراف هم خواهش می¬کنم نکن که من نه گوشتم که گربه بخوردم و نه آبم که فرو بروم به زمین. سرُ و مُر و گنده الان نشسته¬ام و برایت می¬نویسم. راستی خنده¬دار است. حتماً تا به حال دو کاغذ دیگر از من برایت رسیده؛ تا به حال که من دارم می¬نویسم. و تا وقتی این کاغذ به دستت برسد چهار کاغذ دیگر از من دریافت کرده¬ای و خیالت راحت شده است.
7) داستانی را هم که در ایام تعطیل می¬خواهی بنویسی بنویس و برایم بفرست. روی چشم؛ می¬خوانم و برایت می¬نویسم. مسلماً حالا دیگر می¬شود با تو دربار کارهایت حرف زد. از انتقادی که از داستان خودت کرده بودی پیدا بود. نکند چون من اسمش را عوض کرده بودم بدت آمده است؟ هان؟
8) و اما دربارة بادام مغزدار و گردوها که چه عرض کنم! این مطالب کاغذت. اما داستان آن ایام شلوغی:
من روز شنبه 9 اسفند که این وقایع از صبحش شروع شد، در مدرسه بودم و تا ظهر درس داشتم و بی¬خبر از همه جا سر کلاس بودم. ظهر رفتم تلفن کردم به چاپخانه که بپرسم تقویم در چه حال است و خبر دادند که بله شهر شلوغ شده و شاه می¬خواهد برود و مردم ریخته¬اند در خانة مصدق را شکسته¬اند و غیره و من بلافاصله پریدم توی تاکسی رفتم حزب و تلفن به ملکی. و قرار شد تا 3 ناهارمان را بخوریم و آماده باشیم. حالا نگو شعبان بی¬مخ در خانة مصدق را شکسته و قصد جان او را داشته¬اند که مردک فرار کرده رفته ستاد ارتش و جای امنی است. به هر صورت ساعت 5/3 حقیر و ملک و رضا ملکی و برادرم و یکی دو نفر دیگر کمیتة حفاظت در خانة دکتر مصدق را تشکیل دادیم و با پانصد نفر حزبی آنجا بودیم. تا ساعت 5. سخنرانی¬ها ، فریادها، شعارها، و البته من درین مدت فقط می¬پائیدم و رهبری می¬کردم و سخنرانی نکردم. البته نظامی¬ها هم صف کشیده بودند و کامیون نظامی هم بود و در ضمن جناب تیمسار ریاحی، همان تقی¬خان خانة خاله¬جان هم می¬آمد و می¬رفت و ما هم یک مرتبه با او سلام و علیک کردیم و دست هم دادیم، ولی او محل نگذاشت. ساعت پنج در نتیجه یک برخورد کوچک، نظامی¬ها عصبانی شدند و شروع کردند به حمله به ما؛ به ما که فریاد زنده¬باد مصدق می¬کشیدیم و با نظامی¬ها اختلافی نداشتیم و حقیر و برادرش جلوی روی تیمسار معظم ریاحی چندتا ته تفنگ خوردیم و جمعیت عقب نشست تا بالای خیابان کاخ که به خیابان شاه می¬رسد. در آنجا جمعیت ما دوباره جمع شد و حقیر را کردند بالای سکو ـ درست سر چهارراه ـ و دو هزار نفری جمعیت بود و ما سخن راندیم و یک ربع ساعتی حرف زدم که یک مرتبه یک جیپ وسط جمعیت ترمز کرد و هفت نفر چاقوکش از طرفداران بقایی و از همکاران قدیم خود احمقم در آن حزب، ریختند وسط جمعیت، فریادکشان و کتک زنان و دو نفرشان هم حمله کردند به طرف حقیر که بالای سکو بود. سکو به اندازه قد یک آدم بلند بود. ازین ایستگاه¬های تلفن بود. و مؤمنین دو سه تا سنگ نخراشیده پرتاب کردند که خورد به پالتو و تاپ¬تاپ صدا کرد و افتاد و حالا جمعیت زیر چشم حقیر در هم ریخته و کتک¬کاری شروع شده. و دو نفر چاقوکش هم پایین پای من مثل سگ¬هایی که دنبال گربه بالای درخت رفته پارس می¬کنند. البته آن بالا امن¬تر بود چون دست به زحمت می¬رسید و مسلط بودم، ولی پایم را گرفتند و کشیدند پایین و آقا را انداختند پایین. بعله! و دو نفر چاقوکش حمله کردند. مرا بگو که با چه حماقتی این رشادت(!)ها را می¬نویسم. به هر صورت برای این که خیالت راحت شود می¬نویسم.
درین ضمن بچه¬ها فهمیدند و من و آن دو نفر هنوز گلاویز نشده¬ بودیم که رسیدند و پریدند به آن دو نفر و ما را از معرکه دربردند و به اصرار سوار تاکسی کردند و فرستادند کلوب. ولی مگر من راضی می¬شدم؟ گرمای حادثه خریّت را جنبانده بود و جداً کسر شأن خودم می¬دانستم که از حادثه بگریزم. زنی هست به اسم خانم متوجه که لابد او را می¬شناسی. پیرزنی است که در شیر و خورشید هم می¬آمد و از ارادتمندان (!) بود. مسلماً اگر این زن نبود و آن حرف را نمی¬زد، من نمی¬رفتم. درین بین که عده¬ای از بچه¬ها می¬خواستند مرا از معرکه درکنند و من راضی نمی¬شدم، یک مرتبه سروکله او پیدا شد و او هم اصرار که مرا در ببرد ولی باز هم من راضی نمی¬شدم در حالی که چاقوکش¬ها دنبالم می¬کردند. بالاخره زنک درآمد گفت آقای آل¬احمد سیمین چشم به تو دارد. یا چشم به راه تو است. یکی ازین دو جمله را. و من یکمرتبه جا خوردم و رضایت دادم و ما را انداختند توی تاکسی و در بردند. و همین جمله تا آخر قضیه که روز 12 اسفند تمام شد، در گوش من بود. دیگر در هیچ¬یک از تظاهرات شرکت نکردم. یا در خانه بودم یا در کلوب. کارهای نوشتنی و تشکیلاتی از داخل می¬کردم. لابد می¬دانی که در آن دو سه روز ما سه دمونستراسیون بزرگ ـ بسیار بزرگ ـ دادیم و در هیچ کدام آنها من نرفتم. گرچه خطر هم رفع شده بود، ولی می¬دانی من خودم ازین حقه¬بازی¬¬ها بیزارم، ولی گرمای حادثه خریّت را می¬جنباند، گذشته ازین که در روز اول هنوز کسی جرأت نداشت سر چهارراه کاخ زیر برق چاقو برود و از مصدق طرفداری کند و فریاد بزند و لازم بود که ما کاری کنیم، ولی همان کار من کافی بود که به بچه¬ها دل بدهد. و کردند آنچه کردند و بردند و مصدق هم خیلی از ما قدردانی کرده است، البته خصوصی نه عمومی. و بعد هم خود بچه¬ها نمی¬گذاشتند بیرون برویم. کار به قدری خراب بود که همان روز شنبه ملکی هم می¬خواست راه بیفتد توی کوچه¬ها ولی بچه¬ها نگذاشتند. به هر صورت از آن روز به بعد چون ما نشان داده¬ایم که تنها دسته¬ای بوده¬ایم که هم با مخالفان مصدق درافتادیم و شاه و آیت¬الله را شکست دادیم و هم با توده¬ای¬ها درافتادیم و نگذاشتیم در جریان شرکت کنند و خرابکاری کنند؛ در اثر این وقایع حسابی پیازمان کونه کرده است. مرده شور! این هم جریان این حقه¬بازی. و از آن به بعد دست هم از پا خطا نکردم. فقط جِز گرفته است که جلوی چشم تیمسار ریاحی کونه تفنگ خوردم.
بس است عزیزدلم. الان 5/11 است و من فردا صبح باید ساعت 7 بلند بشوم که دنبال کار تو عزیز دل بروم. عزیزدلم، از من جان بخواه تا ببینی که چطور در طبق اخلاص می¬نهم. کار بسیار ساده¬ای است و امیدوارم فردا تمام شود . بای بای.

ساعت 15/10 صبح پنجشنبه 16 بهمن 1331
عزیزدلم سیمین جان، فدایت بشوم. باز کاغذت نرسیده و باز انتظار و من هم که دیگر نمی¬توانم و نباید تب و تاب این حالت انتظار خودم را برایت بنویسم.
به هر صورت دورت بگردم اگر کاغذت برسد. آخرین کاغذ تو را که دارم کاغذ 19 ژانویه است و می¬دانی امروز هفده روز می¬گذرد که از تو خبری نیست. حتم دارم که در تهران اقلاً سه کاغذ دیگر تا به حال برایم رسیده است که برادرم فرستاده یا نفرستاده و در راه است و ممکن است امروز برسد به آبادان. این سفر احمقانه را هم زودتر تمام کنم و بروم تهران مثل بچه آدم بنشینم و خانه را بسازم. آخر هفته آینده و شاید هم زودتر از آبادان خواهم رفت. به کله¬ام زده است که بروم شیراز. یعنی برگشتن از راه شیراز بروم و بوی تو را در شیراز تو بجویم. هر دم در هر کوچه و پس¬کوچه¬ای سراغ تو را و خانواده و پدرت را بگیرم و هرجا که نشانی از تو دادند خاکش را به چشم بکشم و تماشا کنم، تماشا به معنی عرفانی¬اش. اگر پول داشتم و اگر خرجم زیاد نشود این کار را می¬کنم. می¬ترسم خرج زیاد شود از حزب هم نتوانم خرج سفرم را یعنی باقی خرج سفر را دربیاورم. به هرصورت تا بعد چه بشود. فعلاً که در آبادان ـ در خانه دکتر شیخ ـ در انتظار کاغذ تو دارم کاغذ می¬نویسم.
دیروزم صرف خواندن کتاب بزرگ علوی شد. لابد تعجب می¬کنی. ولی لازم بود کتاب اخیر او را بخوانم. چشم¬هایش اسم کتاب تازه او است. بزرگ است و شش تومان قیمت آن را گذشته که من حیفم آمد اینقدر پول توی جیب این [...] ها کنم و مجانی هم گیرم نیامد تا در اینجا پهلوی صفا (آن شاعرک) که بودم، کتاب بود. گرفتم و با خودم آوردم آبادان و دیروز کاغذ تو که تمام شد نشستم به خواندن آن تا غروب و غروب تا ساعت 10 دو جلسه داشتم. 6 تا 8 و 8 تا 10 که رفتم و بعد هم برگشتم و شام خوردم و خوابیدم. اما بگذار درباره این کتاب چند کلمه¬ای برایت بنویسم. اینقدر ارزش دارد که وقت مرا و تو را نیم ساعتی بگیرد. یعنی وقت این کاغذ را که رابط میان من و تو است. اولاً این هست که علوی به من خیلی بد کرده است، یعنی درباره من بی¬شرافتی هم کرده که می¬دانی و ناچار از او خوشم نمی¬آید، ولی کتابش روی هم رفته و با در نظر گرفتن این که او کیست و چه موقعیتی دارد و در چه محیطی است، خوب است. همین. فقط خوب است. لابد این را هم می¬دانی که علوی در تمام کارهایش زیر سلطه زندانی است که کشیده. حق هم دارد. تم اصلی تمام، یعنی بیشتر داستان¬های کوچک و بزرگ او زندان و حقه¬بازی¬های زندانی¬ها و زندانبان¬ها است. البته نتوانسته یک سطر ناله¬های زندان ریدینگ وایلد را هم در تمام کارهایش بیاورد، [...] ولی به هر صورت سلطه این زندان برای او ایده فیکس شده است. و این خواننده را خسته می¬کند. نمی¬تواند ازین پوست درآید. همه قهرمان¬ها روی این زمینه ساخته می¬شوند. و این مرد که به هر صورت اگر دید بازی به کارهایش بدهد ارزش بیشتری خواهد داشت، شاید اگر این دوآلیسم را در کارها و افکار و عقاید خودش می¬گذارد، ناشی از دوآلیسم زندانی و زندانبان است. از طرفی زندانی¬ها و از طرفی زندانبان¬ها در تمام کارهای او جلوی هم صف کشیده¬اند. ولی مشخصه این کتاب اخیر این است که یک شخصیت ـ قهرمان اساسی ـ یک زن که چشم¬هایش اسم کتاب شده صورت دیگری دارد. صورت خودش را دارد و ازین دوگانگی که گفتم بیرون است، یعنی پای سومی هم در کار او آمده و این خودش مایه امیدواری به علوی است که شخصاً [...] است، ولی نمی¬شود این مطالب را ندیده گرفت. داستان نقاش استادی است به اسم ماکان که مرکز تشکیلات مخفی است (که به زور هزار من سریش علوی می¬خواهد او را به¬عنوان کمال¬الملک قالب بزند که نیست و از عیوب بزرگ و غیرقابل گذشت کتاب است) و زنی که به او دلباخته ولی از خانواده اشرافی است و فقط به خاطر او در کارهای سیاسی او وارد می¬¬شود و دست آخر هم برای نجات او از مرگ می¬رود خودش را برای ابد به رئیس شهربانی وقت، سرهنگ آرام (که باید همان آیرم باشد) می¬فروشد. داستان قسمت اولش از زبان ناظم مدرسه نقاشی است به صیغه اول شخص متکلم و بعد نقل¬قول می¬شود از آن زنک و تقریباً سه چهارم کتاب نقل¬قول آن زن است در حضور این آقا ناظم و همین خودش باز یکی دیگر از عیوب بزرگ کتاب است که زنی صمیمی¬ترین حالات روحی و روابط خود را با عاشق خود یا معشوق خود بی¬هیچ علتی و بی¬هیچ زمینه¬چینی مرتبی پیش شخص ثالثی که غریبه هم هست بازگو می¬کند و این هرگز قابل قبول نیست. فرمایشی است. درست مثل آدمی که پیش کشیش اعتراف می¬کند و درباره کار علوی درست مثل منحرفی، گناهکاری یا خائنی که در حضور قضات دادگاه عالی مسکو اعتراف می¬کند، می¬نماید. بحث¬ها و گفت¬وگوها یک مقدار دور می¬زند به روی روشن کردن خمیر پیچیده و نامکشوف یک زن که عشق مردی او را سیاسی کرده و درین موارد اگر از مکرراتی که آورده شده است بگذریم، کار بدی نکرده، ولی مطالب دیگر گفت¬وگوها نواله¬های بسیار لذیذ تبلیغاتی است برای بچه¬های توده¬ای. حرف¬های قلمبه و تبلیغاتی و از همان قماش که می¬دانی و اینجاها به قدری آدم خنده¬اش می¬گیرد که نگو. مثل اینکه خوانده¬ها را به هم پس می¬دهند. استاد ماکان در اولین برخورد به این زن که دختری بوده و برای تعلیم نقاشی پیش او رفته بود می¬گوید تو گُهی نمی¬شوی و نقاشی¬ات خوب نیست و این زن کینه او را به دل می¬گیرد ولی این کینه بعدها بدل می¬شود به عشق، ولی استاد که این عشق را نمی¬فهمیده یا به مناسبت کارهای سیاسی¬اش نمی¬¬توانسته قبول کند، او را پس می¬زند تا گرفتار می¬شود و زنک هم برای نجات او از مرگ می¬رود خودش را به رئیس شهربانی وقت می¬فروشد. یعنی زن او می¬شود تا در عوض ماکان را خلاص از مرگ و تبعیدش کند. و او هم نقاش را به کلات تبعید می¬کند و نقاش هم در کلات تابلوی چشم¬هایش را می¬کشد. یعنی صورت همین زن را منتها با یک جفت چشم هرزه و شرور و بدجنس. به تقلید از کارهای چخوف و گورکی، شخصیت¬های انقلابی نحیف و مسلول که برای جان خودشان ارزشی قائل نیستند، درین کتاب زیاد است. کتاب را که می¬بندی خیال می¬کنی در دوره رضاشاه یک تشکیلات بسیار بزرگ از درون اوضاع را داشته خراب می¬کرده که سری از آن در برلن و سر دیگرش در پاریس و سر دیگرش در خانه مکان بوده و این واقعیت روپوش گذاشته می¬شود که آنچه در آن دوران بوده هسته بسیار کوچک احمقانه¬ای بوده که تنها سررشته آن در باکو بوده. غرض کتاب ساختن و پرداختن کاهی است که باید کوهی نشان داده شود. افسانه¬سازی برای حزب توده است. و این است که بسیار احمقانه است. اگر این اغراض از آن زده می¬شد شاید کتاب بسیار خوبی بود. به هر صورت بس است. وقتی برگشتی لابد کتاب را خواهی خواند. به خواندنش می¬ارزد. معذرت می¬خواهم که اینقدر کاغذم را صرف این کتاب کردم. البته از این هم بگذریم که علوی سواد فارسی¬اش می¬لنگد و درست¬نویسی را بلد نیست. در دو سه جا تعبیرهای هدایت را به کار برده و در اغلب موارد جمله¬هایش چون غلط است نامفهوم درآمده و مثل اینکه صاف نیست. باید با رمل و اسطرلاب معنی¬اش را درک کرد. همه شخصیت¬های کتاب هم مثل هم حرف می¬زنند و پرسونیفیکاسیون (personnification) در کتاب رعایت نشده و الخ. دیگر بس است. اِه هی دارم می¬نویسم. باز هم معذرت می¬خواهم.
راستش، هم خود کتاب را برای انصراف خاطر از انتظار کاغذ تو خواندم و یک روز تمامم را صرفش کردم و هم این مطالب را به همین منظور نوشتم. امیدوارم تا امروز ظهر کاغذت برسد. خوشبختانه پست هوایی هم از دیروز راه افتاده. بعد از آن واقعه سقوط طیاره پست هوایی داخله تعطیل شده بود. مسافربری هم. ولی حالا دوباره راه افتاده و ارتباط با تهران باید سریع¬تر و زودتر صورت بگیرد. خوب عزیز دلم حالت چطور است؟ نکند باز سرما خورده باشی! با درس چه می¬کنی؟ آیا بسته¬های من رسید یا نه؟ بسته کتاب لایف اند لترز، بسته نقره¬ها و ترمه¬ها که به وسیله مسافر فرستادم و بسته کوچک دستبند ـ آیا رسید یا نه؟ بنویس تا بدانم. حال من خوب است. از تهران هیچ خبری ندارم. تا اواخر هفته آینده می¬روم. کم¬کم یاد گرفته¬ام که زندگی را اصلاً یکدستی بگیرم. کارم معلوم نیست چه شده، می¬گویم به [...] حزب را هم، ریاست را هم و همه¬چیز دیگر را هم. جز دو چیز را که درباره¬اش نمی¬توانم علی¬السویه بمانم، یکی تو و کاغذهای تو و ارتباط با تو و برگشتن تو و آنچه به تو وابستگی دارد و دیگری مسئله خانه و ساختن آن. درباره این دو موضوع دائماً دلم نگران است و چشمم نگران.

ساعت 11 بعدازظهر پنجشنبه 16 بهمن 1331 / 5 فوریه 1953
عزیزدلم، قربانت بروم. الهی درد و بلایت به جانم. کاغذت امروز رسید و اگر بدانی چه جور! بگذار برایت بنویسم تا بدانی چه حالی دارم. امروز صبح خانه بودم ـ تا ساعت 12 ـ مدتی کاغذ تو را نوشتم بعد لباس پوشیدم و یک ساعتی دم در منتظر پستچی قدم زدم. چون پست اینجا معمولاً سرظهر می¬آید در خانه. تا ساعت 12 قدم زدم و دیگر مأیوس شدم و راه افتادم. ناهار دعوت داشتم. منزل مسعودی نامی که در تکنیکال اسکول آبادان درس انگلیسی می¬دهد و با یک نفر دیگر به اسم کازرونی (که در اصل کرمانشاهی است) زندگی می¬کند. هر دو مجردند. ناهار منزل اینها دعوت داشتم. بالاخره راه افتادم و از بس بی¬حوصله بودم و تنها و غصه¬دار پیاده راه افتادم. در ضمن به بتول کلفت شیخ سپردم که من می¬روم و از آنجایی که هستم تلفن می¬کنم و نشانی¬ام (تلفن) را می¬دهم که اگر کاغذ آمد مرا خبر کنی. شیخ هم ظهر خانه¬اش نبود و قرار بود برود جای دیگری. به هر صورت پیاده رفتم. خانه دعوت¬کنندگان دور بود و یک ساعت پیاده رفتم و 1 بعدازظهر رسیدم. از راه نرسیده تلفن را برداشتم و تلفن کردم. مدتی زنگ زد و کسی پای تلفن نیامد. بعد ناهار خوردیم ـ گلستان و زنش و دو نفر دیگر هم بودند ـ راستش قضیه ازین قرار است که گلستان خیلی اصرار دارد سراغش بروم و من سختم است. دلم نمی¬خواهد. و این مهمانی را هم او علم کرده بود در خانه کس دیگر که مرا ببیند. و البته صاحبخانه هم با خود من از تهران دوست بود. همکار گلستان بود در اداره اطلاعات انگلیس¬ها در تهران و من آنجا با او آشنا شده بودم. به هر صورت ناهار خوردیم جای تو سبز. سالاد خیلی قشنگی خود پسرک درست کرده بود (گفتم مجرد است. یعنی هر دو.) که من بیشتر از آن خوردم. سر از کارش هم درآوردم. انشاءالله برگردی خودم برایت درست می¬کنم. بعد از ناهار دوباره سراغ تلفن رفتم و باز تلفن خانه جواب نمی¬داد و چون دکترهای اینجا معمولاً وقتی در خانه یا محل کارشان نیستند به مرکز بیمارستان باید خبر بدهند که کجا هستند، به مرکز بیمارستان تلفن کردم و خلاصه پس از مدتی معطلی نشانی تلفنی شیخ را گرفتم و به او تلفن کردم. گفت که کاغذ آمده است. نیم بعدازظهر آمده بود و او رفته خانه که سری بزند، آن را روی میز من دیده. گفتم اگر می¬تواند برایم بیاوردش. گفت ساعت 5/4 می¬تواند این کار را بکند و آن وقت ساعت 2 بود. و من نمی¬توانستم منتظر باشم. بچه¬ها داشتند چایی می¬خوردند که رفتم سراغشان و سراغ دوچرخه گرفتم. گرچه راه دور بود، می¬شد با دوچرخه رفت و کاغذ را برداشت ولی گلستان رفت و تلفن کرد برایم تاکسی آمد. بِهِشان گفتم که چه خبر است. خلاصه تاکسی آمد. سوارش شدم و راه افتادم. در خانه مدتی زنگ زدم کسی باز نکرد. شیخ که نبود. می¬دانستم، ولی کلفتش هم نبود. رفتم از در پشت سر، آن هم قفل بود. خانه¬های اینجا (خانه¬های درجه 1 و 2) دو در دارد، یکی جلو و یکی عقب ساختمان. به هر صورت آن هم قفل بود و معلوم بود کلفته در غیاب آقا وقت غنیمت دانسته و زده به چاک. خلاصه از دیوار رفتم بالا. حالا چه جور و در انظار مردم بماند. و آن هم از دیواری که مسلماً در حال عادی نمی¬توانم از آن بالا بروم. توی حیاط که آمدم تازه ملتفت شدم که درهای اتاق¬ها را هم کلفته قفل کرده است و همه درها بسته بود. خوشبختی اینجا است که من موقع بیرون رفتن پنجره اتاقم را باز می¬گذارم. پنجره¬های اینجا تریپل (Triple) است، یعنی یک کرکره دارد بیرون، بعد از کرکره یک توری است و بعد از توری جام شیشه. کرکره باز بود و شیشه تو هم باز بود. البته فقط پنجره من. و فقط پنجره توری سیمی بسته بودم. رفتم یک داسقاله از گوشه حیاط پیدا کردم که جای رزة توری را که از تو است کمی سوراخ کنم، رزه را بکشم و لته پنجره را باز کنم. توری سرتاسر پاره شد. از بس عجله داشتم. خلاصه باز کردم و پریدم توی اتاق و کاغذ را برداشتم و باز با تاکسی برگشتم پهلوی بچه¬ها. این بود داستان گیرآوردن کاغذت.

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:7  توسط صهبا  | 
 
بر اساس این نظریه، انگیزه هر عمل، و علت بروز هر رفتار خاص تحت تأثیر موارد ذیل معین می شود:

الف) انتظار افراد از نتایج (پاداش یا تنبیه) حاصل از یک رفتار معین (انتظار قبولی در آزمون در نتیجه درس خواندن)؛

ب) جذابیت آن نتایج در ارضاء نیازهای افراد مذکور (میزان مطلوبیت قبولی در آزمون برای فرد)؛

ج) اعتقاد به امکانپذیری تحقق نتیجه (اعتقاد به اینکه حتماً از طریق مطالعه می توان قبول شد).

بنابر این انگیزش نتیجه ادراکی است که با مقایسه آنچه افراد انتظار کسب آن را دارند و آنچه واقعاً بدست می آورند، برایشان حاصل می شود. طبق این نظریه افراد هنگامی اقدام به عمل می کنند که هم احتمال دستیابی به نتیجه مطلوب وجود داشته باشد و هم نتیجه مذکور به اندازه کافی انگیزنده و مشوق آنها باشد؛ به این ترتیب هنگامی که احتمال کسب نتیجه مطلوب از رفتار مورد نظر کم است و جذابیت نتیجه مورد نظر نیز ناچیز است، احتمال انتخاب آن رفتار کاهش می یابد. بنابر این انگیزه انجام کار، به "نتیجه مورد انتظار" و "جذابیت آن نتیجه" بستگی دارد.

انگیزش افراد تابعی است از "جذابیت نتایج" و "اعتقاد به اینکه کوشش فرد به انجام کار منجر می شود" و "انجام کار به نتیجه مطلوب ختم می شود". مفهوم "جذابیت نتایج" بر شدت نیازی که به وسیله این نتایج برآورده می گردد، دلالت دارد. بنابر این نظریه، میزان تلاش افراد از طریق رابطه ذیل قابل محاسبه است:



M = ( E ® P ) ´ å [ ( P ® O ) ´ V ]

میزان تلاش و کوشش M =

میزان اعتقاد به اینکه تلاشها به انجام کار منجر خواهد شد = ( E ® P )

میزان اعتقاد به اینکه انجام کار به نتیجه مطلوب می انجامد = ( P ® O )

میزان جذابیت نتیجه = V



استفاده از نماد å بر احتمال اقدام فرد از طرق گوناگون برای رسیدن به نتایج گوناگون دلالت دارد. بنا بر رابطه فوق، میزان تلاش تابع احتمال انجام کار، احتمال تحقق هدف، و درصد مطلوبیت و جذابیت نتیجه است. بنابر این عملکرد تابعی از انگیزش، توانایی، و تلاش است. همچنین رضایت، تابعی از "نتایج کسب شده" و "تصوری که فرد از میزان رعایت عدالت و انصاف در سازمان دارد" محسوب می شود.

پاداشها بر دو نوعند: پاداشهای درونی  و پاداشهای خارجی. برای مثال، پاداشهای درونی شامل مواردی نظیر چالشی بودن کار، تشخیص و احساس هویت به موجب انجام کار، و پیشرفت علمی در حین انجام کار می شود؛ در حالی که پاداشهای خارجی مواردی نظیر پول، مقام و موقعیت را در بر می گیرد.

علاوه بر موارد فوق، قضاوت افراد در میزان عادلانه بودن رفتار سازمانت با کارکنان حائز اهمیت فراوان است. یعنی اگر فرد احساس کند که رفتار سازمان با وی با رفتار سازمان با سایر کارکنان برابر است، پاداش دریافتی را منصفانه قلمداد می کند.

نکته دیگر آن است که در نتیجه ارضاء نیازها، اعتقاد به مثمر ثمر بودن کوششها، از حیث "منجر شدن کوشش به نتیجه جذاب" تقویت می شود و بدین ترتیب انگیزه فرد برای کوششهای بعدی را تحت تأثیر قرار می دهد. استمرار فعالیت این چرخه بازخور، بتدریج موجب بهبود کیفیت عملکرد می شود. مدیران اجرایی باید توجه کنند که سیستم پاداش باید متناسب با "اهداف کارکنان" و "توان و تمایل" آنها طراحی شود.

 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:5  توسط صهبا 

هی فلانی زندگی شاید همین باشد

          یک فریب ساده و کوچک

        آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

 جز برای او و جز با او نمیخواهی

     که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست

           یک فریب کوچک از دست گرامیتر عزیزانست

                   من گمانم زندگی باید همین باشد...

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:4  توسط صهبا 

 
زن عشق زاید و تو برایش نام انتخاب می کنی
او درد میکشد وتو نگران از اینکه بچه دختر نباشد
او بیخوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی
او مادر می شود و همه جا میپرسند:نام پدر

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:4  توسط صهبا 


ایدکا سرواژه کلمات توجه،علاقه،خواسته،اعتقاد و اقدام است.

گردآوری: مهدی یاراحمدی خراسانی


AIDCA


رابرت هلر در کتاب خود به نام فروش موفق قاعده ی ایدکا را به شرح زیر معرفی می نماید:


توجه

Attention


علاقه

Interest


خواسته

Desire


اعتقاد

Conviction



عمل

Act



ایدکا سرواژه کلمات توجه،علاقه،خواسته،اعتقاد و اقدام است این ها مراحلی هستند که باید مشتریان احتمالی را ترتیب از میان آنها بگذرانید تا اینکه شانس خود را برای فروش کالا به حداکثر برسانید.



به کارگیری قاعده «ایدکا»



از مدت های پیش فروشندگان برای تهیه نامه هایی که مستقیما به مشتریان ارسال می شوند از قاعده ایدکا استفاده کرده اند. اما این قاعده نه نتها در مورد نامه های فروش کالا و خدمات بلکه در همه زمینه های فروش کاربرد دارد. با پیروی از این فاعده اقدامات شما برای فروش کالا و خدمات جهت و نظم پیدا می کند و نیز بدین ترتیب پیشنهادی که برای فروش می کنید از نظر مشتری بی عیب و نقص و جذاب جلوه می نماید.



اول توجه مشتری را جلب کنید و بعد در او ایجاد علاقه کنید. سپس علاقه را به خواستن (کالا یا خدمات شما) تبدیل و بعد برای اقدام که همان خرید کالا یا خدمات شما است او را متقاعد کنید
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:2  توسط صهبا 
 

در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد. كيلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزديكي با هم داشتند، نفس هاي آنها به شماره افتاده بود، زيرا آنها 42 كيلومترو 195 متر مسافت را دويده بودند. رقابت نفس گير شده بود و دونده شماره ... چند قدمي جلوتر از بقيه بود. دونده ها تلاش ميكردند تا زودتر به خط پايان برسند و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پايان را پاره كرد. دونده هاي بعدي يكي يكي از خط پايان گذشتند و بعضي هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پايان چند قدم جلوتر از شدت خستگي روي زمين ولو شدند.در طول مسابقه دوربين ها بارها نفراتي را نشان داد كه دويدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسير مسابقه بيرون آمدند. به نظر ميرسيد كه آخرين نفر هم از خط پايان رد شده است. داوران و مسوولين برگزاري ميروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پايان را جمع آوري كنند جمعيت هم آرام آرام استاديوم را ترك ميكنند. اما... بلند گوي استاديوم به داوران اعلام ميكند كه خط پايان را ترك نكنند گزارش رسيده كه هنوز يك دونده ديگر باقي مانده. همه سر جاي خود برميگردند و انتظار رسيدن نفر آخر را ميكشند.از روي شماره پيراهن او اسم او را مي يابند "جان استفن آكواري" است دونده سياه پوست اهل تانزانيا، كه ظاهرا برايش مشكلي پيش آمده، لنگ ميزد و پايش بانداژ شده بود. 20 كيلومتر تا خط پايان فاصله داشت و احتمال اين كه از ادامه مسير منصرف شود زياد بود.چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را مي گيرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند ولي او با دست آنها را كنار مي زند و به راه خود ادامه ميدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پايان محل مسابقه را ترك كنند.جان استفن با دست هاي گره كرده و دندان هاي به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حركت خود به سوي خط پايان ادامه ميدهد خورشيد در مكزيكوسيتي غروب ميكند و هوا رو به تاريكي ميرود. بعد از گذشت مدتي طولاني، آخرين شركت كننده دوي ماراتن به استاديوم نزديك ميشود، با ورود او به استاديوم جمعيت از جا برميخيزد چند نفر در گوشه اي از استاديوم شروع به تشويق ميكنند و بعد انگار از آن نقطه موجي از كف زدن حركت ميكند و تمام استاديوم را فرا ميگيرد. 40 يا 50 متر بيشتر تا خط پايان نمانده او نفس زنان مي ايستد و خم ميشود و دستش را روي ساق پاهايش ميگذارد، پلك هايش را فشار مي دهد نفس ميگيرد و دوباره با سرعت بيشتري شروع به حركت ميكند. خبرنگاران در خط پايان تجمع كرده اند وقتي نفرات اول از خط پايان گذشتند استاديوم اينقدر شور و هيجان نداشت. نزديك و نزديكتر ميشود و از خط پايان ميگذرد. خبرنگاران، به سوي او هجوم ميبرند نور پي در پي فلاش ها استاديوم را روشن كرده است انگار نه انگار كه ديگر شب شده بود. مربيان حوله اي بر دوشش مي اندازند او كه ديگر توان ايستادن ندارد، مي افتد. آن شب مكزيكوسيتي و شايد تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابيد.

جهانيان از او درس بزرگي آموختند و آن اصالت حركت، مستقل از نتيجه بود. او يك لحظه به اين فكر نكرد كه نفر آخر است. به اين فكر نكرد كه براي پيشگيري از تحمل نگاه تحقيرآميز ديگران به خاطر آخر بودن ميدان را خالي كند. او تصميم گرفته بود كه اين مسير را طي كند، اصالت تصميم او و استقامتش در اجراي تصميمش باعث شد تا جهانيان به ارزش جديدي توجه كنند ارزشي كه احترامي تحسين برانگيز به دنبال داشت. فرداي مسابقه مشخص شد كه جان ازهمان شروع مسابقه به زمين خورده و به شدت آسيب ديده است. او در پاسخگويي به سوال خبرنگاري كه پرسيده بود، چرا با آن وضع و در حالي كه نفر آخر بوديد از ادامه مسابقه منصرف نشديد؟ ابتدا فقط گفت: براي شما قابل درك نيست! و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد: مردم كشورم مرا 5000 مايل تا مكزيكوسيتي نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم، مرا فرستاده اند كه آن را به پايان برسانم.

داستان "جان استفن آكواري" از آن پس در ميان تمام ورزشكاران سينه به سينه نقل شد."حالا آيا يادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلاي همان مسابقه چه كسي بود؟"

يک اراده قوي بر همه چيز حتي بر زمان غالب مي آيد...

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 16:2  توسط صهبا 
نظریه سیستمی...Systems Theory

از جمله رهیافتهای سیستمی و اقتضایی به مدیریت محسوب می گردد

نظریه سیستمی از جمله رهیافتهای سیستمی و اقتضایی به مدیریت محسوب می گردد و مبتنی بر این تفکر است که باید سازمان را به منزله یک کل نظام یافته در نظر گرفت. بر مبنای این نظریه، از تحلیل داده ها برای حل مسائل و اتخاذ تصمیم استفاده می شود. رهیافت سیستمی، با در نظر گرفتن چهارچوبی برای تجسم عوامل و متغیرهای داخلی و خارجی سازمان در قالب یک مجموعه واحد، به شناخت "خرده سیستمها"، "سیستم اصلی"، و "ابر سیستم پیچیده محیط بر سازمان" کمک می کند. بدین ترتیب می توان با در نظر گرفتن کارهای برنامه ریزی شده و کارهای انجام شده توسط هر خرده سیستم از سیستم کلی سازمان، برای بهبود فعالیتهای سازمان در مسیر تحقق مأموریت آن اقدام کرد. به طور کلی تحلیل هر پدیده در نظریه سیستمی، با توجه به عناصر اصلی آن (داده ها، فراگرد، بازده ها) انجام می پذیرد.

سیستم مجموعه ای از اجزای به هم پیوسته است که برای کسب هدف مشترک فعالیت می کنند. معمولاً سیستمهای بزرگ از تعدادی خرده سیستم یا اجزای کوچکتر تشکیل می شوند. بنابر این هر سازمان به منزله یک سیستم باز در نظر گرفته می شود که از تعدادی خرده سیستم تشکیل شده و ضمن فعالیت در یک فراگرد مستمر "تبدیل منابع ورودی به محصولات خروجی" با محیط خود در تعامل است؛ بنابر این نگرش "حفظ ارتباط با محیط خارجی" برای سازمان اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا محیط خارجی هم منشاء تأمین منابع ورودی و هم مصرف کننده بازداده های خروجی سازمان است و ضمن ارائه بازخور از مشتریان، به اصلاح عملیات و بازنگری در فراگرد سیستم کمک می کند و بر بهبود نتایج آن اثر می گذارد؛ زیرا بدون دریافت نظر مشتریان امکان ارزیابی دقیق کیفیت عملکرد سازمان کاهش می یابد. در واقع، در صورت کاهش تمایل مشتریان به استفاده از بازداده های سازمان، امکان تداوم فعالیت و بقای بلند مدت سازمان در عرصه تجارت کاهش می یابد. به این ترتیب، بر مبنای نگرش "سازمان به مثابه یک سیستم باز"، مشتریان نقش تعیین کننده ای در تداوم حیات سازمان دارند.

نظریه پردازان مکاتب مدیریت علمی، اصول گرایی، و روابط انسانی، هنگام مطالعه سازمان، اجزای آن را در نظر می گرفتند و بر این باور بودند که "کل سازمان برابر است با مجموع اجزای آن"؛ به همین دلیل سازمان را بر حسب اجزای آن تشریح می کردند؛ در حالی که نظریه پردازان سیستمی بر این باورند که "کل سازمان، چیزی متفاوت با مجموع اجزای آن است"؛ و هنگام مطالعه سازمان، آن را به صورت کلی در نظر می گیرند و ویژگیهای اجزای آن را تلفیق می کنند. در واقع در مکاتب قبلی از نوعی تفکر تحلیلی تجزیه مدار استفاده می کردند؛ در حالی که نظریه پردازان سیستمی از نوعی تفکر ترکیبی بهره می گیرند. به نظر یکی از کارشناسان مدیریت سیستمها تفکر تحلیلی بر "اندیشیدن از خارج به داخل" است. البته هیچ کدام از این دو شیوه، ارزش دیگری را نفی نمی کند؛ ولی شناختی که با استفاده از تفکر ترکیبی در مورد کلیت یک پدیده به دست می آید، از طریق تفکر تحلیلی دست نایافتنی است.

نظریه پردازان سیستمی، بر ضرورت انخاذ شیوه تفکر ترکیبی اصرار دارند؛ زیرا بر این باورند که مدیریت در خلاء انجام نمی شود و مدیران تحت تأثیر متغیرهای سازمانی و محیطی قرار دارند و متقابلاً بر این متغیرها اثر می گذارند.

به این ترتیب، با مطرح شدن ضرورت نگرش سیستمی، یافته های دانش مدیریت با چالش عظیمی مواجه گردید؛ زیرا بر مبنای این نگرش باید برای مدیریت یک سازمان، همه اجزای آن شناسایی شوند و کلیه فراگردها و فعالیتهای منظم اجزای مذکور و چگونگی تعامل آنها با یکدیگر، مد نظر قرار گیرند. دو نفر از صاحب نظران مدیریت پیش بینی کرده اند که "مبانی شناسایی سازمانها و مسائل آنها در چهارچوب نگرش سیستمی، ممکن است در آینده به انقلابی در عرصه مدیریت منجر شود؛ نظیر آنچه با اشاعه مبانی نظریه مدیریت علمی تیلور حاصل شد".

چستر بارنارد مانند فایول، بر اساس تجربه خودش در منصب مدیریت عالی بنیانگذار رهیافت جدیدی به مدیریت محسوب می شود؛ البته رهیافت بارنارد (رئیس سابق شعبه شرکت تلفن بل در نیوجرسی) با فایول متفاوت است. بارنارد به جای تفکیک اصول و وظایف خاص مدیریتی، به طراحی یک رهیافت سیستمی مجردتر پرداخت. وی در کتاب معروفش "وظایف مدیر عالی اجرایی" سازمانها را به منزله مجموعه ای از خرده سیستمهای همکاری کننده در نظر می گیرد؛ یعنی سازمان مجموعه پیچیده ای از خرده سیستمهای اجتماعی، شخصی، زیستی، و فیزیکی است که در یک ارتباط منظم و خاص، نتایج فعالیت آنها برای دستیابی به حداقل یک هدف معین با هم تلفیق می شود.

بارنارد بر این باور است که تحقق همکاری در سازمان، به وجود سه عامل "تمایل به خدمت"، "هدف مشترک"، و "ارتباطات" بستگی دارد. به نظر وی اگر این سه عامل در یک سازمان وجود نداشته باشند یا مستقل از یکدیگر عمل کنند، دیگر سازمانی باقی نخواهد ماند. بر اساس نظر بارنارد، ارتباطات عاملی نیروبخش است که شکاف طبیعی میان تمایل فرد به خدمت و هدف مشترک سازمان را پر می کند.

همانطور که ذکر شد، قبل از این نظریه پردازان سازمان و مدیریت آنها را به صورت مجموعه ای از اجزای تفکییک و تجزیه شدنی در نظر می گرفتند تا اینکه دیدگاه سیستمی بارنارد نظریه پردازان سازمان و مدیریت را تشویق کرد که سازمانها را به منزله "کلهایی پیچیده و پویا" مطالعه کنند. نکته حایز اهمیت در سخنرانیها و نوشته های بارنارد، تأکید شدید وی بر لزوم رعایت اخلاق در مدیریت است.


General System Theory



Note
Ludwig von Bertalanffy (1901-1972) has been on of the most acute minds of the XX century. Here is a miscellanea of passages from his General System Theory. The first part of the text focuses on the function of the theory of systems and on the main features of closed and open systems. The second part presents a conception of the human being not as a robot or a moron aiming at reducing tensions by satisfying biological needs, but as an active personality system creating his own universe, who revels in accepting challenges, solving problems and expressing his artistic inclinations.



The Quest for a General System Theory

There exist models, principles, and laws that apply to generalized systems or their subclasses, irrespective of their particular kind, the nature of their component elements, and the relation or 'forces' between them. It seems legitimate to ask for a theory, not of systems of a more or less special kind, but of universal principles applying to systems in general.

In this way we postulate a new discipline called General System Theory. Its subject matter is the formulation and derivation of those principles which are valid for 'systems' in general.

A consequence of the existence of general system properties is the appearance of structural similarities or isomorphisms in different fields. There are correspondences in the principles that govern the behaviour of entities that are, intrinsically, widely different. To take a simple example, an exponential law of growth applies to certain bacterial cells, to populations of bacteria, of animals or humans, and to the progress of scientific research measured by the number of publications in genetics or science in general.

System isomorphisms also appear in problems which are recalcitrant to quantitative analysis but are nevertheless of great intrinsic interest. There are, for example, isomorphies between biological systems and 'epiorganisms' like animal communities and human societies.

It seems therefore that a general system theory of systems would be a useful tool providing, on the one hand, models that can be used in, and transferred to, different fields, and safeguarding, on the other hand, from vague analogies which often have marred the progress in these fields.

The isomorphism under discussion is more than mere analogy. It is a consequence of the fact that, in certain respects, corresponding abstractions and conceptual models can be applied to different phenomena. Only in view of these aspects will system laws apply. This is not different from the general procedure in science.

There is, however, another and even more important aspect of general system theory.
Concepts like those of organization, wholeness, directiveness, teleology, and differentiation are alien to conventional physics. However, they pop up everywhere in the biological, behavioural and social sciences, and are, in fact, indispensable for dealing with living organisms or social groups. Thus, a basic problem posed to modern science is a general theory of organization. General system theory is, in principle, capable of giving exact definitions for such concepts and, in suitable cases, of putting them to quantitative analysis.



Aims of a General System Theory

While in the past, science tried to explain observable phenomena by reducing them to an interplay of elementary units investigable independently of each other, conceptions appear in contemporary science that are concerned with what is somewhat vaguely termed 'wholeness', i.e. problems of organization, phenomena not resolvable into local events, dynamic interactions manifest in difference of behaviour of parts when isolated or in a higher configuration, etc.; in short, 'systems' of various order not understandable by investigation of their respective parts in isolation. Conceptions and problems of this nature have appeared in all branches of science, irrespective of whether inanimate things, living organisms, or social phenomena are the object of study.

Not only are general aspects and viewpoints alike in different sciences; frequently we find formally identical or isomorphic laws in different fields. In many cases, isomorphic laws hold for certain classes or subclasses of 'systems', irrespective of the nature of the entities involved. There appear to exist general system laws which apply to any system of a certain type, irrespective if the particular properties of the system and of the elements involved.

General System Theory, therefore, is a general science of 'wholeness'.

(1)  There is a general tendency towards integration in the various sciences, natural and social.

(2)  Such integration seems to be centred in a general theory of systems.

(3)  Such theory may be an important means of aiming at exact theory in the nonphysical fields of science.

(4)  Developing unifying principles running 'vertically' through the universe of the individual sciences, this theory brings us nearer to the goal of the unity of science.

(5)  This can lead to a much-needed integration in scientific education.



Closed and Open Systems

Conventional physics deals only with closed systems, i.e. systems which are considered to be isolated from their environment.

However, we find systems which by their very nature and definition are not closed systems. Every living organism is essentially an open system. It maintains itself in a continuous inflow and outflow, a building up and breaking down of components, never being, so long as it is alive, in a state of chemical and thermodynamic equilibrium but maintained in a so-called steady state which is distinct from the latter.

It is only in recent years that an expansion of physics, in order to include open systems, has taken place. This theory has shed light on many obscure phenomena in physics and biology and has also led to important general conclusions of which I will mention only two.

The first is the principle of equifinality. In any closed system, the final state is unequivocally determined by the initial conditions: e.g. the motion in a planetary system where the positions of the planets at a time t are unequivocally determined by their positions at a time t°.

This is not so in open systems. Here, the same final state may be reached from different initial conditions and in different ways. This is what is called equifinality.

Another apparent contrast between inanimate and animate nature is what sometimes was called the violent contradiction between Lord Kelvin's degradation and Darwin's evolution, between the law of dissipation in physics and the law of evolution in biology. According to the second principle of thermodynamics, the general trend of events in physical nature is towards states of maximum disorder and levelling down of differences, with the so-called heat death of the universe as the final outlook, when all energy is degraded into evenly distributed heat of low temperature, and the world process comes to a stop. In contrast, the living world shows, in embryonic development and in evolution, a transition towards higher order, heterogeneity, and organization. But on the basis of the theory of open systems, the apparent contradiction between entropy and evolution disappears. In all irreversible processes, entropy must increase. Therefore, the change of entropy in closed systems is always positive; order is continually destroyed. In open systems, however, we have not only production of entropy due to irreversible processes, but also import of entropy which may well be negative. This is the case in the living organism which imports complex molecules high in free energy. Thus, living systems, maintaining themselves in a steady state, can avoid the increase of entropy, and may even develop towards states of increased order and organization.



Information and Feedback

Another development which is closely connected with system theory is that of the modern theory of communication

The general notion in communication theory is that of information. In many cases, the flow of information corresponds to a flow of energy, e.g. if light waves emitted by some objects reach the eye or a photoelectric cell, elicit some reaction of the organism or some machinery, and thus convey information.

There is, however, another way to measure information, namely, in terms of decisions.

A second central concept of the theory of communication and control is that of feedback.

Feedback arrangements are widely used in modern technology for the stabilization of a certain action, as in thermostats or in radio receivers; or for the direction of actions towards a goal where the aberration from that goal is fed back, as information, till the goal or target is reached.

There is indeed a large number of biological phenomena which correspond to the feedback model. First, there is the phenomenon of so-called homeostasis, or maintenance of balance in the living organism, the prototype of which is thermoregulation in warm-blooded animals.



Causality and Teleology

We may state as characteristic of modern science that this scheme of isolable units acting in one-way causality has proved to be insufficient. Hence the appearance, in all fields of science, of notions like wholeness, holistic, organismic, gestalt, etc., which all signify that, in the last resort, we must think in terms of systems of elements in mutual interaction.

Similarly, notions of teleology and directiveness appeared to be outside the scope of science.

Nevertheless, these aspects exist, and you cannot conceive of a living organism, not to speak of behaviour and human society, without taking into account what variously and rather loosely is called adaptiveness, purposiveness, goal-seeking and the like.



The System Concept

In dealing with complexes of 'elements', three different kinds of distinction may be made – i.e.,

(1)  according to their number;

(2)  according to their species;

(3)  according to the relations of elements.

A system may be defined as a set of elements standing in interrelation among themselves and with environment.

Progress is possible only by passing from a state of undifferentiated wholeness to a differentiation of parts.

We term a system 'closed' if no material enters or leave it; it is called 'open' if there is import and export of material.

Living systems are not closed systems in true equilibrium but open systems in a steady state.

An open system is defined as a system in exchange of matter with its environment, presenting import and export, building-up and breaking-down of its material components.



Life and tension

Biologically, life is not maintenance or restoration of equilibrium but is essentially maintenance of disequilibria, as the doctrine of the organism as open system reveals. Reaching equilibrium means death and consequent decay. Psychologically, behaviour not only tends to release tensions but also builds up tensions; if this stops, the patient is a decaying mental corpse in the same way a living organism becomes a body in decay when tensions and forces keeping it from equilibrium have stopped.

There is a wide range of behaviour – and presumably also of evolution – which cannot be reduced to utilitarian principles of adaptation of the individual and survival of the species. Greek sculpture, Renaissance painting, German music – indeed, any aspect of culture – has nothing to do with utility, or with the better survival of individuals or nations.

Also the principle of stress, so often invoked in psychology, psychiatry, and psychosomatics, needs some reevaluation. As everything in the world, stress too is an ambivalent thing. Stress is not only a danger to life to be controlled and neutralized by adaptive mechanisms; it also creates higher life.

If life after disturbances from outside, had simply returned to the so-called homeostatic equilibrium, it would never have progressed beyond the amoeba which, after all, is the best adapted creature in the world – it has survived billions of years from the primeval ocean to the present day. Michelangelo, implementing the precepts of psychology, should have followed his father's request and gone in the wool trade, thus sparing himself lifelong anguish although leaving the Sistine Chapel unadorned.

Life is not comfortable setting down in pre-ordained grooves of being; at its best, it is élan vital, inexorably driven towards higher forms of existence.



System-Theoretical Re-orientation

It is along such lines that a new model or image of man seems to be emerging. We may briefly characterize it as the model of man as active personality system.

The system concept tries to bring the psychophysiological organism as a whole into the focus of the scientific endeavour.

In contrast to the model of the reactive organism expressed by the S-R [stimulus-response] scheme – behaviour as gratification of needs, relaxation of tensions, reestablishment of homeostatic equilibrium, its utilitarian and environmentalistic interpretations, etc. – we come rather to consider the psychophysical organism as a primarily active system.

I, for one, am unable to see how, for example, creative and cultural activities of all sorts can be regarded as 'response to stimuli', 'gratifications of biological needs', 'reestablishment of homeostasis', or the like.

Man is not a passive receiver of stimuli coming from an external world, but in a very concrete sense creates his universe.



Beyond the mass robot

The concept of man as mass robot was both an expression of and a powerful motive force in industrialized mass society. It was the basis for behavioural engineering in commercial, economic, political and other advertising and propaganda; the expanding economy of the 'affluent society' could not subsist without such manipulation. Only by manipulating humans ever more into Skinnerian rats, robots buying automata, homeostatically adjusted conformers and opportunists (or, bluntly speaking, into morons and zombies) can this great society follow its progress toward ever increasing gross national product.

Modern society provided a large-scale experiment in manipulative psychology. If its principles are correct, conditions of tension and stress should lead to increase of mental disorder. On the other hand, mental health should be improved when basic needs of food, shelter, personal security, and so forth, are satisfied.

World War II – a period of extreme physiological and psychological stress – did not produce an increase in neurotic or psychotic disorders, apart from direct shock effects such as combat neuroses. In contrast the affluent society produced an unprecedented number of mentally ill.

Precisely under conditions of reduction of tensions and gratification of biological needs, novel forms of mental disorders appeared as existential neurosis, malignant boredom, and retirement neurosis, i.e. forms of mental dysfunction originating not from repressed drives, from unfulfilled needs, or from stress, but from meaningless of life.

There is the suspicion that the recent increase in schizophrenia may be caused by the 'other-directedness' of man in modern society. And there is no doubt that in the field of character disorders, a new type of juvenile delinquency has appeared: crime not for want or passion, but for the fun of it, for 'getting a kick', and born from the emptiness of life.

Even rats seem to 'look' for problems, and the healthy child and adult are going far beyond the reduction of tensions or gratification of needs in innumerable activities that cannot be reduced to primary and secondary drives.

For similar reasons, complete relaxation of tensions as in sensory-deprivation experiments is not an ideal state but is apt to produce insufferable anxiety, hallucinations, and other psychosis-like symptoms. Prisoner's psychosis, or exacerbation of symptoms in the closed ward, and retirement and weekend neurosis are related clinical conditions attesting that the psychophysical organism needs an amount of tension and activity for healthy existence.
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:59  توسط صهبا 

سيدحسين ملقب به جلال الدين ، فرزند سيداحمد حسيني اورازاني در يازدهم قوس ( آذر ) سال 1302 در سيدنصرالدين تهران به دنيا آمد.
اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : كودكي جلال آل احمد در نوعي رفاه اشرافي روحانيت گذشت. جلال در اين باره مي گويد : « در خانواده اي روحاني ( مسلمان ـ شيعه ) بر آمده ام . پدر و برادر بزرگ و يكي از شوهرخواهرهام در مسند روحانيت مردند . و حالا برادرزاده اي و يك شوهرخواهر ديگر روحاني اند ، و اين تازه اول عشق است. كه الباقي خانواده همه مذهبي اند. با تك و توك استثنايي ». [ مثلا شرح احوالات ، از كتاب جلال آل احمد مردي در كشاكش تاريخ معاصر ، گردآورنده : حميد تبريزي ، تبريز : نشر كاوه ، ص 62 ]
تحصيلات رسمي و حرفه اي : دوران كودكي جلال ، از بستر يك تربيت مذهبي آغاز شد ؛ با اتمام دوره ي دبستان ، پدرش او را نزد « سيد هادي طالقاني » برد تا از محضر اين استاد كه خود نيز در گذشته نزد وي تلمذ كرده بود ، استفاده نمايد. جلال با رسيدن به مقطع دبيرستان با منع پدر جهت ادامه ي تحصيل مواجه شد ، چراكه او اعتقاد داشت ....

« مدارس تحصيلاتشان به بي ديني مي انجامد » ، لذا بعد از مرگ برادر بزرگترش ، پدر عزم خود را جزم نموده بود تا از جلال جانشيني براي محراب و منبرش سازد. با بازشدن كلاس هاي شبانه ي دارالفنون ، جلال پنهان از چشم پدر ، در اين مدرسه ثبت نام نمود. او روزها به كار ساعت سازي - بعدها سيم كشي و چرم فروشي - مشغول بود ، و شب ها درس مي خواند. وي با درآمد كار روزانه دوره ي دبيرستان را تمام كرد و در سال 1322 موفق به اخذ ديپلم شد. پس از ختم دوره ي دبيرستان ، پدرش او را به نزد برادر بزرگترش در نجف اشرف فرستاد. پس از بازگشت از نجف در سال 1322 وارد دانشسراي عالي شد و در آنجا در رشته ي ادبيات فارسي ، ليسانس خود را گرفت. [ شمس آل احمد ، از چشم برادر ، ص 213 ـ جلال آل احمد ، مثلا شرح احوالات ، از كتاب مردي در كشاكش تاريخ معاصر ، نوشته حميد تبريزي ، ص 63 ]
فعاليتهاي ضمن تحصيل : جلال اوايل سال 1323 ، عضو حزب توده شد. چون يك قصه و يك ترجمه ي او در مجله « سخن » به چاپ رسيده بود ، به زودي در حزب توده مورد تشويق قرارگرفت و مدير روزنامه ي « بشر » ارگان دانشجويان حزب توده شد و سال بعد مديرداخلي مجله ي « ماهان مردم » ارگان تئوريك حزب توده گرديد.[ شمس آل احمد ، از چشم برادر ، ص 213 ـ جلال آل احمد ، مثلا شرح احوالات ، از كتاب مردي در كشاكش تاريخ معاصر ، نوشته حميد تبريزي ، ص 63 ]
وقايع ميانسالي : سيمين دانشور در مورد ازدواج خود با جلال آل احمد چنين مي گويد : « جلال و من همديگر را در سفري از شيراز به تهران در بهار سال 1327 يافتيم و با وجودي كه در همان برخورد اول درباره ي وجود معادن لب لعل و كان حسن شيراز ، در زمان ما شك كرد و گفت كه تمام اينگونه معادن در زمان همان مرحوم خواجه حافظ استخراج شده است ، باز به هم دل بستيم. ثمره ي اين دلبستگي ، چهارده سال زندگي مشترك ماست در لانه اي كه خودش تقريبا با دست خودش ساخته است. در اين چهارده سال شاهد آزمودن ها ، كوشش ها ، فداكاري ها ، همدردي ها ، سرخوردگي ها و نوميدي هاي جلال بوده ام و به او حق مي دهم كه اخيرا زودرنج و كم تحمل شده باشد. بچه هم نداريم كه بردباري را يك صف خواهي نخواهي براي او بسازد ». جلال آل احمد دوران جواني را در حزب توده گذرانيد ، اما طولي نكشيد كه در سال 1325 سرخوردگي او نسبت به حزب توده آغاز گرديد. نهال اين شك در ارتباط تنگاتنگ با دكتر اسحاق اپريم از طرفي ، و با خليل ملكي از طرف ديگر در طول يك سال رشد يافت تا كار بدان جا انجاميد كه در سال 1326 پس از شكست رهبري حزب توده در حوادث تاريخي آن سال ها ، با همفكري پنج تن ديگر از اعضاي كميته ايالتي حزب توده تهران ، به ويژه مهندس حسين ملكي و مهندس ناصحي و جواهري ( شاعر متخلص به رواهيچ ) و محمد سالك ( كه كارگر مكانيك بود ) و محمدامين رياحي ( كه بعدها دكتر ادبيات و محقق شد ) ، طرح استعفاي دسته جمعي شان را نوشتند. پس از خانه نشيني انشعابيون ، تنها جلال و تني چند از ياران جوان جلال در صحنه ماندند و به لحاظ آنكه ملكي را مظلوم ترين فردي مي ديد كه آماج تمام تيرهاي تهمت سرسپردگان شده است و احساس مي كرد بايد به دفاع از او برخيزد. در آن سال ، تنها مجال و منبري كه در اختيار جلال بود تا از آنجا به دفاع از مظلوميت و حقانيت ملكي برخيزد ، پيشاني سفيد مجموعه ي « سه تار » بود ، كه جلال نوشت : « تقديم به خليل ملكي » و اين كار در روزگاري شد كه براي تقرب به حزب توده و جريان چپ ، هر فرصت طلبي آماده ي فحاشي به ملكي بود. با اين تقديم ، انگار جلال مي خواسته است به ملكي منزوي و كناره گير بگويد : « مرد ، تنها نيستي. دلسرد نباش و در پيله نخز ». در سال 1328 جلال با خانم دانشور ازدواج نمود و بعد از گذشت يك سال ، دانشور با استفاده از بورس تحصيلي به آمريكا رفت و اين درست زماني است كه دولت دكتر مصدق بر مصدر امور مسلط گشته و روشنفكران ، نيروهاي ملي ، احزاب و مطبوعات فعال شده اند. جلال يكي از مهره هاي اصلي « نيروي سوم » بود. اين حزب از سازمان يافته ترين احزاب جبهه ملي بود كه از مصدق حمايت مي كرد. سال 1331 ، سال فعاليت هاي داغ و گرم سياسي جلال است. او در نبود همسر ، در عين فعاليت سياسي ، در تدارك ساخت منزلي در زمين وقفي بود كه از طرف وزارت فرهنگ به او داده بودند. در همين سال ، كتاب « دست هاي آلوده » نوشته ي ژان پل سارتر را ترجمه نمود و آن را تقديم كرد به : سيمين ، شريك زندگي اش. ابتداي سال 1332 جلال از حزب نيروي سوم كناره گرفت ؛ و چندماه بعد با كودتاي 28 مرداد ، حكومت دكتر مصدق ساقط گرديد. در پاييز همان سال ، جلال ، عيسي اسماعيل زاده و شمس آل احمد در خانه ي جلال در محاصره ي ماموران تيمور بختيار دستگير شدند ، ولي با نوشتن يك تعهدنامه توانستند خيلي زود از زندان آزاد شوند. متن تعهدنامه ي جلال بدين شكل بود : « من از ارديبهشت 1332 ، سياست را بوسيدم و گذاشتم كنار ». فرداي آن روز ، اين عبارت در صفحات اول كيهان و اطلاعات با تيتر درشت چاپ شد و اين مساله به عنوان يك افتخار براي تيمور بختيار بود . [ شمس آل احمد ، از چشم برادر ، ص 213 ـ جلال آل احمد ، مثلا شرح احوالات ، از كتاب مردي در كشاكش تاريخ معاصر ، نوشته حميد تبريزي ، ص 63 ]
زمان و علت فوت : جلال آل احمد در روز سه شنبه 18 شهريور ماه 1348 ، در اسالم گيلان در گذشت. در مورد علت مرگ جلال هنوز ابهاماتي وجود دارد ، خانم سيمين دانشور همسر جلال و كسي كه جلال در مورد فعاليت هاي دوره ي تحصيلي خود چنين مي گويد : « سال هاي آخر دبيرستان با حرف و سخن هاي احمد كسروي آشنا شدم و مجل بعد با « مرد امروز » و « تفريحات شب » و بعد با مجله « دنيا » و مطبوعات حزب توده ... و با اين دستمايه ي فكري ، چيزي درست كرده بوديم به اسم انجمن اصلاح. كوچه انتظام ، اميريه و شب ها در كلاس هايش مجاني فنارسه درس مي داديم. و عربي و آداب سخنراني. و روزنامه ديواري داشتيم ، به قصد وارسي كار احزابي كه همچو قارچ روييده بودند. هركدام مامور يكي شان بوديم و سركشي مي كرديم به حوزه ها و ميتينگ هاشان ... و من مامور حزب توده بودم ». در آخرين لحظات زندگي وي در كنارش بود چنين مي گويد : « با دكتر عبد الحسين شيخ به خانه ميهن آمديم و من جريان واقع را براي دكتر شيخ گفتم. اوجلال را معاينه كرده بود و و علت مرگش را به اغلب احتمال ، آمبولي يا آنفاركتوس تشخيص داده بود. . [ شمس آل احمد ، از چشم برادر ، ص 213 ـ جلال آل احمد ، مثلا شرح احوالات ، از كتاب مردي در كشاكش تاريخ معاصر ، نوشته حميد تبريزي ، ص 63 ]
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : جلال از نيمه ي دوم تيرماه 1326 معلم و كارمند وزارت آموزش و پرورش شد. در سال 1341 در زمان وزارت محمد درخشش ، دو سه سالي مشاور كتاب هاي درسي بود. يك سال نيز در زمان حكومت اسدالله علم كه وزارت فرهنگ آن به عهده ي دكتر پرويز ناتل خانلري بود ، منتظر خدمت ماند. او همچنين مدير يك دبستان نيز بوده كه قصه اش در « مدير مدرسه » آمده است. [ شمس آل احمد ، از چشم برادر ، ص 213 ـ جلال آل احمد ، مثلا شرح احوالات ، از كتاب مردي در كشاكش تاريخ معاصر ، نوشته حميد تبريزي ، ص 63 ]
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : در كنار شغل معلمي و تدريس ، جلال با مطبوعات زمان خويش نيز همكاري داشته است. اين همكاري گاه به صورت بنيادي بوده است ، يعني به شكلي كه جلال فقط برايشان نمي نويسد ، بلكه در بنياد و اساس پايه گذاري آنان هم سهيم است. مطبوعاتي كه جلال آل احمد با آنها همكاري داشته عبارتند از : مدير داخلي روزنامه و هفته نامه بشر ( ارگان دانشجويان حزب توده ايران در سال 1325 و به صاحب امتيازي كيانوري ) ، مدير داخلي ماهنامه مردم ( مجله تئوريك حزب توده در سال هاي 1325 تا دي ماه 1326 ، به صاحب امتيازي فريدون كشاورز و سردبيري احسان الله طبري ) ، مدير داخلي نامه ماهانه شير و خورشيد سرخ ايران ( مدير اسمي آن ، دكتر ذبيح الله صفا بود ، اما عملا جلال آن را اداره مي نمود. 12 شماره از آن در سال 1328 منتشر شد كه در آن ايام ، جلال دانشجوي سال آخر دوره ي دكتراي ادبيات و ملزم به بيگاري براي استاد بود ) ، مدير داخلي روزنامه شاهد ( نشريه سياسي سال هاي 1329 تا 1331 به صاحب امتيازي علي زهري و سردبيري مظفر بقايي ) ، مدير ماهنامه علم و زندگي ( نشريه اي بود كه هرماه توقيف مي شد و به همين خاطر چندين اسم بر روي خود گذاشت تا توانست طي هشت ده سال ، 42 شماره درآورد. باني آن خليل ملكي بود و يك سال اول ، مديريت آن را جلال به عهده داشت ) ، مدير داخلي مجله نقش و نگار ( در سال 1334 به مديرمسئولي سيمين دانشور منتشر مي شد. به علت فقدان تجربيات مطبوعاتي سيمين دانشور ، عملا كارها به عهده ي جلال بود و خدمات فني آن را شمس آل احمد به عهده داشت ) ، مدير داخلي مجله مهرگان ( اين نشريه به صورت هفتگي و قطع روزنامه در سال 1327 منتشر مي شد. صاحب امتياز آن محمد درخشش و سردبيرش عبدالحسين زرين كوب بود كه جلال با وي مدد مي كرد. درخشش رئيس جامعه فارغ التحصيلان دانشسراي عالي و مهرگان ارگان جامعه معلمان بود. اين نشريه در برابر حزب توده موضع گيري هاي دقيق سياسي داشت ، و همين سوابق عاقبت صاحب امتيازش را به وزارت فرهنگ در زمان دكتر اميني به سال 1341 رسانيد ) ، ياري با مديريت تحقيقات اجتماعي ( مجله اي ماهانه و ارگان مؤسسه علوم اجتماعي دكتر نراقي بود. دوستان قديم جلال در سازمان ، پول آن را مي دادند و با توجه به آنكه تمام بار مجله بر دوش جوانان دانشجوي مؤسسه بود ، ليكن بهره برداري را نراقي مي كرد ، لذا پس از يكي دو شماره ، جلال از همكاري با آن دست كشيد ) ، سرپرست كتاب ماه يا كيهان ماه ( ماهنامه اي بود كه بيش از دو شماره دوام نياورد. با تلاش شمس آل احمد و زيرنظر شورايي مركب از : پرويز داريوش ، سيمين دانشور و جلال و با سرمايه ي مادي مؤسسه كيهان منتشر مي شد ) ، ياري با مديريت جهان نو (دوره ي جديد آن در سال 1342 به طور ماهانه منتشر مي شد. سه شماره ي مرتب ماهانه به همت و سردبيري رضا براهني و ياري جلال درآمد ، ولي با به وجودآمدن جو سانسور و امنيت ، سردبير آن عوض شد ) و همچنين در انتشار دو دوره مجله آرش از شماره 1 تا 13 به سردبيري سيروس طاهباز و از شماره 14 تا 20 به سردبيري اسلام كاظميه ، جلال آل احمد تلاش زيادي نمود. از برنامه هاي ديگر جلال در دوره ي ميانسالي ، ملاقات با دوستان و آشنايان و علاقه مندانش در پاطوق هاي خاصي در تهران بود. [ شمس آل احمد ، از چشم برادر ، ص 213 ـ جلال آل احمد ، مثلا شرح احوالات ، از كتاب مردي در كشاكش تاريخ معاصر ، نوشته حميد تبريزي ، ص 63 ]
چگونگي عرضه آثار : جلال آل احمد نويسندگي را از سن شانزده سالگي يعني از سال هاي آخر دارلفنون آغاز نمود. اما چاپ كردن را از بيست سالگي تجربه كرد و اين زماني بود كه او سال آخر را در دارالفنون به اتمام مي رسانيد. كارنامه ي زندگي جلال را مي توان به سه قسمت تقسيم نمود : اول آثاري كه در زمان حياتش ، با نام خود يا بي نام و با نام مستعار خود به چاپ سپرد . دوم آثاري كه پس از مرگش درطي بيست سال اوصياي او به چاپ سپردند. اين آثار در زمان جلال به دليل سانسور و كج تابي هاي ناشران ، با توجه به قراردادهاي بسته شده به چاپ نرسيد.[ شمس آل احمد ، از چشم برادر ، ص 213 ـ جلال آل احمد ، مثلا شرح احوالات ، از كتاب مردي در كشاكش تاريخ معاصر ، نوشته حميد تبريزي

آثار:

از رنجي كه مي‌بريم، اورازان، پنج داستان، تات‌نشينهاي بلوك زهرا، جزيره خارك د‌ُر‌ّ يتيم خليج فارس، چهل طوطي، خسي در ميقات، در خدمت و خيانت روشنفكران، دستهاي آلوده، ديد و بازديد، زن زيادي، سرگذشت كندوها، سفر امريكا، سفر به ولايت عزراييل، سفر روس، سه‌تار، سوءتفاهم، غرب‌زدگي، قمارباز، مدير مدرسه، مكالمات، نفرين زمين، نون و القلم، نيما چشم جلال بود و يك چاه و دو چاله.

 

لاک صورتی
 

 

 

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:57  توسط صهبا  | 
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:55  توسط صهبا  | 

يكي از وظايف مدير ايجاد انگيزش در كاركنان است. براي اين كار مدير بايد عوامل انگيزش كاركنان را بشناسد.

مك كله لند توجه به نيازهاي زير را عامل افزايش انگيزش كاركنان مي داند:
1 - نياز به كسب موفقيت؛
2 - نياز به ايجاد ارتباط با ديگران؛
3 - نياز به كسب قدرت.
يكي ديگر از عوامل انگيزش پاداشهاي مادي است اما مك كله لند مي گويد مردم پاداشها را رد نمي كنند.اما پاداش براي ارضاي خوديابي آنها كافي نيست. اشخاصي كه نياز به كسب موفقيت در آنها شديد است چه خصوصياتي دارند؛
اهل بردوباختهاي سنگين نيستند، به شانس اعتقاد ندارند، اين افراد از انجام دادن كارهاي بسيار ساده و يا بسيار سخت اجتناب مي كنند، اين افراد به دنبال انجام كارهاي هماورد طلب هستند و به كارهايي كه خود شخص مديريت آن را به عهده داشته باشد روي مي آورند. اين افراد وقت بيشتري صرف فكركردن مي كنند تا كارها را بهتر انجام دهند. مك كله لند مي گويد مي توان نياز به كسب موفقيت را به افراد آموزش و كارايي پرسنل را افزايش داد.
مقدمه
سازمانها به وسيله تغييرات رفتاري افراد تغيير مي كنند، هرچند افراد تغيير را دوست ندارند اما پويايي جزء ماهيت كار است. بااين حال، تغييرات مورد نياز سازماني در استراتژي و ساختار، كليدهاي تحريك افراد هستند. تحقيقات روانشناسي وجود سه كليد احســاسي را تاييد مي كنند كه عبارتند از سائق هاي تحريك، دانش و انگيزه كه حدود 80 درصد از انسانهاي باهوش از نظر ذهني و كم هوش، رفتارشان به اين سه عامل بستگي دارد.

يكي از وظايف مدير در يك محيط كاري، اين است كه باعث انگيزش كاركنان شود. اما انگيزش در تمرين و تئوري كاري مشكل است و فهميدن آن سخت است. براي اينكه بدانيم چگونه مي توانيم انگيزش را در افراد افزايش دهيم بايد طبيعت و خوي انساني را ابتدا بشناسيم و مشكلات انسان را بفهميم. اگر كسي بخواهد مديريت و رهبري سازماني را برعهده داشته باشد بايد عوامل انگيزش را بشناسد. به خاطر اهيمت اين موضوع دانشمندان زيادي بر روي آن كار كرده اند از قبيل : (تئوري Y داگلاس مك گرگور)، فدريك هرز برگ (تئوري دوعاملي بهداشت، انگيزش)، التون مايو (تحقيقات هاتورن)، كريس آرگريس، رنسيس لايكرت و ديويد مك كله لند (انگيزش كسب موفقيت) كه از ميان اين دانشمندان به شرح مختصري از نظريه هاي مك كلــــه لند مي پردازيم.

تاريخچه
ديويد كلارنس مك كله لند در سال 1917 در نيويورك ديده به جهان گشود و در سال 1938 وارد دانشگاه وسليان(WESLEYAN) شد. وي مدرك فوق ليسانس خود را در رشته روانشناسي از دانشگاه ميسوري و در سال 1941 مدرك دكتري خود را در همين رشته از دانشگـاه يال (YALE) گرفت. در سال 1963 مك كله لنـد كار خود را به عنوان مشاور و كمك كننده مديران در زمينه ارزيابي و آموزش و استخدام در مك بر(MCBER) آغاز كرد. در طول اين سالها او مقايسه هايي در زمينه ضريب هوشي و شخصيت نوشت كه در مجله روانشناسان آمريكا به چاپ رسيد. سپس او بيشتر روي موضوع روابط و انگيزش متمركز شد. مك كله لند در سال 1956 به هيات علمي دانشگاه هاروارد پيوست و قبل از آن در دانشگاه وسليان موفق به اخذ كرسي استادي شده بود. آثار زيادي از وي به جا مانده است. مك كله لند در 27 مارس 1998 پس از 57 سال كار تحقيقاتي در 80 سالگي ديده از جان فرو بست.

تئوري پيداكردن نيازها
بعضي از نيازها از مشاهدات و تجربيات زندگي به دست آمده اند:
1 - نياز به كسب موفقيت: تلاش براي انجام دادن بعضي كارهاي مشكل و رسيدن به موفقيت؛
2 - نياز به ايجاد ارتباط با ديگران: به شكل روابط بسته با اشخاص و ايجاد ارتباط متقابل و دوستانه با افراد؛
3 - نياز به كسب قدرت: براي كنترل ديگران يعني ديگران را وارد كنيم تا به گونه اي مخالف رفتار هميشگي خود رفتار كنند.
نياز به كسب موفقيت ايجاد ارتباط با ديگران و نياز به كسب قدرت تقريباً 80 درصد نيروي محرك و انگيزش تمام افراد است.
قبل از نگاه كردن بيشتر به مسائل موفقيت، ايجاد ارتباط با ديگران و قدرت لازم است نكاتي مورد توجه قرار گيرد. هركس مي تواند اين سه محرك را در درجات مختلفي داشته باشد.

محركهاي يكسان براي افراد مختلف رفتارهاي متفاوتي به دنبال دارد. درواقع مردم فكر مي كنند تصويرهاي ثابت و مشخص معاني يكساني براي افراد مختلف دارند در صورتي كه چنين نيست.

مك كله لند بيان مي كند كه تعدادي از اين عوامل كه توضيح داده شده از طريق مشاهده و تجربه به دست آمده اند. اما اين افرادي كه نياز به كسب موفقيت شديد دارند چه مي كنند؟

كساني كه نياز به كسب موفقيت در آنها شديد است اهل قمار و بردوباختهاي سنگين نيستند، به هيچ وجه دوست ندارند كه در فرايند موفقيت شانس بياورند. آنها ترجيح مي دهند با مسائل و مشكلات روبرو شوند و به جاي اينكه

نتيجه كار را به حساب شانس بگذارند مسئوليت آن را شخصاً به عهده بگيرند. اما بايد به اين نكته توجه كرد كه اين افراد از انجام دادن كارهاي بسيار ساده كه موفقيت آن صددرصد است و يا كارهاي بسيار سخت كه امكان موفقيت پايين است اجتناب مي كنند.

افرادي كه در خود به شدت احساس نياز به پيشرفت مي كنند اگر چنين بپندارند كه مسئوليتي را كه قبول مي كنند احتمال موفقيت در آن 50 درصد باشد نهايت سعي خود را خواهند كرد و كار مزبور را به بهترين شكل انجام خواهند داد. و اين افراد از كارهايي كه جنبه شانس دارد متنفرند. زيرا موقعيتي كه در سايه شانس به دست آيد هيچ لذتي براي آنها به دنبال نخواهد داشت. اين افراد بيشتر به دنبال انجام كارهايي هستند كه در اصطلاح هماورد طلب باشند (رابينز - رفتار سازماني).

پاداشها و برانگيختن ميل به موفقيت مردم
يكي ديگر از خصوصيات ميل به موفقيت مردم اين است كه به نظر مي رسد آنها بيشتر نگران موفقيت شخصي باشند تا پاداش آن موفقيت. افراد پاداشها را رد نمي كنند اما پاداش براي ارضاي خوديابي آنها كافي نيست. مردم از خود پيروزي يا حل كردن يك مشكل لذت بيشتري مي برند تا اينكه به خاطر آن پاداش يا پول بيشتري دريافت كنند.

پول براي انگيزش مردم يك ارزش اوليه است و اين براي آنها معني ارزيابي كردن فرايندها و مقايسه موقعيت آنها با ديگران را فراهم مي كند و معمولاً مردم پول را براي مقام يا حمايت اقتصادي جستجو نمي كنند.

بازخورد: تمايل مردم براي نياز به كسب موفقيت است تا در بازخورد واقعي نتايج كارها موقعيت خود را بيابند و يك موفقيت شخصي به دست آورند. بنابراين، افرادي كه نياز به كسب موفقيت در آنها شديد است بيشتر به كارهاي فروشندگي و يا كارهاي خصوصي كه خود شخص مديريت كار را برعهده داشته باشد روي مي آورند. به علاوه طبيعت بازخورد واقعي براي برانگيختن مردم مهم است. در پاسخهايي كه اين افراد به سوالهاي پيرامون كارشان داده اند مشاهده مي شود كه اين افرادعلاقه اي به توضيح خصوصيات شخصيتي خود ندارند. افرادي كه نياز به كسب موفقيت در آنها زياد است مي خواهند واقعيت را بدانند و بازخورد نتايج را ببينند. چرا افرادي كه انگيزه كسب موفقيت در آنها بيشتر است عملكرد بهتري دارند؟

مك كله لند اينگونه بيان مي كند چون آنها معمولاً وقت بيشتري صرف فكركردن مي كنند تا اينكه چگونه كارها را بهتر انجام دهند. در حقيقت او فهميد هركجا كه فكر بهتري براي انجام كار باشد عملكرد بهتري اتفاق مي افتد.

مثالها: دانشجويان دانشگاه كه نياز به كسب موفقيت در آنها شديد است معمولاً نمره هاي بهتري از دانشجويان ضعيف تر مي گيرند. كساني كه تمايل به كسب موفقيت بيشتري دارند با تشويق كردن، عملكرد بهتري از آنها سر مي زند چون آنها هميشه سعي در بهتركردن امور محوله دارند.

شركتهايي كه تعداد بيشتري از اين افراد را در اختيار دارند سريعتر رشد مي كنند و بازده و سود بيشتري دارند و حتي مك كله لند تحليلهايش را از اين هم بيشتر توسعه داده و معتقد است در كشورهايي كه تعداد افراد با انگيزه كسب موفقيت، بيشتر است رشد اقتصادي ملي بيشتري دارند. آيا اين مهارت آموختني است؟

آيا مي توانيم انگيزه نياز به كسب موفقيت را به مردم آموزش دهيم؟ مك كله لند در حال قانع كردن ديگران براي پاسخ مثبت به سوال فوق بود. در حقيقت او مشغول توسعه برنامه هاي آموزشي براي افرادي بود كه مي خواستند ميل به كسب موفقيت را افـــــزايش دهند او همچنين برنامه هايي مشابه را براي قشرهاي ديگر جمعيت توسعه داد.

انگيزه مردم در كسب موفقيت: انگيزه افراد در كسب موفقيت مي تواند ستون اصلي اغلب سازمانها باشد اما در مورد استعداد مديران چه مي توان گفت؟ همان طور كه مي دانيم افرادبا ميل زياد به كسب موفقيت، داراي شخصيتهاي توليدكننده هستند. اما هنگامي كه آنها مستقل كار مي كنند، بهتر كار مي كنند تا هنگامي كه كار گروهي انجام مي دهند. هنگامي كه كاري را خوب انجام مي دهند ميل دارند تا ديگران هم مثل آنها عمل كنند. در نتيجه بعضي وقتها اين كمبودها باعث مي شود تا ديگران توليد و عملكرد آنها را سركوب كنند و مانع از به حداكثررساندن پتانسيل آنها شوند. امروزه نياز است كه ميل به كسب موفقيت كاركنان افزايش داده شود اما هنوز بسياري از مديران فقط به فكر افزايش مهارت كاري پرسنل هستند. يك مدير خوب بودن كافي نيست و مدير بايد تاثيرگذار باشد. مك كله لند به اين نتيجه رسيد كه برانگيختن ميل به كسب موفقيت مردم مثل خانواده هايي است كه انتظارهاي بيشتري نسبت به توانائيهاي فرزندانشان دارند. والدين از فرزندانشان در سنين بين 6 تا 8 سالگي توقع دارند در بعضي كارها از خود استقلال نشان دهند و كارهايي را بدون كمك انجام دهند مثل مراقبت از خود در اطراف خانه. اگر والدين اين توقعات را زود از فرزند خود داشته باشند و فرزندان نتوانند انجام دهند والدين بچه ها را سركوب مي كنند و شخصيت اين كودكان توسعه پيدا نمي كند و اين احساس را به بچــه ها مي دهد كه آنها را نمي خواهند و آنها بي عرضه اند . در حالي كه آنها هنوز براي اين استقلال آمادگي ندارند و به عكس اگر بيش از حد بچه ها مورد حفاظت قرار گيرند اين بچه ها وابستگي زيادي به والدينشـان پيدا مي كنند و هميشه منتظـر مـــي مانند تا والدين برايشان تصميم بگيرند.

نتيجه گيري
يكي از وظايف مدير و رهبر در يك سازمان بالابردن انگيزش افراد براي انجام شدن بهتر كارها است و يكي از خصوصيات يك رهبر خوب تاثيرگذار بودن اوست.

افرادي كه نياز به كسب موفقيت در آنها شديد باشد عملكرد بهتري دارند و سازمانهايي كه تعداد بيشتري از اين افراد را در اختياز داشته باشند بازده بهتري دارند و سودآورتر هستند. ديويد مك كله لند مي گويد ما مي توانيم افراد را آموزش دهيم تا آنها به اشخاصي تبديل شوند كه نياز به كسب موفقيت در آنها شديد است و از اين طريق مي توانيم عملكرد و بازده سازمان را بهبود ببخشيم.

منابع و ماخذ
1 - http://www.(david McClellands research into achivment motivation.
2 - (http://www.COM journal on-line-human Motivation and organizational Mobilization.
3 - (http://www.Employee motivation in the workplace - theory and practice.
4 - (http://www.mcClelandmedian. Com/psych. html,
5 - http://www.news harvard.edu/ gazette/ 1998/04.09/David mcClelandme.html.
6 - استيفـن. پي رابينز، رفتار سازماني: مفاهيم، نظريه ها. كاربـــــردها ترجمه علي پارساييان، سيد محمد اعرابي - (ويرايش 2) تهران دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1378.

* تدبیر
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:54  توسط صهبا 

 

Straight line
برش در امتداد خط مستقیم

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

Leaving the end part to hang the house
قسمت آخر برای تعلیق خانه بُرش نمی خورد

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

Measuring distances
اندازه گیری فاصله ها

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

Folding the leaf -- real art
تا کردن برگ – هنر واقعی

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

From beneath
و نیز از قسمت زیر

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

Holding two sides together
دو قسمت را همزمان کنار هم نگهداشتن

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

Using right side to hold and left side to fold
قسمت راست را نگهداشتن تا قسمت چپ تا بخورد...!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

Real engineering
مهندسی واقعی

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

House is now hanging to keep enemies out
خانه اکنون معلق است تا دست دشمنان به آن نرسد

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

installing the door
تعبیه درب وردی منزل

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

Checking the support and enforcing it with glue
کنترل تکیه گاه و محکم نمودن آن با چسب

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:46  توسط صهبا  | 
 
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:43  توسط صهبا 

در سال ۲۲۲ هَ . ق . معتصم نامه فرستاد به افشین که میباید کار بابک راپیش گیری ، افشین سپاه از اردبیل بیرون آورد و بدان لشکرگاه پیشین فرودآمد، بابک یکی از سرهنگان خود را با ده هزار سوار بجنگ فرستاد و آن سرهنگ آذین نام داشت و مردی مبارز بود و وی از میان کوهها بیرون آمد و بر سر دره بنشست و زنان و فرزندان وی با او بودند و از لشکر وی بسیاری زن و فرزند همراه داشتند، بابک اورا گفته بود که زنان و فرزندان را بحصاری استوار فرستد و او گفته بود: «من ازین جهودان میترسم »، پیش از آنکه آذین از دره بیرون آید کوهی استوار بدست گرفته بود و آن زنان و فرزندان را آنجا رها کرد و خود بدشت بیرون آمد و چون خبر بافشین رسید او سرهنگی با دوهزار مرد فرستاد و نام آن سرهنگ ظفربن عبداﷲ بود و بفرمود تا براهی دیگر در میان کوهها شود و با وی راهنمایان فرستاد تا بسر زنان و فرزندان سپاه آذین شوند و ایشان را بیاورند، ظفر بدان کوه رسید و جنگ کرد، از آن مردم بسیاری بکشت و آن همه زنان و کودکان را برده کرد و فرودآورد و خبر بآذین رسید، همه سپاه از سر دره برگرفت و بازگشت و همچنان با آن لشکر بسر آن کوههارفت تا با ظفر جنگ کند و زنان و کودکان را بازستاند.  


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:42  توسط صهبا 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

   روز مرگم،

هر که شيون کند از دور و برم دور کنيد
همه را مســــت و خراب از مــــي انــــگور کنيـــــد

مزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيد
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهيد

بر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد واعــــــظ
پـيــر ميخانه بخواند غــزلــي از حــــافـــظ

جاي تلقــيـن به بالاي سرم دف بـــزنيـــد
شاهدي رقص کند جمله شما کـــف بزنيد

روز مرگــم وسط سينه من چـــاک زنيـد
اندرون دل مــن يک قـلمه تـاک زنـيـــــــد

روي قــبـــرم بنويـسيــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته ی خسته از اين دار برفــــت

 

 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:42  توسط صهبا 

ابن خلدون آغاز کار بابک را در سال ۲۰۲ نوشته و گوید: بابک در سال ۲۰۲ بدعوت جاویدان بن سهل آغاز کرد و شهر بذ را گرفته بود، آن شهر بر جای بلند بود و مأمون بجنگ با وی پرداخت و سپاه فرستاد و جمعی از لشکریان بابک را کشتند و قلعه هائی که در میان اردبیل و زنجان بود ویران کردند. پس از آن جنگ دیگری که در میان سپاهیان مأمون و لشکر بابک شده در سال ۲۰۴ بوده است و طبری درین باب گوید: درین سال یحیی بن معاذ با بابک جنگ کرد و هیچ یک را پیشرفت نبود. ابن اثیر نیز همین نکته را آورده است . ابن قتیبه در کتاب المعارف گوید: در سال ۲۰۴ چون مأمون ببغداد آمد یحیی بن معاذ را بجنگ بابک فرستاد. و یحیی شکست خورد. در سال ۲۰۵ نیز جنگ دیگری روی داده و ابن اثیر گوید: مأمون عیسی بن محمدبن ابی خالد را حکمرانی ارمنستان و آذربایجان داد و بجنگ بابک فرستاد. مؤلف منتظم ناصری گوید: دادن مأمون ولایت جزیره را به یحیی بن معاذ و ولایت آذربایجان و ارمنیه را بعیسی بن محمدبن ابی خالد و مأمور کردن او را بجنگ بابک خرمی ، و پیداست که خلطی کرده و دو واقعه ٔ مربوط به دو سال را با هم آمیخته است . فصیحی همان گفته ٔ ابن اثیر را تأیید کرده است . در سال ۲۰۶ بار دیگر عیسی بن محمدبن ابی خالد مأمور جنگ با بابک شد و بابک را شکست داد. در سال ۲۰۸ علی بن صدقه معروف به زریق از جانب مأمون حکمران ارمنستان و آذربایجان و مأمور جنگ با بابک شد. در سال ۲۰۹ احمدبن جنید اسکافی بجنگ بابک رفت و بابک وی را اسیر کرد و ابراهیم بن لیث بن فضل را حکمرانی آذربایجان دادند. در سال ۲۱۱ محمدبن سیدبن انس حکمران موصل بدست ملازمان زریق علی بن صدقة ازدی موصلی کشته شد و مأمون از این واقعه خشمگین گشت و محمدبن حمید طوسی را بجنگ زریق و بابک خرمی فرستاد و او را حکومت موصل داد.  


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  80/01/01ساعت 15:39  توسط صهبا 
مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا